کمانگیر
بترسیم از زمانی که کشتن آدمیزاد در جامعه عادی شود
عکس روز: آنها مشت می زنند
۸ اسفند ۱۳۸۷ | دسته: عکس روز

واقعیت این است که در داستان “دفن شهدا در دانشگاه”، در واقع شهیدی در دانشگاه دفن نمی شود. این نه به این دلیل است که از تن ِ جانباخته ی راه وطن چیزی باقی نمانده است. مساله ی اساسی این است که می شد یک جعبه بردارند و روی آن بنویسند “اینجا مال ما است”. بعد همین طیفی که حالا تابوت سر دست می گیرد، با آن جعبه هم مقصودش را نشان می داد: هدف فتح دانشگاه است.
و اتفاقا همین جا است که مساله پیچیده می شود. من و تو که دانشجو هستیم، یعنی مسیر ِ پیشرفت شخص و جامعه را در کسب علم می بینیم، با وارد شدن در زمین ِ حریف در همان ثانیه ی اول می بازیم. بنظر ِ شما می شود موی سر خلایق را مشت کرد و توی صورتشان کوبید و یکساعت بعد کتابی باز کرد و خواند که همه ی جمله ها با “اگر” شروع می شوند و “قطعیت” غالب اوقات یک رویای شیرین است؟
در زمین مشت زنی می بازیم. باید رقیب را بنشانیم و با او حرف بزنیم. ندیده اید که چه هواری می کشند وقتی پای حرف زدن و مشت نزدن وسط می آید؟
عکس از خبرنامه امیرکبیر، از طریق گویا
نظر دیگران
نظر شما
سلام
سلام، من آرش کمانگیر (ایمیل) هستم. حدود چهار سال است که در کانادا، در حال حاضر تورنتو، زندگی می کنم (بیشتر)...مرتبط: وبلاگ انگلیسی, وبلاگ عکاسی, فوتوبلاگ, وبسایت دانشگاهی.
از دست ندهید
می خوانم
دستهها
- صدای وبلاگستان (۱۸)
- English (1)
- FriendFeed (18)
- Latex (3)
- profiler (5)
- Social (1)
- Uncategorized (4)
- فیل پر (۳)
- فیلم (۶)
- کی به کیه؟ (۲۰)
- کلا! (۴۱)
- کتاب (۳۳)
- گفتگوهای وبلاگی (۱۳)
- پیامهای بازرگانی (۱)
- پوسته ی وردپرس (۲)
- پادکست (۲۷)
- پست ویژه (۱۸۶)
- پست اول (۶۶)
- ویدئوی روز (۱۳۲)
- ویدئوبلاگ (۱)
- وبلاگ (۹۵)
- وبلاگ نویسان ایرانی (۱۲۴)
- وبلاگ نویسان خارجی (۶۱)
- وبلاگ هفته (۱۴)
- قاط زدگی (۳)
- نکته (۱۰۹)
- نامه ی وارده (۳۲)
- نرم افزار (۵)
- نرم افزارهای جایگزین (۵)
- مو از ماست (۴)
- موسیقی هفته (۳۶)
- مقاله (۳)
- مهاجرت (۲۴)
- معرفی (۱۰)
- مصاحبه - ارایه (۶)
- where is my friend? (1)
- آگهی (۱)
- آزادی (۳۳۱)
- آشپزی (۴)
- افاضات (۱)
- ایده (۳۷)
- ایران (۷۲)
- اختراع هفته (۱۴)
- از گذشته (۱)
- از دیگران (۳)
- بالابین (۱۸)
- بالاترین (۴۳)
- بازی (۷)
- برنامه نویسی (۶۲)
- توضیحانه (۳)
- جویا (۱)
- جوان پارسی (۱)
- جنگ (۵)
- خوانده ها (۴۵)
- خوراک شمار (۲۹)
- دین (۴۰)
- دیدیش؟ (۸۱)
- دنباله (۳)
- دزدی از روزانه ها (۵)
- روزانه (۲۹)
- رسانه (۹۹)
- سفر (۵۰)
- شوخی (۱۲۲)
- شخصی (۱۲۸)
- شطحیات (۱)
- شعر (۳)
- عکاسی (۲۲)
- عکس روز (۲۶۱)
- علمی (۴۱)
بایگانی
- فوریه 2010
- ژانویه 2010
- دسامبر 2009
- نوامبر 2009
- اکتبر 2009
- سپتامبر 2009
- آگوست 2009
- جولای 2009
- ژوئن 2009
- می 2009
- آوریل 2009
- مارس 2009
- فوریه 2009
- ژانویه 2009
- دسامبر 2008
- نوامبر 2008
- اکتبر 2008
- سپتامبر 2008
- آگوست 2008
- جولای 2008
- ژوئن 2008
- می 2008
- آوریل 2008
- مارس 2008
- فوریه 2008
- ژانویه 2008
- دسامبر 2007
- نوامبر 2007
- اکتبر 2007
- سپتامبر 2007
- آگوست 2007
- جولای 2007
- ژوئن 2007
- می 2007

آرش سلام
یعنی شما خواسته ایی نفی خشونت کنی ؟ اگه اینطوره متاسفم . اصلاً این دو گروه حرف همدیگرو نمی فهمند که حالا بیان با هم بشینن صحبت کنن . نه که نمی فهمند اصلاً همدیگرو قبول ندارند که وقت بذارن ببینن اون یکی چی می گه . نه که نمی فهمند و وقت نذارن ، نه ! اصلاً به اصالت وجودی همدیگه اعتقادی ندارن . اون آایی که موهایش کشیده می شود حتی به یکی از چیزهایی که کشنده مو اعتقاد دارد ؛ اعتقاد ندارد . به خود او هم اعتقاد ندارد . کشندهء مو هم همینطور .
فقط وقتی این دو گروه به هم می رسند ؛ اونیکه دست به اسلحه تر و عملیاتی تر است می شود کشندهء مو و تازه در دلش تاسف می خورد که چرا کلاشینکفی در دستش نیست که حق این آدم نافهم و نمک ناشناس را که وقتی این شهید گمنام می رفت از وطن یا عقیده اش دفاع کند او در میان گندمها منتظر بود که پدرش بخورتش تا بشود نطفه و بشود دانشجویی که از پولی که همان شهید مفقود باعث ماندنش شد درس بخواند و بعد بیاید به هر بهانه ایی ، دفن همان شهید گمنام را مخالفت کند ؛ در کف دستش بگذارد .
عجب شلم شوربایی شد ! راستش من در شرایط اونروز ، با کشندهء مو موافقم . باز از خاتمی و آمدن او برای انتخابات خبری شد ؛ اوضاع بهم ریخت .
باش تا صبح دولتت بدمد . کاین هنوز از نتایج سحر است !
مرد حسابی کجای دنیا دانشجوهایشان می روند تف می اندازند به صورت جانباختگان جنگ؟
سلام،
به مطالب جالبی اشاره کردی.
محسن تو کامنت اول در مورد دفاعِ شهید از وطنش نوشته و یک سری موارد رو گفته که لازم دیدم نظرم رو در موردشون بنویسم؛ کشته شدن در جنگ رو نمیشه به همین لطافتِ دفاع از وطن نوشت و ظلمی رو که در حق انسانهایی که به جنگ میرفتند شده رو نادیده گرفت، وقتی صحبتِ دفاع از وطن میشه آنچنان خونِ خوانندگان موافق و مخالف به جوش میاد که اکثراً بیدلیل حمایت میکنند، بهتر میدونم که از این کلمات استفاده نکنیم و یا حداقل کمی هم انصاف داشته باشیم و سعی کنیم موارد دیگهای رو از انسانهایی که اجباراً به جنگ رفتند، انسانهایی که فقط به جنگ رفتند، انسانهایی که به خاطر دین شون به جنگ رفتند، انسانهایی که به خاطر رهبرشون به جنگ رفتند و بسیاری موارد دیگه رو -که اگر منعی در اینجا نمیدیدم حتماً مینوشتم- هم بنویسیم. چیزهایی که نوشتم اصولاً ربطی به مطلب آرش عزیز نداره، بگذریم.
خوب به نظرم اینم پروژهی ورود هر آدمی به دانشگاه در مواقع مهم هست که نوعی سوء استفاده از مقام شهید است.
مجید جان,
من که تو مطلب آرش چیزی در مورد “تف انداختن به صورت جانباختگان جنگ” ندیدم. ولی لازم می بینم اشاره کنم تا جای که من اطلاع دارم در جایی از اون “کجای دنیا” نرفتن دانشگاه رو بکنن قبرستان تا معلوم بشه آیا “دانشجوهایشان می روند تف می اندازند به صورت جانباختگان جنگ” یا اینکه می روند چه کاری انجام می دهند.
عکس گریه آوریه
درباره نظر مجید:
این هم وسط دانشگاه آکسفورد. یک یادبود شهدا سر دانشگاه هست و یکی هم ته دانشگاه. توی کلیسای دانشگاه هم تا دلت بخواهد گور هست. پس با حساب دوستان دانشگاه آکسفور گورستان است لابد!
http://www.headington.org.uk/oxon/stgiles/tour/index.htm
سلام
پرهام گرامی و سایر دوستان !
۱- دیدم که دوستان اولترا روشنفکر در مقابل کامنت مستدل شما ، کمی تا قسمتی دچار سکوت شده اند .
۲- همیشه برای ما ایرانی ها مرگ خوبه ولی برای همسایه . یعنی دوستان مثلاً مخالف اندیش ، همیشه مسخره می کردند که مسئولین ج. ا. توهم توطئه دارند ولی هم اکنون در مورد دفن شهدا در دانشگاهها ، خودشان دچار توهم توطئه شده اند و کسی هم نباید به آنها بخندد . چرا ؟ چون مثلاً خیلی روشنفکر اند .
باور کنید که این موضوع نه ادامه پروژه امنیتی کردن دانشگاه ها است نه بسیج دنبال باز کردن جا پا برای خود در دانشگاهها است و نه چیز دیگر . بلکه خیلی ساده فقط برخی مسئولین فرهنگی اینگونه بهتر دیده اند که با دفن شهدا در دانشگاهها ، نوعی احترام و گرامی داشت یاد آن عزیزان که به هر عنوان چه اجباری ، چه داوطلب ، چه بخاطر رهبر ، چه بخاطر کشور و چه بخاطر عقیده ، جان خود را در یک جنگ ( حتی نمی گویم جنگ تحمیلی یا جنگ نابرابر ) از دست دادند .
۳- این تئوری های پست مدرن ما رو کشته ! امنیتی کردن فضای دانشگاه ! یعنی چی ؟ نیست الان تشکیلات اطلاعاتی بر فضای دانشگاهها اشرافیت ندارد ؟ حالا شما فکر کردید که مثلاً همین ۲ تا داد و بیدادی که بعنوان سوفاف اطمینان تحمل می شود مثلاً پیروزی جنبش دانشجویی است ؟ خودتان خنده تان نمی گیرد از این تحلیل های آبکی ؟
آخه عزیز برادر ! جا پای بسیج باز شدن یعنی چی ؟ نیست الان بسیج جای پایی ندارد ؟ نیست بسیج دانشجویی خیلی دست و پا بسیته است ؟ آخه پدرجان ! وقتی تفکر اطلاعاتی بر بسیج دانشجویی حاکم است ، این تئوری های کودکانه یعنی چی آخه ؟
آفرین بچه های خوب ! بروید دنبال درستان ! کم خزعبلات برای هم ببافید و خودتان هم تایید کنید .
نمی دانی چه کیفی می دهد وقتی می بینیم مخالفینمان اینقدر سطح پرش فکری دارند !
محسن و پرهام عزیز, برادران ارزشی همیشه حاضر در صحنه,
تا اونجا که اطلاعات در مورد یادبود جنگ سر آکسفورد اینجا
http://www.headington.org.uk/oxon/stgiles/tour/war_memorial.htm
و در مورد یادبود شهدا ته آکسفورد در اینجا
http://www.headington.org.uk/oxon/stgiles/tour/martyrs_memorial.htm
http://en.wikipedia.org/wiki/Martyrs%27_Memorial
هست, این یادبود ها صرفا “مجسمه و نمادی” است. بازهم تاکید می کنم که سراغ ندارم جایی در دنیا دانشگاه تبدیل به گورستان - به معنی وجود فیزیکی گور - شده باشد.
در ضمن پرهام گرامی,
ای کاش در لینک دوم نگاهی به تعریف “martyr” می انداختید:
In 1553 when the Roman Catholic Queen Mary came to the throne, … were summoned to appear before a commission in the Church of … to be examined for their alleged Protestant heresies. Unable to admit to a belief in transubstantiation, they were all found guilty
محسن عزیز,
چشم, ما بچه های خوب می رویم درسمان را می خوانیم تا بچه های “نا”خوب بتوانند بدون مشت کردن مو, لگد پرانی و اعمال زور هر غلطی خواستند بکنند.
ممنونم از اینکه حرف گوش کن هستید . به نفع خودتان هم هست .
http://i42.tinypic.com/bivtig.gif