توضیح: ایده ی این پست از این کامنت ِ وحید است: "چطور وقتی خبر پخش شد جانبازیش رو تو چشم مسؤلین فرو می‌کردیم؟" يك جانباز در مقابل مجلس خود را به آتش كشيد. این تیتر خبری بود که حالا صفحه اش در "پارلمان نیوز" سفید ِ یک دست شده است. ما هم، از جمله خود من، خبر را زدیم بالای وبلاگمان که "هیهات! به خودشان هم رحم نمی کنند". تا اینجا همگی پذیرفته ایم که جانباز حقوق ویژه ای دارد. و این همین مایی هستیم که اگر کسی بلند بلند بگوید "جانباز حقوق ویژه ای در زمینه ی دانشگاه رفتن دارد" استدلال می کنیم که "نه آقا دانشگاه محل تولید دانش است و جانباز محترم است اما این دو ربطی به هم ندارند". بعد لاریجانی می گوید که،
ايشان هيچ‌گونه سابقه جبهه و جانبازي نداشته بلكه سابقه زندان و اعتياد و مشكلاتي از اين دست داشته است كه هيچ ارتباطي با امور جانبازي ندارد.
اینکه "ارتباط با امور جانبازی داشتن" دقیقا یعنی چه البته مشخص نیست، اما در انتها من و تو و لاریجانی داریم یک حرف را می زنیم "جانباز شهروند درجه یک است". لاریجانی البته بعد اضافه می کند که "ولی این آقا جانباز نبود". مساله حالا بعد دیگری پیدا می کند، ما حالا با لاریجانی مشکل داریم، "آقا همه برابرند. یعنی چه که جانباز نبود، اصلا چه اهمیتی دارد که جانباز نبود؟ آدم که بود". دهقان نماینده ی چناران و طرقبه در این میان حرف منطقی تری داشت،
اين دادگاه است كه بايد در خصوص اعتياد افراد اظهارنظر كند و اگر گفته مي‌شود كه وي تعادل رواني نداشته بايد توجه داشته باشيم كه نداشتن تعادل رواني يك آسيب اجتماعي است.
از این داستان این نتیجه را می گیرم: کم پیش نمی آید که از یک ابزار استفاده می کنیم برای کوبیدن بر سر هم. کم کم وقتش است که به جای مجادله برسر مصادیق چهارچوب بحث را وارسی کنیم. مثلا از خودمان بپرسیم آیا همه در برابر قانون مساوی هستند؟ آیا اجازه داریم فیلم ِ یک رابطه ی شخصی و مبتنی بر تصمیم ِ دونفره را پخش کنیم؟ پس نوشت: این پست بعد از دعوت ِ مسیح ِ علی نژاد ِ عزیز نوشته شد: آقای لاریجانی! بوی گوشت سوخته یک معتاد شرف دارد به بوی دهان تو. مسیح همه را دعوت کرده است که،
در کنار تمام بازی‌های وبلاگی این  هم بازی تلخ من است و دوستانم را دعوت می‌کنم به یک نوشتار ساده  خطاب به رییس مجلس تا یادمان باشد آدمی که گفته می شود مشکل روحی و روانی داشت آتقدر عاقل بود که  خودش را به خانه ملت رساند و آتش گرفت.