کمانگیر
بترسیم از زمانی که کشتن آدمیزاد در جامعه عادی شود
به خاتمی امیدوار نیستم اما به او رای می دهم
۲۸ بهمن ۱۳۸۷ | دسته: ایران
به خاتمی امیدوار نیستم. این یعنی امیدوار نیستم اگر خاتمی رییس جمهور شود، و دوره ی بعد هم بماند، در پایان ِ این هشت سال حکومت ِ ایران به این حقیقت ِ بدیهی، لااقل از دید خیلی از ما، برسد که کسی مسولیت ِ هل دادن ِ دسته جمعی ِ خلق ِ بشر به بهشت را به آنها تفویض نکرده است. مساله را خیلی چرتکه ای می بینم: یا من به خاتمی رای می دهم، و تو بگو یک میلیونم درصد به سمت خواسته ام نزدیک می شوم، یا رای نمی دهم و می نشینم به امید روزی که آسمان به زمین بیاید و “کار یکسره بشود” و کسی بیاید در خانه ی من را بزند که “آقا افتضاح شده، قرار شده هر چی مردم گفتند همان بشود، لطفا بیا سرکول من بنشین برویم رای بدهی”. منطقی در نشستن به امید “نهایی شدن” ِ کار نمی بینم. رای می دهم.
خاتمی به هیچ وجه سیاست مدار ِ ایده آل ِ من نیست. اما سوال اساسا این نیست. سوال این است که مگر جز مصلحت اندیشی کاری می شود کرد؟ فکر میکنید رای دهنده ی کانادایی مثلا خیلی عاشق چشم و ابروی استفن هارپر است؟
به عبدالله نوری و امثال او هم رای نمی دهم. این مهم است که سیاست مدار در پی تغییر ساختارهای نامناسب باشد، اما این هم مهم است که اساسا اهدافش چقدر قابل اجراست.
حاصل این انتخابات این بشود که بازی قهر و رای نمی دهم را کنار بگذاریم انصافا هنر کرده ایم، حتی اگر احمدی نژاد باز بنشیند آن بالا و حرصمان بدهد.
تئوری ِ “رای بدهیم توی بوق می کنند که نظام تایید شد” هم درست است، اما مگر کسی گفته راه حل ایده آلی وجود دارد؟ حکومت حکومت باشد از شب ادراری ِ ملت هم مشروعیت برای خودش دست و پا می کند. من و تو باید کارمان را بکنیم.
نظر دیگران
نظر شما
سلام
سلام، من آرش کمانگیر (ایمیل) هستم. حدود چهار سال است که در کانادا، در حال حاضر تورنتو، زندگی می کنم (بیشتر)...مرتبط: وبلاگ انگلیسی, وبلاگ عکاسی, فوتوبلاگ, وبسایت دانشگاهی.
از دست ندهید
می خوانم
دستهها
- صدای وبلاگستان (۱۸)
- English (1)
- FriendFeed (18)
- Latex (3)
- profiler (5)
- Social (1)
- Uncategorized (4)
- فیل پر (۳)
- فیلم (۶)
- کی به کیه؟ (۲۰)
- کلا! (۴۱)
- کتاب (۳۳)
- گفتگوهای وبلاگی (۱۳)
- پیامهای بازرگانی (۱)
- پوسته ی وردپرس (۲)
- پادکست (۲۷)
- پست ویژه (۱۸۶)
- پست اول (۶۶)
- ویدئوی روز (۱۳۲)
- ویدئوبلاگ (۱)
- وبلاگ (۹۵)
- وبلاگ نویسان ایرانی (۱۲۴)
- وبلاگ نویسان خارجی (۶۱)
- وبلاگ هفته (۱۴)
- قاط زدگی (۳)
- نکته (۱۰۹)
- نامه ی وارده (۳۲)
- نرم افزار (۵)
- نرم افزارهای جایگزین (۵)
- مو از ماست (۴)
- موسیقی هفته (۳۶)
- مقاله (۳)
- مهاجرت (۲۴)
- معرفی (۱۰)
- مصاحبه - ارایه (۶)
- where is my friend? (1)
- آگهی (۱)
- آزادی (۳۳۱)
- آشپزی (۴)
- افاضات (۱)
- ایده (۳۷)
- ایران (۷۲)
- اختراع هفته (۱۴)
- از گذشته (۱)
- از دیگران (۳)
- بالابین (۱۸)
- بالاترین (۴۳)
- بازی (۷)
- برنامه نویسی (۶۲)
- توضیحانه (۳)
- جویا (۱)
- جوان پارسی (۱)
- جنگ (۵)
- خوانده ها (۴۵)
- خوراک شمار (۲۹)
- دین (۴۰)
- دیدیش؟ (۸۱)
- دنباله (۳)
- دزدی از روزانه ها (۵)
- روزانه (۲۹)
- رسانه (۹۹)
- سفر (۵۰)
- شوخی (۱۲۲)
- شخصی (۱۲۸)
- شطحیات (۱)
- شعر (۳)
- عکاسی (۲۲)
- عکس روز (۲۶۱)
- علمی (۴۱)
بایگانی
- فوریه 2010
- ژانویه 2010
- دسامبر 2009
- نوامبر 2009
- اکتبر 2009
- سپتامبر 2009
- آگوست 2009
- جولای 2009
- ژوئن 2009
- می 2009
- آوریل 2009
- مارس 2009
- فوریه 2009
- ژانویه 2009
- دسامبر 2008
- نوامبر 2008
- اکتبر 2008
- سپتامبر 2008
- آگوست 2008
- جولای 2008
- ژوئن 2008
- می 2008
- آوریل 2008
- مارس 2008
- فوریه 2008
- ژانویه 2008
- دسامبر 2007
- نوامبر 2007
- اکتبر 2007
- سپتامبر 2007
- آگوست 2007
- جولای 2007
- ژوئن 2007
- می 2007

سلام
همین ذات رای دادن و قبول قواعد بازی ، قدم بجلو و ارزشمند است و نشان می دهد که بلانسبت داریم پیش رفت می کنیم . قبول ج. ا. و بررسی راهکارهای داخلی و کم هزینهء تلطیف آن بسیار مقبولتر ، قابل بحث تر و خودمانی تر است از نفی یکسرهء آن و جستجو برای یافتن و اجرای روشهایی که ذیل مجموعهء براندازی قرار می گیرند . حداقل در حالت اول می توانیم امیدوار باشیم که با ما برخورد انسانی تری بشود .
همچنین بسیار خوشحال شدم که دیدم تفکری وجود دارد که چشم به واقعیت گشوده ، یعنی رای به خاتمی را بهتر از رای به عبدالله نوری یا مصطفی معین می داند و معتقد است که بدلیل اینکه اهداف معین و نوری بدلیل دست نیافتنی بودن ، موجب برخورد قدرتها در کشور و ضرر مردم می شود . این نیز خبر خوبی بود که خواندم .
منهم به خاتمی رای میدهم . البته از این لحاظ که از برخی کارهای احمقانهء اصولگرایان به تنگ آمده ام و برای اینکه یادشان بیاندازم که زیاد خودشان را جدی نگیرند و مغرور نشوند و یادشان بیاید که ما آنها را سر کار آوردیم .
رای آوردن خاتمی هیجان انگیز تر است . ۴ سالی است که تنوعی نداریم ! خاتمی البته کندرو تر از آن است که بخواهد و بتواند در اصل موضوع تاثیر گذارد و تندرو تر از آن است که افکارش را که معجونی از سنت و مدرنیتهء غربی و شرقی است بر زبانش جاری نسازد . در نتیجه ما در سالهای شادی آفرین و مفرح آینده ، بحث های کلامی طویل و تمام نشدنی ایی خواهیم داشت و تیراژ روزنامه ها دوباره بالا خواهد رفت و امواج دانشجویانِ ساده لوح ی به خیابان خواهند آمد و همه اینها یعنی که قوه قضائیه و مجریه و مقننه بسیار پرکار خواهند شد و این یعنی هیجان !
خیلی جالب است که انسان از رخوت ۴ ساله خارج شود و دوباره یکی از بازیگردانان تئاتری باشد که بازیگرانش فکر می کنند بداهه کاری می کنند در صورتیکه دقیقاً مطابق متن پیش می روند .
کسی فهمید من چی گفتم ؟ آقای آرش که قطعاً فهمید .
البته اگر میرحسین بیاید به او رای خواهم داد . تجربه ایی دیگر از بازیگری و بازیگردانی .
مشکل استدلال شما در این است که رای ندادن را مساوی دست روی دست قرار دادن و نشستن میدانید. شتر سواری دولا دولا نمیشود. اگر شما این ساختار را قبول دارید و میخواهید در چارچوب آن دست به اصلاح بزنید (البته برای من این مثل یک جک خنده دار یا گریه دار است!) حرفی نیست رای بدهید. ببینیم به کجا میرسید. اما اگر این سیستم را قبول ندارید. نباید به مشروعیتش کمک کنید. این به معنی دست روی دست گذاشتن نیست. این یک روش کاملن اصلاح طلبانه است اما قبول دارم که به تنهایی نمیتواند موثر واقع شود. میشود با پافشاری بر خواستهها و تقویت پایههای فکری خود و جامعه صدای تحریم را بلندتر کرد. اگر حاکمیت قابلیت اصلاح داشته باشد (که ندارد)، این میتواند بهترین روش برای تحت تاثیر قرار دادن حاکمیت در مسیر اصبلح هم باشد. البته دو چیز در این روش از اهمیت بر خوردار است: ۱/ صبر و پایداری ۲/ تلاش فراوان و آمادگی برای پرداخت هزینه و این نکته را هم اضافه کنم که من هم با حرکت های انقلابی و یا نجات دهندهی خارجی و جنگ مخالفم. خواست عمومی برای تغییر و اصلاح تنها راه است. مسلمن آزادی و دموکراسی از این صندوقهای رای بیخاصیت بیرون که نمیآید هیچ بر عکس به ان صدمه هم وارد میکند.
بهترین گزینه برای تئاتر انتخاباتی جمهوری اسلامی همان محمود احمدی نژاد عزیز و گرامی است که زحمات زیادی برای تخریب جمهوری اسلامی کشیده است. البته شکی نیست که این تخریب به زیربنای کشور ما ایران هم وارد شده است. رابطه جمهوری اسلامی و ایران، رابطه غده سرطانی و عضو ضروری بدن است. برای برداشتن سرطان گاهی باید بخشی از بدن هم از دست برود. ملت ایران باید هزینه رفع سرطان جمهوری اسلامی را بدهد و این جراحی عمیقی است. حتی ممکن است به مرگ بیمار بیانجامد اما به ریسک آن می ارزد. احمدی نژاد به عنوان نوکر خامنه ای و گروه پاسدار-اطلاعاتی-تاجر-دلالان، عمل می کند و اگر این مجموعه تصمیم به جایگزینی وی با نوکر دیگری برای مذاکره با اوباما بگیرد بی تردید به آن عمل می کند. احمدی نژاد به خوبی توانسته موج نارضایتی بین مردم را به درجات بالایی برساند و تخریب های کارسازی داشته است. از نظر بین المللی هم موفق به ایجاد انزوای شدید ج.ا. شده است. اقتصاد در حال نابودی است. آنگاه حتی مذاکره و بند و بست با آمریکا هم نمی تواند این حکومت سرطانی را نجات دهد و نخواهد هم داد. رایتان را به سطل زباله ج.ا. نیاندازید. بگذارید همان شش میلیون شناسنامه مرده و چند صد هزار حقوق بگیر بسیجی و مزدور لباس شخصی مشروعیت این سرطان را حفظ کنند.
کمانگیر: “به ریسک آن می ارزد”؟
من هم همین کار رو مطقى میدونم…از دید من تحریم فاقد استراتژى و حتى هدف مشخصى هست…عدم کمک به مشروعیت نظام در حد یک دلخنک شدن باقى میمونه و فاقد تاثیرى مشخص است.. با انتخاب آدمى بیعرضه مثل خاتمى کاملا مشخص است که اتفاق مهمى نخواهد افتاد.. اما همین که چهار تا کتاب حسابى مجوز چاپ بگیره و امثال این به افزایش آگاهى کمک میکنه، وقدمى رو به جلوست
دقیقا موافقم. مساله این جاست که این نظام اصولا مشروعیتی ندارد. مگر در مواقعی که ما رای ندادیم مشروعیت نظام از بین رفت؟ حاصلش جز این بود که یک تروریست را از گوشه دانشگاه برداشتند و کمکم رییس جمهورش کردند؟ حد اقل با رای دادن ما هر کسی بیاید می دانیم که این همانی هست که می خواستیم و نتیجه انتخاب خودمان است.
از دیگر سو اگر فرض کنیم که در دور پیش معین یا رفسنجانی یا حتی کروبی رییس جمهور می شد آیا ما به جامعه ایده آل به قول شما یک میلیونم در صد نزدیک نمی شدیم؟ ادامه روند اصلاحات بهتر بود یا چنین عقبگردی که امروز بدان دچار هستیم؟
حالا چون بحثا تازگی ها اخلاقی شده میخام بپرسم آیا اخلاقیه که تو انتخاباتی که عده ی زیادی حق کاندیدا شدن ندارند و حقشان ضایع می شود شرکت کنیم؟ آیا وظیفه ی ما این نیست که اول از انتخابات آزاد حمایت کنیم بعدن به اینکه به کی رای بدیم فکرکنیم؟
نباید نتیجه محور باشیم باید توی هر مرحله کار درست رو انجام بدیم. از یه کار غلط نتیجه ی درست در نمیاد.از انتخابات پرتقلب دموکراسی در نمیاد. از روشنفکری دینی دموکراسی در نمیاد.
رای دادن خیلی کار مهمیه و جمهوری اسلامی حق داره که رای مردم رو به حساب مشروعیت خودش بذاره اصلن با شب ادراری قابل مقایسه نیست.
رای کانادایی ها به هارپر غیر اخلاقی نیست چون اینجا انتخابات آزاده.
حرف من رو زودتر از خودم زدی. بند آخر شبیه مثالی بود که همیشه من برای دوستام میزدم.
اگر خاتمی میتوانست کاری بکند در همان ۸ سال ریاستش میکرد. من نمیدونم چه اصراری به این دارید که این آدم شاید بتونه کاری بکنه؟ به خدا تا وقتی که نظامی داشته باشیم که رئیس جمهور فرد دوم آن است و بالاسری دارد که باید بی چون و چرا دستورهایش را اجرا کند ذره ایی هم نمیتوان به تحقق جامعه ایی دموکراتیک و مردمی فکر حتی فکر کرد.
چرا با اینکه این آقا علنا گفته “من یک تدارکات چی بیش نبودم” و یا اینکه “هر چه باشم و بخواهم انجام دهم در چارچوب انقلاب هست” و مدام هم از “حفظ نظام و انقلاب” حرف میزند پس به چه دلیل دوباره مردم دارند به این مهرهی سوخته دل میبندند.
به هیچ وجه از آدمی مثل احمدی نژاد هم حمایت نمیکنم و کلا اصلا رای نمیدهم چون حداقلش این است که بعد از انتخابات دلم نمیسوزد که چرا به کسی رای دادم که تمام حرفهایش در حد شعار بوده و هیچ حرکت مثبتی هم نکرده. حداقلش دلم از این بابت راحته.
بهتر است به جای اینکه وجدان خودمان را با این طرز فکر که مجبورم رای بدم راحت کرده باشیم و فکر کنیم وظیفهی خودمان را انجام داده ایم، به دنبال راه حلی اساسی تر بگردیم. ذره ایی هم شجاعت و عملکرد از خودمان نشان دهیم و شهامت گفتن حرف دلمان و گرفتن حقمان را داشته باشیم. هر چیزی بهایی دارد که باید پرداخته شود.
ارش جان از شما دعوت می کنم در مورد فراخوانی که در مطلب آخرم نوشتم همراهی کنی اگر موافق بودی.
کمانگیر: ارادت مسیح جان: دو سوی دعوا شانه به شانه ی هم
فکر کنم نتیجه ی رای ندادن رو توی این چهار سال همه دیدن.
بین مرگ تدریجی از سرطان یا شجاعت تسلیم شدن به عمل جراحی برای برداشتن آن، آیا دومی “به ریسک آن نمی ارزد؟”
سلام
اوه اوه ، میبینم که نظرات تندی اینجا مطرح شده و شعر سرطان و جراحی و مشروعیت سر داده شده . من در بالا نیز اشاره کردم که آمدن خاتمی هر بدی ایی داشته باشد ، این خوبی را دارد که سر ما گرم می شود و عده ایی بی شمار مانند دوستان بالا ، دسته دسته وارد گود شده و از آنطرف درب و داغان و له و لورده خارج می شوند ، بی آنکه خللی به اصل موضوع وارد آید و البته ما همچنان سرگرم !
با دوستی که گفته خاتمی بی اثر است موافقم . خاتمی برای شمایی که از وی انتظار اصلاح جدی دارید و فکر می کنید همان شاهزاده رویایتان است که با اسب سفید شما را مثلاً از قلعه سنگ نجات می دهد ؛ ناامید کننده است . خاتمی توان این اعمال را ندارد چون به آن اعتقاد ندارد فقط کمی ملایمتر و لطیف تر است اما چنان لطیف که در برخورد با واقعیتهای خشن حکومت داری و در تقابل با خواست هواداران حکومت ، بدنش ساییده و زخمی می شود و آنوقت قبل از آنکه این زخم عمیق تر شود ، لباس و پوشش و حامی اش را بین خود و آن سطح زبر و خشن قرار می دهد ،متوجه نشدید ؟ همین شماها را می گویم .
خاتمی نمی تواند چون اطرافیانش فاسد تر از آنی هستند که بتوانند مثلاً دردی از او و مردم دوا کنند و این فساد شامل فاسد سیاسی ، فساد اقتصادی و فساد اخلاقی می شود .
خاتمی نمی تواند چون بسیاری از اطرافیانش سر در آخور سرویس های اطلاعاتی حریف دارند و بیشتر از اینکه غم خاتمی و مردم خورند ، در فکر برآوردن نیازمندیهای آن سرویس ها هستند .
خاتمی نمی تواند چون در پیرامونش عده ایی دارد که تاب رنج برخوردهای سنگین اجتماعی را ندارند و اتفاقاً و از بخت بدشان در مقابلشان افرادی را دارند که مقابله اطلاعاتی و خیابانی و … برایشان مانند مانوری می ماند .
خاتمی نمی تواند چون آن ۲۰ میلیون رای از ۲۰ میلیون راس صادر شد نه ۲۰ میلیون نفر . و نمونه اش همینهایی هستند که حداکثر جراتشان ، کامنت گذاری ذیل نوشتهء آرش است و فقظ شعار سرطان و جراحی و خونریزی می دهند و حتی نمی دانند رنگ خون قرمز است یا زرد .
خاتمی نمی تواند چون دنیا نیز در مقابل ج. ا. سیاست یکپارچه ندارد و دائم در حال تجزیه و تحلیل کنشهای ج. ا. است و آنها را با منطق خود تحلیل می کند غافل از آنکه این کنشها ، نه حاصل یک تفکر واحد حکومتی بلکه محصول سیستم حوزه ایی / جزیره ایی است که در منتهای تعجب به آن حرکتی واحد می دهد .
بادوستی که گفته احمدی نژاد خوب تخریب می کند موافقم . اصولگرایان نیز خود بزرگ بین شدند و توهم برداشته شان . توهم اینکه خود مستقیم به رای مردم بر سر کار آمدند . آنها نفهمیدند که بخش بزرگی از سیستم اطلاعاتی کشور آنها را روی کار آورد همچنانکه خاتمی احتمالاً هنوز نفهمیده که همان بخش او را ناکارآمد کرد و فرو انداخت .
آری ! مدا ج. ا. مدلی منحصر بفرد است نه مانند ترکیه نظامیان حرف آخر را می زنند نه مانند بخش بزرگی از غرب ، بنگاههای اقتصادی و رسانه ها رای مردم را تنظیم می کنند و نه مانند عراق ، خودکامه ایی ساعت خواب و بیدار را اعلام می کند . در ایران این کانونهای قدرت مخفی و بخشهایی از سیستم امنیتی است که یکپارچه عمل کرده و بنا به مصلحت روزگار ، افراد را در صحنه وارد و خارج می کنند .
پس خاتمی نیز نجات دهنده نیست همچنانکه احمدی نژاد تمام کننده نیست همچنانکه این صداهای دعوت به جراحی و مشروعیت و عدم مشروعیت ، در حد همین کامنتها می ماند .
چی ؟ به خیابان هم می رسد این صداها ؟ خب ، نمی پرسید از خیابان به کجا می رود ؟
خاتمی نمی تواند . … بله ، البته , من به میرحسین رای می دهم . او لذتی متفاوت دارد . اگر که بیاید
از هر راسی بدتر، راسی است که حرف نامفهوم و مارپیچ می زند. نادانانی که ذکاوت را در پیچیده گفتن می دانند هر چند نامفهوم باشد و به خیالشان هر جا راه توجیه باز باشد، راه زیرکی هم همانجاست. ج.ا. مثل جنازه متعفنی است که ذره ذره سلوهای آن می ریزد و تنها متوهمان از آن یک بت شکست ناپذیر و رویین تن می سازند. بوی جنازه ی اربابان مزدوران همه شهر را پر کرده، می گویی نه سوار یک تاکسی در یک شهر بزرگ شو و عمق محبوبیت را دریاب عزیز جان. حکومتی که در نفرت ریشه بگستراند، به سنت تاریخ چوب حراج جنازه اش را می زند. بیخودی مایع زردی که روز مبادا از تن رهبر و دار و دسته اش خارج می شود با خون اشتباه نگیر! تو که رنگ خون دیدی؛ ندیدی؟ خونریزی چطور؟
سطل انتخابات ج.ا را با همان زرد آبه پر کنید. تو هم از جراحی اینقدر داد و بیداد نکن و دردت نگیرد. برایت لازم است!
سلام
از آرش و سایر دوستان عذر می خواهم . قصد دارم حالا که جریان آزاد اطلاعات را نیکو می داند ، از فضای کامنتش استفاده کنم و قدری با برخی دوستان بخصوص محسن پریم سخن بگویم :
البته احتمال می دهم که نشستن در پشت مانیتور و شعار های گوشخراش و هنجره آزار توسط کیبورد تایپ کردن بایست لذتی وصف ناپذیر داشته باشد و البته یقین دارم شجاعت چندانی نمی خواهد . چرا گفتم احتمال می دهم ؟ چون آنرا تجربه نکردم . چون خود و همکارانم حداقل ۳۰ سالی است که نه در پشت میز و کیبورد بلکه در وسط میدان ، چه میدان جنگ ، چه میدان کارزار سیاسی و کنترل افسار احزاب ، چه میدان خیابان و برخورد با آشوبهای خیابانی ، خوب یا بد ، به حق یا ناحق ، مشروع یا نامشروع حرفمان را فریاد کردیم و اسبمان را راندیم و ارادهء مان را تحمیل کردیم . خون هم دادیم . ریه مان هم خراب است . کتک هم خوردیم ولی کارمان را فریاد کردیم . مثل مرد و آنچنانکه از یک مردی که پای حرفش می ایستد، انتظار می رود ؛ عمل کردیم . نه مانند بانوان حرمسرای قاجار فقط پشت مونیتور زر زدیم تا نوبتمان شود که کی غلام بدنبالمان بیاید و ساعتی لذت همبستری آنهم از نوع slave را بچشانندمان ! اگر بگویم روسری بدهم خدمتتان ، فمینیستها نمی گویند که به جنس زن توهین کرده ایی ؟!
الغرض ! می بینی که چه بی محابا به هماوردی می خوانمت و دعوتت می کنم که روزی قرار بگذار تا ببینمت و قول هم می دهم که به خانه ات برگردی ؟ و تو از حرص دندان می فشاری و ناسزا می گویی ؟ و در عین حال که مرا نادان و لاف زن می خوانی باز زانوانت تاب تحمل وزنت و آوردن تو را بر سرقرار ندارند ؟ می دانم اینطوری است . ترس رحمی با صاحبش نمی کند . آنچه از پاچه تو سرازیر است ، خون نیست چون خون زرد نیست . … تو فحشت را بده .
اتفاقاً منهم ج. ا. را مدینهء فاضله نمی دانم و اتفاقاً بدلیل حماقت و خیانت برخی سردمدارانش آنرا تمام شدنی می دانم ولی تا لحظهء آخر از برپا بودنش حمایت می کنم . چرا ؟
آن اتوپیایی که شما می خواهید و قرار است مثلاً پس از بقول خودتان فرو ریختن جنازهء ج. ا. بر سر کار بیاید را چه کسانی اداره می کنند :
۱- منافقین کثیفی که دستشان نه تا مرفق بلکه تا کمرشان در خون این مردم فرو رفته و در دوران ۳-۴ سالهء عمر سیاهشان در ایران ، ترس و وحشت و بمبگذاری را برای مردم به ارمغان آوردند ؟ احمق هایی که در کنار خیابان بمب می گذاشتند تا بقول خودشان نارضایتی عمومی از رژیم زیاد شود و مردم وارد صحنه شوند ؟ بی شرفهایی که صدام را تشویق به ادامه بمباران شهرها با توجیه تحت فشار قرار گرفتن رژیم از طرف مردم مینمودند ؟ تف بر آنها و بر هر کدام از طرفدارانشان .
۲- رضا پهلوی دوم ؟ او حقیرتر و این گزینه کم ارزشتر از آن چیزی است که حتی دمی بخاطرش کلید کیبورد را فشار دهم .
۳- اصلاح طلبان فاسد دورادور خاتمی ؟ که از گفتگوی تمدنها فقط زیر پتو رفتنش را یاد گرفته و از حفظ حریم خصوصی فقط ممنوعیته سرک کشیدن به حسابهای بانکی اشان از مال مردم را بلد شده بودند و از مردمی بودن این را فهمیده بودند که باید خواهر مردم را به اتاق خواب برد و از سیاست خارجی فقط سیاست ” هر چی فرو کردن هیچی نگو تا بگن ما متمدنیم ” را فهمیده بودند . و خودش ، خودش هم که آخرش مالید به هرچی دانشجوی طرفدار و آنها را به میدان آورد ولی در هنگامهء برخوردهای سنگین رقابتی و حزبی تنهایشان گذاشت . بخدا دلم می سوزد برای آنها . چون من می دانم عاقبتشان را نه تو !
۴- یه وقت فکر نکنی من اصولگرایان را سینه چاک هستم ! آن احمقها از فرصت طلایی استفاده نکردند و اکنون به سزای آن ، تصمیم کلی و فعلی بر تغییر شان هست .
۵- این آلترناتیو شما کجاست ؟ معرفی اش کن تا حداقل من به کمکش بروم . تو که همش از پشت کیبورد عربده می کشی !!!
می بینی آرش ؟ خوبی خاتمی در این اس که از همین اول جنگ و جدال براه است و چه هیجانی این جنگهای فعلی و طوفانهای بعدی خواهد داشت . مدتی بود که کم کار شده بودیم !!!!
شرمنده برادر محسن اگر نتوانستید همه آلترناتیوها را به “خاوران” بفرستید! اگرچه شما دوستان خودتان را مهمان “واجبی” می کنید، حاج سعید جان کجاست راستی؟!
اما می فهمم که دارد “دردت” می گیرد. این درد، زایمان دموکراسی است و جالب اینکه این بار زن بابا! دارد کودک تنی می زاید و این هم از معجزه امامتان است که اقتصادش مال “خر” بود و کله اش در ماه!
درد زایمانت با تاریخ انقضایت یکی شده بسیجی عزیز!
ما با کلیک انقلاب می کنیم و احمق های حزب اللهی و مجاهد با شلیک گلوله. خوشحالم که تاریخ دارد هر دوی شما (حزب الله و مجاهد) را با هم به سطل زباله می اندازد. همانجا که من رایم را نمی اندازم اما آن زردی را به رویتان چرا!
آقای آرش و سایر دوستان ، سلام
می بینی آرش ؟ کامنتهایت شده میدان جنگ بین من و محسن پریم و البته امیدوارم این وسط چیزی هم گیر خوانندگانت بیاید :
۱- اشکالی ندارد که محسن پریم گرامی ، جواب هیچکدام از مواردی را که مطرح کردم نداد . چون فی الواقع جوابی ندارد . و چون فی الواقع جراتی ندارد که به سر قرار ملاقات برای گپ زدن بیاید آنهم با تضمین سالم برگشتن و حتماً برگشتن به منزل . خیال ماهم از این راحت است که مخالفان ، حداکثر تلاش و جراتشان ، نشستن پشت کیبورد و نوشتن شعار در پشت درب توالتهای پارک نیاوران است ! ( چرا می خندید ؟ )
۲- دوست گرامی ام آقای محسن پریم از فرستادن همه آلترناتیوها به خاوران صحبت کرده . انصافاً لذتی وصف ناپذیر از یادآوری آن خاطره نصیبم کرد . در دنیا بیش از ساکنین چالستان خاوران از چیزی نفرت ندارم . البته دروغ نگویم من در آن ایام تهران نبودم بلکه در مرصاد و در اسلام آباد و حوالی آن ، مشغول سگ کشی ( تو فرض کن منافق کشی ) بودم . اگر جرات کردی که بعد از ۲۰ سال به منطقهء نبرد مرصاد بروی ، برو حدفاصل تنگه چهار زبر ( chahar zebar ) تا سه راه اسلام آباد . آنجا بایست و تصور کن که از شرقِ آن جاده ، بچه های تهران و از جنوب بچه های کرمان آنها را پرس کردند ، نگران شمال نباش آنجا را هم هلیکوپترهای کبرای هوانیروز بسته بودند . بله ! فقط راه غرب یعنی عقب نشینی به سمت اسلام آباد و کرند غرب باز بود که آنهم وقتی تجمع نیرویشان در آن منطقه برای عقب نشینی به حداکثر رسید ، باز توسط یک گردانِ آبی خاکی از کرمان ، فروغ جاویدانشان به ماتحتشان رفت . سر راه اسلام آباد بایست . رو به ضلع جنوبشرقی کن . آهان ! همانجا من و دوتن از دوستان ، یک لندرور با ۵ سرنشین را آبکش کردیم .
اگر آرامت می کند تو باور نکن !
۲- از حاج سعید جان پرسیدی ؟ منظورت شهید سعید امامی رحمه ا… علیه است ؟ اینجا را درست گفتی . دوستان خودمان را مهمان واجبی کردیم . قبول دارم و گرچه من نقشی نداشتم ولی همواره این داغ ننگ را که محصول حماقتِ مفرط بود بر پیشانی و بر جگر دارم .
۳- دربارهء درد زایمان و تاریخ انقضاء گفتی . من شعار جاودانگی سر نمی دهم . سقوط رژیم های سیاسی آنهم در خاور میانه امری بعید نیست ولی همانجور که گفتم تا آخرین لحظه پای آن می ایستیم . به هر قیمتی . و از هر راهی .
۴- درباره انقلاب کلیکی سخن گفتی و ما را احمقهای شلیک گلوله ایی دانسته ایی . باور کن ما خیالمان راحت است بابت همینی که گفتی . تا دشمنانمان یا مخالفانمان دنبال انقلاب با کلیک آنهم در منطقه خاورمیانه هستند . خیالمان راحت است .
۵- یه کم برو دنبال مردانگی . مخالفت سیاسی کمی وجود می خواهد برادر .
من فکر می کنم باید رو به جلو حرکت کرد و این رو به جلو حرکت کردن شامل رای دادن می شود اینکه بنشینیم تا یک روز انتخاباتی آزاد در انتظار ما باشد به آنانی که دوست داریم ، هیچ فایده ای ندارد.
نمیدونم این جناب “محسن” خان حالش خوب نیست یا اینکه به این اراجیفی که میگه واقعا اعتقاد داره…
بگذریم، متاسفانه با استدلال آرش هم موافق نیستم و اعتقاد دارم اومدن خاتمی مثل آوردن یه بازیکن مصدوم به زمین بازی هست، اوم هم تو شرایطی که هم خودش و هم بقیه میدونن که کاری از دستش بر نمیاد.
به نظر من احمدی نژاد بهترین گزینه ی ریاست جمهوری هست.. چرا؟
خلایق هر چه لایق
شاهد از آسمان آمد:
“بشار اسد در مصاحبه با گاردین به این نکته اشاره کرده و گفته است: «ما مایلم به اوباما و اروپاییها بگویم: وقت را به خاطر این موضوع از دست ندهید. بروید و گفتوگو کنید.»
او انتخابات را مسئلهی خود ایرانیان خوانده و اضافه کرده است که در رابطه با مسائل محوری در تهران وحدت نظر وجود دارد. بشار اسد گفته است که در مورد نتایج انتخابات در ایران نباید امید بیهوده داشت.”
زیادی درد نکش داداش!
گرفتی که : “… بشار اسد گفته است که در مورد نتایج انتخابات در ایران نباید امید بیهوده داشت.” این هم پیام خامنه ای است که از زبان یکی از حقوق بگیرهاش! خارج شده است.
برای اصل خبر این لینک را ببینید
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4038520,00.html?maca=per-rss-per-all-1491-rdf
حزب الله و مجاهد هر دو به زباله دان می پیوندند به زودی!
اما کلامی با برادر محسن، بسیجی جنگ ندیده
۱- درصد بیشتر بسیجی های جنگ دیده الان خودشان با این حکومت فاسد مخالفند و فهمیده اند که امامشان چه کلاهی سرشان گذاشت. آن درصد اقلیت هم آنچنان مشغول دزدی از بیت المال با قرارداد های میلیاردی و شرکت های یک شبه و مناقصه های صوری هستند که وقتشان را پای اینترنت تلف نکنند. تو داداش حداکثرش یه جوجه بسیجی هستی که بهت یه حقوق مزدوری می دهند که بیای اینجاها بگردی و به اصطلاح “نسق کشی” کنی! اما مالیدی داداش. تو حتی از پیام فضلی نژاد که یه مزدور با اسم و رسم هم هست پایین تری و احتمالا واسه اون کار می کنی.
۲- اینکه شما جوجه ها همیشه دو پهلو حرف می زنید و مارپیچ و بعد هم که کم میارید ادعای چاقوکشی و خونریزی می کنید، به خاطر اینه که معلم هاتون بهتون گفتند “نصر بالرعب” برای یه عده سوسول اینترنتی کافیه تا کاسه کوزه را جمع کنند. اما آقاپسر یادت نره ۲۰ تیر ۷۸ که ملت بیرون بود، رهبر مافنگی توی شلوارش خراب کرد و با گریه سخنرانی راه انداخت. مردم که به حرکت بیایند، تو که هیچی، بابات هم هیچی، تمام لات و لوت های مسجدتون هم که جمع کنید عددی نیستید.
۳- اینکه سعی می کنی جوری حرف بزنی انگار اون مردک مفسد “سعید امامی” یکی از رفقات بوده این هم مثلا ترفندیه که بگی چقدر آدم با نفوذ و مهمی هستی. نه داداش اون که با یه کاسه واجبی به درک رفت، تو با یه گوز در می ری!
۴- روز واقعه که بیاد سوراخ موش رو سانتیمتر مربعی ده میلیون کرایه می کنی. البته شما ها که زود ریش و پشم می زنید و چون کوچول موچول هستید کسی بهتون کاری نداره. اما ارباباتون… آی ددم وای!
۴- اینکه ادعا کردی هر کاری میکنی تا این حکومت که نون و آب و شغلت رو بهت میده، باقی بمونه، خب معلومه. شماها در این حکومت می توانید با سهمیه دانشگاه برید، یه شغل را اشغال کنید و با زد و بند پول بدزدید. اما من یکی که خیلی خوشحال میشم که پس از استقرار دموکراسی در ایران، اولین احمقی باشی که بصورت انتحاری خودش رو به جهنم می فرسته. به امید اون روز. زت زیاد
بخشی از نامه احمد قابل:
“باند حاکم بر کشور، همچنان نسبت به «سکوت اکثریت ملت در برابر قانونشکنی ها و ستمگریهای حاکمیت» امیدوار است و دیر زمانی است که برای آن حساب ویژهای بازکرده است. آنان از «عدم مطالبهی حقوق» از سوی آحاد ملت، بهرههای هنگفتی بردهاند و قدرت مافیایی خود را در سراسر کشور گسترش دادهاند و اکنون نیز در آستانهی «انتخاب رئیس جمهور» به نمایشی غیر واقعی از حضور ملت میاندیشند، تا از سبد افرادی که آنان گزینش میکنند، کسی را بر مسند نشانند که هیچگونه تعرضی به قانونشکنی آنان نداشته باشد و راه را بر «سیاستهای» اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی شکست خوردهی «رهبری کشور» نبندد و یا مسئولیت شکست مفتضحانهی آن سیاستها را بهدوش «رهبری» نیاندازد و با دادن آدرس عوضی، آن ها را صرفا ناشی از رویکردهای ناشیانهی «دولت احمدی نژاد» (که در حقیقت همچون ماسکی بر صورت رهبری است) معرفی کند.”
سلام
با اینکه مجادله من و محسن پریم گرامی دیگر دارد لوس می شود ولی با اجازه آرش بازهم از فضای موجود سوء استفاده می کنم :
۱- در جواب ROZ عرض می کنم که من واقعاً به این اراجیفی که می گویم اعتقاد دارم .
۲- در پاسخ محسن پریم گرامی : اگر اینگونه فحاشی ها ، تحقیرها و توهین ها آرامت می کند ؛ من مخالفتی ندارم .
۳- دوستانه بهت می گویم که تحلیلهایت بی مایه و آمارهایت در بند یک بی اساس هستند .
۴- در مورد شهید سعید امامی کاملاً اشتباه کردی . من ایشان را حتی از نزدیک هم ندیده ام چه برسد به اینکه بخواهم بگویم رفیقم بوده است . اتفاقاً اصلاً نگفتم و نخواستم بگویم که آدم مهم و بانفوذی هستم . نمی دانم تو از کجای حرفهایم اینگونه برداشت کرده ایی . خیر ! بنده یکی از کارمندان دولت هستم . اگر محدودیت اداری نبود حتی خودم را همینجا معرفی می کردم . چون چیز مثلاً پنهان و عجیبی نگفتم که بخواهم مخفی بمانم .
۵- من نمی دانم کجای حرفم پیچ و خم داشت که اینقدر بر آن تاکید می کنی ؟ من گفتم خاتمی لیاقت یا صلاحیت رئیس جمهور شدن را ندارد . چون نه توانست از یارانش و از ۲۲ میلیون باصطلاح رای اش دفاع کند ( کرد ؟ ) نه توانست نظر جناح مقابل را تامین کند ( توانست ؟ ) نه توانست سیاست خارجی خوبی بغیر از سیاست ” هر چی فرو کردن حرف نزن تا ازت تعریف کنن ” پیش ببرد ( پیش برد ؟ ) نه توانست در زمینه اقتصاد اقدامی جدی و مصلحانه کند ( اقدام کرد ؟ ) نه توانست از فضای بازی که تخم لقش را دهان مردم کاشت دفاع کند ( دفاع کرد ؟ ) و …
پس چه کرد ؟ ۴ سال اول هو و جنجال و هیاهو و درگیری و … و ۴ سال بعدی سکوت در برابر آنچه ما انجام دادیم .
حالا تو دوباره بگو احمدی نژاد هم فلان . به من چه ؟ ای خاک بر سر آنیکه احمدی نژاد را منجی این کشور و مردم بداند.
ژابیز گفتید :
“مشکل استدلال شما در این است که رای ندادن را مساوی دست روی دست قرار دادن و نشستن میدانید. شتر سواری دولا دولا نمیشود. اگر شما این ساختار را قبول دارید و میخواهید در چارچوب آن دست به اصلاح بزنید (البته برای من این مثل یک جک خنده دار یا گریه دار است!) حرفی نیست رای بدهید. ببینیم به کجا میرسید. اما اگر این سیستم را قبول ندارید. نباید به مشروعیتش کمک کنید. این به معنی دست روی دست گذاشتن نیست. این یک روش کاملن اصلاح طلبانه است اما قبول دارم که به تنهایی نمیتواند موثر واقع شود. میشود با پافشاری بر خواستهها و تقویت پایههای فکری خود و جامعه صدای تحریم را بلندتر کرد.”
بحث مشرویت نظام و تحریم شد. آیا با سیاست تحریم کردن که حداقل در ۶ سال گذشته با جدیت انجام شد مشرویت نظام از بین رفت؟ اگر از بین رفته چه تاثیر مثبتی در زندگی ما در ایران و یا حتا جایگاه ما در جهان گذشته کهای چنین مصرانه به ادامه آن اصرار دارید؟ چرا نمیفهمید که حتا اگر فقط آن گروه کوچک از حزب الهیها در انتخابات شرکت کنند و ۸۰% از مردم انتخابات رو تحریم کنند باز هم کسی که انتخاب میشه کشور رو انجور که میخواد اداره میکنه. مگه وقتی ۴ سال پیش تحریم کردیم احمدینژاد اومد رو کار چی شد؟ دنیا اون رو به عنوان رعئس جمهور ایران نشناخت؟ سازمان ملل راهش نددند؟ ۳ بار آمریکا نرفت و هر مزخرفی نگفت؟ ندیدید که ۳۰۰ میلیارد درامد نفت رو چه جوری به فنا داد؟ ندید چه طور دوباره بساط گشت ارشاد رو به راه انداخت؟ مشکله استدلال شما هم اینه که اصولا نه تنها صحت نداره بلکه هیچ نتیجه مثبتی هم نداشته. اگر من یا امثال من از خاتمی حمایت میکنیم حداقل نتیجه ۸ سال دوران خاتمی رو میبینیم و میتونیم بگیم بی شک با همه ناقصها و کاستیها و بر خلاف تبلیغات منفی مخالفان حرکت رو به جلو در ایران از همه نظر بهترین دره در طول این ۳۰ سال بوده و مشخصا با در احمدینژاد اصلا قابل مقایسه نیست.
بهترین و سادهترین جواب به شما رو ابراهیم نبوی در پست آخرش در doomdam.com آورده:
“دوستان ساده ای دارم من، بعضی شان فکر می کنند اگر رای ندهند، حکومت مشروعیت اش را از دست می دهد، آنها سالهاست رای نمی دهند و باز هم حکومت بدون هیچ مشروعیتی توی سر ما و آنها می زند و آنها دل شان به این خوش است که شناسنامه شان پیردخترباکره ای است که می توانند سالها بعد به شاهزاده ای یا رفیقی یا ژنرالی یا قهرمانی بفروشندش. “
آقای “محسن بریم” البته که شما از این به قول خودتون”جراحی نظام” - لابد باید بخونیم انقلاب چون به اصلاح نظام عقیده ندارید-استقبال میکنید چون برای شما که در ایران زندگی نمیکنید هیچ ریسکی نداره، خوب صد البته که مردم ایران باید این ریسک رو بپذیرند. مردم ایران باید کمرشون زیر تحریمهای روز افزون بشکنه، مردم ایران باید با تورم ۳۰ درصدی زندگی کنند، مردم ایران باید روز به روز شاهد کم شدن آزادیهای اجتماع شون باشن، و خلاصه مردم ایران باید آماده تبعات منفی و اسفناک جنگ یا یک انقلاب دیگه باشن.مردم ایران کسان دیگری هستند.
ولی حداقل اینو بدون که در تمام کشورهای دنیا مردم برای رسیدن به آزادی و دموکراسی و پیشرفت مسیر طولانی و سختی رو در پیش گرفتند و هرگز نه امید نشدند. سیاهان آمریکا سالها با نظام ظالم و فاسدی که از اونها به عنوان برده استفاده میکرد جنگیدند و ذره ذره به اهداف خود نزدیک شدند و جایی که از حق رای برخوردار شدند تدریجن سعی کردند تا از حق خود برای رسیدن به هدفشان استفاده کنند و امروز اوباما رئس جمهور آمریکاست. همه جنبشهای زنان هم همینطور بوده. نه سیاهان ،نه زنان و نه هیچ گروه دیگری در دنیا برای رسیدن به هدف خود دست به جراحی مورد نظر شما نزدند و با این کار بیشتر مجودیتشون رو به خطر نیندختند، بلکه با صبر و تلاش از روزنههای کوچکی که در نظام کشورشون برای رسیدن به آزادی وجود داشت بهترین استفاده رو کردند و به اهدف هم رسیدند.این اتفاق برای ما ۱۲ سال پیش افراد و ما با انتخاب فرد مقبولتری قدمهایی مهمی در جهت آزادی و پیشرفت برداشتیم ولی ۴ سال پیش زمانیکه باید از آنچه با سختی بدست آمد حفاظت میکردیم و چیزی به آن اضافه میکردیم سیاست “تحریم” رو در پیش گرفتیم که نتنها کمکی نکرد بلکه ما را از جایی که بودیم پلهها به عقب برد و حالا شما باز آمدید و از “تحریم” حمایت میکنید.
مهرنوش خانم درست فهمیدی که من به “اصلاح نظام ج.ا.” باور ندارم، شما چطور؟ ج.ا. رو اصلاح پذیر می دونید؟
شما که طرفدار خاتمی و گفتگوی تمدنها هستید، چرا از ابراز نظر یک فرد اینقدر عصبانی شدی و می خواهی طرف را خفه کنی؟ پس کی می خواست با تمدنها گفتگو کنه؟ من فقط یه رای دارم نه مثل این آقا محسن جوجه بسیجی که شصت تا شناسنامه تو جیبشه و روزهای انتخابات از صبح تا شب رای می ده.
خانوم جان، الان دیگه نه قرن هجدهم و نوزدهم و یا بیستمه دیگه. الان قرن ۲۱ هستیم. دیگه تحولات جهانی فرصتی برای “تکامل داروینی” شما قایل نیست. یا باید سریع برسی یا باید بمانی و دست و پا بزنی. اتفاقا من مطمئنم که همین ترس و وحشتی که دم هر انتخابات یقه ی عده ای آدم احساساتی رو می گیره و از یک هفته بعدش خودشون رو لعنت می کنند که چه غلطی کردند، بدتر از هرکاریه. همین شماها هستین که رای از روی “ترس و وحشت” می دهید و برای رای خودتون هیچ ارزشی قایل نیستید و فقط سوخت موتور یک نظام خودکامه می شید. چهار سال لعنت به محتشمی و کروبی و یه عده لاشخور فرصت طلب اصلاح طلب می فرستید اما دم انتخابات از وحشت دوبار به خاتمی عجزنامه ی شرکت در انتخابات می دهید. جمع کنید بابا این بساط دور تکرار باطل رو. این ترس و و وحشت را کنار بگذارید و بگذارید جراحی عمیق صورت بگیره. این بیمار را باید عمل کرد و مسکن که چاره درد نیست. همین ترس و وحشت “اکثریت خاموش” تا حالا وضع مملکت را به این فلاکتی رسانده که می بینی. ببین همینجا روی اینترنت هم تا یه جوجه بسیجی میاد و ۴ تا کلمه بی سر و ته میگه، همه تون غلاف می کنید و صداتون در نمی یاد. این اکثریت “خاموش” نیست، اکثریت “زبان بند آمده” است.
“مهرنوش خانم درست فهمیدی که من به “اصلاح نظام ج.ا.” باور ندارم، شما چطور؟ ج.ا. رو اصلاح پذیر می دونید؟”
بله . من حتا نظام جمهوری اسلامی رو هم اصلاح پذیر میدونم، چرا؟ برای اینکه در ۸ سال اصلاحات آین تغیرات رو دیدم. شاهد بودم که چه گونه در زمینه فرهنگ تغیراتی صورت گرفت که هرگز فکر نمیکردیم روزی در ایران شاهد اون باشیم. من در ۸ سال شاهد انتشار با کیفیتترین کتابهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بودم که هرگز انتشارشون در آین نظام سابقه نداشته، شاهد آین بودم که در هر زمان و با وجود بگیر و ببندها ۲۰ تا روزنامه دم دست مردم بود که بخونن و آگاه بشن، شاهد تولید فیلمها ، تاترها و برگزاری کنسرتها و تولید محصولات فرهنگی و هنری بودم که لازمه توسعه هر جامعهای هست. در همین حال فضای دانشگاهی که در اون درس میخوندم کاملا آزاد تر از گذشته شد، تو هون ۸ سال شاهد شکل گیری جنبش دانش جویان و زنان و سایر جنبشهای اجتماعی بودیم که همه برای ایجاد یک جامعه پیشرو لازم هستند و در هراس نبودام که بخاطر یک وجب مانتو تو خیابون توی سرم بزنن. دیدم که روابط خارجی کشور ما به طور محسوسی با جهان غرب بهبود یافت و به همین دلیل پس از سالها جهان با دیدی مثبت به ما نگاه کرد، شاهد بودم که با قیمت نفت ۹ دلاری تورم نسبت به قبل کاهش یافت، رشد اقتصادی به ۶ تا ۵/۶ رسید، نرخ عرض تک رقمی شد و … در کنار همه اینها خیلی چیزها هم منو ناامید کرد ، بی عدالتی ،فقر، تهدید آزادیها، تلاش برای سرکوب دانشجو،روشنفکر و… اما با همه آین چیز ها من اصلاح و تغییر رو به سمت بهبود و در جهت مثبت دیدم و در نتیجه نمیتونم به دون هیچ مدرکی بگم اصلاحات ممکن نیست.
آین مسیر رو در همه کشورهای مترقی هم میشه دید. وقتی در جامعهای که زمانی یک سیاهپوست حتا حق نداشت کف یک رستوران سفید پوست ها رو بشوره یا از یک ابخوری آب بخوره امروز یک سیاهپوست رئس جمهور میشه ، زمانیکه میبینیم در اروپا که زنان از حق رای دادن محروم بودند امروز شاهد حضور زنان در بالاترین مناصب هستیم پس حتما در کشور ما هم میشه به دمکراسی رسید. صحبت از قرن ۱۹ و ۲۰ نکن همین حالا همجنس گرایان در آمریکا از بسیاری از حقوق انسانی محروم هستن، آیا فکر میکنی خواهان تغیر رژیم حکم بر کشور هستند؟ نه آین گروه هم از ۴۰ سال پیش تا همین امروز برای رسیدن به هقوگ شون تلاش میکنن و پیشرفتهای زیادی هم داشتن.
“شما که طرفدار خاتمی و گفتگوی تمدنها هستید، چرا از ابراز نظر یک فرد اینقدر عصبانی شدی و می خواهی طرف را خفه کنی؟”
من شما رو خفه کردم؟ من به شما گفتم حق نداری حرف بزنی؟ شما چرا تو روز روشن برای دفاع از خودتون به دروغ گفتم رو میارید؟ فکر میکنم عصبانیت بیشتر در نوشته شما موج میزنه.
“الان قرن ۲۱ هستیم. دیگه تحولات جهانی فرصتی برای “تکامل داروینی” شما قایل نیست. یا باید سریع برسی یا باید بمانی و دست و پا بزنی. اتفاقا من مطمئنم که همین ترس و وحشتی که دم هر انتخابات یقه ی عدهای آدم احساساتی رو می گیره و از یک هفته بعدش خودشون رو لعنت می کنند که چه غلطی کردند، بدتر از هرکاریه. همین شماها هستین که رای از روی “ترس و وحشت” می دهید و برای رای خودتون هیچ ارزشی قایل نیستید و فقط سوخت موتور یک نظام خودکامه می شید”
“تکامل داروینی” که ازش حرف میزنید بهش میگن “اصلاحات” و تنها راه رسیدن به دموکراسی و آزادیست. دموکراسی یک پروژه نیست که سریع تمام شه، دمکراسی یک پروسه طولانی مدت ، تدریجی و در عین حال مستمر هست اگر دنبالش رو بگیری بر سرعتش اضافه میکنی اگر نه امید شئ و رهاش کنی نه تنها بر میگردی سر خو اول بلکه از اون هم عقب تر میری. آین مسیر رو همه کشورهای آزاد و پیشرفته تجربه کردند و میکنند چه شما دلت بخواد و چه دلت نخواد. من هیچ کشوری رو در دنیا نمیبینم که ظرف مدت کوتاهی و با انقلاب یا جنگ به پیشرفت و آزادی رسیده باشه.شما که به قول خودت موتور سوخت یک نظام خود کامه نشدی چه تاجی سر مردم زدی?
“این ترس و و وحشت را کنار بگذارید و بگذارید جراحی عمیق صورت بگیره”
من نمیدونم شما که اینقدر ادعای شجاعت دارید و ما رو ترسو میدونید چرا خودتون آستین رو بالا نمیزنید و به همین شکلی که فکر میکنید ما رو و همه رو نجات نمیدین؟ پاشو اگر جرات داری برو تون خیابون با دوستات انقلاب کن و آین نظام رو سرکوب کن. چرا با وجود اینهمه بی عدالتی هیچ کدوم صداتون در نیومد؟ فقط نشستین میگین رای ندید ، خوب که چی بشه؟ عقب تر بریم ؟ بد بخت تر بشیم؟ یا لابد منتظر باشیم آمریکا بیاد نجاتمون بده؟
خیلی سریع دوست عزیز جواب میدم
۱- اگه فکر می کنی اصلاحات مورد نظر تو در ج.ا. به تغییر شخص (مثلا خاتمی) وابسته است نه سیستم، پاسخ روشن است. اگه آن شخص بمیرد یا به دلایلی نباشد، تکلیف کتاب و فیلم و مجله و روسری شما چه می شود؟ آیا دوباره به همینجا می رسد که رسید؟ ضمن اینکه خاتمی ۷۶ تا ۷۸ با خاتمی ۷۸ تا ۸۴ آدم متفاوتی بود، پس باور به اصلاحات وابسته به شخص دارای ارزش نیست و در اندیشه خود بازنگری کن. اگه منطورت اینه که اصلاحات منجر به تغییر ساختار بسته (رهبر-شورای نگهبان-خبرگان-رهبر-….) می شود که من دلیلی نمی بینم. دلیلت چیست؟
۲- ج.ا. در حال ساختم بمب اتمیه و تمام واهد بر این قرینه استواره. چه بخواهیم چه نخواهیم این وضعیت برای خیلی کشورهای غربی و اسراییل قابل تحمل نیست. (خود من هم در لزوم داشتن بمب اتم برای کشورم قانع نیستم و فکر می کنم که ج.ا. تنها برای تحکیم قدرت خودش این قدرت را با خرید تکنولوژی دست چندم پاکستانی و کره شمالی و غیره و سر هم کردن آن، دنبال می کند). بنابراین در عصر سریع این تحولات جهانی و با توجه به اینکه دیگر زمانه مثل زمانه ای نیست که سیاهان حقوقشان را دنبال می کنند و غیره بلکه جهان ارتباطات و اینترنت و موبایل و تکست مسج و اس ام اس و غیره، جهان متفاوتی ایجاد کرده و دنبال کردن پروسه ی داروینی شما ممکن نیست. خانم جان ممکن است ایران تا یک سال دیگر بمباران شود، شما می خواهید ۲۰ سال دیگر تمرین کنید؟ وقت نیست جانم از روی آسمان پایین بیا!
تصحیح؛
۲- ج.ا. در حال ساختن بمب اتمیه و تمام شواهد بر این قرینه استواره…
۳- اما جراحی عمیق یعنی چی؟
خیلی ساده ؛ امکان دهید همین انرژی نارضایتی که به خوبی تلنبار شده، نقطه ظهور پیدا کند و آنگاه با هدایت گروهی از طریق همین امکانات ارتباطات، همه ما تخلیه آن را هدایت می کنیم. مثلا؛
الف- امروز در بزرگراهها اتومبیل های خود را خاموش کنید و خیابانها را مسدود کنید….
ب- امروز همه پیاده به فلانجا بروید…
پ- امروز همه لباس سفید بپوشید …
ت- امروز سر کار نروید ….
….
گرفتی که دوست عزیز؟!! اینها همه راههای یک انقلاب مسالمت آمیز و “نرم” است. همان چیزی که ج.ا. از آن به وحشت افتاده و راه همان است. رهبر خود ملت هستند و ما هم جزیی از این جنبش. به جای تزریق آیین شخص پرستی و امتحان کسی که بی عرضگی خود را ثابت کرده، به مطالعه تاریخ معاصرتان بپردازید و اینقدر بی ملاحظه حرف نزن. من خیلی متاسفم که گویی شما نمی دانید در زمان پس از ۲۳ تیر ۷۸ به بعد چه بر سر جنبش اصلاحی واقعی ملت ایران رفت. این تکرار حرفهایی مثل اصلاحات “پروژه است نه پروسه!” و غیره که همه را از مشتی فرصت طلب به اصطلاح “اصلاح طلب” وام گرفته اید و همه برای توجیه بی عملی و خیانت آنهاست، شما را به جایی نمی رساند دوست عزیز!
فکر کنم منظورم از یک جنبش “نافرمانی مدنی” تمام عیار روشن شده باشه. کسانی که عجزنامه برای خاتمی نوشتند و اکنون نیز از پساخگو کردن شخص محمد خاتمی جلوگیری می کنند، نه خدمتی به ملت نمی کنند، بلکه به چشم ملت خاک می پاشند. بس کنید! رهبر شمایید! به دنبال افراد بی عرضه و وابسته نباشید، آرزویتان را خودتان دنبال کنید. خاتمی همان کسی است که ما دانشجویان ضربه خورده و هزینه داده را به گروه چاقو کشان نیروی ویژه پاسدار ولایت فروخت. حافظه خودتان را به حرفهای یک مشت بچه تازه چشم از تخم باز کرده نفروشید!