آیا “وبلاگ نویس” چیزی است از جنس “نوازنده ی حرفه ای ِ عود”؟ یا اینطور بگوییم، جمله ی “من وبلاگ نویس هستم”، آیا بیشتر از جمله ی “من کیف سیاه به دست می گیرم” اطلاعات درمورد گوینده ارایه می دهد؟ این جمله ها برداشت من از بحثی است که این روزها در چند وبلاگ در گرفته است.

اینجا روال این بحث را دنبال می کنیم.

بحث را وحید آغاز کرد،

وقتی پرخواننده‌ترین و البته غنی‌ترین وبلاگهای ایران و جهان سیاسی نیستند، عبارت «وبلاگ‌نویس» در جامعه ما چرا یک بار معنائی خاص پیدا کرده؟ به تعداد آدمهای روی زمین نوع وبلاگ هست برای نوشته شدن: روزمره، علمی، گل‌واژه، ترجمه، خاطرات، موسیقی، شعر، عکس، دانلود، اجتماعی، سیاسی، عوام زده، کپی از بالاترین و دیگ، مخلوط، مخصوص… چطور با یک لغت می‌شود فلان وبلاگ که هر مقاله‌اش حاصل کلی زمان و انرژی است را گذاشت کنار یک شعرکپی کن و حادثه تروریستی هند را از زبانشان محکوم کرد؟

بامداد موافق نبود،

وبلاگ‌نویس حتی اگر زردنویس باشد فرهنگی را در جامعه گسترش می‌دهد و تابوهایی را می‌شکند که لرزه به پشت «گردن‌کلفت‌های سنتی قدرت» انداخته است و خواهد انداخت. وبلاگ‌نویس تهیه‌کننده و سردبیر رسانه‌‌های اجتماعی نوظهور است. باز هم بگویم؟ پس «وبلاگ‌نویس» از لحاظ ماهوی با «کسی که از روبه‌روی روزنامه‌فروشی رد می‌شود» فرق می‌کند.

سلمان جریری کنایه ای زد که شاید به این بحث بی ربط نبود،

“جامعه وبلاگ نویسان ایران”؟! ….. ….. ….. …..

آزاده اینطور جمع بندی کرد،

وقتی حرف از وبلاگستان فارسی میزنیم و عظمتش و هزارها وبلاگش، مهمه که یادمون باشه اکثریت همون عده ای هستند که وبلاگ نویسی یکی از سرگرمیهاشونه و نه دغدغه اصلیشون. من آمار ندارم و خیلی هم در این وادی نیستم، ولی فکر نمیکنم وبلاگ نویس هایی که وبلاگ نویسی دغدغه اصلیشون باشه از صد یا دویست بیشتر باشند و این عده هم روی موضوعات متنوعی متمرکزند. شاید اگر این دو گروه و این اعداد رو از هم جدا کنیم دید واقعی تر و انتظارات درستتری از وبلاگستان داشته باشیم.

شما چه فکر می کنید؟ اگر مطلبی نوشتید بفرمایید اضافه کنم.

از دیگران: