من یک وبلاگ نویس هستم – روند یک بحث
توسط کمانگیر در روز ۳۰ آذر ۱۳۸۷آذر ۳۰
آیا “وبلاگ نویس” چیزی است از جنس “نوازنده ی حرفه ای ِ عود”؟ یا اینطور بگوییم، جمله ی “من وبلاگ نویس هستم”، آیا بیشتر از جمله ی “من کیف سیاه به دست می گیرم” اطلاعات درمورد گوینده ارایه می دهد؟ این جمله ها برداشت من از بحثی است که این روزها در چند وبلاگ در گرفته است.
اینجا روال این بحث را دنبال می کنیم.
بحث را وحید آغاز کرد،
وقتی پرخوانندهترین و البته غنیترین وبلاگهای ایران و جهان سیاسی نیستند، عبارت «وبلاگنویس» در جامعه ما چرا یک بار معنائی خاص پیدا کرده؟ به تعداد آدمهای روی زمین نوع وبلاگ هست برای نوشته شدن: روزمره، علمی، گلواژه، ترجمه، خاطرات، موسیقی، شعر، عکس، دانلود، اجتماعی، سیاسی، عوام زده، کپی از بالاترین و دیگ، مخلوط، مخصوص… چطور با یک لغت میشود فلان وبلاگ که هر مقالهاش حاصل کلی زمان و انرژی است را گذاشت کنار یک شعرکپی کن و حادثه تروریستی هند را از زبانشان محکوم کرد؟
بامداد موافق نبود،
وبلاگنویس حتی اگر زردنویس باشد فرهنگی را در جامعه گسترش میدهد و تابوهایی را میشکند که لرزه به پشت «گردنکلفتهای سنتی قدرت» انداخته است و خواهد انداخت. وبلاگنویس تهیهکننده و سردبیر رسانههای اجتماعی نوظهور است. باز هم بگویم؟ پس «وبلاگنویس» از لحاظ ماهوی با «کسی که از روبهروی روزنامهفروشی رد میشود» فرق میکند.
سلمان جریری کنایه ای زد که شاید به این بحث بی ربط نبود،
“جامعه وبلاگ نویسان ایران”؟! ….. ….. ….. …..
آزاده اینطور جمع بندی کرد،
وقتی حرف از وبلاگستان فارسی میزنیم و عظمتش و هزارها وبلاگش، مهمه که یادمون باشه اکثریت همون عده ای هستند که وبلاگ نویسی یکی از سرگرمیهاشونه و نه دغدغه اصلیشون. من آمار ندارم و خیلی هم در این وادی نیستم، ولی فکر نمیکنم وبلاگ نویس هایی که وبلاگ نویسی دغدغه اصلیشون باشه از صد یا دویست بیشتر باشند و این عده هم روی موضوعات متنوعی متمرکزند. شاید اگر این دو گروه و این اعداد رو از هم جدا کنیم دید واقعی تر و انتظارات درستتری از وبلاگستان داشته باشیم.
شما چه فکر می کنید؟ اگر مطلبی نوشتید بفرمایید اضافه کنم.
از دیگران:
- لیموناسیون: وبلاگنویس،یک صفت معنیدار است!

معتقد اَم که به وبلاگ نویسی در ایران باید جور دیگری نگاه کرد. شرایط اجتماعی موجود نوع نگاه به این مقوله را برای بلاگر اندکی متفاوت می کند. لذا با این حرف آزاده هم مخالف اَم که شاید صد یا دویست تا باشند. حال شاید بعدن بیشتر توضیح دادم.
کامنتی که پای نوشتهی آزاده گذاشتم را اینجا هم بگم:
نباید از وبلاگستان به عنوان یک گروه معین یا یک حزب یا یک جامعه صحبت کرد.
اما در نگاهی کلانتر وبلاگستان یا اصولا هر کاربری که در فضای مجازی تنفس میکنه بخشی از پارادیم دیجیتالی است که در کل جهان ذهنی و عینی بشری در حال ظهوره و از این لحاظ تک تک اون آدمها صرفنظر از اینکه زردنویس هستن یا سرخ نویس اهمیت دارند.
وبلاگ نویسی چیزی نیست جز ابراز وجود نسل بورژوای نوکیسه بعد از انقلاب.
چند ساعتی وبلاگ بالا نمی آمد؟
منم در همین رابطه نوشتم. از اینجا بخونید: http://lemonasion.wordpress.com/2008/12/20/community-of-blogger
راستی چند روز وبلاگتون بالا نمیاومد.
منم در همین مورد نوشتم.اینجاست: http://lemonasion.wordpress.com/2008/12/20/community-of-blogger
راستی .بلاگتون چند روز بالا نمیومد.