توسط
کمانگیر
در روز ۱۶ آذر ۱۳۸۷
آذر
۱۶
.jpg)
درویش لازم نیست باشیم که در اقلیم وبلاگستان دوتایی و سه تایی و هزار تایی بگنجیم. وبلاگستان مکانی است برای حرف زدن و یاد گرفتن. قرار است من و تویی که خودمان هستیم و زندگیی داریم و کاری و دوستانی و خانواده ای، اینجا هم بخشی از همان زندگی مان باشد. نه کمتر و نه بیشتر.
اگر با هم رفیقیم که ناز چنگمان. اگر نیستیم، هر کدام برویم گوشه ی خودمان با جماعت ِ هم راهمان حرف بزنیم و خوش باشیم. اگر بلد نیستیم حضور مخالف را تحمل کنیم، دم پر ِ هم نیاییم.
اینجا مکانی است برای حرف زدن. یقه پاره کردن و لیچار و کنایه بار هم کردن را می بریم جای خودش. اینجا حرف بزنیم. کنایه نزنیم. حرف بزنیم.
وقتی قرار به داد زدن است، کسی که صدایش بلندتر است و شرم و حیایش کمتر برنده می شود. آدمیزاد حرف می زند. حرفی نداشت می رود مطالعه می کند که داشته باشد. داد زدن مال بابابزرگ هایمان بود که یک دستی به درخت آویزان می شدند و موز می خوردند.
حرف بزنیم. کنایه و داد مال آدمیزاد نیست.
روی جمله
“داد زدن مال بابابزرگ هایمان بود که یک دستی به درخت آویزان می شدند و موز می خوردند”
خیلی فکر کردم و یکمی هم خندیدم:) طعنه ات جالب بود.
دم عالی پر حرارت! عالی گفتی.
داد زدن مال بابابزرگ هایمان بود که یک دستی به درخت آویزان می شدند و موز می خوردند.
می دونی؟ مشکل همینه حاجی که نگاهت به تاریخ نگاه خطی است و فکر می کنی که جهان از یک وضعیت پست به یک وضعیت متعالی و متکامل رسیده و کاش می دونستی که این تفکر خیلی وقته که ور افتاده. برای همینه که یقه چاک می کنی برای غربی شدن و برای مدرن شدن و هر شکل دیگه از زندگی به نظرت احمقانه میاد. دو تا پیشنهاد دارم برات آرش جان! یکی اینکه بیشتر با نازلی در ارتباط باشی و یکی اینکه میشل فوکو بخونی
آرش بنظر من اینجا هم بعضی ها نمی تونن نظر مخالف نظر خودشونو تحمل کنن
سلام
متوجه هستی که این پستت پر از کنایه س؟ کامنت اول هم اشاره به طعنه داره. کنایه اتفاقن کار آدمیزاده. کدوم حیوونی کنایه می زنه؟ اصلن اولین روزنامه ی انگلیسی که جلوته باز کن. پر از کنایه نیست؟ مهمترین بحث های حوزه ی عمومی هم پر از کنایه س. انتخابات امریکا و کانادا رو نگاه کن. به نظرم کنایه ی بیشتر نسبت مستقیم با دموکراسی داره. باید قدرش و بدونیم و به افزایشش کمک کنیم.
اقا جان بنظر من بسیار خوب گفتی
اون جمله اخر ( موز و بابابزرگ و این حرفها) هم بسیار باحال بود و درست
احسنت. کاش این فرهنگ جا بیفته.
داد نمیزنم
نزدیکتر می آیم تا صدایم را بشنوی
نمیدانم مال عمران صلاحی بود یا حمید مصدق یا…
جالبه!
اینجا این گفتگو رو روایت کردم:
http://hazaar.wordpress.com
من واقعاً شخصاً مخالف خشونت هستم. یه روز از بابام پرسیدم: “این هم شد کار که رفتی هشت سال از عمر عزیزت رو تو خاک و خل جنگیدی؟ احساس نمیکنی باختی زندگیتو؟” یه نگاه بهم کرد…یه پوزخند زد یعنی که برو کشکتو بساب که هنوز رو زمین سفت نشاشیدی!!
مرحبا احسنت آفرین ! آرش جون حرف دل منو زدی !
ایول ! مخصوصا به اون میمونه ((=
من بیشتر از همه از این بخشش خوشم اومد:
“آدمیزاد حرف می زند. حرفی نداشت می رود مطالعه می کند که داشته باشد”.
ممنون.
سلااااام
نمیدونم یادتونرفت یا براتون اهمیتی نداشت .
به یه جواب خشک و خالی هم قانع بودم ولی ……..
همچنان منتظرم ……….
امیرعلی