درویش لازم نیست باشیم که در اقلیم وبلاگستان دوتایی و سه تایی و هزار تایی بگنجیم. وبلاگستان مکانی است برای حرف زدن و یاد گرفتن. قرار است من و تویی که خودمان هستیم و زندگیی داریم و کاری و دوستانی و خانواده ای، اینجا هم بخشی از همان زندگی مان باشد. نه کمتر و نه بیشتر. اگر با هم رفیقیم که ناز چنگمان. اگر نیستیم، هر کدام برویم گوشه ی خودمان با جماعت ِ هم راهمان حرف بزنیم و خوش باشیم. اگر بلد نیستیم حضور مخالف را تحمل کنیم، دم پر ِ هم نیاییم. اینجا مکانی است برای حرف زدن. یقه پاره کردن و لیچار و کنایه بار هم کردن را می بریم جای خودش. اینجا حرف بزنیم. کنایه نزنیم. حرف بزنیم. وقتی قرار به داد زدن است، کسی که صدایش بلندتر است و شرم و حیایش کمتر برنده می شود. آدمیزاد حرف می زند. حرفی نداشت می رود مطالعه می کند که داشته باشد. داد زدن مال بابابزرگ هایمان بود که یک دستی به درخت آویزان می شدند و موز می خوردند. حرف بزنیم. کنایه و داد مال آدمیزاد نیست.