این پست به دعوت ِ حاجی کنزینگتون نوشته می شود،

دو روز از انتشار خبر قصاص یه خواستگار اسیدپاش به کوری هر دو چشم می گذره، ولی وبلاگستان بطرز مرموزی ساکته….یعنی بعضی ها آچمز شدند؟ اگه حکمو تایید کنند، به تایید قصاص متهم می شن و اگه نکنند، به لیبرالیسم افراطی؟

کور کردن یک آدمیزاد به دلیل رفتار وحشیانه اش را پذیرفتنی نمی دانم. نه به این دلیل که او حق ِ داشتن چشمانش را دارد (یا ندارد)، که به این دلیل که خطی باید بر حیطه ی اختیارات آدمیزاد گذاشت. اسید ریختن در چشم آدمیزاد وحشی گری است، مستقل از اینکه کسی که چشمش را قرار است از دست بدهد چه کرده است، دل شکسته است یا چشم کور کرده است.

اینطور ببینید، حضرت آقای حیوان می گوید،

من به خاطر اینکه نامزدش را دلزده کنم اسید پاشیدم تا آمنه برای همیشه زن من شود…. من می دانم که کارم زشت بوده اما نیتم خیر بوده است.

این چیزی است که باید از این رخداد ِ موهش برایمان بماند. که “نیتم خیر بود” می تواند جواز ِ خشونت باشد. این حادثه را در کتابهای درسی بگذاریم و به خودمان یادآوری کنیم، اگر زمانی برای خشونت ورزی دلیل “خوب”ی پیدا کردی خودت را به روانشناس نشان بده. این خشونت ورزی می تواند اسید ریختن روی “عشق”ت باشد یا عملیات “استشهادی”.

شما هم بنویسید و لینکتان را بفرستید اضافه کنیم.

از دیگران:

  • ساحت: خشونت گر چه خوب نیست اما گاهی گریزی از اون نیست.
  • بامدادی: “احساساتی شدن+خشونت‌گرایی” به کجا ختم خواهد شد؟
  • رضا: چطور میشه یه انسان رو کور کرد و به اون شکل در آورد تا شاید آدم دلش خنک بشه و باعث بشه که طرف نره با یکی دیگه باشه.
  • امیرانه: با آن ابله حقیر اسید پاش هر کاری کردید یادتان نرود با مروجین این خشونت سیاه در جامعه هم همان کار را بکنید لطفن!
  • امین ثابتی: یک نکته در اینجا من را شدیدا اذیت می‌کند و آن جامعه‌ای است …زن را وسیله قرار داده است و فکر می‌کند که زن یک کالا مانند ماشین یا هر چیز دیگری است که اگر مال کسی است (چه برای مدتی کوتاه و چه برای مدتی بلند)، آن زن  باید برای همیشه مال او باشد!
  • فرنگی: واکنش کامنت گذاران هلندی به حکم کور کردن جوان اسید پاش در ایران
  • بلوط: دستگاه قضایی باید کمک کنه به آروم کردن جامعه نه اینکه خودش مجری خشونت بشه و فشار روانی جامعه رو- که کم هم نیست- بیشتر کنه.
  • راه من: اگر قرار به خون در برابر خون بود، اگر قرار به خنک شدن دل بود، من خودم دست به کار می‌شدم. لااقل بعدها عذاب وجدان می‌گرفتم که چرا فکر نکرده و از روی خشم این کار را کرده‌ام. نه اینکه برای فرار از عذاب وجدان، پس از کلی اندیشیدن و دادگاه رفتن، همان حکم اولیه را این بار به دستور من، تایید دادگاه و به دست شخص دیگری اجرا شده ببینم.
  • شیما: و بهشت برین ما، سراسر پر از حوریکانی است، که دلخوش کنک مردان را، طاقتی نیاورده اند و آب در گلویشان پیداست.