“مساجد در ایران جایگاه مهمی دارند”. این ادعا را بارها و در قالب های مختلف شنیده ایم.

از دیدگاه ِ کاملا کاربردی، این جمله یعنی روزانه بخش ِ قابل توجهی از جمعیت چند ده میلیونی ِ ایران به مسجد ِ محل زندگی/کار/تحصیل سر می زنند. این عده، به هر انگیزه ای که پا به این ساختمان می گذارند، کفششان را در می آورند و اگر کمی وضع جیبشان خوب باشد لابد دلشان نمی آید کفش ِ چند ده هزار تومانی شان را به امان خدا ول کنند. پس کیسه ی پلاستیکی و باقی قضایا. این یعنی حضور ِ ناموزون ِ پلاستیک های سیاه، مثل عکس روبرو، در مکانی که قرار است آرامش بخش باشد و انرژی زا. و البته همیشه هستند کسانی که به خلق الله اطمینان می کنند و بعد تا سالها داستان ِ کفششان که دزدیده شد را نقل می کنند، و این یعنی کمک به ایجاد ِ تصویر ِ ناخوب در مورد مساجد.

از سوی دیگر واضح است که به لحاظ ِ اقتصادی به صرفه نیست که هر مسجد ِ محلی یک کفشدار داشته باشد. اما دقت کنید که با بازار ِ بسیار بزرگی روبرو هستیم.

بنظرم از اینجای این نوشته به بعد زاید است. بوضوح می توان شبیه صندوق های پستی برای مساجد کمدی طراحی کرد که هر کس کفشش را در یک صندوق بگذارد و کلید را با خود داخل ببرد. می توان هم صندوق را به نحوی طراحی کرد که برای ققل شدن نیاز به انداختن یک سکه باشد (مثلا ۲۵ تومان). به این ترتیب می شود درآمدزایی هم کرد.

بیربط می گویم؟