دیشب ساعتها در وبلاگهای محافظه کار می گشتم (ببینید: عکس روز: بازی دیگر واقعا تمام شد و دوم خرداد، نسخه ی آمریکایی و مرثیه برای پایان زعامت ِ ملکوتی ِ آقا جرج بوش دامت برکاته). سخنرانی تبریک مک کین به اوباما را شنیدید؟ جایی که مک کین اسم اوباما را آورد و جمعیت هو کشید و مک کین سرش را تکان داد، که یعنی نه نکنید؟ وبلاگستان محافظه کار هم چیزی بود بین ِ ناامیدی، هو کشیدن، و تلاش برای شکست خورده ی سرافراز بودن.

در ایران اما اینطور نیست. حداد عادل، که می دانیم کلمات را می شناسد و بی دلیل استفاده شان نمی کند، انتخاب اوباما را اینطور جمع بندی می کند،

رئیس سابق مجلس شورای اسلامی پیروزی باراک حسین اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را بیانگر شکست آمریکا در سراسر جهان و اقرار ملت آمریکا به شکست سیاستهای بوش دانست. (تاکید از من)

اقرار؟ آقای حداد عادل؟ از کی تاحالا ملت آمریکا را نشانده اید روی صندلی ِ بازجویی که حالا “اقرار” هم از آنها گرفته اید؟

و البته حضرت شریعتمداری از این هم عصبانی تر است،

برای تحلیل صحیح واقعه انتخاب اوباما باید دید که اصلا ما با چه کشوری مواجهیم؟ آیا ایالات متحده آمریکا آنچنان فریفته شعار پرزرق و برق دموکراسی است که هر چهار سال یکبار مسیر خود را مطابق رای توده ها تغییر دهد؟ …بدون ذره ای تردید ملت آمریکا را باید تابعی از یک لابی مقتدر سیاسی پشت پرده تلقی کرد، ملتی که آنچنان مسحور دستگاه پروپاگاندای سیاسی- اقتصادی- فرهنگی این لابی شده اند که گویی اینان در وهم آزادی، بردگان مدرن اند! …این صهیونیست ها هستند که …نبض سیاستگذاری در ایالات متحده را در چنگ خویش دارند. با هالیوود برای این ملت نگون بخت فرهنگ می سازند؛ با کمپانی ها و تراستها…برای این ملت نگون بخت اقتصاد می سازند و با لابی های مقتدر سیاسی برای این بیچارگان سرخوش(!) سنا و کنگره و وایت هاوس و… برپا می کنند! (تاکید از من)

آقای شریعتمداری، گلی به جمال شما که نگران ِ این “ملت نگون بخت” و آن “لابی های قدرت” هستید. مرحمت می فرمایید بفرمایید با قبضه ی نظام سیاسی بر بازار کتاب و فیلم و مطبوعات و اندیشه در ایران، شما چطور رویتان می شود از “دستگاه پروپاگاندای سیاسی- اقتصادی- فرهنگی” حرف بزنید؟شما حاضرید بخشی از حقوق ِ ساده ی آن “بیچارگان سرخوش” را به “ملت خوشبخت ایران” بدهید؟ مثلا دیگر کسی را به جرم انتقاد دستگیر نکنید. آدمها اجازه داشته باشند در زندگی مذهبیشان آزاد باشند (شنیده اید مثلا مسلمان ِ “نگون بختی” را در آمریکا از دانشگاه رفتن منع کنند چنان که شما با بهائیان می کنید؟) اجازه بدهید آدمها کتاب چاپ کنند بی اینکه شما ممیزی شان کنید. اقتصاد آقای عزیز؟ لابد فراموش کرده اید که در نظام ِ ملکوتی شما آدم از رانندگی ِ آیت الله به فرماندهی ِ غولهای اقتصادی می رسد. اجازه بدهید رسانه ها به وظیفه شان عمل کنند (در همان حد ِ “سخیف”ی که در آمریکا می کنند).

آقای شریعتمداری، بیل اورایلی را می شناسید؟ مجری عصبانی فاکس نیوز را می گویم. حتی شباهت ِ قیافه ای هم به هم دارید.