حالا دیگر غازها رفته اند. مرغهای سفید دریایی اما هنوز کوچ نکرده اند. از خانه به دانشگاه می روم و مسیر از میان مرغزاری می گذرد که حالا با پرهای سفید فرش شده است.

خورشید ِ بعد از ظهر شنبه را ابرها در میان گرفته اند. می شود حالا زل زد به روی خورشید. کنارتر، روی دریاچه، چند مرغ دریایی نشسته اند. گاهی، هر از چند گاهی، یکی شان بال باز می کند، از روی آب بلند می شود، بی آنکه موجی بسازد، آرام ِ آرام، و چندان که انتهای پرهایش در یک انگشتی آب باشند، به سمت خشکی می آید. دسته ای بزرگتر دورتر روی چمن ها نشسته اند. مرغ ِ تنها به همان آرامی روی هوا سر می خورد و از بالای دسته می گذرد. پرهای چند مرغ را در راه تکان ِ اندکی می دهد، لابد یعنی که “هستم”، و می شود عضوی از جمع.

کمی بعد تر، و مرغی دیگر از دریاچه بلند می شود.

موسیقی که تمام می شود، از مرغها دور شده ام. دیگر زمین سفید نیست. خورشید اما هنوز در آغوش ابرهاست.

پیش ِ مرغها که بودم، موسیقی اینطور می خواند (متن کامل ترانه به انگلیسی

برف صحرا Snow of the Sahara – آلبوم دگردیسی Metamorphosis – گروه انیگما Enigma

به من تنها بگو که هنوز می خواهی ام، وقتی سرگردان در میان تپه های شن و در میان بادهای تند هستی، در آن اقیانوس سفید که هستی.

همه ی روزها را پس ِ پشت خواهم گذاشت تا با تو در حلقه ی آتش بایستم. تنت را در برخواهم گرفت و روحت را نگاهبان خواهم بود. وهم ِ بیابان را نخواهم گذاشت که به تو گزندی برساند.

تنها صدایم کن تا شانه هایت را با حریر و زر بپوشانم، در آن زمان که سایه ها بر قلبت تاریکی می افکنند…

در مورد همین آلبوم قبلا هم حرف زدیم (ببینید: موسیقی هفته: لذت ِ ساده ی “دگردیسی”). آن بار هم کنار همین دریاچه بود، کمی دیرتر، و در جهت معکوس.