روند داستان اینطور شروع شد: خیلی هامون از لحن مدیران بالاترین آزار دیده بودیم. همین طور آزار دیده بودیم از اینکه کاربرها به هیچ انگاشته می شن. پس اعتصاب کردیم، و هنوز هم در اعتصابیم. فکر می کنید حاصل چی میشه؟ خدایگان بالاترین البته ککشون هم نگزیده.

… تیم بالاترین در حد امکان خودش به بالاترین میرسد. ما حتما خودمان حداقل روزی دو بار به بالاترین سر میزنیم و از سلامتش باخبر میشویم. میشه هم از نظرات و پیشنهادات کاربران را که با منطق و دلیل بیان شده اند هرچند هم اگر لحنشان تند باشد استقبال کرده ایم.

استقبال از نظر با رای منفی چیزیه که درذهن من خیلی جا نمی شه.

حالا موضوع اینه که چه بکنیم، یا بهتر بگم به عنوان یک کاربر چه بکنم. بر می گردم به بالاترین، حدود ۱۲ ساعت دیگه. همونطوری که در جمهوری اسلامی ایران زندگی کردم زمانی که از خیلی از کارهاش متنفر بودم. زندگی کردم چون انتخابی نداشتم. بالاترین از موهبت انحصار برخورداره، فعلا، و بهترین منبع دیدن خبر و دادن خبره. پس بر می گردم.

جمهوری اسلامی رو ترک کردم، در اولین فرصتی که پیدا کردم.

پس نوشت: کوهیار هم به مساله نگاه می کنه:

زمانی که اتکای شخص به خود (خواه کاذب یا واقعی) بیش از اندازه می شود در سخنان وی با من شروع و از کلماتی از قبیل من فکر می کنم و ما تصمیم گرفتیم استفاده می کند. یادمان باشد مهدی جان! تیم بالاترین همه ی ما هستیم.و بل یاران اصلی تیم همانهایی هستند که روزی چندین ساعت وقت می گذارند و از دیدن لینکی که با محتوای ارزشمند نادیده گرفته شده غمین می شوند. این طرز نگرش و نوع دید(در مورد این دید توضیح می دهم) سبب گسست هرچه روزافزون بین کاربران و مدیران سایت خواهد شد. استفاده از این نوع ادبیات ناخودآگاه رابطه ی کاربر و کارفرما را در ذهن مخاطب تداعی خواهد کرد.