آریانا هافتنیگتون Arianna Huffington، وبلاگ نویس و فعال سیاسی که در هافتینگتون پست می نویسد، اخیرا برای انجمن سیاسی دانشگاه Yale سخنرانی کرد. عنوان سخنرانی اون این بود: “مساله حل شد: وبلاگ برای دموکراسی خوب است!” در بحثهای پس از این سخنرانی اما وبلاگ نویسان به نکات جالبی اشاره کردند که در اینجا بخشی از آنها ذکر شده است.

اینجا نگاهی می کنیم به یکی از واکنش ها به این بحث. عنوان این نوشته این است “چرا وبلاگ برای دموکراسی بد است“.

همین تازگی، اندرو سولیوان Andrew Sullivan (وبلاگ نویس متمایل به محافظه کاران) به وبلاگ من لینک داد. قلبم ایستاد. تا پیش از من هم یکی از خیل دانشجویان وبلاگ نویسی بودم که به خودم می قبولاندم که کسی نوشته های من را می خواند. ناگهان اما، تعداد بینندگان وبلاگ من ۴۰ برابر شد. وبلاگ نویسانی را دیدم، که اساسا نمی شناختمشان، و به پستهای من لینک می دادند. معنی این موضوع این بود که من حالا این فرصت را داشتم که خودم را به رسانه ها نشان بدهم و احتمالا کاری پیدا کنم. اما بیش از آنکه این اتفاق به من امکان ارتباط بیشتر با دنیا را بدهد، من را از آن فاصله دار تر کرد (ترجمه آزاد است).

وبلاگ نویس، که بوضوح متمایل به کار حرفه ای در زمینه ی رسانه است، در ادامه مدلی برای ارتباط بین وبلاگ نویسان و آنچه می توان به “مجمع الجزایر شدن وبلاگستان” (echo chamber effect) ترجمه کرد ارایه می دهد.

نکته مهم این است که ابزار ِ وبلاگ نویسی در دسترس همه است. این یعنی در ازای هر آریانا هافتینگتون میلیون ها وبلاگ نویسی هستند که روی تحت خوابشان نشسته اند و چیزی تایپ می کنند بدون اینکه خواننده ای داشته باشند. به همین دلیل، برای یک شروع مناسب، شما احتیاج دارید توجه کسانی را جلب کنید که مشوق شما باشند. این یعنی باید سعی کنید با کسانی که با شما مشابهت فکری دارند تماس برقرار کنید.

هر زمان که وبلاگ نویسی به مطلبی در یک وبلاگ دیگر لینک می دهد، صاحب ِ مطلب لینک را در کنترل پنل ِ وبلاگش می بیند. این یعنی من ِ محافظه کار برای اینکه اندرو سولیوان ِ محافظه کار متوجهم شود، مرتب به نوشته هایش لینک خواهم داد و برای او کامنت خواهم گذاشت. به این ترتیب، او بالاخره به صرافت این می افتد که به من لینکی بدهد و اینجاست که پرواز من به اوج آغاز می شود.

این فرایند منجر به شکل گرفتن وبلاگستانی می شود که به مجمع الجزایری تقسیم شده است که در آن اهالی هر جزیره فقط با خودشان صحبت می کنند و گرد یک وبلاگ نویس ِ معروفتر گرد آمده اند. این به این معنی است که وبلاگ نویسی لزوما به گفتگو بین کسانیکه متفاوت می اندیشند منتهی نمی شود.

اما مساله جنبه ی ناخوشایندتری هم دارد. اوج گیری ِ پدیده ی وبلاگ نویسی یعنی هر کسی یک صدا خواهد داشت. این یعنی هر یک از ما مجرایی برای اظهار نظر داریم. به این ترتیب، با زیاد شدن ِ تعداد صداها، بخش عمده ای از آنها در فضای وبلاگستان نشنیده هرز می روند. و اینگونه می شود که میلیون ها صدایی که قرار بود تغییری در جهان ایجاد کنند، صبح وبلاگشان را باز می کنند و می بینند که کسی صدای آنها را نشنیده است. این سرخوردگی ِ بزرگ مسلما اتفاق ِ خوبی برای یک جامعه نیست.

به همه ی این دلایل مخالفم با این ایده که “وبلاگها برای دموکراسی خوب هستند” (ترجمه آزاد است).

نکته ی جالب: برای من (کمانگیر) هم وبلاگ نویسی با یک لینک ِ اندرو سولیوان “جدی” شد.