نوشته ی حماسی* یعنی متنی که در ستایش یک گزاره نوشته می شود اما به تو اجازه نمی دهد در مورد آن گزاره فکر کنی. چنین متنی را می توانید زیاد در کیهان ببینید یا در فاکس نیوز بشنوید. این متن برای تو استدلال نمی کند، به تو می گوید “شرم نمی کنی که اینطور فکر نمی کنی؟”

فرض کنید که نویسنده/گوینده در ذهن دارد که “سیب قرمز است”. در یک متن معمولی اینطور خواهیم خواند،

محققین بسیاری شواهد زیادی برای قرمزی سیب آورده اند (منبع). همینطور گفته شده است که اگر سیب آبی بود، گلابی پا در می آورد. بررسی ها نشان داده است که جز در مناطق ِ بیابانی ِ استرالیا هرگز گلابی پاداری مشاهده نشده است. پس منطقی بنظر می رسد که سیب ِ آبی نمی توانسته وجود داشته باشد. مخالفین این تئوری می گویند در سال ۱۹۹۵ در فرانسه گلابیی مشاهده شد که پاهایش را در شکمش جمع کرده بود، پس ممکن است زمانی یک سیب ِ آبی در آن مکان وجود داشته است.

متن ِ حماسی اما اینگونه نوشته می شود،

سیب قرمز است. معلوم نیست مدعیان ِ قرمز نبودن سیب که قایق سواری هم بلند نیستند به چه جراتی در مورد این شیرین ترین میوه ی روزگار حرف می زنند؟؟؟؟ آیا زمان آن نیست که مهر قرمزی سیب را بر طاق ِ آسمان بکوبیم؟؟ آیا این دانشمندان! دریوزه خوار ِ بیگانه را نباید افشا کرد؟؟؟؟

وقتی می گویم مهندس هستم، این جمله بار مثبت ندارد. یعنی اساسا همه ی ما ابتدا مهندس هستیم. فکر کن به بار قبلی که از جایی به جایی رفتی و تصمیم گرفتی کجا اتوبوس سوار شوی. به آخرین باری که شلوار خریدی فکر کن، آیا بین هزینه و ظاهر ِ شلوارها چرتکه ننداختی که چه بکنی؟ اینها نمونه های ساده ای از مساله های بهینه سازی هستند که هر لحظه حل می کنیم. مهندس که می گویم یعنی “آدمیزاد ِ بی اطلاع از قضیه ای که از ابزار ِ بررسی استفاده میکند و در طلب دانستن است”.

با سواد ِ مهندسی، متن ِ حماسی که می خوانم، اول لحظه ای به سقف نگاه می کنم تا این هجوم ِ اطلاعات پردازش نشده را درست درک کنم. بعد به مقدمه ی طولانی ِ پشت نوشته فکر می کنم که نویسنده نگفته است. بعد می گردم سراغ متنی که برای ِ یک آدمیزاد ِ ساده نوشته شده باشد. متنی که گزاره هایش را از ابتدا بچیند و تا انتها ببرد و بتوانم به آن اعتماد کنم. ابزار اعتماد هم این است: آیا نویسنده می تواند اشتباه بودن سخنش را تصور کند و درجا یک گلوله ی آتش نشود؟

* “حماسی” بهترین انتخاب نیست. شما کلمه پیشنهاد کنید.