کمانگیر » Blog Archive » بامداد عزیزم، کاش دنیا به همین سادگی بود که تو می گویی

سبزنامه: نوآوری جدید برای خبررسانی به کمک ایمیل

بامداد عزیزم، کاش دنیا به همین سادگی بود که تو می گویی

۲۵ شهریور ۱۳۸۷ | دسته: آزادی, پست ویژه

truth_s.jpgتوضیح: این پاسخی است به این نوشته از بامداد: فرق لویی‌پاستور و پزشک‌ شکنجه‌گر نازی در روی‌کرد علمی‌شان نیست؛ در جهان‌بینی‌شان است که جواب غیر مستقیمی بود به بامداد عزیزم، جهان را ببینیم، جهان بینی طلبمان.

بامداد عزیز، این تلاشی است برای اینکه سخنت را بفهمم. در پست قبلی ات گفتی،

آمار و ارقام به تنهایی معنایی (جز مفهومی انتزاعی-ریاضی) ندارند. آن‌ها فقط وقتی معنا دارند که در چارچوب یک جهان‌بینی یا دستگاه فلسفی محتوی پیدا کنند.

این جمله قرار بود ما را قانع کند که زمانی که تو گزاره ای را بیان می کنی، از تو درمورد جزییات سوال نکنیم، زیرا،

…برای دیدن کلیت حقیقتی چنین عظیم (وضعیت مردم عراق قبل و بعد از جنگ)، چنین عمیق و چنین تاریخی نیازی به ارائه‌ی آمار نیست. بله البته برای موشکافی آن و دیدن زوایای آن خوب است که آمار ارائه کنیم، اما دیدن کلیت‌اش آمار نمی‌خواهد

به عبارت دیگر، به من اجازه ی موشکافی در ادعاهایت را بعنوان مرحله ای پیش از پذیرفتنشان نمی دهی، زیرا،

…اما برای بعضی پدیده‌ها به آمار استناد نمی‌کنم که به بیراهه رفتن است. برای این‌که بدانم کسی را چقدر دوست دارم، به آمار نگاه نمی‌کنم: چیزی است که عیان است، مثل خورشید که یا وسط آسمان هست یا نیست.

و اینکه “چقدر کسی را دوست دارم” و “وضعیت مردم عراق پس از جنگ چگونه است” آیا اساسا گزاره های قابل مقایسه ای هستند یا خیر، نکته ای است که تو از آن بدون توضیح می گذری، حتی زمانی که “کهن دیارا” به تو گوشزد می کند که،

شما که مفهومی انتزاعی مثل دوست داشتن را با “بهتر یا بدتر شدن زندگی مردم عراق” در یک سبد میگذاری تا به این نتیجه برسی که آمار نمیخواهد و “مثل خورشید وسط آسمان” است فکر نمیکنی کیفیت زندگی از هر لحاظ معیارهای قابل سنجش و تعریف شده دارد و مثل همان خورشید وسط آسمان حتی اگر به چشم دیده نشود قابل سنجش است؟

و سرانجام، بدون پاسخ به هیچ یک از این سوالها، بحث پیشین در مورد “شناخت” را نیمه کاره رها می کنی و در پست جدیدت می نویسی،

فرق لویی‌پاستور و پزشک‌ شکنجه‌گر نازی در روی‌کرد علمی‌شان نیست؛ در جهان‌بینی‌شان است.

در این جمله دیگر بحث “معنا” نیست و “کارکرد” است. واضح است که این دو مترادف نیستند، اما بیا این لغزش را نادیده بگیریم و فقط به این بحثت بپردازیم. بقیه ی پست را هم می گذاریم برای یک فرصت دیگر.

واضح است که همه ی ما موافق هستیم که علم همانطور که می تواند به سود بشر باشد، می تواند هم آفت جانش شود. بامداد، تو اما گویا ادعا می کنی که خط کاملا واضحی وجود دارد که خوب را از بد جدا می کند و بنابراین آقای لویی پاستور، گویا آگاهانه، این سوی خط و در سمت خوب و پزشک نازی در آن سوی خط است، احتمالا باز هم آگاهانه. بامداد، از تو می پرسم. آیا، اگر از تو خواسته می شد، در پروژه ی ساخت ِ موشک شهاب ۳ شرکت می کردی؟ در پروژه ی بهینه سازی تانک مرکاوای اسراییلی چه؟ شاید بگویی شهاب ۳ آری و مرکاوا خیر. پروژه ی ساخت تسلیحات هسته ای که منجر به بمباران ِ اتمی ژاپن شد چه؟ این کار “بد” بود یا “خوب”؟ می دانی که کسانی استدلال می کنند که وجود تسلیحات اتمی منجر به امنیت بیشتر جهان شده است. بمب اتمی خوب است یا بد بامداد؟ اصلا این خوب و بد را از کجا می آوری؟ از نگاه بامداد ِ ایرانی نگاه می کنی یا از دید یک دختر اسراییلی؟

مگر ندیده ای که در مسایلی که در دنیای واقعی تعریف می شوند، با “خوب” و “بد” طرف نیستیم، بلکه با “بهتر” و “بدتر” طرف هستیم؟ ریاست جمهوری خاتمی “خوب” است یا ادامه دولت احمدی نژاد؟ آیا مجبور نیستی برای جواب دادن به این سوال دو ستون بنویسی، خوبی های خاتمی و خوبی های احمدی نژاد و بعد بگویی “در مجموع بنظر می رسد حضور احمدی نژاد بیشتر به نفع ایران است”، مثلا؟ در این جهان ِ گزاره های نیمه درست، کجاست آن خط تو که با این قطعیت بشود حکم داد که شهاب ۳ یک سویش است و مرکاوا سوی دیگرش؟ به من بگو، دینامیت خوب بود یا بد، رادار چطور؟ الکترونیک را چه می گویی؟ اینها که همه یک سرشان به بهینه سازی آدمکشی وصل است.

تصویر ساده ای از جهان می خواهی ارایه بدهی که در آن “خوب” هست و هر که سمت “خوب” نیست “بد” است. به من یک مثال نشان بده از این خوب مطلق که یک سرش به آدمیزاد متصل باشد. در پست قبلی و جاهای دیگر هم همه ی مان را دعوت به دقت بیشتر کردم. آرمانی نگاه کردن خوب است، لااقل شورانگیز که هست، اما سر خودمان که نمی خواهیم کلاه بگذاریم. یادت رفته همین خورشید که برای تو حضورش واضح است، زمانی میخ ِ نورانیی بود بر سقف آسمان؟ آدمیزاد را چه می شود که اینچنین مغرور می شود؟ ندیده ایم مگر که چه راحت اشتباه های هولناک می کنیم؟

راستی، لویی پاستور هم بخشی از نتایج علمی اش را دستکاری شده ارایه کرده بود (ویکیپدیا).

از دیگران:

عکس از اینجا



نظر دیگران

  1. امین |

    من از بحث کردن زیاد خوشم نمی یاد اما از بحث شما خوشم میاد.

  2. piper |

    ۱- این بحث خیلی بحث جالبیه. دم هردوتون گرم!:)

    ۲- بامداد بر اساس اونچه که جهان‌بینی می‌دونه یک سری خطوط قرمز داره. یکی از اون خطوط قرمز ریختن خون آدمهاست. جنگ. تجاوز. چپاول. هیچ منفعت کوتاه و یا بلندی مدتی اینها رو براش قابل توجیه نمی‌کنه. ربطی به دیدن جهان نداره. ربطی به نسبی بودن «خوب» و «بد» هم نداره. برآیند سود و زیان جنگ براش مهم نیست. جنگ به دلیل اینکه جان انسانها رو می‌گیره قابل توجیه نیست. هر چند که بپذیریم که به قیمت ریختن خون عده‌ای بی‌گناه امروز، ۵۰ سال میلیونها نفر در رفاه و آسایش خواهند بود (مثل ژاپن).
    من نمی‌دونم داشتن چنین دیدگاهی خوبه یا بد. ولی اگر کسی چنین خط قرمزهایی داشته باشه از این پست تو چیزی دستگیرش نمی‌شه. چون احتمالا با تمام حرفات موافقه.

    ۳- از طرف دیگه من فکر می‌کنم بامداد هم مطالبی مطرح می‌کنه که کمکی به تو نمی‌کنه. حرف تو این نیست که «آی چه نشستید که آمار نشون می‌ده جنگ به نفع بشریته. پس حتما چیز خوبیه! پس خدا کنه جنگ بشه!» تو صرفا داری توجه آدمها رو جلب می‌کنی که به این موضوع که از دل یک فاجعه تاریخی (بمباران اتمی و اشغال ژاپن) چیزی در اومد که در نهایت منافع زیادی رو به ملت ژاپن (وشاید به تمام دنیا) رسوند. آیا این به معنی اینه که تو بمباران اتمی رو فاجعه نمی‌دونی؟ به نظر من نه! فقط برآیند این اتفاقات رو در طول ۴۰-۵۰ سال به نفع ژاپن ‌می‌دونی. این رو هم نمی دونم خوبه یا بد. فقط این رو می‌دونم که بامداد هم در بحث با تو (هرچند نکات بسیار مهم و جالبی رو عنوان می کنه) چیزی نمی‌گه که منشا مخالفت شما باشه. احتمالا تو هم با خیلی از حرفهایی که میزنه موافقی.

    ۴- در نتیجه: من فکر می‌کنم شما هر دو درعین اینکه مباحث جالبی رو مطرح می‌کنید ولی بحث بی‌هوده‌ای می‌کنید. چون هر دوتون از نکته اصلی مورد نظر همدیگه می‌گذرید. به خاطر اینکه چیزهایی هستند که قابل بحث نیستند. جای بحثی وجود نداره. به جاش راجع چیزی بحث می‌کنید که یا از موضوع پرته (مثل این داستان لوی پاستور) یا هر دوتون تایید می‌کنید (مثل این قصه مفید بودن آزمون و آمار و اندازه‌گیری و غیره در روش علمی).

    ۵- ولی درعین حال ادامه بدید!:)

  3. علیرضا |

    درسته که کم و بیش بحث از مسیر خودش منحرف میشه، ولی خوب داره پیش میره… ببینیم نتیجه چی میشه خلاصه!

  4. خیابان شماره ۱۱ |

    راستی ای کاش از بامدادی بپرسی آیا با غزوات پیامبر اسلام هم که برای بسط اسلام بوده موافق است یا نه؟ با جنگهای عمر و علی بن ابیطالب چطور؟ آنها هم جهان بینی قدرتمند زمان خود بودند (آمریکای امروز) و ایران و اروپا و آفریقا را به خاک و خون کشیدند و هزاران نفر (میلیونها در مقایسه با جمعیت امروز) را از دم تیغ گذراندند. آیا جناب بامدادی کمتر از علیه السلام به علی بن ابی طالب می گویند؟ برای قضاوت در مورد خوبی و بدی جنگ باید آنقدر بیطرف بود که آن را نیز محکوم کرد. شاید جناب بامدادی بگویند آنها مردم را از زیر یوغ ستمگران زمان خود نجات می دادند. (چقدر شبیه دیدگاه کارل روو و پل ولفویتز است که آمریکا را لیبریتور می نامند نه اشغالگر)

  5. مرجان (mary_33) |

    بحث کردن زمانی خوبه که بالاخره یه طرف با کمال میل حرفهای طرف مقابل رو بپذیره ! در غیر اینصورت بهتره ادامه ندن چون فقط اعصاب خرابش واسه آدم میمونه

  6. صندوقک |

    من فکر می کنم کلیت یک جنگ بد هیچ کجای جهان جنگی بوقوع نپویسته ( آنهام از نوع دخالت بیگانگانش ) که نتیجش برای ملتها بهتر باشد. چون اساسا هیچ دولتی دلش برای مردم دیگری نمی سوزد و وقتی پای منافع در میان باشد براحتی هر آنچه بخواهد بر سر آن ملت می آورد .

  7. modir |

    بترسیم از زمانی که کشتن آدمیزاد در جامعه عادی شود

    بترسیم از زمانی که کشتار دسته جمعی انسان ها در ذهن کوچکمان عادی شود

  8. اهر |

    تا جایی که من فهمیدم دوست ما ضد جنگ نیست بلکه ضد امپریالیست است. بقولی طرفدار مظلوم. منتها حواسش نیست که همیشه مظلوم یک بچه ضعیفی که حقش را خورده باشند نیست. گاهی این مظلوم خودش قلدر محل بوده و دست بالای دستش آمده. نمونه بارزش همان ماجرای بمب اتم و ژاپن. برای ایشان مسجل است که آمریکای جهانخوار بشریت را نابود کرده دیگر کاری ندارد که تا یک دقیقه قبل از افتادن بمب ژاپن هم یکی بود مثل آمریکا!
    ایشان میگوید جینگ بد است جز آنهایی که من میگویم. چون متوجه نیست که وقتی صحبت از دفاع میکند یعنی همان حرفی را دارد میزند که جرج بوش میزند! او هم میگوید ما برای دفاع از مردم آمریکا حمله پیشگیرانه میکنیم.

    خیابان شماره ۱۱، برادر شما کجایی، وبلاگت کو؟

Commentنظر شما