کمانگیر » Blog Archive » بامداد عزیزم، جهان را ببینیم، جهان بینی طلبمان!

سبزنامه: نوآوری جدید برای خبررسانی به کمک ایمیل

بامداد عزیزم، جهان را ببینیم، جهان بینی طلبمان!

۱۸ شهریور ۱۳۸۷ | دسته: آزادی, وبلاگ نویسان ایرانی, پست اول, پست ویژه

observations.jpgمقدمه: بحث کردن با بامداد نه فقط مفید، که هیجان انگیز است. این اساسا به این دلیل است که بامداد حایز ِ کیفیت هایی است که خیلی هایمان باید هنوز تمرین شان کنیم. بامداد بیراهه نمی زند، حرفش را می گوید، بدون لفافه و آشکارا. و بامداد محترم است. فحشت نمی دهد و هیاهو نمی کند. این پاسخی است به این پست بامداد: کمانگیر عزیز، اول جهان‌بینی دوم آمار، که خود پاسخی بود به بامداد، از این دام حذر کن.

بامداد! می نویسی،

آمار و ارقام به تنهایی معنایی (جز مفهومی انتزاعی-ریاضی) ندارند. آن‌ها فقط وقتی معنا دارند که در چارچوب یک جهان‌بینی یا دستگاه فلسفی محتوی پیدا کنند. کدام آمار و ارقام می‌تواند کسی را که نمی‌خواهد چیزی را بپذیرد متقاعد کند؟ با کدام آمار و ارقام می‌توان به کسی که خورشید را انکار می‌کند ثابت کرد روز است؟ (تاکیدها از من)

می خواهم به دقت در مورد این دو جمله حرف بزنیم، چون، با مهارت، و صداقت ِ تمام، جوهره ی اختلاف فکری مان را در آن ریخته ای. پس قدم به قدم جلو می رویم. در این دو جمله، چهار نکته ی اساسی هست که بولد (سیاه)شان کرده ام. من این دو جمله را اینگونه متوجه می شوم،

۱- اساسا فرض می کنی گزاره ای هست که در درستی آن هیچ شکی نیست، تا حدی که بصورت تمثیلی آن را با حضور خورشید مقایسه می کنی. این گزاره چیست و درستی آن از کجا می آید؟ تنها گزاره های اینچنینی در دنیایی که من می شناسم، آنقدر مجرد هستند که نمی شود به مسائل پیچیده ای مثل “استفاده از بمب خوشه ای در جنگ” ربطشان داد. مثلا می دانم ۱+۱=۲، که البته صحت این گزاره از تعریف آن می آید، یعنی ۲ را بعنوان ۱+۱ تعریف می کنیم. یک گزاره برای من مثال بزن که یک سرش به آدمیزاد متصل باشد و هیچ شکی در آن نباشد. تاکید می کنم: هیچ. و می دانی که هیچ یعنی صفر، دقت مطلق. آیا در دنیای تو دقت ِ مطلق قابل دستیابی است؟

۲- انگار مساله برای تو، نه حرف زدن با مخاطب، که “متقاعد کردن” اوست. گویا فرض هم می کنی که مخاطب “نمی خواهد” ادعای تو را بپذیرد. از کجا می آوری این اعتماد به نفس را؟ من و تو هر دو درس فنی خوانده ایم و می دانیم که در دنیای ِ بسیار ساده ی الکترون و جریان و “برق” (ساده در مقایسه با دنیای آدمیزاد) هم، هرگز کسی جرات نمی کند در یک مقاله ی علمی، نزدیک ِ “متقاعد کردن” آدمها بشود. آدمها حرفشان را می زنند، شواهدی می آورند، و استدلال می کنند. همیشه هم، هم نویسنده و هم خواننده، می دانند که یک مقاله، یک کتاب، یک آدم، هرگز چیزی جز یک نگاه به حقیقت نیست. پس ادعایی نمی کنیم. حرف می زنیم. اعتماد بنفسمان که زیاد شد هم، یک نگاه می کنیم به اینکه چقدر ندانسته در جهان هست. به من بگو، آدمیزاد ِ این چنین نادان چگونه می تواند جسارت ِ “متقاعد کردن” بکند؟ چه کسی من و تو را در جایگاه قضاوت گذاشته که حکم کنیم کسی “نمی خواهد” بخش حقیری از حقیقت را که من و تو در اختیار داریم بپذیرد؟

۳- اعداد، ابزار ِ قابل قبول کردن ِ تئوری ها نیستند. کدام مقاله علمی را خوانده ای که با یک ادعا شروع شود و به تو صرفا اعداد و ارقامی را ارایه کند که آن نظریه را تایید میکنند، بدون اینکه یادآوری کنند که نتایجی وجود دارند که نشان می دهند مدل ِ پیشنهادی دقت محدودی دارد؟ اساسا اگر کسی به تو بگوید اعدادی در اختیار دارد که نظریه اش را تایید می کند، سوال اول تو این نیست که “به من اعداد واقعی را بده، نه آنچه ادعای تو را اثبات می کند”؟

بامداد عزیزم، به این جمله ی خودت نگاه کن،

بسته به جهان‌بینی‌ای که داریم، آمار و ارقام را به صورت‌های مخلتف تفسیر می‌کنیم. پس اول جهان‌بینی‌، دوم آمار.

در دنیایی که من می شناسم، شناخت پدیده ها با اندازه گیری شروع می شود (بقول تو آمار و ارقام). قدم ِ بعد پیشنهاد فرضیه است (فرهاد کنجکاو را به خاطر داری؟). آمار و ارقام این نظریه ها را محک خواهند زد، و تازه این زمان است که می توانیم بگوییم، “بر مبنای نتایج بدست آمده، بنظر می رسد، آب کرم نمی زاید”. اگر بلد نیستیم آمار را بدرستی تفسیر کنیم، برویم یاد بگیریم، نه اینکه خودمان را پشت یک “جهان بینی” قایم کنیم. شاید مساله اساسا این است که نگاه دقیق به مساله را، طبق کلمات خودت، با “بازی‌های سرگرم‌کننده‌ی عددی” اشتباه گرفته ایم.

از دیگران:

هنوز درباره پست تو باید خیلی حرف بزنیم.

عکس از اینجا



نظر دیگران

  1. مرجان (mary_33) |

    مخاطبی که دیگه به زور آمار و ارقام بخواد متقاعد بشه فقط متقاعد میشه اما قلبا نمی پذیره
    خودمم نفهمیدم چی گفتم ! یه چیزی گفتم دیگه ((=

  2. ناباور |

    بسیار خوب و منطقی بود. معلوم است مفهوم علم و پژوهش را به خوبی دریافته اید. با درود.

  3. آزاده |

    با کمانگیر موافقم از این جهت که اگه به دنیا در قالب یک جهان بینی نگاه کنیم از قبل تا حد خوبی تصمیم گرفته ایم که چه میخواهیم ببینیم. به عبارتی نقطه کارمون مشخص شده و فقط کمی دور و بر اون تغییر خواهیم کرد.
    مشکلی که دارم اینه که اعداد و ارقامی که داریم تا حد زیادی محدودند و اگر به شکل یه مساله بهینه سازی بهش نگاه کنیم ممکنه انقدر تعداد نمونه هامون کم باشه که نشه درک درستی از فضای مساله پیدا کرد. به نطر میاد بامدادی سعی میکنه با استفاده از جهان بینی این داده ها رو به یه فضای خاص ببره که معنی دار بشن. نمیدونم کمانگیر چطور میخواد این مشکلو حل کنه. شاید اگه کمانگیر هم راه حلی بده برای معنی دار کردن این اعداد و ارقام بشه بهتر این دو نگاه یا راه حلو مقایسه کرد.

  4. سروش |

    بدک نبود. جمله ی اول کامنت آزاده هم کاملا قابل پیش بینی بود.

  5. سروش |

    بدک نبود. جمله ی اول کامنت آزاده هم کاملا قابل پیش بینی بود. D:

  6. Amir |

    رحم کنید به ما ، این بحث های فلسفی را به هم ایمیل کنید . این همه مشتاق دنبال کردن بحث اما . . . تنبلی را چه کنیم !!!

  7. Arman |

    I enjoyed the discussion and I also enjoyed the last post very much

    Etab e yar e parichehreh asheghaneh barkash
    Ke yek kereshmeh talafie sad jafa bokonad

    See this:
    http://www.youtube.com/watch?v=dFiZEl_jQLw

  8. محمد معماریان |

    اساسا فرض می کنی گزاره ای هست که در درستی آن هیچ شکی نیست، تا حدی که بصورت تمثیلی آن را با حضور خورشید مقایسه می کنی.

    حداقل کانت که در «نقد عقل عملی» (یعنی در همون فلسفۀ اخلاقش) چنین ادعایی داشت (وجود معیارهای عینی اخلاقی که ضمناً وابسته به رأی الهی نیستند). رجوع شود به همان کتاب!

  9. صندوقک |

    راستش به نظر من جهان بینی جایی با آمار و ارقام تداخل پیدا می کند که بخواهیم کمیت نسبی چیزی را در رابطه با آن جهان بینی اندازه گیری کنیم . اما در یکسری نتایج واقعا نیازی به آمار نیست.

  10. الهام |

    بحث جالب شد!
    به یه دلیل کاملا ساده با جنگ مخالفم و دقیقتر بگم از جنگ می ترسم اونم به خاطر کابوس های شبانه‌ام در جنگ ایران وعراق که هنوزم که هنوزه فراموش نکردم و آزارم می‌ده! ولی در کل با نظر کمانگیر موافقم که بهتره وقتی نظری رو مطرح می‌کنیم تحلیلی کمی راجع به اون قضیه داشته‌باشیم روزانه وبلاگ‌های زیادی می‌خونیم با نظرات زیادی راجع به مقولات مختلف آشنا می‌شیم به نظرم این حق خوانندگان هست که در قبال وقتی که برای خوندن مطالب یه وبلاگ می‌ذارن وبلاگنویسا مطالب قابل اعتماد (مستندی) در اختیارشون بذارن (البته همه این‌ها منوط به اینکه برای خوانندگان اهمیت قایل باشیم که در غالب موارد این طور هست این موضوع که اکثر وبلاگ‌نویسا براشون آمار بازدیدکنندگانشون مهمه می‌تونه دلیلی بر این موضوع باشه!)
    در مورد مطلب بامدادی به نظرم نظر دادن راجع به جنگ و سوالی که ایشون مطرح کرده بود با استناد به صحبت خودشون که در مورد کلیات نیاز به آمار نیست ولی در مورد جزییات نیاز به آمار هست این تناقض را داشت که نقد ایشون هم در مورد جزییات بود و نه کلیات و نیاز به تحلیل آماری داشت.

  11. خیابان شماره ۱۱ |

    پای مطلب بامدادی دیدم کسی چنین کامنتی گذاشته:

    زندگی درسهای زیادی رو واسه این آقا کوچولو کنار گذاشته؛ وقتش که برسه یادش میده.

    خدمت ایشان عرض می کنم: «آقا بزرگ» اونوقت شما همه این درسها را از بَر هستید؟ بوی آخوند میاد. بوی گند از بالا به پایین نگاه کردن. بوی گند «خود همه چیز دان» پنداشتن. بهبود زندگی مردم عراق چیزی نیست که در یک بازه زمانی ۳ یا ۵ ساله بشود در موردش قضاوت کرد. من موافق جنگ نیستم ولی جنگ لزوما همیشه منجر به بدتر شدن اوضاع نمیشه (در طولانی مدت منظورم است). در یک مدار الکتریکی وقتی برق قطع یا وصل میشود٬ در یک بازه زمانی زیر یک ثانیه وضعیت پایدار جریان به هم می ریزه و مدت زمانی طول می کشد تا مدار به حالت پایدار برسد. همین وضعیت در جوامع انسانی هم هست و جنگ به عنوان یک شوک به جامعه ثبات انرا به هم می ریزد. ولی لزوما بعد از ثبات وضعیت بهتر یا بدتر نخواهد بود. بعد از یک عمل جراحی مثلا پیوند قلب٬ بیمار نمی تواند تا یک ماه مثلا «کباب» بخورد. حال آیا باید استدلال کرد که چون قبل از عمل می توانسته کباب بخورد٬ پس عمل قلب کار نادرستی بوده و وضع بیمار بدتر شده است؟ موضوع اینجاست که بدون عمل شاید بعد از دو بار کباب خوردن دیگر هرگز نمی توانسته کباب بخورد.
    حالا مخالفان جنگ به من تشر نزنند که جنگ عراق را با عمل قلب مقایسه کرده ام و تلویحا آن را مثبت انگاشته ام. خیر من منظورم را بالا گفتم و حالا هم تکرار می کنم: برای قضاوت در مورد بهتر یا بدتر شدن وضع مردم عراق یا افغانستان باید ۱۰ سال دیگر صبر کرد. این امر در ۳ یا ۵ سال اتفاق نمی افتد. این همان موضوعی است که آرش هم به درستی به ان اشاره کرد:

    هرگز کسی جرات نمی کند در یک مقاله ی علمی، نزدیک ِ “متقاعد کردن” آدمها بشود. آدمها حرفشان را می زنند، شواهدی می آورند، و استدلال می کنند. همیشه هم، هم نویسنده و هم خواننده، می دانند که یک مقاله، یک کتاب، یک آدم، هرگز چیزی جز یک نگاه به حقیقت نیست.

  12. نیم |

    زیادی تحویل می گیری

  13. Glimpser |

    من از همه شما شرمنده هستم ولی هنوز نتونستم بفهمم تفاوت فوتی های تصادف رانندگی و کشته های جنگ که در آن بحث مطرح شد در چه چیزی است . دوستان اگر به اینگونه افراد دسترسی دارند لطفا تفاوت را از خودشان بپرسند اینهایی که من میشناسم هرچه میپرسم جوابی نمی دهند .

  14. محسن |

    سلام

    برای کسی که می میرد هیچ تفاوتی نمی کند که چطور مرده.
    اما برای زندگان ، زندگی یعنی امید به بهتر شدن شرایط ، یعنی امید به آزاد بودن و آزاد مردن.

    اما در ایران ، آیا این امید ها خیال خامی بیش هست؟ ما چند سال دیگر باید صبر کنیم که سانسور نشویم ؟ که به در خیابان توی سرمان نزنند چون جوانیم؟
    چند سال دیگر صبر کنیم که حکومت از قیم پنداشتن خود برای همه مردم دست بر دارد و ….
    چند سال باید کار کرد در این مملکت تا حد اقل زندگی استاندارد را داشت؟
    چند سال باید صبر کنیم تا کسی با مدرک فوق دیپلم استادیار دانشگاه نشود و دانشجویان دوره دکتری را تحصیل نکند؟
    و…..
    مردم عراق الان این فرصت استثنایی تاریخی را دارند که تحولی ایجاد کنند…که دموکراسی و قانون مداری را حاکم کنند وگرنه یا طالبان بر آنها حاکم می شود و یا حکومتی مانند ایران در آن بوجود می آید که هر کسی که توانش را دارد از ظلم و ستم ، ترک خانه و کاشانه می کند و به غربت می رود…
    به جای سر کوفت زدن ، باید ملت عراق را از این فرصت با خبر کرد و به انان در مورد خطراتی که دموکراسی نو پای عراق را تهدید می کند هشدار داد

  15. علی راد |

    سلام عزیز جان
    از اینکه خیلی وقته بهت سر نزدم مغذرت میخوام
    وبلاگم برا آمد نداشت هه هه

    دلم برای نوشته هات تنگ شده بودشوحی کردم
    از اون موقع تا حالا به دو دلیل بیمارستان بودم
    بعد از دو پونزده سال پشت کامپیوتر مشستن بالاخره مهره های کمرم داغون شد
    و همینطور روده هام مشکل پیدا کرده بود
    امید وارم بتونم خودمو جمع و جور کنم و بنویسم

Commentنظر شما