بامداد در نوشته ی جدیدش به یک پست قدیمی در این وبلاگ اشاره می کند (ببینید:چقدر بده اگر آمریکا به ایران حمله کنه؟) و نویسنده را از جمله ی “ایرانیان طرفدار جنگ، یا ایرانیانی که «جنگ را چندان هم متفاوت از وضعیت فعلی ایران نمی‌دانند»” قلمداد می کند. او از آن پست نقل قول هم می کند،

آیا حمله‌ نظامی به ایران خیلی چیز بدیه؟ مسلما در یک حمله آدمهای زیادی کشته می شن که ربطی به ماجرا ندارن. نسلی نابود می شه در اثر حمله. اما مگه جمهوری اسلامی چند نسل رو نابود نکرده؟ چه فرقی می کنه با کراک و تصادف و گرسنگی کشته بشیم یا با موشک؟ آمریکا به ایران حمله نمی کنه برای اینکه دموکراسی به ایران صادر کنه. حمله می کنه برای نفت و کنترل خلیج فارس. موضوع مثل اینه: توی محل دوتا لات هستن. جز راه جنگ با هردو که حاصلی نداره جز مرگ خودت، دو راه داری، یا این یا اون. برای ما یکی احمدی نژاد و سیستم سیاسی مبتنی بر اسلام جنگ طلبه و دیگری نوکر آمریکا شدن. رشادت و غیرت و اینا کلمه های قشنگین اما خیلی اوقات راه حلهای عملی کثیفن و بدبو. گاهی چاره ای نیست.

این اما “نقل قول” نیست. این نقل تمام حجم یک نوشته است منهای جمله ی آغازینش،

از اونجایی که در ایران زندگی نمی کنم اخلاقا اجازه ندارم به این سوال جواب بدم، اما…

پیشتر به روایات نیمه کاره ی بامداد اشاره کرده بودم، زمانی که از امتناع آمریکا از امضای یک قرارداد در مورد بمب های خوشه ای صحبت می کند (ببینید: وقیحانه‌ترین دروغ و پنج در برابر صد و یازده: بمب خوشه‌ای ادامه دارد) اما نمی گوید که ایران هم این قرارداد را امضا نکرده است (ببینید:در جنگ قاقا لی لی پخش نمی کنند). برای این روایت ِ انتخابی بامداد دلیل هم دارد،

تولید و استفاده از سلاح‌های خوشه‌ای توسط آمریکا (یا سایر غول‌های نظامی جهان)، به خاطر قدرت متمرکز و بزرگ نظامی‌ای که دارند و معمولا هم به صورت پیوسته در نقاط مختلف جهان درگیر جنگ هستند بیشتر نگران کننده است تا موارد مشابه در کشورهای ضعیف و کوچک‌تر.

bamdad_pic.jpgاین یعنی بامداد خود را قیم من ِ خواننده قلمداد می کند و برای من تصمیم می گیرد. که چه مهم تر است و چه نیست. نه بامداد جان، نه تو، نه من، و نه هیچ کسی، این “رسالت” را بر عهده ندارد. صداقت جزء اول اطلاع رسانی است. برای خواندن اخبار ِ یکطرفه فاکس نیوز هست و کیهان هم هست (ببینید: این ماهی قرمز دندانش ریخته است، و گرنه از کوسه کم ندارد).

بامداد جان، من مهندسم. با من از عدد و رقم حرف بزن. این عکس را در وبلاگ تو دیده ام. واضح است که می دانم که این زن دیوانه نیست. به من منبع بده که از کجا این چنین اطمینان داری که این زن پیش از جنگ وضع بهتری داشته است. اینکه آیا در یک بازه ی بیست ساله حمله آمریکا به نفع این زن بوده است یا نه. من هم مثل تو فکر می کنم آدمیزاد نباید نیازی به سلاح داشته باشد. می دانم که جنگ منفور است. می دانم که صدام مترسک خودشان بود. همه ی اینها را می دانم. اما می دانم هم که بازی با کلمات دردی از کسی دوا نمی کند. صدام بود و حالا نیست. به من بگو، صریح و با آمار، کدام وضعیت به نفع عراقی ِ نوعی بود. گفتگو از اینجا آغاز خواهد شد.

هنوز وبلاگت را میخوانم. برای اینکه عکسهایت را دوست دارم. یکی از عکسهایت مدتها پشت زمینه ی مونیتورم بود. پستهای این چنینی ات اما چیزی به دانشم اضافه نمی کند. غرولندی می کنی و می مانم با این سوال که همین فضای آنلاینی که من و تو از آن برای حرف زدن اضافه می کنیم مبتنی بر سخت افزاری است که بشدت محیط زیست را آلوده می کند. این “طمع کور سرمایه‌داری” مگر موتور محرکه ی غولی به نام چین و دلیل بهبود سطح زندگی ۱٫۳ میلیارد ساکنش نیست؟ حتما تو هم شنیده ای حرفهای کسانی را که استدلال می کنند که زندگی با استانداردهای کنونی به اجبار به صدمه به محیط زیست می انجامد و سوال می کنند “چه کسی گفته است باید سختی بکشیم برای اینکه والها زنده بمانند”. موافق آنها نیستم. اساسا اینکاره نیستم. فقط حق خودم می دانم صدای هر دو طرف را بشنوم و تو با گزارش سلیقه ای ات این حق من را نقض می کنی.

بامداد جان. وسوسه ی بزرگی است هوار کشیدن. من هم مدتی تسلیمش شدم. خوشحالم که به جای داد زدن سعی می کنم بشنوم و ببینم.

مرتبط: از پویاشوقی –ضربه “بامدادی” به “کمانگیر” ناجوانمردانه بود