در مورد مطلب مطرود پیش از این صحبت کردیم (ببینید: مرهمی به نام ِ مافیا). بحث ِ بیشتر بنظرم می کندمان سلمانی هایی که سر هم را می تراشند و البته واضح است که برای این اینجا نیامده ایم.

نکته اما بحث چندباره ای است که با دوست عزیزی در مورد  نوشته مطرود کردیم،

آهان همین ه! خوشم اومد!

این واکنش ِ او بود. دیده بودم که پیش از این به صلابه ام  می کشد برای یک کلمه ی نامناسب (و مرحمت می کند که خودم همیشه خواسته ام). پس نشستیم به حرف زدن در مورد جمله جمله ی نوشته. از بالا آمدیم پایین. تک تک جمله ها تا پنجم ششمی. توضیح دادم که چرا بنظرم،

رگبار رو گرفته  ومعلوم نیست به کی. انگار هرکسی اساسا دور و اطراف ه.

سر تکان می داد که “خب آره” و همیشه “اما”یی هم داشت.

مهندسم. یعنی یک گزاره در دنیایی که می شناسم فارغ از گوینده اش ارزشگزاری می شود. یعنی یک مقاله را می توانی بگیری دستت، کدش رو بنویس و اجرا کنی و نتایج متفاوت اگر گرفتی یعنی یا نفهمیده ای، یا اشتباه کرده ای، یا نویسنده اشتباه کرده، یا کسی دارد کلاه برداری می کند.

دنیای “واقعی” اما اینطور نیست. و رفیق عزیز اینقدر صادق بود که جمله هایش را اینطور تمام کند،

بد نوشته، اما حرفش خوبه ها!

و من ِ مهندس نمی توانستم، و هنوز هم نتوانسته ام، بفهمم این “حرف” چیست و با چه ترازویی می سنجندش. که این خفت ِ کلمات را گرفتن در متنی که “حرفش خوب نیست” و آسان گیری بر نوشته ای که “حرفش خوب است” را چطور “مدل کنم”.

ارزشگزاری نمی کنم، که فایده ای هم ندارد. اما چقدر ساده انگاری است، حتی بلاهت، که فرض کنی در این فضا می شود نشست و با آدمها درباب چیزهایی مثل “آیا خدا وجود دارد؟” یا “آیا باید اداره ی جامعه را به صاحبان دین سپرد؟” حرف بزنی. آنکه موافق است با حرفت با تو موافقت می کند و ضعف استدلالت را نمی بیند، آنکه نیست فقط ضعف را می بیند.

خیلی دعواهای خیلی بزرگ بنظر ِ ابتدایی می رسد  که باید بشود با حرف زدن درستشان کرد. بحث اما بحث “پسندیدن” است، نه “قانع شدن”. و این برای مغز مهندس من سخت است درکش.

* گذاشتم “یک”، برای اینکه این بحث خیلی ادامه دارد.