zahrahb_blog.jpgفرض کنیم جامعه فارسی زبان آنلاین نماینده ی جامعه ایران است. به این معنی، این جامعه آنلاین نه اساسا محدود به وردپرس، و نه حتی بلاگفا، که تا یاهو۳۶۰ و سایت کلوب و تمام سوراخ و سمبه های ریز و درشت وب فارسی زبان ادامه دارد. به عبارت دیگر، مهم نیست که خوراک کدام وبلاگها بیش از هزار مشترک دارند. این “ابروبلاگها” قله های این دشت مجازی هستند اما بیشتر جمعیت ِ این دامنه در دشتهای گسترده ی آن است (درمورد داستانهای “دُم ِ توزیع” اینجا هم حرف زدیم: پول در آوردن از “دُم”). حالا سوال این است، آیا دشت ِ وبلاگستان را می شناسیم؟ پیش از دست زدن به تغییر باید شناخت داشت. آیا شناخت درستی از فضای آنلاین فارسی زبان داریم؟

بعد از اعدام ِ یعقوب مهرنهاد پست های وبلاگی زیادی منتشر شد. زهرا هم نوشت: با مخالفت کورکورانه با اعدام مخالفم و سه سوال راجع به اعدام اخیر. با هر دو پست در “شمال شهر” وبلاگستان شدیدا مخالفت شد و حرفهایی به زهرا زده شد که اساسا در یک بحث منطقی جایی نداشتند.

مهم است بدانیم که زهرا حق دارد پشتش تیر بکشد وقتی از “حقوق انسانی”، “آزادی” و “ناموجه بودن اعدام”حرف می زنیم. حکومت ایران این مفاهیم را گلوله هایی می داند که به سمتش شلیک می شوند، پس با آنها می جنگد و خوب هم می جنگد: دستمالی اشان می کند و پسوند و پیشوند بهشان می چسباند. چندبار اصطلاحات ِ “آزادی های غربی” و “حقوق بشر!!” را از رسانه های جمهوری اسلامی شنیده اید؟ به این دلیل، زهرا حق دارد هربار به اعدام حمله کردیم جوابمان بدهد که،

روشنفکران اونم از نوع ایرانیش علاقه بسیار زیادی به شعار دادن دارند. به شعارهایی که هرزچندگاهی خودشان هم نقضشون می کنند.

این نشان “بلاهت” زهرا نیست، چه عمدی و چه غیر عمدی. تا زمانی که زیر نوشته ی زهرا کسی می نویسد،

بسیار عالی بود. چیزی بود که ته دلم مونده بود نمی‌دونستم چه جوری بگم!

یعنی آنچه او می گوید برای کسانی منطقی است. این “کسان” ساکنان همین فضای آنلاین هستند که حرفهای “شیک” من و تو را نشنیده اند یا منطقی ندیده اندش. این یعنی هنوز خیلی کار داریم.

زهرا نماینده ی بخشی از وبلاگستان است. اگر شک دارید نگاه کنید به این پست ِ “خوشمزه” که ۳۵ کامنت دارد. یک سوم این کامنتها از بلاگفا و پرشین بلاگ هستند. می توانیم تحقیر کنیم، اما وبلاگستان فقط قله و خوراک های پر خواننده نیست. “به روزم و منتظر حضور سبزت” هم وبلاگستان است. جمعیتی حساب کنی، من و تو اقلیت هستیم!

پس نوشت: