کمانگیر
بترسیم از زمانی که کشتن آدمیزاد در جامعه عادی شود
پدیده ای به نام زهرا-اچ بی و اهمیت او برای وبلاگستان
۲۱ مرداد ۱۳۸۷ | دسته: آزادی, وبلاگ نویسان ایرانی, پست ویژه
فرض کنیم جامعه فارسی زبان آنلاین نماینده ی جامعه ایران است. به این معنی، این جامعه آنلاین نه اساسا محدود به وردپرس، و نه حتی بلاگفا، که تا یاهو۳۶۰ و سایت کلوب و تمام سوراخ و سمبه های ریز و درشت وب فارسی زبان ادامه دارد. به عبارت دیگر، مهم نیست که خوراک کدام وبلاگها بیش از هزار مشترک دارند. این “ابروبلاگها” قله های این دشت مجازی هستند اما بیشتر جمعیت ِ این دامنه در دشتهای گسترده ی آن است (درمورد داستانهای “دُم ِ توزیع” اینجا هم حرف زدیم: پول در آوردن از “دُم”). حالا سوال این است، آیا دشت ِ وبلاگستان را می شناسیم؟ پیش از دست زدن به تغییر باید شناخت داشت. آیا شناخت درستی از فضای آنلاین فارسی زبان داریم؟
بعد از اعدام ِ یعقوب مهرنهاد پست های وبلاگی زیادی منتشر شد. زهرا هم نوشت: با مخالفت کورکورانه با اعدام مخالفم و سه سوال راجع به اعدام اخیر. با هر دو پست در “شمال شهر” وبلاگستان شدیدا مخالفت شد و حرفهایی به زهرا زده شد که اساسا در یک بحث منطقی جایی نداشتند.
مهم است بدانیم که زهرا حق دارد پشتش تیر بکشد وقتی از “حقوق انسانی”، “آزادی” و “ناموجه بودن اعدام”حرف می زنیم. حکومت ایران این مفاهیم را گلوله هایی می داند که به سمتش شلیک می شوند، پس با آنها می جنگد و خوب هم می جنگد: دستمالی اشان می کند و پسوند و پیشوند بهشان می چسباند. چندبار اصطلاحات ِ “آزادی های غربی” و “حقوق بشر!!” را از رسانه های جمهوری اسلامی شنیده اید؟ به این دلیل، زهرا حق دارد هربار به اعدام حمله کردیم جوابمان بدهد که،
روشنفکران اونم از نوع ایرانیش علاقه بسیار زیادی به شعار دادن دارند. به شعارهایی که هرزچندگاهی خودشان هم نقضشون می کنند.
این نشان “بلاهت” زهرا نیست، چه عمدی و چه غیر عمدی. تا زمانی که زیر نوشته ی زهرا کسی می نویسد،
بسیار عالی بود. چیزی بود که ته دلم مونده بود نمیدونستم چه جوری بگم!
یعنی آنچه او می گوید برای کسانی منطقی است. این “کسان” ساکنان همین فضای آنلاین هستند که حرفهای “شیک” من و تو را نشنیده اند یا منطقی ندیده اندش. این یعنی هنوز خیلی کار داریم.
زهرا نماینده ی بخشی از وبلاگستان است. اگر شک دارید نگاه کنید به این پست ِ “خوشمزه” که ۳۵ کامنت دارد. یک سوم این کامنتها از بلاگفا و پرشین بلاگ هستند. می توانیم تحقیر کنیم، اما وبلاگستان فقط قله و خوراک های پر خواننده نیست. “به روزم و منتظر حضور سبزت” هم وبلاگستان است. جمعیتی حساب کنی، من و تو اقلیت هستیم!
پس نوشت:
نظر دیگران
نظر شما
سلام
سلام، من آرش کمانگیر (ایمیل) هستم. حدود چهار سال است که در کانادا، در حال حاضر تورنتو، زندگی می کنم (بیشتر)...مرتبط: وبلاگ انگلیسی, وبلاگ عکاسی, فوتوبلاگ, وبسایت دانشگاهی.
از دست ندهید
می خوانم
دستهها
- صدای وبلاگستان (۱۸)
- English (1)
- FriendFeed (18)
- Latex (3)
- profiler (5)
- Social (1)
- Uncategorized (4)
- فیل پر (۳)
- فیلم (۶)
- کی به کیه؟ (۲۰)
- کلا! (۴۱)
- کتاب (۳۳)
- گفتگوهای وبلاگی (۱۳)
- پیامهای بازرگانی (۱)
- پوسته ی وردپرس (۲)
- پادکست (۲۷)
- پست ویژه (۱۸۶)
- پست اول (۶۶)
- ویدئوی روز (۱۳۲)
- ویدئوبلاگ (۱)
- وبلاگ (۹۵)
- وبلاگ نویسان ایرانی (۱۲۴)
- وبلاگ نویسان خارجی (۶۱)
- وبلاگ هفته (۱۴)
- قاط زدگی (۳)
- نکته (۱۰۹)
- نامه ی وارده (۳۲)
- نرم افزار (۵)
- نرم افزارهای جایگزین (۵)
- مو از ماست (۴)
- موسیقی هفته (۳۶)
- مقاله (۳)
- مهاجرت (۲۴)
- معرفی (۱۰)
- مصاحبه - ارایه (۶)
- where is my friend? (1)
- آگهی (۱)
- آزادی (۳۳۱)
- آشپزی (۴)
- افاضات (۱)
- ایده (۳۷)
- ایران (۷۲)
- اختراع هفته (۱۴)
- از گذشته (۱)
- از دیگران (۳)
- بالابین (۱۸)
- بالاترین (۴۳)
- بازی (۷)
- برنامه نویسی (۶۲)
- توضیحانه (۳)
- جویا (۱)
- جوان پارسی (۱)
- جنگ (۵)
- خوانده ها (۴۵)
- خوراک شمار (۲۹)
- دین (۴۰)
- دیدیش؟ (۸۱)
- دنباله (۳)
- دزدی از روزانه ها (۵)
- روزانه (۲۹)
- رسانه (۹۹)
- سفر (۵۰)
- شوخی (۱۲۲)
- شخصی (۱۲۸)
- شطحیات (۱)
- شعر (۳)
- عکاسی (۲۲)
- عکس روز (۲۶۱)
- علمی (۴۱)
بایگانی
- فوریه 2010
- ژانویه 2010
- دسامبر 2009
- نوامبر 2009
- اکتبر 2009
- سپتامبر 2009
- آگوست 2009
- جولای 2009
- ژوئن 2009
- می 2009
- آوریل 2009
- مارس 2009
- فوریه 2009
- ژانویه 2009
- دسامبر 2008
- نوامبر 2008
- اکتبر 2008
- سپتامبر 2008
- آگوست 2008
- جولای 2008
- ژوئن 2008
- می 2008
- آوریل 2008
- مارس 2008
- فوریه 2008
- ژانویه 2008
- دسامبر 2007
- نوامبر 2007
- اکتبر 2007
- سپتامبر 2007
- آگوست 2007
- جولای 2007
- ژوئن 2007
- می 2007

شما نوشته اید هنوز خیلی داریم ، کار برای چی ؟ تغییر یک عقیده ؟ آیا این همان نقض دموکراسی نیست ؟ آیا همیشه همه باید مثل شما یا ما (فرقی ندارد) فکر کنند؟ این فرق جامعه ایران با بقیه جوامع است، ما هر جا و هرکه باشیم دوست داریم بقیه مثل ما فکر کنند . این درست نیست ، باید یاد بگیریم به فکر و اعتقاد دیگران احترام بگذاریم.
کمانگیر: کار داریم برای پیدا کردن زبان مشترک.
چه نوشته سطح بالایی!
واقعا تبریک می گویم کمانگیر جان. درک درستی از وضعیت وبلاگستان دارید پیدا می کنید.
کمانگیرجان، تا جایی که من شما را شناختم آدم آرام و صلح طلبی هستی که سعی میکنی هیچ تنابنده ای را نیازاری.
گفتن ندارد که این خیلی هم خوب است، اما بنظرم یک جور سلیقه است.
یک بار دیگر اینجا بحث آزادی بیان بود و اگر خاطرت باشد نوع ایرانیش بواسطه قطع بودن رابطه مردمش با دنیا خیلی معنا نمیدهد.
نمونه اش همین مطلبی که اشاره میکنی. من محتوای کلامت را درک میکنم که یعنی بدانید و آگاه باشید همه جور عقیده ای طرفدار خودش را دارد. گمان هم نمیکنم که کسی فکر کند افرادی که مثل شما فکر میکنند در اکثریت هستند، یا نداند که در اقلیتیم.
خوب که چه؟! این دلیل میشود که در مقابل حرف ابله هانه سکوت کنیم؟ آیا آن اکثریت در مقابل حرف روشنفکرانه (یا بقول خودش شعارهایشان) سکوت میکند؟
من کاملا متوجه هستم که اشاره تو به کجاست ولی میخواهم بگویم آن راهی که خیلی مانده تا برویم در این نیست که در مقابل بلاهت (بنظر خودمان) سکوت کنیم، در آن است که وقتی مخاطب این عبارت شدیم یقه چاک ندهیم و کمر به قتل گوینده نبندیم. و این کاریست که آن اکثریت هر جا دستش رسیده کرده و میکند.
همین خانمی که مطلبش را دستمایه قراردادی دارد منی را که ادعای پیروی از روشنفکران را دارم ابله میخواند و به شعورم توهین میکند، چون لفظ ابله در جمله اش نیست آیا بناست من تظاهر کنم که معنایش چیز دیگری است؟!
“روشنفکران اونم از نوع ایرانیش علاقه بسیار زیادی به شعار دادن دارند. به شعارهایی که هرزچندگاهی خودشان هم نقضشون می کنند.”
این جمله یعنی چه؟(-: خودمانیش یعنی حراف و بی عمل و دروغگو. جز اینست؟
حالا آن یکی دوستمان هم میتوانست مثلا اینجوری منظورش را بگوید:
(کسانی که بواسطه آموزشهای غلط هنوز درک درستی از مفاهیمی چون حقوق بشر ندارند اینقدر نمیفهمند که در جهان متمدن حتی با حیوانات چنین رفتاری را که برای یک انسان در ایران روا میدارند دهه هاست برچیده شده و چشم و گوششان هم برای دیدن و شنیدن نتایج عملی این به خیال خودشان شعارهای روشنفکری بسته است)
یا بطور خلاصه همان “بلاهت”
خیلی وقت است که مردم ایران عزیز بطور دسته جمعی در حال انکار روشنفکری هستند در حالیکه همزمان از تمام ثمراتش هم استفاده میکنند. کسی که اینقدر نمیفهمد که از نوک ناخن تا فرق سرش مدیون روشنفکری و همین به خیال خودش شعارهای غربی است، اگر ابله نیست پس چیست؟
من یکبار برای همیشه انتخابم راکرده ام که راه چه کسانی راه سعادت بشر است، روشنفکران (از ایرانی و غیر ایرانیش) یا زهرا اچ بی ها! شما که انصاف داری بنظرت کدام راه را برویم اینی میشود که خود شما اشاره کردی، یعنی که این راه درازی که قرار است برویم بالاخره یکی که نیست، کدام را برویم؟
شاید بی ربط بنظر برسد، ولی بعقیده من تمام این اختلافات و موانع ریشه در مذهب دارد. نه در ایران بلکه در همه دنیا.
کمانگیر: آقایی عزیز.
زنده باد اعدام برای دیگران
کمانگیر عزیز؛
ذکر چند مورد رو ضروری دیدم
اول اینکه من با اعدام هایی که حکمشان چیزی شبیه اقدام برای براندازی حکومت و یا این مزخرفات هست کاری ندارم. اما بعضی از مسائل هستند که در این مقوله جا نمیگیرن. تو ایران بودی و می دونی. مسلمن هنوزم برای ۹۰ درصد مردم ما تجاوز به ناموس یک کابوس وحشتناکه. خدایی نکرده اگر روزی برای کسی چنین اتفاقی بیفتد، آیا او می تواند به مفاهیمی چون آزادی و این جور چیز ها فکر کند؟ خدایی نکرده برای من و یا تو بیفتد می توانیم؟ خدایی نکرده، خدایی نکرده اگر چنین اتفاقی برایت بیفتد، شما که خارج هستی می توانی قبول کنی؟ اگر نه که موضوع حل است و اگر بله میرویم قسمت بعد!
آیا کسی که قاتل است و نه یک قتل، بلکه چند قتل انجام داده است شایسته ی زنده ماندن است؟ اگر همه حق زندگی دارند پس چرا این فرد حق زندگی را از چند نفر گرفته است؟ اگر می گویی باید در جامعه جست و جو کرد تا ریشه ی این عوامل پیدا شود بازهم مخالفت می کنم. ایران بد! قبول. اما آیا در کشوری چون کانادا و یا امریکا قاتل پیدا نمی شود؟ آیا در آنجا آزادی نیست؟ امکانات نیست؟ پس چرا قاتل به وجود میاید؟ چرا انسانی تبدیل به حیوان می شود؟ باید بگم همان طور که قبول داریم در هر جامعه ای خوب و بد وجود دارد این مسائل هم وجود دارد.
من با اعدام الکی مخالفم. اما در جای خودش لازم است و باید باشد. برای حفظ جامعه. می توانی من را هم در دسته ای که تفکر زهرایی(اچ بی) دارند بگذاری!
کمانگیر: رفیق، چنین دسته ای نداریم برادر.
به نظر من عدم تحمل صدای مخالف، انتقاد و ایرادی نیست که فقط به زهرا و امثال زهرا وارد بشه. (البته اون پست مشخص زهرا از نظر من اصلاً جایی برای دفاع کردن نداره، اوضاع یه جوریه که باید همه چیز رو توضیح داد تا متهم نشد!) اما برداشتی که من هم از نوشته ات کردم همونیه که صندوقک نوشته نه توضیحی که دادی:
این یعنی اینکه هنوز خیلی کار داریم تا حرف های من و تو رو منطقی ببینند…
اما من می گم هنوز خیلی کار داریم تا باور کنیم منطق لزوماً اون چیزی نیست که من و تو می گیم.
من به این نتیجه رسیدم که فضای وبلاگستان به شدت بیماره. یادته یک بار با هم حرف می زدیم و پیشنهاد دادم مطالبی از وبلاگنویس های مختلف بدون نام در جایی (مثلاً وبلاگ دیگه ای) منتشر بشه اجازه بدیم آدمها روش بحث کنن و بعد از مدتی اسم نویسنده اعلام بشه؟ می تونم یک مثال از وبلاگ خودت برات بیارم امیدوارم ناراحتت نکنم:
پستی که در مورد مهرنهاد و گزارش رادیو زمانه نوشتی، تحت حمایت نام “آرش کمانگیر” قرار گرفت واگر با اسم دیگه ای مثلا من ِ نا معروف نوشته میشد، قطعاً می تونست مورد حمله انتقادهای تند و تیز قرار بگیره. چراکه به وضوح (البته با احتیاط) یک عقب نشینی بود از پست قبلیت در همین مورد. به صرف اینکه رادیو زمانه گزارشی از ارتباط مهرنهاد با جندالله نوشت، در یک عقب نشینی استراتژیک لحن تندت آروم شد در حالی که نفس اعدام یک انسان همچنان وجود داشت. (همزمان در عنوان وبلاگت هم از سوگ مهرنهاد درآمدی. خیلی زود به سوگ نشستی و خیلی زود از سوگ در آمدی. )
باید تحملمون نسبت به حرف مخالف رو بالا ببریم. اینکه کی چه حرفی رو می زنه در درجه دوم اهمیت قرار داره.
شرمنده آرش جان من همیشه کامنت هام یه جوریه. امیدوارم دلگیرت نکرده باشم.
آرش جان ، این خاصیت فضای بی در و پیکر مجازیه که انواع و اقسام عقده و بیماری ها و کج خلقی ها و کج فهمی ها ، همینطور انواع حیرت انگیز رو شنفکری ها و آزادی ها و پیشرفت ها رو رو می کنه.
فوق العاده و تامل برانگیزه لایه های پنهان نسلی پر مدعا، که در کوچه پس کوچه های وبلاگستان پبت و ضبط میشه.
کاش بودم و می دیدم تحلیل نسل های بعد از خودم رو از دست نوشته های اجدادشان که ما باشیم….!
سلام.
همیشه از متن های سازنده استقبال میشه.
پس فکر نکنم این جمله درست باشه :
Zahra HB:
“چقدر این پست آخر کمانگیر توهین آمیز بود! اه. روزم رو خراب کرد”
من خودم از مخالفین طرز بیان زهرا هستم و اگه قرار بود مطلبی بنویسم در این مورد شاید چند برابر تو تند می رفتم .بسیار ناراحت شدم که زهرا اعدام یک وبلاگ نویس رو به راحتی ندیده گرفته . نظر دادم و نظرم رو پاک کرد ! من و تو و امثال ما نمی تونیم طرز فکر زهرا و زهرا ها رو تغییر بدهد !
ولی یک چیزی که اینجا برام عجیب بود اون هم اینه که شمال و جنوب دیگه چه صیغه ایه ؟
اینجا هم باید دسته بندی کنیم خودمون رو ؟ اینجا فضای آزاده به و هر کسی حق حرف زدن داره ! حالا یکی اونطوری گفته یکی هم اینطوری !
عاقبت این دعوا ها چیزی نیست جز نابودیه وبلاگستان فارسی !
فکرش را بکن که روزی ده وبلاگ نویس مطرح باهم دعوا کنند ! آخر هفته چی به خورد ملت میدیم ؟
به هر حال امیدوارم که روزی برسه همه ما وبلاگنویس ها بتونیم به یه منطقی دست پیدا کنیم و بیخود بی جهت چیزی رو زیر سوال نبریم یا ازش طرفداری نکنیم.
الان که نگاه کردم نظرم رو پاک نکرده
اصلاح می کنیم که فردا نگن این پسره کوره !
جمله ی آخرت رو حق گفتی. مرسی
آقای کمانگیر فکر میکنم شما رسماً جو گیر شدهاید!
فقط یک سوال؛ اگر دوست داشتی جواب بده.
در مورد مخالفت با اعدام و دلایلی که به نظر خودت قابل قبوله صحبت کرده بودی، آیا اگر یک تروریست پدر مادر خواهر یا برادرت را که گناهی نداشتهاند سر ببرد! و یا به خواهر یا مادر شما… [اینجاش ناموسیه خودت پرش کن]، بازهم نظرت در مورد اعدام همینه که الان داری شعارش را میدهی؟
فکر میکنم زیادی جو گیر هستی.
البته قبلاز اینکه برچسب بچسبانی خدمت دوستان و شما عرض کنم، من بیشتر از ۲۰ کشور را دیدهام و از آداب و رسوم و فرهنگ اقوام مختلف هم شاید بهتر از شما آشنا باشم، ولی سعی کردم ادم جو گیری مثل شما نباشم! البته نمیگم که توی ایران و قوانینش مشکلی وجود نداره، ولی اینطوری که شما هم میگی نیست. راستی کدوم شهر کانادایی تا بیام ببینمت!
طرفهای ونکور اومدی ایمیل بزن. داری که ایمیلمو!
چشمها را باید شست…
آقا خجالت نمی کشی از این نوشته سطح پایین که جای جایش توهین کرده ای به ملت؟ لینکش را اگر در بالاترین گذاشته ای برایم بفرست یک منفی توهین آمیز نثارت کنم.
در ضمن ببخشید که ما هنوز بلاگفایی هستیم حضرت شمال نشین!
ببین بچه جان با شمام همین صاحب این وبلاگ خوشگله,ببین خوشگل پسر صورت مسئلهخیلی سادس, وبر میگرده به تربیت خانوادگی,جدی میگم,شما بازتاب همونخانواده ای هستیکهتوش بزرگ شدی اون هم منظورم زهرا خوشبخته هست!و اونهم بازتاب همون چیزی ک هتوبازتاب میکنی هست! آره قربونش خیلی چیزا روجدی میگیری!که مهمنیست,
کمانگیر جان من در این نوشته مطلبه توهین امیزی ندیدم.فکر می کنم شما می خواستی مطلبی رو با مثال بیان کنی و مثال رو هم زهرا اوردی.اما برای من سواله چرا زهرا؟چون خیلی وبلاگ نویس های دیگه هم مثل زهرا هستن.شاید این برداشت بشه که چون نظرات شما در مورده اعدام متفاوته این مثال رو زدید
به نظر میرسد که عده ای اعدام را دوست دارند اما موافقت خود را در پشت
تعدادی سوال پر پیچ و خم پنهان می کنند و یا در سایه اوهام !
اگر چنین است که زهرا می گوید و این میر نهاد ما در جنایت مستقیم علیه
عده ای بی گناه دست داشته است که اینجا چشم در برابر چشم اجرا می شود
اما اگر نداشته باشد چه ؟ آیا صرف گزارش فلان رادیو که بارها دیده شده که هم
به میخ می زند و هم به نعل ! می تواند ملاک صحیحی برای این مجازات باشد؟
یا گزارش خود رژیم که هر اتهامی را می تواند به هرکسی ببندد همچنان که تا
الآن کرده است . مگر نه چنین است ؟
چه چیزی را می توان باور کرد ؟ ایا خود میرنهاد اعتراف کرده است ؟ یا این را رژیم
می گوید ؟ آیا نمی دانیم که بعضی از اعترافاتی که توسط رژیم اسلامی گرفته
می شود با چه ابزار و شکنجه هایی گرفته شده است ؟
اگر رژیم دستش را به خون این همه جوان بی گناه الوده کند مهم نیست ! اما
اگر یک گروه مثل همین جندالله که شاید هم جانی باشند ( من نمی دانم و فقط
با حرف رژیم آن هم رژیمی که دستش تا مفرق به خون الوده است وارد چاه
نمی شوم ) دو نفر را که می توانند بی گناه هم باشند باید در بوق و کرنا کرد .
یک سوال اساسی برای من پیش آمده و این که شما چرا به جای این که ابراز عقیده خودتان را بکنید ، دیگران را تخریب می کنید . هر چند من در برخی نقاط با خانم اچ بی مخالفت دارم اما حداقلش این است که ان بنده خدا با کسی کاری ندارد و کار خود را می کند . در ضمن این که گفتید که بیشترین کامنت ها از بلاگفا و پرشن بلاگ است هم برای من قابل درک نیست . من آنجا چندین کامنت ورد پرسی دیدم . همان پستی را که مد نظر شما بود را عرض می کنم . البته با توجه به محبوبیت نسبی وبلاگ اچ بی در بین همه اقشار وبلاگ نویس خوب قطعاً از همه سرویس ها برای ایشان کامنت هایی گذاشته شده است اما به نظر من شما را می توان بیشتر مورد سوال قرار داد چرا که از این یازده کامنتی که زیر این پست شما قرار گرفته ( البته به اضافه کامنت من می شود ۱۲ !) ۶ کامنت از بلاگفا و پرشن بلاگ و بلاگاسپات هستند !!!! فکر کنم که شما هم کم کم دارید بین پایین شهر نشین های وبلاگستان محبوب می شوید ! البته امیدوارم که برعکس نباشد !
اگر شما معتقد به آزادی هستید پس چرا روی سیستم کامنتینگتان تاییدیه گذاشته اید !!! حداقل زهرا از این کارها نمی کند !
فکر کنم کامنت قبلی من را منتشر نمی کنید . خوب نکنید ! مهم نیست که ! من نوشتم که خودتان بخوانید و کمی متنبه شوید !
کمانگیر: عزیز برای جلوگیری از اسپم و کامنت های توهین آمیز مجبورم این کار رو بکنم. همین حالا فیلتر ِ اینجا نشون می ده که ۷۵۹۰ تا اسپم در کامنت ها فرستاده شده. البته کامنت اول شما که تایید بشه، بقیه مستقیم منتشر می شن.
کمانگیر عزیز این خانم زهرا دقیقا یکی هست از وژن حسین درخشان من خیلی وقت دیگه نمیخوانمش به کوچکترین انتقادی شروع می کنه به فحش دادن به طرف مقابل جالبه بعدا همه رو هم متهم می کنه به فحش دادن بهش
واقعا بحث کردن با این پدیده کار خیلی بیهوده ای هست.
خیلی خندیدم راستش، اصلاً انتظار همچین نوشته ای از آرش نداشتم.
ولی خب، شاید این حرفی بود که یک نفر یک روز باید می زد! یه جمله بدون شرح هم می ذارم (برداشت با خود خواننده):
…when two opposite points of view are expressed with equal intensity, the truth does not necessarily lie exactly halfway between them. It is possible for one side to be simply wrong. R. Dawkins
هه هه هه! شمال شهری! مگر اینکه تو دنیای مجازی بعضی ها شمال شهری باشن تا کمبود پیدا نکنن!
چه جالب!!!!
همچنین هنوز خیلی کار داریم تا “به اصطلاح” روشنفکرامون به معنای “حقوق بشر” و “آزادی بیان” برسن!
شمال شهری ؟؟ اون موقع شما هم شمال شهری هستی لابد و همه بلاگفایی ها و غیره جنوب شهری؟؟
من وبلاگ ندارم و وبلاگ های زیادی رو می خونم!
فقط واسه اینکه قالب رو شیک و پیک کردین فکر نمی کنم حق دارین خودتون رو برتر از بقیه بدونین!
با شما موافقم. بعضی وقتها فقط دور و بر شلوغ خودمان را می بینیم و فراموش می کنیم که در اقلیت هستیم!
اما آرش جان! فکر کنم کمی تند رفتی. حتی اگر ما صد در صد مطمئن باشیم که گروهی که با ما نیستند، کاملاً در اشتباهند، حق نداریم به عقایدشان خرده بگیریم. همانطور که گفتی باید بگردیم دنبال یک زبان مشترک.
کمانگیر خان!
خدایش شما چرا فکر میکنی اصلا فید ملاک قله بودن است، برادر من شما خودت میدونی که کاربران فیدی یک آمار ثابتی دارند و اینها هم یک سری وبلاگهای خاصی را میخوانند و فقط مشترک همین فیدهایند، مطمئنا در این حلقه شما امپراطور هستی ولی خارج از این حلقه با گدای در خونه ما فرقی نداری!
مثلا من در دسته محافظهکاری مدرن هستم، آنجا اصلا نوع وبلاگ نوشتن و وبلاگ داری فرق دارد فلذا بلاگ اسپات و وردپرس و فید خوانی معنایی ندارد، آنجا معیار قله بودن فرق دارد.
یا در دسته اصلاح طلبان، عامه پسند نویسان، ادبی نویسان و …. هر کدام فرقی دارند، خوبی وب فارسی همین یک دست نبودش است، اینجا هزار تا ایالت مختلف هستند که سرجمع میشوند یک کشور واحد به نام ایالات متحده وبلاگستان، شما هم هرچقدر زور بزنی و شاخ و شونه بکشی برای ایالت خودتون هست نه ایلات بغلی ولی این کار غلتیه که ایالات بغلی رو تحقیر بکنی و ایالت خودتو زیادی بالا ببری، برایت مثالی میزنم:
http://javadkashi.blogspot.com
این وبلاگ را میشناسی، ماله دکتر محمد جواد غلمرضا کاشی است، وبلاگ زاویه دید، شما برو داخل این وبلاگ، هیچ خبری از این جنگولک بازیها نیست، کامنتها هم اندکاند، وبلاگ هم فیلتر است و خواننداههای ورودی خود وبلاگ و فید وبلاگ اندک اند ولی شما که آرش شاه کمانگیر این ایالت هستی تا ۱۹۹ سال دیگه اگر ۲۴ ساعته وبلاگ بنویسی یک دهم این وبلاگ تولید محتوا نخواهی کرد!
اصلا حشرهای حساب نمیشی در مقابل محتوا عظیم این وبلاگ و برد عمیق معنایی آن، پس ببین دوست من معیارها فقط آن چیزی که شما متصور هستی نیستند اینها نسبیاند و برای هر ایالتی فرق دارند.
من دلم نمیخواهد هی سوسول بازی بکنم و لینک ارجاعی بدم خودپسندانه به وبلاگ خودم بدم، اما من این چیزهایی که شما میگویی و الان ممکن است خیلیها ناراحت بشوند از دستتون را قبلا تحلیل کردهام، عموما جامعه شناسی کاربران هر سایت و منطقهای در وبلاگستان فرق دارد، گرایشات فکری و سیاسی اینها هم متفاوتاند و به نظر من اینها خوباند ولی بد زمانی آغاز میشود منه محافظهکار توقع داشته باشم کامنگیر سکولار مانند من بنویسد و کمانگیر هم توقع بکند منم کارهای او و همراهان او را تکرار کنم این بد است برادر من هواست باشد به سمت اقتدارگرایی سکولار حرکت نکنی که از همون بالا به کله پایین خواهی افتاد و در همین ایالات غولهای دیگری هستند امپراطوری را از دستت بگیرند.
این چندتا لینک را اگر وقتی کردی بخوان، برای این میگذارمشان فردا نگویی فلانی ….
وردپرس سکولار
بیماری توهم وبلاگی
پوپولیسم وبلاگی
محافظهکاری چیست؟ (این را گذاشتم فکر نکنی محافظهکاری با این بنیادگرایی مذهبی یکی است و اندکی هم ایالت ما بلاگرهای محافظهکار را درک کنی)
http://negaheno.wordpress.com/2008/03/27/conservatism/
لینک وردپرس سکولار
http://negaheno.wordpress.com/2008/05/08/wp-secolar/
راستی لینکها را میتونی تایید نکنی، اینا رو برای خودت میذارم.
این پدیده رو خوب اومدی
با این حرف که ما اقلیت وبلاگستانیم و بخش عمده آن را وبلاگ هایی با این سبک و سیاق پر کرده موافقم…
کاش میشد برنامه ای نوشت که گرایش سیاسی و دینی مخالفان اعدام رو مشخص کنه
در رابطه با این پست سعی میکنم نظری ندم.
زهرا اچ بی میگه : “من مشکلی برای بحث با مخالفینم نمی بینم ترجیح میدم در یک فضایی آرام همه با هم بحث کنن ولی نه اینکه شعور همدیگه رو زیر سوال ببرن
” . ولی فقط بعضی از کامنت گذارها رو کاملا مسدود کرده که دیگه نتونن کامنت بزارن . دم خروس و باور کنیم یا قسم حضرت عباس رو ؟ !!! (نمونه کامل دروغگویی ) ، (زهرا اچ بی و امثال اونها بزرگترین وحشتی که دارند اینه که کسی در یر پستهاشون کامنت بزاره و در مورد رهبر و ولایت فقیه ازشون سوال کنه . من این رو در جاهای مختلفی تجربه کردم ، اینها تا جایی که براشون امکان داره سعی میکنن از این موضوع بگذرند و یا جواب ندن و در آخر هم اگر دیدن خیلی موی دماغه حذفش میکنن . )
و باز هم میگوید : “دلیلی نداره به خاطر مخالفت با اعدام یک تروریست رو تا حد یک فعال مدنی و روزنامه نگار و وبلاگ نویس بی خطر، مظلوم جلوه بدی واضحه؟!”
نخیر واضح نیست . تو از کجا فهمیدی که اون ترورریست بوده که اینجوری قاطعانه نظر میدی . من نمیدونم بوده یا نبوده ، حداقلش الان بهش با این قاطعیت نمیگم تروریست . فکر نمیکنم عده زیادی از ماها از جمله زهرا این بابا رو میشناختیم ، حالا چه اتفاقی افتاده که زهرا یهو بعد از اعدام مهرنهاد میفهمه که ایشون تروریست بوده و با قاطعیت حکم اعدام میده من نمیدونم . یعنی بعد از اعدام طرف تازه میفهمه که همچین آدمی وجود داشته ، فوری هم میفهمه که تروریست بوده .
زهرا میگوید : “چرا اتفاقا مفاهیمی مثل آزادی و حقوق بشر و حقوق انسانی به گوش من خورده.” . اگر همچین چیزهایی به گوشت خورده پس چرا فقط بلدی در رسای تروریست بودن مهرنهاد ۳ تا پست بزنی ؟ چرا وقتی زهرا بنی یعقوب رو کشتن چیزی نگفتی ؟ چرا وقتی اون دانشجوی سنندجی رو کشتن و قبر سیمانیش رو تحویل خانوادش دادن چیزی نگفتی ؟ چرا وقتی زهرا کاظمی رو در زندان کشتن حس حقوق بشرت گل نکرد ؟ و …
اچ بی میگوید : “میگم درسته این آقا اعدام شده، اما با دروغگویی و شانتاژ خبری، سوء استفاده نکنید! همه جرمهاش رو بیان کنید.” . خانم زهرا ما پرونده ایشون رو ندیدیم که جرمهای ایشون رو بیان کنیم ، ظاهرا به شما نشون دادن که اینجوری قاطعانه حکم به تروریست بودنش میدین (ایشون در ۳ پاراگراف قاطعانه میکویند که مهرنهاد تروریست بوده) . لطفا شما که از جرمهای ایشون مطلعید برای ما هم بیان کنید جرمهای ایشون رو .
می گوید : “حقوق بشر اونطوری نیست که در غرب بیان میشه! در شرق هم همین طور!” . بله حقوق بشر اونجوریه که درایران داره اجرا میشه .
و اما کمانگیر مینویسد : “هر دو پست (منظور پستهای زهرا است) در “شمال شهر” وبلاگستان شدیدا مخالفت شد و حرفهایی به زهرا زده شد که اساسا در یک بحث منطقی جایی نداشتند.” . ظاهرا خانم اچ بی خیلی عصبانی بودند موقع نوشتن پستشون که متوجه نشدند که کمانگیر در اینجا از او طرفداری کرده است .
آقای آرش ، این خانومی که اسمش رو بردی خیلی مشنگ و خل وضعه . من از شما تعجب می کنم که ازش به عنوان مثال استفاده کردی. البته از حق نگذریم آدم خوبیه ، ولی بعضی چیزها خدادادیه و آدم روشون تاثیری نداره . این که آمده و در مورد همچین مساله مهمی که علما هم توش موندن ، اظهار نظر کرده ، رو به نظر م نادیده می گرفتی و یک مثال بهتر برای تاثیر گذاری بیشتر مطلبت به کار می بردی
کمانگیر عزیز!
من هنوز لزوم اقلیت و اکثریت بودن در وبلاگستان را درک نکرده ام! یا شاید به همین دلیل وبلاگ می نویسم!,ولی به یک اصل اساسی وبلاگستانی که قائل به پیشکسوت,بالا نشین,شمال شهری و انواع تقسیمات از لحاظ خودم بی معنی!,نیست,باور دارم…
وبلاگستان جایی است که همه بدون آنکه رنگ و دسته بندی اشان مفهوم داشته باشد می توانند بنویسند و اظهار عقیده کنند,باقی جریانات در فرایندی کاملاً پیچیده بعنوان دموکراسی مجازی به پیش خواهد رفت…
کمانگیر: من نساختم این مفاهیم رو عزیز. به کامنتهای اینجا و زهرا نگاه کن.
کمانگیر جان من این تغییر ۱۸۰ در جه ای این خانم رو واقعن نمی فهمم. همانطور که مزخرفات حسین درخشان رو درک نمی کنم. اینا جفتشون توی دوره خاتمی داشتن عربی میزدن ترکی میرقصیدن حالا از خود احمدی نژاد بدتر شدن. مال حسین که غیر قابل درک تره. مال این یکی حداقل میگی از صدقه سر خوش رقصی ابویش یه پستی چیزی یه جایی گرفته حالا داره خوش رقصی میکنه. میدونی چیه اوضاع مملکت ما رو با عرض پوزش این فاحشه گی به نرخ روز به گند کشیده همین بی شخصیت بودن ادما همین بی مرام بودنشون. از دید این دوتا موجود منظور ح درخشان و زهرا اچ بی کشته شدن دو تا آدم یکی به خاطر یه لحظه هوس تن و بودن با کس دیگه البته در اکثر موارد ثابت نشده توی بالاترین لینکشو دیدم وگرنه سال هاست که وبلاگشو نمی خونم و دیگری به خاطر برچسب عضو گروهی بودن درسته و قانونیه. اینا کسایی هستن که اگر فردا روزی به جایی برسن ملتی رو پای دیوار تیربارون میکنن به اسم همین افکار پوسیده و مزخرفشون که میتونه دینشون باشه میتونه وطن پرستی غیر عادی شون باشه میتونه تعصب کورکورانه باشه. هر چی میخوام به خودم به قبولونم که از دید محدودشون از پایین بودن سطح فکرشون از راکد بودن فرهنگ دور و برشون بازم یه جای کار میلنگه. اینا اگه یه روزی مثل لاجوردی نشن ملت خیلی شانس آوردن.
سلام کمانگیر عزیز
با نوشته ات موافقم.وجود زهرا اچ بی و وبلاگ نویسانی با عقاید متفاوت خواننده را مجبور به تامل بیشتر در نوشته ها و قیاس مطالب و در نهایت منجر جدا شدن خوب از بد (یا درست از غلط) می شود.
خانم زهرا
چون ممکن است کامنت ام آن طرف سانسور شود اینجا تکرارش می کنم.
کمانگیر پست محترمانه ای از شما گذاشته بود. در کامنت هایش خود من هم از شما عذرخواهی کردم. رسمش نبود اینطوری جوابش را بدهید. یعنی متهم کنید به سو استفاده در جهت منافع سیاسی و بازی با الفاظ و این همه اتهام دیگر.
برای من مطالعه ی همین دو تا پست کافی است تا قضاوت کنم دنیا دست کیست.
بابا بر و بکس بلاگفا و پرشین بلاگ و …
تروخدا شلوغ اش نکنید کسی نگفته اینها می شن پایین شهر وبلاگستان. ما خودمان تا همین دو سال پیش آن محله ها می نشستیم به خدا. بحث وبلاگ های بسیار پرشماری است (صد ها هزار) که خواننده های کمتری دارند ولی مجموع خواننده های شان بسیار بیشتر از همه ی وبلاگ های معروف است.
تحلیل بسیار علمی و درستی ارائه داده کمانگیر که به نظر من از هوش سرشارش و البته تجربه اش در مطالعات شبکه های اجتماعی می آید. قرار نیست چنین چیزی به همه که بر بخورد.
بابا هر گردویی گرد است. هر گردی که گردو نیست.
ملت شریف ایران، وبلاگ نویسان محترم، استفاده کنندگان گرامی سرویس های پرشین بلاگ و بلاگفا و …
خواهش می کنم پیش از آنکه احساساتی شوید یک نگاه کوچک به همین جمله ی خانم زهرا بیاندازید تا درک کنید ایشون با چه زیرکی با یک تیر دو نشان می زند. هم چند تا بارِ کمانگیر می کند که از او دفاع کرده، و هم خیلی بدتر از آن یک هو می رود در فاز اینکه نه اتفاقن ایرانی ها مردمان بسیار با شعوری هستند. انگار کمانگیر مثلن بر عکس این را گفته. خودتان بخوانید:
«حالا که دو روزه رفتی کانادا ۴ تا خبر راجع به حقوق بشر فرمالیته غرب پسند، خوندی، به مردم کشورت توهین کنی و فکر کنی هر کسی که مثل تو فکر نمی کنه، چیزی از مفاهیم انسانی و یا حقوق بشری به گوششون نخورده! نه اتفاقا ایرانیها مردمان بسیار با شعوری هستند. تو حق نداری براشون حکم صادر کنی که مثل تو فکر کنن!»
دوستان من. گول این برخوردها را نخوریم. به نظر من روش بسیار زشتی است. به شرافتم قسم اگر این برخورد را همفکر خودم هم بکند مچش را باز می کنم.
به محمود آقا (با کمی شوخی البته): آقا انگار دلت تنگ شده واسه آنالیز؟ ؛)
من نمیدانم این جمله که نیم نقل قول کرده درست است یا نیست، ولی اگر هست پس یکی پیدا کند تعریف “بلاهت” را!
چقدر دیر رسیدم ،والا آنقدر درگیر کار و زندگی شده ام که وبگردی به طرز آزار دهنده ای به کناره رفته است
به نظر من سوای این جنجال مضحکی که زهرا براه انداخته که البته جزئی از خصوصیتش شده (به مصداق گیر دادن به شریفی ها و دکترها و نهار خوردن و نخوردنش) بهترین راه حمله به پست تو کمانگیر عزیز به زیر سوال بردن فرض اولیه ات است “فرض کنیم جامعه فارسی زبان آنلاین نماینده ی جامعه ایران است”
شاید این فرض در همه جا صادق نباشد ولی به جرات میگویم در این یک مورد بشدت درست است “من و تو اقلیت هستیم”
اگر از جذابیت ربط اولین جمله به آخرین جمله بگذریم ، باید بگویم که در دنیای حقیقی هم ما در اقلیت هستیم ، البته شاید بقول پیمان نیازی به این تعاریف در وبلاگستان نباشد که خیلی ها بخاطر دلشان مینویسند ولی به هر تقدیر از نظر من هم اقلیت جامعه مجازی نسبتی ملموس با اقلیت جامعه واقعی دارند
میشه خانم ۴۰ تیکه لطف کنن و تغییر ۱۸۰ درجه ای من رو بیان کنن؟!
من از اول همین طوری بودم که هستم! در طول این ۵-۶ سال هیچ وقت یادم نمیاد غیر از این بوده باشم!
ضمن اینکه ایشون بهتره به جای چرند گفتن و توهین کردن اول تحقیق کنن ببینن پدر بنده چیکاره هستن و کجا هستن و بعدش بگن من سر صدقه بابام رفتم سرکار!
قابل توجه ایشون که اصلا پدرم شغل دولتی ای نداشته و نداره! و اساسا پدرم الان شمال هستن و همیشه هم اونجا بودن!
ضمن اینکه من هیچ وقت از احمدی نژاد طرفداری نکردم و نمی کنم! ایشون اگه حرفی میزنه اولش مدرک بیاره! خوشبختانه وب آرشیو برای همین کاراست! به طور کامل هم نفی اش نکردم! هیچ وقت هم یادم نمیاد بهش رای داده باشم! اگه حافظه این خانم مددی بهشون بکنه من بارها همون موقع توی وبلاگ نوشته بودم به رفسنجانی رای بدید که دور دوم اتفافا وبلاگهای همین دست هم گیر داده بودن به رفسنجانی رای بدین
در ضمن اون صفتی که نوشتید به نرخ روز خوردن احتمالا باید جز اصفات خودتون باشه همیشه کافر همه رو به کیش خود می پندارد!
خیلی جالبه که میگن وبلاگ منو نمی خونن و بعد اونوقت اینطوری نظر میدن! حاج خانم شما که وبلاگی رو نمیخونی بیخود میکنی راجع بهش نظر میدی! اول بخون و بعد نقدش کن اونم با این اصفات زیبایی که بیشتر از همه برازنده خودتونه
کمانگیر: از شما انتظار نداشتم.
سلام به همه”….. آیا عمل قاتل که جان و حیات انسانی را گرفته، مطابق آزادی است یا بر ضدّ آزادی؟ آیا آزادی با هرج و مرج و تجاوز و تعدّی به حق و حقوق دیگران سازگار است؟ آیا انسان آزاد است برای رسیدن به اهداف و مقاصد و منافع خود، انسان یا انسان های دیگری را به قتل برساند؟ اگر کار قاتل مطابق آزادی است، از آنجا که همه انسانها در داشتن آزادی مساوی هستند پس کشتن قاتل هم مطابق آزادی است و صاحبان خون هم آزادند که قاتل را بکشند و اگر عمل او بر ضدّ آزادی است ـ که اینچنین است ـ باید پاسخ در خور و شایسته به او داده شود تا دیگر کسی جرئت ریختن خون انسان های بی گناه را به خود راه ندهد و با بیانات فوق ثابت شد که قصاص ”
http://www.andisheqom.com/Files/shobheinternet.php?idVeiw=30496&level=4&subid=30496
خدایشش خوشم میاد آرش خان
این ایالت شما همشون مشتی جو گیراند کافی است یک جرقهای بزنی همه به جون هم بپرن، من اشتباه کردم اومدم وارد این دعوای ایالت شما شدم!
دعوایی که من ربطی نداشت.
وبلاگستان ما یا همون ایالت ما محافظهکاران، با وجود این همه فحش و بد بینی که پشتش است لیبرالتر از این ایالت شماست، حداقلش ما با دوستان خودمون اینکاری نمیکنیم.
خوبی وبلاگستان محافظهکار (وبلاگستان بنیادگرا از ما جداست) این است که ما به این جنگولک بازیها کاری نداریم یک سری مخاطب ثابتیداریم که بسته به مشهوریت وبلاگ فرق دارند، برای همینها مینویسم و کار خودمان را میکنیم نه این حرافیها هست اونجا نه این شاخه و شونهها اگرم از دست هم ناراحت بشیم پشت پرده حلش میکنیم روی کار نمیآوریمش، کلا شما نگاه کنی محافظهکارها در همه جای دنیا حالا میخواد انگلیس و آمریکا یا فرانسه هم که باشد، سریعتر و راحتر مشکلاتشون رو حل میکنند و به نتیجه میرسند، برخلاف اونها طایفه شما، پرست از جنگ و مرافه.
الان شما کامنتهای این پست و آن پست را بخوانی از خنده میترکی، همه توهمی.
من به شما حق مییدم و معتقدم باید این مرزبندیهای ایالات متحده وبلاگستان مشخص بشود و هر کسی در همون ایالت خودش تابع اکثریتشان باشد، الان توی این ایالت شما شمال و جنوب و هرچی که دارید باید تابع قواعد و قوانین اکثریتشان باشند، این نمیشود نون اینجا خورده بشود کار برای دیگری باشد.
من منظورم اصلا خانم زهرا نیست که به ایشون هم ارادت دارم، منظورم کل جمعیتتون است.
آقا مصطفی جون. داداش. ایالتیش نکن قضیه رو. مرزبندی نکن. چون اگر درست کنی و ما رو بکنی یک ایالت، اون موقع ایالت ما مثل لیان شامپو می مونه. آس رو می کنه ها. بعد می شیم ایالت مهاجر پذیر. فرار مغزها روی می ده از ایالت شما به ایالت ما. از ما گفتن بود. ؛)
خلاصه بگم. کاملا با زهرا خانم موافقم.
متن شما بسیار متین بود بر عکس متن زهرا
من که دیگه در وبلاگ ایشون کامنت نخواهم گذاشت اما در نوشته شما حقایقی هست که باید بهش توجه بشه
I am with you, we should consider other opionions as well. we are half this glass they are the other half!
با مطالعه همین کامنتها هم می شود فهمید که هنوز خیلی کار داریم…
چند درصد همین جماعت شیک پوش موافق حذف مجازات اعدام هستند؟…
خوب، این جمله (یا بهتر بگم: پیش فرض این بحث) به نظر من غلطه، علت فرض کردنِ چنین پیش فرض غلطی هم این است که شما توی شمال شهر نشستی، هم مجازی و هم فیزیکی (که این دو به هم ربط دارند).
در ضمن، به گمانم قله را هم باید با معیار دیگری تعبیر کرد. با یک نگاه کارکردی به پدیدۀ وبلاگستان، فکر می کنم مهمترین چیزی که باید از وبلاگستان انتظار داشت، جریان سازی است. و جریان سازی هم از قله شروع میشه، مثل یک بهمن. پس آن کسی که بتواند نقطۀ شروع جریان شود، را قله حساب می کنم، حتی اگر تعداد بازدید و کامنتش پایین باشد.
در ضمن، این شمال و جنوبی که دسته بندی کرده اید، به گمان من، نمی تواند بار ارزشی داشته باشد؛ صرفاً نامگذاری است، البته نامگذاری ای هوشمندانه که تلویحاً یک بار ارزشی هم مطرح می کند.
آرش عزیز سلام.
پست شما را خواندم اما پست طولانی زهرا را نه . من این زهرا خانم را نمی شناسم.
چیزی به ذهنم رسید.
چرا خودتان را درگیر این مسایل می کنید؟ اصلا این زهرا هویتش چیست ؟ آرش! می دانم که بیش از من به جواب این سوالات واقفی .
در سایت های امریکایی، هیچ گاه دو نظر را ندیدم که جواب هم باشند. حالا شاید اشتباه من باشد. . .
در ایران مشکل این است که تو هم کاری نکنی کاری بهت می کنند که بالاخره یک کاری بکنی. . .
ضمن اینکه از نظرگاه من ، این جمله درست است که روشنفکران ما خیلی راه دارند تا روشنفکر واقعی شوند. مردم، دیگر روشنفکر قلابی خسته شان می کند.
آقا کمانگیر،
باهاتون موافقم، حرف حساب ما از ابتدا این بود که برای اعدام یا هر حکم دیگری باید یک دادگاه منصفانه و بی طرف برقرار باشه تا بشود رویش بحث کرد.
اصلا “مهرنهاد” جنایت کار جنگی! خوبه؟ آیا این جنایتکار جنگی نباید در یک دادگاه علنی محاکمه بشود؟
کمانگیر! اینها انسانهای ظالمی هستند که حتی نمیخواهند و نمیگذارند که مخالفانشان حرف بزنند، از خودشان دفاع کنند. با گستاخی تمام از اعدامشان از سرکوبشان دفاع میکنند و صداهایی را هم که از گوشه کنار آزارشان میدهد، خاموش میکنند به هر بهانه ایی.
درد ما این است کمانگیر. ما با یک سری افراد بی منطق و خشک سر رو به رو هستیم.
مردم ایران هم این وسط فقط به فکر نان شب هستند. حق هم دارند.
به قول آقا محمد خان قاجار: اگر میخواهی بر مردم ایران مسلط شوی یا آنها را گرسنه نگاه دار یا بی سواد.
بی سوادی به ضرر ملاها و کله گندهاست، چون برای مقابله با استکبار جهانی! به آن نیاز دارند علاوه بر آن راه خوبی است که جوانان ایرانی را چندین سالی سرگرم کنند(این ملاها چه خنده ایی به ریش ما دانشجویان میکنند). ولی روش بعدی یعنی گرسنگی، راهی است که هم اکنون توسط سردمداران نامرد در حال اجراشدن است.
کل قضیه بر پایه و اساس نگاه ما به وبلاگ نویسی است.
باید قبول کنیم که زندگی دومی نیز در جریان است که پیوند خورده بر همان ریشه اش یعنی زندگی واقعی مان میباشد…
پس هرچه در محیط وبلاگستان انتشار می یابد درواقع ترشحاتی از زندگی واقعی آن فرد است.
یعنی اگر در پائین شهر تفکراتمان بر پایه مثبت باشد.. در وبلاگستان هم مثبت اندیش هستیم. تمامی این مرز بندی ها ریشه اش بر میگردد به همان زندگی واقعی مان…..
چه بخواهیم چه نخواهیم واقعیت های تجربه ها و چیزهائی که در زندگی مان آموخته ایم در وبلاگمان هم بروز میکند.
دست نوشته جات وبلاگ نویسان در اینترنت همان پس لرزه های شخصیت حقیقی شان است.
البته شاید کمی دیر یا زود شود اما به هرحال خود را نشان میدهد و ماسک ها برداشته میشوند. (شاید در شکل و شمایل یک نظریه یا یک پست وبلاگی)
خوب و بد را نمیشود از همدیگر تفکیک کرد. باید وجود هر دو را در کنارمان بپذیریم.
برای مثال بنده از طرفداران حکومت آقای احمدی نژاد بودم و آرشیو مطالبم نیز شاهد بر این ادعاست!! به ایشان رای نیز دادم اما به هرحال خداوند به هر کدام از مخلوقاتش مغز را عنایت کرده که وظیفه اش در دستگاه بدن ما تفکر است. و سرانجام بنده نیز با با یاری گرفتن از همان مغزی که در سر تمامی ما انسان ها در حال انجام وظیفه است عملکرد این رئیس جمهور محترم را بررسی کردم و دیدم ایشان متاسفانه شعارهایشان عملی نشده. و نتوانستند از پس مدیریت کشور آنطور که انتظار میرفت بر بیایند. حال دلیلش را نمیدانم و برایم مشخص نیست که چرا اینگونه بازمانده اند! اما به هرحال بر مسند ریاست نشسته است و به عنوان یک شهروند معمولی احترامشان میکنم.
در باب سیاست بیش از نمیگویم اما حرکتی که در دستگاه قضایی دولت در قبال یک وبلاگنویس که از اصحاب رسانه بود انجام شد کمی ناجوانمردانه به نظر آمد!. به واقع این مبحث سیاست چقدر تلخ و شیرین دارد!!!!!! (که البته در ایران تلخی هایش سنگینی میکند چون ما ایرانیان در این موضوع بیشتر دچار اختلاف نظر هستیم. و جنگ ها و انقلاب های بزرگ و کوچک زیادی را در تاریخ مان تجربه کرده ایم)
اما هرچه هست چه مخالفت و چه موافقت. باید همگام باشد با رعایت ادب و انصاف. که امیدوارم هر دوی این ها سر لوحه هر وبلاگنویسی باشد و ما سرانجام متوسل به طراحی نقشه جغرافیایی وبلاگنویسان (براساس عقایدشان) نشویم که انگار البته این اتفاق افتاده است!!
بگذریم. حرف بسیار است.
راستی اگر این کامنت چندان مربوط به پست شما نیست پس خودمختارید که حذفش کنید. (هرچه صلاح است انجام دهید جناب کمانگیر).
موفق و موید باشید (بیش از پیش)
علی یارتان (تا همیشه)
تروریست = تروریست=> آدمکش
قاچاقچی = قاچاقچی
اهل سنت = مسلمانند
شیعیان = مسلمانند
مسلمان = انسان
همه ملل = انسان
کردستان+بختیاری+تهران+ بلوچستان+…=ایران
مظلوم = مخالف
زندانیان سیاسی از نظر دادگاه های جمهوری اسلامی = ضد انفلاب + اراذل و اوباش + قاچاقچی + محارب + مفسد فی الارض + برانداز + منکراتی + اعتیاد به مواد مخدر…
اعدام = ناعادلانه
کشتن = جرم
من + تو =دوست و رفیق
رفیق دوست ها = نا رفیق
می خواهید قبول کنید = می خواهید قبول نکنید.
کردستان+بختیاری+تهران+ بلوچستان+…=ایران
اهل سنت = مسلمانند
شیعیان = مسلمانند
مسلمان = انسان
همه ملل = انسان
انسان = دارای حق حیات و آزادی
آزادی = زندگی واقعی
محروم = مظلوم
مظلوم = مخالف
مخالف =به دنبال هویت خود
زندانیان سیاسی از نظر دادگاه های جمهوری اسلامی = ضد انفلاب + اراذل و اوباش + قاچاقچی + محارب + مفسد فی الارض + برانداز + منکراتی + اعتیاد به مواد مخدر…
قاچاقچی = قاچاقچی
تروریست = تروریست=> آدمکش
اعدام = ناعادلانه
کشتن = جرم
من + تو =دوست و رفیق
رفیق دوست ها = نا رفیق
می خواهید قبول کنید = می خواهید قبول نکنید
نظر شما چیه؟!!
کسی که این جملات رو مینویسد
“متاسفانه هر کس این مطلب رو بخونه فکر میکنه یه روزنامه نگار، همین طوری بی دلیل فقط به خاطر اینکه روزنامه نگار و یا عضو انجمن صدای عدالت بوده، اعدام شده! چیزی که شاید عمدا پررنگ نشده عضویت و ارتباط همین آقای روزنامه نگار در گروهک تروریستی جندالله بوده.”
و بدون هیچ مدرک و دلیلی، همین طوری شکمی به همان نتیجهای میرسد که دستگاه قضایی جمهوری اسلامی رسیده رو نمی توان جدی گرفت.
گویا ایشان یادشان رفته که در سالهای ۶۰ با یک دادگاه (!!) پنج دقیقه ای حکم اعدام صادر می کردند. گویا همه آنهایی که در سالهای ۶۰ اعدام شدند همه یا تروریست بودند یا جاسوس خارجی!
خلاصه اینکه گاهی اوقات جواب بعضی را ندان بهتر از پاسخ دادن است، چون اساسا بعضی عقاید ارزش پاسخ دان را ندارد.
تازه اگر هم جواب بدهی طرف درکی از پاسخ شما نخواهد داشت.
بی خود به این دختره گیر دادی…میچسبیدی به خود موضوع که همشون رو شامل بشه…
امثال اینها تا یکم چاک چادرشون باز شده…به ذهنشون رسیده که میشه وبلاگ داشت…و وراجی کرد…نباید خودتو در سطح این میاوردی پایین…خود موضوع قتل مهرنهاد مهمتر از مذخرف نوشتن این موجودات دستپرورده خ**کیسم اسلامیه.
استایلت لود نمیشه
من از فری گیت استفاده میکنم
The requested URL could not be retrieved
While trying to retrieve the URL:
http:443
The following error was encountered:
بسیار عالی بود. چیزی بود که ته دلم مونده بود نمیدونستم چه جوری بگم!

کمانگیر توکسی نیستی و درحدی هم نیستی که بخوای محدوده ای برای حقوق انسان تعیین کنی .من هم چنین حقی ندارم .هیچ فرد دیگری هم چنین حقی نداره .ایا برات نیومده اطلاع از زمانی که هیچ بودی ؟پوچ بودی ؟عدم محض بودی ؟خدایت تو را ازهیچ افرید سپس از خاک خلقت کرد .سپس به صورت ابی جهنده منی ای بی ارزش بودی که از صلب وترایب پدر ومادرت خارج شدی .سپس تو را در لایه های قرار داد برایت امنیت وغذا در تاریکی های درون بدن مادرت قرار داد.سپس وقتی به دنیا امدی از پستان مادرت غذای تو را اماده کرد .قبل از تو خیلی ها هم به دنیا امدند ورفتند .همه را روزی حساب وکتابی است .در جایی از کلام خدا در کتاب عظیمش امده بدین مضمون که :سخنانی بر زبان می اورند که در نزدشان کوچک می نماید ولی ان سخنان نزد خدا خیلی عظیم است .حالا کار تو به جایی رسیده که برای خدا تعیین تکلیف می کنی .من اگر کسی فحشم هم بدهد جواب او را با فحش نمی دهم .اما دلم برای مظلومیت دینم می سوزد .ایا طاقت عذاب خدا را داری که حرفی بر زبان می اوری که نزد خدا بزرگ است .باورکن وباورکن وباور کن روزی می اید که کسانی که احکام خدا را به تمسخر می گیرند ارزو می کنند وارزو می کنند ای کاش ذره ای خاک بودند . نمی دانم چقدر دلت سیاه شده .اما به نظرم لحظه اوردن جهنم را تصور کن .صدای هل من مزیدش را تصور کن .انوقت حاضر می شوی همه دنیا به تو فحش بدهند به تو بد بگویند اما تو از قصاص از حدود از رجم دفاع کنی .چه زیبا خدا به رسول معظمش (ص)می فرماید :(واصبر علی ما یقولون) . صبر پیشه کن بر انچه می گویند .ما هم صبر می کنیم بر سخنان منادیان حقوق بشر طاغی امروز .(فمهل الکافرین امهلهم رویدا )چند ورزی به دنبال حقوق بشر باشید خواهید دانست حق با کیست .