کمانگیر
بترسیم از زمانی که کشتن آدمیزاد در جامعه عادی شود
یعقوب مهرنهاد: حالا که بیشتر می دانیم
۱۹ مرداد ۱۳۸۷ | دسته: آزادی, پست اول, پست ویژه
گزارش ویژه ی رادیو زمانه نشان می دهد که بخشی از اتهامات یعقوب مهرنهاد درواقع احتمالا درست بوده اند،
یعقوب مهرنهاد، آدمی بود که میخواست خیلی مطرح بشود. آنجوری که ما از پرونده او اطلاع پیدا کردیم، او دو بار با عبدالقادر ملاقات کرده بود. اعترافات، خودش است. اعترافاتی که اطلاعات هم از آنها فیلمبرداری کرده و احتمالاً چند وقت دیگر هم، در جواب کسانی که به قولی اعتراض میکنند، از تلویزیون پخش میشود. آن چیزی که خودش اعتراف کرده، از آقای بلیده هم که مسوول جبهه متحد بلوچ در سوئد است، حدود ۲۰۰ هزار دلار پول گرفته، برای اینکه شاخه فرهنگی جندالله باشند. بعد وسط این قضایا، آقای مهرنهاد تصمیم میگیرد همهی اینها را دور بزند، و یکی از این دو تا یا عبدالمالک، یا بلیده او را لو میدهند.
با فرض ِ صحت، این موضوع منافی این بحث نیست که اساسا اعدام ِ چنین کسی کمکی به حل مساله ی جندالله نمی کند (ببینید: این آدم دیگر نفس نمی کشد).
نکته اساسا این نیست که یعقوب میرنهاد چه کرده است. سوال این است، کشتن یک آدمیزاد ۱۰ دقیقه وقت می خواهد، طناب را بنداز و بکش بالا. پا می زند و تمام. اما که چه؟ چه می خواهیم بدست بیاوریم از این خشونت؟ آدمیزاد را به نام اراذل و مخالف سیاسی بالای دار کشیدن می خواهد چه بدهد به من و تو؟ جز این که اصرار می کنیم بر این عقیده ی خام که “خشونت حلال مشکلات است”؟ فرض کنیم یعقوب میرنهاد رفیق غار تروریست بلوچستانی است. با بالای دار کشیدنش جز این است که بهانه می دهیم به جوانک که باز رهزنی کند؟ جز اینکه کمکش می کنیم برای تبلیغ عقیده اش؟
این قسمت از گزارش رادیوزمانه هم جالب توجه است،
حکم اعدام داده بودند، ولی قول داده بودند که به هیچوجه او اعدام نمیشود. یعنی این بهت و شوکی که الان در استان است، مال این است که تمام کسانی که دنبال قضیه او بودند مطمئن بودند که او اعدام نمیشود. در لیست اعدامیهایی که در استان بوده، آقای مهرنهاد آخرین نفر بوده و اصلاً به دلیل این اعدام شده که مطمئن بودند کسی پیگیر کار او نخواهد شد. یعنی کسانی که در زندان بودند و در لیست اعدام بودند هر کدام را که اعدام میکردند، یک واکنش از طرف گروههای مسلح پیدا میکردند.
این نوشته از بهرنگ هم خواندنی است،
شاید عجیبترین چیزی که در این مدت خواندهام، اعتراض به “اعدام یک وبلاگنویس” بوده است. جهت یادآوری عرض کنم که مسعود دهنمکی و محمود احمدینژاد هم وبلاگ مینویسند؛ چنان که اکثر گروههای تجزیهطلب، وبلاگ دارند و اتفاقاً اهل گفت و گو هم نیستند. لطفاً شوخی نفرمایید!
قبلا نوشته ها:
نظر دیگران
نظر شما
سلام
سلام، من آرش کمانگیر (ایمیل) هستم. حدود چهار سال است که در کانادا، در حال حاضر تورنتو، زندگی می کنم (بیشتر)...مرتبط: وبلاگ انگلیسی, وبلاگ عکاسی, فوتوبلاگ, وبسایت دانشگاهی.
از دست ندهید
می خوانم
دستهها
- صدای وبلاگستان (۱۸)
- English (1)
- FriendFeed (18)
- Latex (3)
- profiler (5)
- Social (1)
- Uncategorized (4)
- فیل پر (۳)
- فیلم (۶)
- کی به کیه؟ (۲۰)
- کلا! (۴۱)
- کتاب (۳۳)
- گفتگوهای وبلاگی (۱۳)
- پیامهای بازرگانی (۱)
- پوسته ی وردپرس (۲)
- پادکست (۲۷)
- پست ویژه (۱۸۶)
- پست اول (۶۶)
- ویدئوی روز (۱۳۲)
- ویدئوبلاگ (۱)
- وبلاگ (۹۵)
- وبلاگ نویسان ایرانی (۱۲۴)
- وبلاگ نویسان خارجی (۶۱)
- وبلاگ هفته (۱۴)
- قاط زدگی (۳)
- نکته (۱۰۹)
- نامه ی وارده (۳۲)
- نرم افزار (۵)
- نرم افزارهای جایگزین (۵)
- مو از ماست (۴)
- موسیقی هفته (۳۶)
- مقاله (۳)
- مهاجرت (۲۴)
- معرفی (۱۰)
- مصاحبه - ارایه (۶)
- where is my friend? (1)
- آگهی (۱)
- آزادی (۳۳۱)
- آشپزی (۴)
- افاضات (۱)
- ایده (۳۷)
- ایران (۷۲)
- اختراع هفته (۱۴)
- از گذشته (۱)
- از دیگران (۳)
- بالابین (۱۸)
- بالاترین (۴۳)
- بازی (۷)
- برنامه نویسی (۶۲)
- توضیحانه (۳)
- جویا (۱)
- جوان پارسی (۱)
- جنگ (۵)
- خوانده ها (۴۵)
- خوراک شمار (۲۹)
- دین (۴۰)
- دیدیش؟ (۸۱)
- دنباله (۳)
- دزدی از روزانه ها (۵)
- روزانه (۲۹)
- رسانه (۹۹)
- سفر (۵۰)
- شوخی (۱۲۲)
- شخصی (۱۲۸)
- شطحیات (۱)
- شعر (۳)
- عکاسی (۲۲)
- عکس روز (۲۶۱)
- علمی (۴۱)
بایگانی
- فوریه 2010
- ژانویه 2010
- دسامبر 2009
- نوامبر 2009
- اکتبر 2009
- سپتامبر 2009
- آگوست 2009
- جولای 2009
- ژوئن 2009
- می 2009
- آوریل 2009
- مارس 2009
- فوریه 2009
- ژانویه 2009
- دسامبر 2008
- نوامبر 2008
- اکتبر 2008
- سپتامبر 2008
- آگوست 2008
- جولای 2008
- ژوئن 2008
- می 2008
- آوریل 2008
- مارس 2008
- فوریه 2008
- ژانویه 2008
- دسامبر 2007
- نوامبر 2007
- اکتبر 2007
- سپتامبر 2007
- آگوست 2007
- جولای 2007
- ژوئن 2007
- می 2007

عجب!
دور زدن یعنی چه؟ به کدام طرف چرخیده؟
اگر این طور باشد باید گفت که مقامات قضایی بازی خوردهاند.
اصلا این آقا وبلاگ نویس نبوده است برادر
این لینک رو بخوانید هوا دستتان بیاید
http://negaheno.wordpress.com/2008/08/09/mirnahad/
نمی شود که مدیر فنی وبلاگ در مورد فعالیت های شما مطلب بنویسد اما شما وبلاگر آن وبلاگ بشوید، وبلاگ نویس وبلاگ مهرنهاد هنوز زنده است ولی کسی که در موردش می نوشته مرده است، من نمی دانم چرا کسی باور نمی کند شاهزاده لخت است؟
اصلا وبلاگ نویس نبوده که هیچ! فرض کنیم طرفدار احمدی نژاد هم بوده. سیگار هم میکشیده. گیر دادینا! این وبلاگ نویس بودن رو بذارین پای خطای اولین منتقل کننده خبر. اگه واقعا اون بخش اتهامات حقیقت هم داشته باشه اعدام مجازات خیلی سنگینی بود.
تا زمانی که به پرسشهای پایه پاسخ ندهیم نمیتوانیم بگوییم مهرنهاد مجرم است یا نه.
چرا هیچ دادگاه علنی برگزار نشده؟
در زندانهای ایران که شکنجه به سادگی انجام میشود، آن هم به بدترین حالت ممکن، اعترافات مهرنهاد چه ارزشی قضایی دارد؟
نباید به سادگی از این دو مسئله گذشت. نباید مثل آب خوردن کسی را مجرم کرد و دیگری را تبرئه
اعدام برایش زیاده بوده است من هم قبول دارم اما تبلیغات چه طرفدارانه و چه غیر طرفدارانه هم کم نبوده هر دو گروه چپ و راست این ماجرا زیاد تند رفتند، بحث از بلاگر نبودن هم این بود که چرا این همه جاروجنجال راه می اندازند که یک وبلاگر را کشتند، آخر کدام وبلاگر را ؟
چند نکته از نوشتار زمانه جالب است:
یکی پس از کلی جوسازی در اینترنت و داغ کردن تنور این موضوع، چنان موضوع روشن است که خودش جلو میافتد تا این سورپریز را از میان ببرد که فردا که فیلم دیدار ریگی و مهرنهاد پخش شود، کسی نگوید عجب خبطی کردیم.
دوم هم اینکه به نظرات ذیل مطلب توجه کنید. نویسندهی گزارش اعتراف کرده است که بخشی از صحبتهای آقای مصطفایی که در تأئید حکم اعدام مهرنهاد بوده است، حذف شده است تا مخاطب در نهایت باز هم فکر نکند که جمهوری اسلامی درست عمل کرده است. چقدر سخیف است این شیوهی رفتارها!
اولا فرض کنیم که اعترافات این آقا درست بوده(تحت فشار وزارت اطلاعات) که چی؟
بخاطر مطاحبه باید کسی را اعدام کرد؟
ثانیا: از کسی پول گرفته- کسی این را اثبات کرده؟ گیریم هم که گرفته. آیا از این پول استفاده کرده؟ اگه کرده مدرک بیارید -
این اتهامات در کشورهای آزاد حتی دلیل بر زندانی کردن طرف هم نمیشه.
هیچ مصاحبه ای توجیه کننده ی محاکمه ی غیر علنی نمی شود. اعتراض باید به چنین چیزی صورت بگیرد (قبل از مخالفت با اعدام در حالت کلی که تا آن روز خیلی فاصله داریم). اعتراض گسترده جلوی تکرار این اتفاقات را می گیرد. و گرنه سر هر انسان فعالی را با چهار تا جرم واقعی یا چهار تا پاپوش زیر آب کردن باب می شود.
دقت کنید اعدام سیاسی پدیده ای است که بعد از انقلاب خیلی بیش از پیش از آن باب شده است. شاه گلسرخی را پای تلویزیون محاکمه کرد. به او گفتند می بخشیمت. گفت نمی خواهم. اعدامش کردند. چه طور است که محاکمه ی علنی این چیزها در خفقان شاه برای ما قبح داشت. امروز نسل ما به روی خودش هم نمی آورد و فقط می خواهد اطمینان حاصل کند که «خدا رو شکر طرف مجرم واقعی بوده و رژیم هم اون قدر کار بدی نکرده. سرمون رو راحت روی بالش بگذاریم.»
دقیقن سوال این است که اصلن چرا «حالا» باید بیشتر بدانیم. یعنی اعدام فعال مدنی یک جعبه ی سیاه است که بعد از کلی تلاش مدنی باید در مورد آن کسی خبر کرد که حالا منصفانه بوده یا جنایتکارانه؟ وقتی داروغه یکی از آدم های شهر را بر می دارد و سر به نیست می کند دست کم وظیفه دارد - پیش از این کار - عملش را برای بقیه توجیه کند. حالا ما به دنبال گناهان فرد معدوم بگردیم چه فرقی در اصل قضیه می کند؟
به علاوه چرا شاخه ی فرهنگی یک گروه تروریستی شدن مجازات اعدام دارد؟ در واقع این آقا قرار بوده از ترور پشتیبانی فرهنگی کند؟ اگر این کار را می خواست بکند چرا یک خط از این داستان ها در آرشیو وبلاگش یا سخنرانی هایش نیست؟ بحث ۸ مارس و حقوق زنان در زاهدان است و گرانی نان و بازدید های منطقه ای و …
کمانگیر جان. به این دو بخش از گزارش هم اگر اشاره می کردی خوب بود:
چون جرمی که برای او عنوان میشد در دادگاهی بررسی نشده بود، یعنی با حضور هیات منصفه یا لااقل خانواده خودش یا حتی وکیل خودش، اصلاً دادگاهی برگزار نشده بود که گزارشی از دادگاه در این درز بکند.
اصلاً وکیل نداشت. مگر اینکه وکیل تسخیری در اختیارشان گذاشته باشند که من اطلاعی ندارم. چون اصلاً برای وی دادگاهی تشکیل نشده. ولی در ارتباطی که با آقای ریگی داشته، شکی نیست، ولی باز هم حکم آن، اعدام نیست.
وارش هم می نویسد:
گیرم که یعقوب مهرنهاد به خاطر اتهام و جرم مطبوعاتی یا وبلاگی اعدام نشده باشد. آیا او به هر حال روزنامه نگار بوده یا نبوده؟ آیا سرپرست روزنامه مردم سالاری در زاهدان بوده یا نبوده؟ آیا نهاد غیر دولتی آموزشی و عام المنفعه داشته یا نداشته؟ خب، همه اینها کفایت نمی کند برای اینکه از دستگاه قضایی بخواهیم تا مدارک مجرم بودن او را برای همکارانش و برای مردمی که مخاطب فعالیتهای او بودند علنی کند؟ آیا اشکالی دارد اگر بخواهیم که وکیل او معرفی شود و درباره دفاعی که از وی کرده توضیح دهد؟
والله من یکی ماندم در ساختار کله این عزیزانی که دنبال دلایل اعدام این آدم میگردند که یعنی خیلی هم نا حق نبوده!
عزیز دل، خبر داری راننده و محافظ شخصی بن لادن را در آمریکا به ۵/۵ سال زندان محکوم کردند، بعد این همه سال و تازه وکلای آمریکاییش (که به خرج مالیات دهنده های آمریکایی برایش دفاعیه تنظیم میکنند) کار را ول نکردند؟ آمریکای شیطان بزرگ جهانخوار سرزمین کفر البته!
شما که دیار اسلام رحمت و شفقت هستید نباید بهتر از این عمل کنید؟!
خودش اعتراف کرده بود؟! خود خودش به سربازان گمنام امام زمان در سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی گفته بود؟ حتما در گوششان هم گفته بود، ها؟
اگر به اندازه کافی نوازشش میکردند که اعتراف میکرد مرغ هم هست! نقشه ترور رهبر را هم رو میکرد و برنامه های انقلاب مخملی را هم !
خدا خیرتان بدهد که خوب ماجرایی برای ایران و ایرانی درست کردید و میکنید.
اصلا به این اعترافات نمی شه اطمینان کرد. البته من نمی تونم بگم که مجرم وده یا نه ولی باز هم اینقدر کارنامه بدی از این اعترافات به جا گذاشتند که حتی اگه راست و واقعی هم باشه آدم نمی تونه باور کنه. اگر توی یک دادگاه علنی محاکمه می شد و واقعا هم گناهکار بود رسوا می شد.اصلا مهم این نیست که گناهکار بوده یا نه مهم روش مجازات یک آدمه.البته بگم که با رفتن به وبلاگ مهرنهاد ازش خوشم نیومد(یک جور خود بزرگ بینی بیش از حد داره). ولی اصلا دلیلی بر این نیست که این آدم اعدام بشه.
امان از تعصب بیجا
اگه جرمش هم ثابت بشه. بعضیا میگن اصلا نباید اعدام میشده. اگه قانع هم بشن که باید اعدام میشده لابد میگن که قبول اما “دار” نباید میزدن. اگه تیربارانش هم کنن به جای دار بعدش میخوان بگن که چرا شلوارش نارنجی نبوده. چرا سیبیلشو چخماقی نتراشیدن. چرا ..
ایشون با یک عده آدم که دارن مردم رو میکشن همکاری کرده. توجه کنید که “ببعی” نکشتن. سربازای جوون ما همین بچه محلای مارو دارن میکشن.
دوست عزیز اگر کسی به خواهر کسی تجاوز کرد باید به خواهرش تجاوز کرد وبعد گفت خواهره بچه محل ما بوده این یک وثانیا مامشکلمان با نوع کشتن نیست باخود کشتن است این که شما گناه افراد مصاحبه شونده را به گردن خبر نگار می اندازید یک مغالطه است حتی اگر بخاطر این کار پول گرفته باشد وطرفداری کرده باشد گناه کار نیست و گرنه گردن تمام وکلا را باید زدودر ضمن در جامعه اگر بی عدالتی نباشد اموزش باشد کار باشد پول باشد بهداشت باشداولا عبدالمالک عصامه هااحمدی نژادها بوجود نمیایند یا طرفدار ندارند