مقدمه: اینکه در وبلاگهای مختلف بحث اعدام به میان کشیده می شود اساسا یکی از بهترین کارهایی است که در این وضعیت می توانیم انجام بدهیم. یعقوب میرنهاد و اعدامیان دیگر را نمی توان زنده کرد، اما می توان پرسید چرا برای ایرانی پذیرفتنی است که در کشورش اعدام انجام شود. بیایید بیشتر حرف بزنیم. اگر وبلاگ دارید، بنویسید، اگر ندارید از این وبلاگ استفاده کنید. مهم این است که حرف بزنیم.

مقدمه ی دو: بحثهای مربوط به اعدام از زاویه های مختلفی به این موضوع نزدیک می شوند. کاغذی زده ام به دیوار و ردیف می کنم این رویکردها را. اینجا به تفصیل حرف خواهیم زد، اما شمرده و تک تک.

زهرا می نویسد:

واقعا اینقدر سخته خودمون رو جای خانواده قربانیان یک حادثه بذاریم؟ خیلی سخته حال مادر، خواهر و یا برادری رو درک کنیم که عزیزش رو با بیرحمانه ترین شیوه ها کشتن؟ جسدشون رو له کردن؟ و یا حال دخترها و زنها و دختربچه هایی که بهشون تجاوز شده و تا زمانی که زنده هستن، نمیتونن اون خاطره لعنتی رو فراموش کنن؟ میدونین برای یک زن، کابوس تجاوز از مرگ هم وحشتناکتره؟!

و لینک می دهد به وبلاگی که عکسهای اعمال تروریستی ریگی را منتشر کرده است (یکی از تصاویر را اینجا می بینید).

عباس عبدی هم می نویسد:

صرف اینکه در بخشی از جهان غرب این حکم را غیر انسانی می‌دانند، پس عده‌ای هم به سهولت این نتیجه را بپذیرند، کاری درست نمی‌شود، باید دید که اگر یکی از این جنایات سبعانه علیه یکی از نزدیکان آنان به وقوع بپیوندد، آیا باز هم‌چنین عقیده‌ای ابراز می‌کنند یا خیر؟

rigi_terrorisms.jpgواضح است که هر انسانی قاتل عزیزش را دم دست ببیند حداقل سیلیی به گوشش خواهد نواخت، اگر سرش را به سنگ نکوبد.اما سوال اساسی این است که مگر مجازات مجرم قرار است دل داغ دیده را خنک کند؟ مگر اصلا با منطق می خواند که مجرم را بدهی دست کسی که از او متنفر است؟

عضو هیات منصفه ی دادگاهی می خواهی بشوی که یک سویش رنگین پوست است از تو می پرسند آیا مشکلی با آن نژاد داری یا نه. واضح است که قرار است قاضی با هیچ یک از طرفین دعوا سر و سری و یا کتک و مرافعه ای نداشته باشد تا بنشیند و منصفانه حکم کند.

اینطور نگاه کنیم. تروریست ِ بلوچستانی انسانی را مثل گوسفند به زمین می زند و سرش را می برد. می توانیم عکسهای خون آلود را نگاه کنیم و اه و تف کنیم و حکم به مرگش بدهیم. اما بیا برویم یک لیوان آب یخ بنوشیم و دوباره نگاه کنیم. ریگی از کجا می آید؟

داوود مرادیان می نویسد،

تا به حال وضع فلاکت بار سنی ها را دیده ای؟ خدا یا تو شاهدی که من در استانهای سنی نشین رفته ام و دیده ام. می خواهی فراموش کنم که سنی ها حق وزیر و معاون ندارند؟ حق مسجد در پایتخت ندارند؟ حق زکات ندارند از شیعیان؟ حق مقدسات ندارند که به اولیائشان فحاشی می شود؟

می بینی؟ من و تو چاقو بیخ گلوی کسی نگذاشته ایم، اما من و توی مرکز نشین ِ فارسی زبان، با همین دستهای پاک و پاکیزه ی مان دخل هموطنمان را در آورده ایم. رسانده ایمشان به جایی که ریگی که آدم می کشد کسانی می گویند “خوب کرد، حقشان بود”.

می شود راه ساده را انتخاب کرد: او آدم کشته است پس ما می کشیمش (و البته این فرض هنوز ثابت نشده است که یعقوب مهرنهاد آدمی را کشته است). این راه ساده اما به جایی نمی رسد جز کشتن و کشتن و کشتن برای هیچ. کمی بالاتر برویم و از آنجا به جامعه نگاه کنیم. ببینیم چه می شود که آدم آدم می کشد و چطور می شود کرد که کسی کسی را نکشد.

مرتبط: لوا زند هم می نویسد: اگر پدر من بود

منبع عکس: بیراهه