محمود خان فرجامی خبر از ماجرای ناگوار دختری نوشته است که بدلیل بیماری، بینایی یک چشمش را از دست داده است. پزشکان ایرانی گفته اند که کاری برای این دختر نمی توانند بکنند و اگر کاری نشود او بینایی چشم دیگرش را هم از دست خواهد داد. کورسوی امیدی گویا هست اما. گفته شده،
در بعضی از کلینیک‌های کشور انگلستان تکنولوژی‌های جدیدی بکار گرفته‌شده است که احتمالا جلوی پیشرفت بیماری و نابینایی کامل دخترش را می‌گیرد.
پس پدر دست بکار شده و مبلغ لازم برای گرفتن ویزا و رفتن به سفر را فراهم کرده است. درخواستش اما رد شده که،
سفارت انگلیس در تهران در آخرین مرحله درخواست ویزای این پدر و دختر را رد کرد. دلیلی که این کارمند آورده چنین است: "چگونه کسی که در ماه 136 پاوند حقوق می‌گیرد توانسته در عرض مدت کوتاهی 6500 پاوند فراهم کند؟"
فرجامی در نامه سرگشاده ای که به جفری آدامز، سفیر انگلیس در تهران، نوشته است می گوید،
...هموطنان ما هر روز در سفارتخانه‌های مختلفی تحقیر می‌شوند و با ایرادات غیرموجهی از سفر آنها به کشورهایی که نیاز به سفر به آنها را دارند جلوگیری می‌شود. این امر آنقدر مکرر شده که ما به چشم یک قاعده‌ی طبیعی به آن نگاه می‌کنیم. قاعده‌ای خرد کننده و رنج‌آور که همچون بسیاری از قواعد غیر انسانی دیگر آن را تحمل می‌کنیم و روزگاری بانیان این امر، یعنی کسانی که باعث شده‌اند قدر و قیمت شهروندان ایرانی در جهان تا بدین حد تنزل کند، را مورد باخواست قرار خواهیم داد. ...صمیمانه امیدواریم که چنین کاری صرفا ناشی از اشتباه یا وظیفه نشناسی و بلاهت یک کارمند در سفارت انگلستان در تهران باشد... اما چنانچه اقدامی در این زمینه صورت نگیرد ...رونوشتی از این نامه ..به تمام مراجع ذیصلاح ...ارسال خواهد شد تا دست کم افکار عمومی داخل انگلستان بدانند نمایندگانشان در سایر کشورها چگونه با انسان‌هایی که مطابق منشور حقوق ملل همه با هم برابرند رفتار می‌کنند و چه ذهنیتی از کشور و مرم انگلیس در ذهن سایر مردمان می‌آفرینند. (تاکید از من)
نویسنده ی دبش در انتها توضیح می دهد،
در پایان فروتنانه خاطر نشان می‌سازد که این تهدیدی از سوی چند شهروند عادی ایرانی علیه یک دیپلمات عالیرتبه‌ی انگلیسی نیست. آخرین تلاش‌های انسان‌هایی‌ است که به یک چشم نیمه بینای یک دختر، و وجدان و انسانیت تمام آدم‌ها می‌اندیشند. لطفا درک کنید آقای دیپلمات!
متن آقای فرجامی را ترجمه کردم و برای هرجایی که آشنایی داشتم فرستادم. اما، آقای فرجامی! نامه شما بی ادبانه است. استفاده از "ایرادات غیر موجه" و صفت "بلاهت" با ادعای اینکه ما "مردمان سرزمین کوروش و فردوسی و سعدی و بوعلی" هستیم نمی خواند. گذاشتن تصویر سفیر به همراه فرزندش همه ربطی به کار شما ندارد. اساسا نمی دانم یک سفیر تا چه حد اجازه دارد مسائل انسانی را در تصمیماتی نظیر دادن ویزا به یک بیمار داخل کند. آقای فرجامی! ما مردمان ِ بسیار متمدن، خالق صحنه زیر هم هستیم. اگر دلیلی برای شرمساری نمی بینیم که هیچ، اما اگر می بینیم، ندیدم اشاره ای به "بلاهت" هموطنانمان هم کرده باشید.

british_embassy_names.jpg

پس نوشت: جناب فرجامی این طور جواب داد:
آقای کمانگیر از ترجمه و توجهتان ممنون. اما چند توضیح در باب انتقاداتتان: ۱- توجه داشته باشید که این نامه هنگامی نوشته می شود که تمام راه ها رفته شده و تمام مراحل قانونی طی شده. اینطور نبوده که مثلا سفارت بگوید فلان مدرک را بیاورید و بهمان مبلغ را بریزید؛ آنوقت من بردارم نامه نگاری کنم. سفارت انگلستان چند ماه تمام این افراد را سر دوانده و بعد که تمام مدارکشان کامل شده و باید مطابق قوانین محترم خود سفارت ویزا را صادر می کرده “صرفا” به این دلیل که حقوق ماهانه پدر ۱۳۶ پاوند بوده از صدور ویزا خودداری کرده است. ۲- این امر در مودبانه ترین صورتش متوجه "بلاهت" یک کارمند است. یعنی من خواسته‌ام بگویم که “ان‌شالله چنین کاری از طرف کل سفارت نبوده و چنین اعمالی ناشی از خطاهای فردی” است. چرا که در غیر این صورت مجبور خواهیم بود فکر کنیم سفارت بریتانیا جان و سلامتی انسان‌های بیگناهی که مهر ایرانی بودن خورده‌اند، را با پاوند انگلیس می‌سنجد! ۳- من سال‌هاست که وبلاگ می‌نویسم و دست کم دوستان وبلاگستانی می‌دانند نه تنها این پز دادن به مردمان "کوروش و سعدی و فردوسی و بوعلی" به من نمی‌چسبد بلکه بارها و بارها کسانی را که زیادی این زاد و رود را بزرگ می‌کنند و فکر می‌کنند ما ایرانی ها تافته‌های جدابافته‌ای هستند را دست انداخته‌ام. به گمانم اگر یک بار دیگر کل آن عبارت را بخوانید سوتفاهمتان رفع شود: «اگر ما مردمان سرزمین کوروش و فردوسی و سعدی و بوعلی امروز به اینجا رسیده‌ایم که حتی برای معالجه‌ی فرزندانمان در سرزمین شما باید هزار مانع را پشت سر بگذاریم از شما مردم شکسپیر و نیوتن و چاپلین و راسل انتظار نمی‌رود به جایی برسید که اجازه ندهید که یک نفر «با هزینه‌ی خودش» برای فرار از ظلمت کوری، حتی با رعایت تمام مقرراتتان چند روزی به کشور شما وارد شود.» ۴- تصویر سفیر و فرزندش در متن نامه نیست بلکه در پی نوشت یادداشت وبلاگی من است. اینها دوتاست دوست عزیز. ضمن اینکه این عکس، یک عکس عمومی‌است که سال‌ها پیش در روزنامه شرق چاپ شد و من از سایت سفارت برداشتم. ۵- یعنی چه که “نمی‌توان از سفیر انتظار داشت که در امر ویزا دخالت کند؟” البته روشن است که سفیر در کار تک تک ویزاها دخالت نمی‌کند اما او مسئول رسیدگی موارد خاص است. شاید بد نیست بدانید که زمانی که من خبرنگار فعالتری بودم (۲ سال قبل) ما به خاطر اهمال کاری کارمندان سفارت ایران در انگلیس (برای صدور ویزا) هم گزارش اعتراض‌آمیزی تهیه کردیم و مقداری خود وزیر را به دردسر انداخیم. سفیر مسئول کل سفارت‌خانه است؛ انگلیس و ایران ندارد. ۶- و سرانجام یک توضیح مهم که از شما به خاطر نشان دادن سوتفاهم ایجاد شده متشکرم. از عبارت: “روزگاری بانیان این امر، یعنی کسانی که باعث شده‌اند قدر و قیمت شهروندان ایرانی در جهان تا بدین حد تنزل کند، را مورد باخواست قرار خواهیم داد.” منظورم حضراتی از هموطنان بود که با دیوانه بازی های سیاسی و ژانگولر های بین المللی‌شان باعث این امر شده‌اند. این عبارت را اندکی تغییر می دهم تا منظورم بهتر بیان شود. اگر این پاسخ را در متن یادداشتتان قرار دهید ممنون‌تر می‌شوم. محمود فرجامی
واضح است که من هم آرزوی دنیایی را دارم که در آن بیماری امید درمان را در کاغذبازی از دست ندهد. اما، در زمان و مکان فعلی، جهان بر این مدار است و متن این نامه را طلبکارانه و، با کمال احترام، بی ادبانه می دانم. برای مثال، علاقه مندم بدانم چه معادلی برای "بلاهت" در انگلیسی وجود دارد که بتوان در نامه ای به یک سفیر استفاده اش کرد. در مورد پنج نیز، عین عبارت من چنین است،
اساسا نمی دانم یک سفیر تا چه حد اجازه دارد مسائل انسانی را در تصمیماتی نظیر دادن ویزا به یک بیمار داخل کند.
و در پاسخ جناب فرجامی ناقص نقل شده است. با اینهمه واضح است که اطلاع رسانی جناب فرجامی کاری بسیار شایسته است و مهم در این زمان حل مساله و ایجاد امکان درمان برای این دختر است.