۳۸۱۲۹۸_origs.jpgخورشید گرفتگی امروز در بسیاری از نقاط جهان با علاقه و هیجان مشاهده شد. حتی در چین، که پیش از این خورشید گرفتگی مایه ی نحسی شمرده می شد، رسانه های دولتی به “کسوف المپیک” پرداختند و تصاویر این اتفاق را  بصورت آنلاین در دسترس همه قرار دادند.

به “بلعیده شدن” خورشید نگاه کردیم و “خدادوست” تر ها گفتند،

خب، ترس داشته اون زمان، خواستند مردم یاد خدا باشند، گفتند نماز وحشت بخونید.

حالا برای بچه ها توضیح می دهیم، “ببین، ماه میاد جلوی خورشید، اینجوری…” و با دستهامان اجسام آسمانی را نشان می دهیم که چطور حرکت می کنند و از اژدها و فرشته و نحسی خبری نیست.

امروز اتفاق دیگری هم افتاد. یک مرد ۵۴ ساله ی آلمانی که قبلا دستهایش را لای تیغه های ماشین خرمنکوبی جا گذاشته بود، حالا دو دوست ِ ۱۹ ساله دارد. ۳۰ دکتر، ۱۵ ساعت روی این مرد کار کردند و تیم پزشکی خبر از موفقیت می دهد (تایمز).

زمانی، آدمیزاد انگار از آسمان افتاده بود و اساسا از خمیر مایه ای متقاوت با چوب و سنگ و درخت بود. حالا اما، قلب و دست و پا را می کنند و می چسبانند. فقط اما این نیست، ادعای پیغمبری کنی، می برندت آزمایشت می کنند و دارو می دهند که برگردی به “سلامتی”. این لاشه اصلا دیگر احترامی ندارد.

arm-transplants.jpgراه درازی آمده است خدا. از زمانی که دستش بر کلید باران و زلزله  بود تا حالا که کز کرده است گوشه ای و آدمیزاد فرمانروایی می کند.

پیشتر، یک مرد استرالیایی ۱۶ سال پس از اینکه دستهایش را در یک حادثه از دست داده بود، صاحب دستهای تازه ی شد. ۳ سال بعد، او درخواست کرد که این تکه های بیگانه ی گوشت را از تنش جدا کنند. هرگز نتوانسته بود از شر این حس خلاص شود که “دستها مال کس دیگری بوده اند”.

انگار چیز دیگری هست. دست و پا و کله نیست فقط که بکنی یا بچسبانی. صحبت، صحبت ِ بخیه زدن ِ موفقیت آمیز نیست. باید دستت را دوست داشته باشی. نداشته باشی می دهی بکنندش. چیزی هست. فقط ماده و اتم و مولکول نیست. خدا اما “پاسخ” ساده ای است به یک سوال بسیار مشکل. پاسخی که شروعی است برای سوالهای بیشتر که همگی  یا بی جواب می مانند یا جوابهایی می گیرند که بعد مایه شرمساری می شود.

موضوع پیچیده تر از یک انبان اتم و مولکول است. بیش از این نمی دانم. خواستی سر به آسمان کن و گریه کن، دلیلی ندارد فکر کنیم فایده ای دارد. البته حق داری این کار را بکنی.

منبع تصاویر: تلگراف و مهر