کمانگیر » Blog Archive » چرا مهم است بامداد ساکت نشود

سبزنامه: نوآوری جدید برای خبررسانی به کمک ایمیل

چرا مهم است بامداد ساکت نشود

۷ مرداد ۱۳۸۷ | دسته: وبلاگ نویسان ایرانی, پست ویژه

bamdadi.jpgاگر پیش از این متوجه نشده بودیم، پست آزادی بیان یا خشونت کلامی؟ نشان می دهد که بامداد تحت فشار است، و این فشار از جانب مایی است که حضور مخالف را در فضای آنلاین نمی توانیم تحمل کنیم (بخوانید: نگذارید این صدا خاموش شود).

تلقی ام این است که در وبلاگستان می خواهیم یاد بگیریم. از اینجا آبی برای کسی گرم نمی شود، مگر نعمت صحبت با کسی که دیگرگونه نگاه می کند و می تواند به من کمک کند خودم را از دور نگاه کنم و ببینم که من ِ مثلا داعیه دار ِ انتقادی نگاه کردن و حرف زدن در مورد همه چیز هم از اعتدال به دورم.

مهم است که بامداد ساکت نشود و مهم است که یادمان باشد که خفه کردن ِ مخالف مثل شکستن آینه است.



نظر دیگران

  1. بامداد |

    ممنون از لطفت. کاش این نوع نگرش «دگرپذیری» که تو داری بیشتر و عمیق‌تر در میان همه‌ی ما گسترش پیدا کنه.
    باز هم ممنون.

  2. آزاده |

    به نظرم مهمترین فایده وبلاگستان اینه که یاد بگیریم بدون فحاشی و ترور شخصیت باهم حرف بزنیم و بحث کنیم حتی اگه شدیدا با هم مخالفیم.

  3. نیم |

    کمانگیر عزیز

    نگران شدم. فکر کردم اتفاق بدی افتاده است. فکر کردم دارند بامداد را فیلتر می کنند. فکر کردم دارند زندانی اش می کنند برای تفکراتش. فکر کردم دارند سایتش را می بندند. فکر کردم روزنامه ای بسته شده. نویسنده ای به زندان افتاده. کتابی خمیر شده. کامنتی که برای بامداد گذاشتم اینجا هم می گذارم.

    عزیز من، همه ی ما فحش می خوریم. کم هم نمی خوریم. من هم خیلی شان را تایید می کنم و بعضی شان را پاک می کنم. این خطرناک است که با مفهوم آزادی بیان بازی کنیم. آزادی بیان حد و مرز ندارد. چیزی که خطرناک است این است که کسی کسی را خفه کند.

  4. نیم |

    به بامداد:

    (بی زحمت این کامنت رو به جای قبلی تایید کن)

    بامداد جان

    من همین یک پست را خواندم و خوشبختانه در کامنت گیر تو حضور نداشتم که ببینم چه فحش های خطرناک محذوفی در آن بوده

    فقط خودت یک نگاه به همین پست خودت بیانداز. یک سوال دارم (دارم سعی می کنم مرتکب خشونت کلامی نشوم و گرنه می خواستم بگویم مظلوم نمایی کردی و البته نه بدتر). اما سوال من فقط بر مبنای همین پست:

    اگر این فحش است که تو دریافت کرده ای:


    تو فقط ادعای دموکراسی و آزادی بیان می‌کنی و خودت بدتر از همه‌ی دیکتاتورها هستی. چرا کامنت‌ها را حذف می‌کنی؟ چرا جنبه نداری؟ چرا طافت شنیدن حرف مخالف نداری؟

    چرا این ها فحش نیست که در همین پست نثار کامنت گزاران می کنی:


    انگار این حضرات فرق انتقاد کردن و فحش دادن را نمی‌دانند

    می‌دانم چرا بعضی از «ما» که از درک مفاهیم پایه و ابتدایی درمانده‌ایم به خودمان اجازه می‌دهیم از مفاهیم بزرگ و پیچیده‌تر در ادبیات روزمره‌مان به راحتی استفاده کنیم

    طرف درکی از مفهوم آزادی و ارتباط ذاتی‌اش با آزادی سایر آدم‌ها ندارد، آن‌وقت از آزادی بیان و حقوق بشر حرف می‌زند

    این ها بماند. به نظر من بهتر است مفاهیم را مخلوط نکنیم. نمی دانم چه کسی خواسته تو را ساکت کند یا چه کسی موفق شده این کار را با همفکران خودت بکند. به هر حال، آزادی بیان حد و مرزی ندارد. حتا فحش. حتا توهین. کسی نمی تواند کسی را خفه کند چون فحش می دهد. می تواند علیه او شکایت کند و او را جریمه کند. چه من به شما فحش بدهم. چه شما به من. کسی حق ندارد آزادی بیان را زیر سوال ببرد. این کار خطرناکی است.

    تکرار می کنم بامداد عزیز. آزادی بیان حد و مرز ندارد. قانون دارد.

  5. نیم |

    خانم آزاده ی عزیز

    اگر گاهی با هم رک هستیم دلیل نمی شود که هم را ترور شخصیت کرده باشیم. فکر کردم شاید من رو به عنوان تروریست شخصیتی بشناسید به خاطر کامنت مفصل ام در بازخوانی نوشته ی دوست تان محمود. من این طور فکر نمی کنم. یعنی اگر کسی با من چنین کاری کند دستش را هم می بوسم. به شرافتم سوگند. این کار را می کنم.

  6. نیم |

    دوباره من!

    در واقع برگشتم تأکید کنم که بیایید مفاهیم را مخلوط نکنیم. سوال دقیق من از حضرت کمانگیر:

    بامداد دقیقن تحت چه فشاری است که من و تو نیستیم.

    اگر بخواهید حاضرم یک روز سخنرانی پیوسته کنم در مورد فشاری که روی من و تو هست، بوده و تا اطلاع ثانوی خواهد بود و روی او نیست.

    سپاس از همگی

    کمانگیر: نیمای گل، بامداد شاکی ه از فشار. من نیستم. تو هستی؟ بامداد کمک خواست. شما هم می خوای، چاکرت هم هستم.

  7. نیم |

    آره کمک می خوام

    من می خوام به دوستان مون نشون بدم خطرناک ترین محدودیت ها از همون جا شروع می شه که آزادی بیان رو محدود کنیم چون ممکنه منجر به خشونت کلامی بشه. این کار صد درصد خطرناکه و می تونه زمینه ساز بدترین خشونت های فیزیکی علیه کسانی بشه که فقط حرف زده اند: «شما خشونت کلامی کردی. پس باید با خشونت فیزیکی ساکت ات کنیم.» البته می دونم که بامداد نمی خواد خشونت فیزیکی اعمال کنه علیه کسی که براش کامنت توهین آمیز گذاشته. فقط درک نمی کنم چرا کسی که از چنین چیزی شاکیه و احساس فشار می کنه همزمان از دستگاهی طرفداری می کنه (ج.ا) که دقیقن خشونت فیزیکی شدید اعمال می کنه علیه کسانی که فقط (اون هم از نظر سیستم نه کس دیگه) خشونت کلامی داشته اند یا امنیت جامعه رو به خطر انداخته اند. نمی دونم شاید بامداد از این بخش های این دستگاه دفاع نکنه و حرف اصلی اش چیز دیگری باشه.

    ببین. من معتقدم ما تحت فشار بیشتری هستیم تا بامداد. نمی خواستم اینها رو اینجا بگم ولی می گم:

    تا حالا شده مجبور باشی پست هات رو حذف بکنی به خاطر اینکه خونواده ات تحت فشار قرار گرفتن؟ اصلن ببینم، تو می تونی با خیال راحت برگردی ایران؟
    بعضی شب ها کابوس نمی بینی که تو فرودگاه گرفتن ات؟ می دونم ده درصده احتمالش. نه خیلی کمتر نه خیلی بیشتر. اما همین کافی نیست برای تحت فشار بودن؟ بسیار خوب. نه من ترسو هستم و نه تو. برای همین به اسم خودمون می نویسیم. تو می تونی برگردی ایران. فکر می کنی خیلی های دیگه که فقط جرم شون «بیان» بوده، گیرم دروغ، گیرم توهین، هر چی! فکر می کنی اونها می تونن برگردن ایران؟

    عزیز من. روزنامه های ما رو بستن. نشریه ی دانشجویی ای رو که من سردبیرش بودم ده سال پیش تعطیل کردن. نویسنده هایی رو که ما می خوندیم و دوست داشتیم اون موقع ها کشتن. کتاب هایی رو که ما دوست داریم هنوز بخونیم الان دارن خمیر می کنن یا اصلن مجوز چاپ بهش نمی دن. حرف هایی که ما دوست داریم بشنویم رو فیلتر می کنن. ایده هایی رو که ما داریم نمی تونیم بیان کنیم چون رسانه مون ملی نیست. همه ی این کار ها رو با این شعار کردند که آزادی هم حدی داره. با این شعار که امنیت روانی به خطر می افته.

    این کار خطرناکه. این شعار در هر حدی و به هر شکلی خطرناکه چون هیچ کدوم از ما صلاحیت این رو نداریم که تشخیص بدیم چه مطلبی آزادی کسی رو محدود می کنه یا امنیت روانی فردی یا جامعه رو به خطر می اندازه. راه حل قطعی برای احتراز از فاشیسم اینه که از اساس باور کنیم آزادی بیان حد و مرزی نداره. نه برای بامداد. نه برای کامنت گذارانش. نه برای پوینده. نه برای باطبی. نه برای آوینی. نه برای نانا. نه برای حسین درخشان.

    از درک این مفاهیم دوریم چون تمرین شون نکردیم. پست بامداد پر از کامنت های تأیید کننده است. آدم هایی که اومدن دل سوزی کنن. سری به تاسف تکون دادن که خوب آره آزادی هم حدی داره ولی نه دیگه اون قدر که شورش رو آدم در بیاره. خوب البته اونها حق دارن چنین چیزی رو بگن و کسی نمی خواد کسی رو خفه کنه. اما ببین کمانگی،ر فاشیسم تا کجا رفته تو گوشت ما که این اشتباهات بزرگ رو بعد از این همه سال تجربه باز و باز و باز تکرار می کنیم.

    خوب، ما ایرونی ها مهربون هستیم و وقتی کسی مورد خطر قرار می گیره اگر برای ما هم خطری نداشته باشه خوب حمایت اش می کنیم. نگرانی من از حرف های بامداد یا از طرفداری خوانندگانش با پست بامداد نیست. کور بشم اگر راضی باشم یک دونه شون ساکت شن یا بخوان احساس فشار روانی بکنن. نگرانی من از اینه که چرا به قیمت مخدوش کردن مفاهیم و از سر دلسوزی و مهربونی حاضر می شیم برای همدردی با کسی که بهش توهین شده بپذیریم آزادی بیان می تونه چیز خطرناک و بدی باشه. هرگز هرگز هرگز چنین نیست.

    آزادی بیان زیبا تره که حد و مرز نداشته باشه. از گل نازک تره. از ابر لطیف تره. آزادی بیان باید در اختیار همه باشه و به هیچ فرمش خطرناک نیست. چیزی رو ضعیف نمی کنه و جونی رو به خطر نمی اندازه. کمک می خوام تا این رو نشون بدم. موافقی؟ اگه آره، چی کار می تونی برام بکنی؟

  8. بامداد |

    به نیم:
    توی بامدادی چند تا پرسش و پاسخ شد و من اون‌جا اشاره کردم. فقط یه کوتاه هم اینجا بگم.
    خدش مفاهیم نیست دوست عزیز! آزادی بیان با هتک حرمت فرق می‌کنه. می‌گی نه، برو توی آمریکا یا فنلاند و توی خیابون به یه نفر در مورد مادر یا خواهرش یه حرف‌های رکیکی بزن.

    خیلی زود متوجه می‌شی مرز آزادی بیان کجاست.

    آزادی بیان چه ربطی به حریم خصوصی افراد و حرمت اشخاص داره؟ همه چیز رو چرا به هم قاطی می‌کنی؟ اگه من از خودم در برابر اهانت مستقیم و مصداق بارز فحش دفاع کنم باید حتما منو بچسبونی به نویسنده‌های شهید شده یا فاشیسم و اینا؟

    کارت درسته‌‌ها!!!

  9. Ashtar |

    راه حل قضیه سانسور نیست بهترین راه اینه که آقای بامدادی جنبه ش و زیاد کنه راه دوم اینه که کامنتایی که خوشش نمیاد و سانسور کنه و قول بده خودشم به هیچ کس توهین نکنه یعنی اگر کسی پست اون رو توهین به خودش تشخیص داد اون پست رو حذف کنه. این راه ممکنه به راه حل سومی منجر بشه که بستن وبلاگه این راه خوبیه یعنی بهتر از اونه که کامنتایی که خوشش نمیاد رو حذف کنه راه چهارم اینه که وبلاگ رو ادامه بده و کامنتای توهین آمیز به تشخیص خودش رو حذف کنه ولی در مورد آزادی بیان ادعایی نداشته باشه و مثل اسلامی ها صراحتن بگه آزادی بیان رو قبول نداره راه پنجم اینه که وبلاگ رو ادامه بده و کامنتای توهین آمیز به تشخیص خودش رو حذف کنه و در مورد آزادی بیان هم ادعا داشته باشه که تجربه نشون داده که اسلامی های مدرن و زیرک راه پنجم رو انتخاب می کنند. یعنی هر وقت به نفعشون باشه طرفدار آزادی بیان میشن و وقتی به ضررشونه زیرابی مین

  10. Ashtar |

    راه حل اخلاقی در مورد فحش خواهر و مادر اینه که شما هم فحش خواهر و مادر بدی. اگر ساحتتان از این امر مبراست می توانید پیش خودت مفتخر باشی که از لحاظ اخلاقی به کسی که فحش داده برتری. در این صورت این عصبانیت هزینه ایه که به خاطر این برتری اخلاقی حاضر شدی بپردازی. البته فحش معمولن اونقدر اعصاب خردکن نیست چون نشون دهنده ی ضعف طرف مقابله حدس میزنم کامنتایی که بیشر عصبانیت میکنه حاوی فحش نباشن

  11. آزاده |

    نیمای عزیز:
    کامنت من خیلی کلی بود و اصلا خطاب به شخص خاصی نبود، و راستش کامنتی رو هم که بهش اشاره کردید اصلا یادم نمیاد. شرمنده اگه آزارتان دادم یا باعث شدم برداشت اشتباهی بشه.
    در مورد محمود هم هر کامنتی بذارین، من موافقم، من خیلی باهاش خورده حساب دارم ;)

  12. سروش |

    تاکید خیلی شدید رو کامنت شما ۳ نیم

  13. نیم |

    به بامداد: بامداد عزیز. من در نروژ زندگی می کنم و می دونم محدوده ی آزادی بیان کجاست. شما رو به نویسنده های شهید نچسبوندم و برای تاکید که سو تفاهم نشه گفتم که منظورم شما نیستید. من فقط یادآوری کردم سیستمی رو که شما ازش دفاع می کنی (جمهوری اسلامی) چه جوری واقعن آدم ها رو ساکت می کنه. شما حق داری از حریم خودت دفاع کنی. من تاکید کردم زیر سوال بردن آزادی بیان و خطرناک قلمداد کردن اون و مرز گذاشتن براش کار خطرناکی است. از اینکه معتقدی کار من درسته (اون هم با سه تا علامت تعجب) هم خیلی ممنون. در واقع لطف داری :دی

    به آزاده ی عزیز:
    اصلن آزرده نشدم و اصلن به خودم هم نگرفتم. احساس کردم از من چنین برداشتی شده و لازم دونستم توضیح بدم. درود بر شما. درود بر کمانگیر عزیز.

  14. نیم |

    به بامدادی:

    بامدادی جان. سعی می کنم پیشداوری نکنم ولی به نظر من البته لحن شما به این جناب محراب متجاوزانه تر و توهین آمیز تر بود. کافی است خط به خط مقایسه کنی.

    به کامنت من هم همین طور. من البته اصلن ناراحت نمی شم. دقت کنید من با شما محترمانه صحبت کردم و ده بار احتراز کردم که برچسبی بچسبونم. اما شما با طعنه به من جواب دادید (در وبلاگ کمانگیر) انگار که من مثلن نمی دونم آزادی چی هست و محض اطلاع من باید بدیهیاتی که نمی فهمم رو توضیح بدین. به نظر من شما آدم خشنی هستید. لحن تان هم خشن است. گر چه توهین رکیک نمی کنید. اما چندان نمی توانید داعیه دار احترام باشید. شما به من احترام نگذاشتید. من گذاشتم. من از بالا به پایین با شما صحبت نکردم (محراب هم نکرد). شما کردید.

    حالا الان باید امنیت روانی من به خطر افتاده باشد. قاعدتن. نه؟

  15. نیم |

    به کمانگیر:

    ازت کمک خواستم. جواب ندادی رفیق. دستت بنده می گذاریم برای بعد.

    کمانگیر: چاکریم رفیق. بی ادبی برداشت نکن. الان میام.

  16. اهر |

    عرض به خدمت شریفتان بامدادی جان که آزادی بیان را بنده و شما صلاحیت نداریم که تعریف کنیم به این دلیل ساده که ما در مقابل بزرگان این واژه در مرحله طفولیت هستیم.

    اگر شما فکر میکنید که تعریف آزادی بیان را بهتر از بنیانگذارانش بلدید که دیگر بحثی نیست، میتوانید هر کار دوست دارید بکنید بعد اسمش را هم بگذارید آزادی بیان. کما اینکه تمام حکومتهای دیکتاتور حال حاظر دنیا هم بلند بلند داد میزنند که به آزادی بیان باور دارند. راه دور چرا، همین آیت الله خمینی عزیز خودمان کم ارادت به آزادی بیان نداشت و جمهوری اسلامی که برافراشت هم از طرفداران سفت و سخت آزادی بیان است!

    من نمیدانم شناخت شما از بقیه دنیای آزاد (که یک نمونه عملی و نه یک نمونه ایده آل است) از کجا ناشی میشود ولی بدنیست اگر در دسترس دارید یک مقداری با مناظرات و مقالات و … اصلا همین وبلاگهایشان مانوس بشوید تا الگوی آزادی بیانیش دستتان بیاید. اگر بناست با دنیای وقاعی این معانی را بسنجیم، بفرمایید این گوی و این میدان، یک کشور را که بنظر شما آزادی بیان دارتر است معرفی کنید تا ببینیم آنجا ها چطور پای ولاگ کامنت میگذارند!

    خیلی ایده آل که به آزادی بیان نگاه کنید، اگر شما از آزادی آن دوست خشمگین در فحاشی به خودتان دفاع نکنید پس از هیچ آزادی بیانی دفاع نمیکنید. خوب ولی شما ترجیح میدهید که اول آزادی بیان نسخه خودتان را تعریف کنید که از قضا ایمان دارم در جوامعی مثل ایران طرفدارانش در اکثریت مطلق هستند!

    اینکه “آزادی بیان چیز خوبی است، ولی! آزادی بیان که معنیش توهین نیست”
    یعنی چه؟! کی تشخیص میدهد که چی توهین هست چی نیست؟ موضوع این نیست که فحاشی به خواهر و مادر شما یا بنده کار خوبی نیست، موضوع اینستکه مرز این توهین تا کجاست؟

    بیایید خودمان را فریب ندهیم و خواننده را حمار فرض نکنیم. (الان مرز آزادی بیان خدشه دار شد؟! از طرف کی من که کلمه حمار را استفاده کردم یا کسی که من را حمار فرض کرده؟(-: )
    چیزی که قریب به اتفاق جماعت وبلاگ نویس را آزرده میکند و سخت هم آزرده میکند، آن کامنتهای تندی است که بدجوری میسوزاندشان و جوابی هم برایشان ندارند، نه فحاشی به خواهر و مادر (که اصلا هم معلوم نیست چرا این وسط برادر و پدر بی نصیب میمانند!) بعید میدانم که حتی یک نفر پیدا بشود در اعتراض به حذف کلمات رکیک، شما را متهم به دیکتاتوری وبلاگی بکند. همین کمانگیر مثل خیلی وبلاگ نویسهای دیگر مدتهاست این کار را میکند!

    بعد هم عزیز من در مورد مثالی که مرتب تکرار میکنید، خوب اگر به مادر یک نفر در فنلاند فحش بدهید چه میشود؟ حالا تشریف بیاورید در تهران همین کار را بکنید ببینیم چه میشود! یا اگر حوصله داشتید تشریف ببرید یک شهرستان دیگر. فکر میکنید زنده برمیگردید که در جلسه دادگاه شاکیان تهران شرکت کنید؟ چی را با چی مقایسه میکنی برادر.

  17. mehrab |

    دوست عزیز من مجددا جواب جناب بامدادی رو در خصوص تحلیل کامنتم در بخش نظرات دادم اگر مطالعه بفرمایید میبینید
    از ازادی حرف زدن خود ازادی نیست ما هیچ کدوم تحمل نقد دیگری رو نداریم جناب بامدادی هم گمان نمیکنم کارشون به جای رسیده باشه که بخوان یک همچین دروغی بگن که من بهشون فحاشی کردم و مطمئن هستم سو تفاهمی براشون پیش اومده بری من خیلی جالب بود که بنده رو متهم به فحاشی کردند

  18. محمود |

    می بینم که اینجا کلی حرف من بوده و من بی خبر! اولا باید بگم که نیما جان من دست شما را نخواهم بوسید! دوم اینکه تحمل حرف مخالف در محیط وبلاگستان بین همان مدعیان آزادی بیان به شدت پایین است. در مورد فحش و توهین به صاحب وبلاگ رویه ای که من شخصا در وبلاگ خودم دنبال می کنم اینه که هیج نوع توهین به شخص خودم از فحش چاله میدونی گرفته تا فحش خواهر و مادر رو حدف نمی کنم. اما متفابلا به هیچ وجه اجازه نمی دم به شخص سومی در وبلاگ من کوچکترین توهینی بشه. اما قرار نیست تحمل و نوع برخورد همه وبلاگ نویس ها یکی باشه. هر وبلاگ نویسی حق داره برای خودش سیاست خودش رو در وبلاگش دنبال کنه و ما هم حق نداریم برای کسی نسخه بپیچیم.

    در مورد کامنتی که گفته بهترین کار اینه که بامدادی وبلاگش رو ببنده تا اینکه کامنت های توهین آمیز رو حذف کنه باید یگم خیلی جالبه. اینجوری میشه راحت با زبان چاله میدونی یک صدا رو ، یک وبلاگ رو خفه کرد. من فاتحه می خونم برای آزادی بیانی که برای فحاش ها بیشتر امنیت ایجاد کنه تا صدایی که نظرش رو من نوعی نمی پسندم.

    راستی نیما جان جالبه که هم در مورد من و هم در مورد بامداد گفتی که فقط یک پست از وبلاگمان را خوانده ای و کلی هم هر دویمان را تجزیه و تحلیل کردی و کالبدشکافی! من به خودم هیچگاه اجازه نمی دهم در مورد افراد با یک چنین آشنایی سریع و سطحی این همه تحلیل ارائه بدم.

    آزاده: خدا به خیر بگذرونه! خورده حساب برای چی؟ ما تسلیم!

  19. محمود |

    راستی اگر فکر می کنید آزادی بیان حد و مرز ندارد نگاهی اقلا به وبکی پدیا بیاندازید:

    Defamation (slander and libel)
    Product defamation (criticism of commercial products; sometimes called product libel or product disparagement; for example, the Texas False Disparagement of Perishable Food Products Act)
    Obscenity
    Threats

    http://en.wikipedia.org/wiki/Freedom_of_speech#Limitations_on_freedom_of_speech

  20. محمدرضا |

    منکه اصلا از طرز نوشتن بامدادی خوشم نمیاد. بیشتر نوشته هاش به نصیحت میخوره تا یه مطلب خبری.

  21. بامداد |

    به mehrab:
    این‌جا انگار دو تا موضوع را با هم اشتباه گرفتید (گرفته‌اند). شما فحش ندادی. نوشته‌ی فحش مربوط به پست قدیم‌تر من بود که توضیح داده بودم چرا بعضی از کامنت‌ها رو حذف کردم.
    بعد تهمت‌های ناروای شما مطرح شد ذیل همان پست که در پست بعدی پاسخش رو دادم. پاسخ به شما از سر این نبود که مثلا فحش‌های چاله‌میدانی داده باشی، بهت پاسخ دادم چون بی‌ربط و ناروا تهمت زده بودی. ادعا کرده بودی که من طرفدار دیکتاتوری هستم، من حکم سنگسار برای دختر دانشگاه زنجان می‌خواستم، ۹۰ درصد نوشته‌های من آی‌تی بوده و ناگهان سیاسی بوده، آدم مشکوکی هستم چون ویزای سویس گرفتم و غیره.
    پاسخت رو دادم فقط برای این‌که محض نمونه هم که شده، دست امثال شما رو که تهمت‌زدن براتون بهای خیلی ارزانی داره و حاضر هستید ارزش و کرامت آدم‌ها رو به سادگی یک کامنت بی‌فکر زیر سئوال ببرید رو کرده باشم.

  22. اهر |

    برادر محمود ضمن تشکر از اینکه با یک لینک مشکل تعریف آزادی بیان را حل کردید خدمت شما عارضم که قسمت محدودیتهای آزادی بیان را اگر یک نگاهی بیاندازید میبینید فهرستی از برخی محدودیتهای ایجاد شده بر اساس قوانین برخی! کشورها را اریه کرده. خوب که چه؟!
    شما هم میتوانید برای اشتراک مساعی در ویکی پدیا همانجا زحمت بکشید اضافه کنید، در ایران چه محدودیتهایی هست. این معنیش این میشود که باید بقیه دنیا این محدودیتها را بپذیرد؟

    این محدودیتها را ما بر اساس ظرفیتهای خودمان تعریف میکنیم، و اتفاقا دوستی که بعنوان یکی از پیشنهادها بستن وبلاگ را نام برد خوب گفت (بنظر من!)
    اگر کسی با خواندن چهارتا نسبت و تهمت و چه میدان حرف رکیک اینقدر آزرده میشود باید با خودش رو راست باشد. نمیشود که شما یک روزنامه منتظر کنی و از این حرفها نشنوی! وبلاگ هم مثل همان. اگر جایی شده شما نشان بدهید ببینیم.

    حالا شما میگویید چکار باید کرد؟ هر کس مطابق میل شما حرف نزد بگیریم دهنبند بزنیم و یک افتابه هم دور گردنش آویزان کنیم دور وبلاگستان بگردانیم که دیگر از اینکارها نکند؟
    والله من در این وبلاگستان فرنگی از این داستانها ندیدم. میخواهی حذف کنی، خوب بکن دیگر این همه قصه ندارد. یک خانه ای است مال خود شما مهمان میاید و میرود و حرفی هم میزند این شمای صاحب خانه هستی که اختیار مدیریتش را داری. جاهای دیگر دنیا یک پالیسی میچسبانند دم در وبلاگ و وب سایتشان که همه بدانند صاحبخانه چطور پذیرایی میکند.

    مردم فحاشی میکنند، غیبت میکنند، قصه میسازند، تهمت میزنند، اینها آش کشک خاله است! خوب از طرف دیگر تعریف و تایید هم میکنند، گاهی تشویق میکنند و هم دردی و رفاقتی. اگر فقط قسمت خوب قصه را میخواهی توقع بیجایی داری عزیز. سوا کردنی نیست و در هم است! (-:

    آخر سر هم، گیریم که شما “کامنت بی‌فکر” های خواننده ها را پاک کردی (وارد این بحث نمیشویم که کی تعیین میکند چی با فکر است چی بی فکر، شما، من، محمود یا ویکیپدیا) این “پست بی فکر” ها و خود “فکر بی فکر” ها را چکارمیکنی! آنها که دیگر نمیشود حذف کرد. میخواهی از همه شان شکایت کنی؟
    بنظر من اینطور ناراحتی بیشتر بخاطر شنیدن و خواندن چیزی است که انتظارش را نداری، وگرنه خیلی حرفها راج به ما میزنند که چون نمیشنویم ناراحتش هم نیستیم. خلاصه در را که باز کردی هم به به میشونی هم از این چیزهای بقول شما “بی فکر”

    بقول کمانگیر چاکریم رفیق.

  23. مریم |

    الان داره مهم ترین خصوصیت وبلاگستان که آزادی عقاید است از یک نفر گرفته میشه

  24. حجت |

    کامنتی رو که برای بامدادی گداشتم اینجا هم میزارم :

    جناب بامدادی حرف شما متین و درست . ولی بدانید و آگاه باشدی که بسیاری از افراد از این پست و پست قبلی شما بعنوان ابزاری برای سانسور افکار عمومی استفاده نکنند . به هر بهانه ای هر انتقادی را مصداق فحشهای رکیک تلقی میکنند و با لینک مستقیم به پست شما کار خود را توجیه میکنند . تازگی ها در جامعه ما مد شده که مفاهیم را از درون استحاله میکنند و دوباره به خورد تولید کننده آن میدهند. (این موارد را بارها به چشم خود در این وبلاگستان بی در و پیکر دیده ام ) . متاسفانه هستند افرادی که اگر در وبلاگشان پستی درباره اعتقاداتشان نوشتند (البته که حق دارند بنویسند) و مثلا من نوعی در زیر آن پست به اعتقاداتش انتقاد کردم و گفتم به این دلیل و این دلیل من فکر میکنم که شما اشتباه میکنید و … (توجه کنید که مودبانه انتقاد شده ، فحش داده نشده) (و باز با این فرض که من نوعی هم به مانند نویسنده وبلاگ میدانم که فرق فحش با انتقاد چیست) . آن فرد خود را محق میداند تا به استناد پست شما حرف من را مصداق ترور شخصیت و فحش رکیک بداند و کامنت من نوعی را حدف کند و حتی همراه با حذف کامنت جوابی بنویسد که خواننده ثالث با خواندن آن فکر میکند من نوعی چه فحشهای رکیکی داده ام .
    من در عجبم که برخی وبلاگ نویسان که تحمل هیچ گونه انتقاد و یا حرفی را ندارند و با کوچکترین انتقاد ان را برچسب فحش رکیک میزنند ، چرا اصلا کامنت دانی خود را باز گذاشته اند تا رهگذران نظری بدهند.

    به نظر من راه درست این است که نظر ، نظر دهنده را حذف نکنیم (تا جایی که امکان دارد ، حاوی فحش رکیک از آن نوع که من و شما میدانیم نباشد ) و در عوض نویسنده وبلاگ زیر کامنت تذکر لازم را بدهد و اگر هم میخواهد سانسور کند تنها کلمات زننده را حدف کند . فکر میکنم خوانندگان وبلاگ خود اینقدر شعور داشته باشند که تشخیص بدهند حرف کامنت گذار را حتی با حذف آن کلمات (که البته حق شماست)) . بعضی مواقع هستند کسانی که از فرط عصبانیت حرف حقی را هم که میخواهد بزند ۲-۳ فحش ممکن اسا آن وسط بپراند ؛ شما کاملا حق ددارید آن فحش ها را حذف کنید ولی اصل طلب را باید نگه دارید . فکر میکنم این منصفانه تر باشد .
    مطمئنا آن کامنت گدار اگر دوباره مراجعه کند و ببیند شما نظر او را گذاشته اید ولی فحشها را به همراه تذکری به او حدف کرده ایند ، مطمئنا میفهمد که شما حتی به نظر او هم احترام گذاشته اید و من مطمئنم که در ۹۷ درصد مواقع از آن فرد حداقل نسبت به شما چنین کامنتهایی تکرار نمیشود . چرا که او میداند که اگر نظرش را متینتر و با آرامش تر بنویسد شما نظرش را منعکس میکنید .

    ولی باز هم میگویم ، خیلیها در مفهموم فحش رکیک و ترور شخصیت (به قول شما) مغلطه میکنند و هر انتقادی در مقابل عقیده خودشان را مصداق فحش رکیک میدانند و به خود اجازه میدهند که سانسور کنند .

    یک نکته دیگر : با اینکه من کلا با مطالب شما در این پست و پست قبلی موافقم ولی در جایی در مورد حادثه زنجان گفته اید که باید صبر کنیم و ببینیو چه میشود . و تا امروز هنوز هم در انتظاریم . خب دیدیم که هیچ خبری نشد نه از آن دختر نه از آن دانشجویان و نه از استاد . بله ما در جایی نمیبینم که گفته باشد کسی را محکوم کرده اند .
    ولی سوال اینجاست ….. آیا این بی خبری خبر خوبی است و یا مساوی با خوش خبری است ؟ آیا این بی خبری نشان میدهد که دانشجویان اشتباه کرده اند . اصلا این سکوت و بی خبری از نظر شما بعد این همه مدت نشنه چه چیزی میتواند باشد . ؟

  25. محمدرضا |

    کاملا به حجت موافقم.
    جالب اینجاست که یکسری از همین وبلاگ نویسها پاشون رو از این هم فراتر گذاشته و به نظراتی که در وبلاگهای دیگران هم گذاشته میشه، گیر میدند. نمونه اش وبلاگ زهراhb در این پست http://www.zahra-hb.com/1387/04/29/who-is-war-s-criminal/
    خطاب به وبلاگ نویسها:
    اگه جنبه ی انتقاد رو ندارید پس لطفا هر چه سریع تر در نظردهی وبلاگتون رو تخته کنید

  26. محمدرضا |

    کاملا با حجت موافقم.
    جالب اینجاست که یکسری از همین وبلاگ نویسها پاشون رو از این هم جلوتر گذاشتند و به نظراتی که در وبلاگهای دیگران هم گذاشته میشه، گیر میدند. نمونه اش این پست وبلاگ زهراhb که در آن به کامنتی که بنده در وبلاگ کمانگیر
    گذاشته ام اعتراض کرده و بنده را آدمی ترسو و مفت خور خطاب کرده(البته الان این کلمات رو به دلیل اعتراض دوستان از تو متنش حذف کرده ولی اگه به کامنتها نگاه کنید متوجه میشید که چنین تهمت هایی زده شده) http://www.zahra-hb.com/1387/04/29/who-is-war-s-criminal/
    حال اگر همین خانم زهرا پاش بیافته شصت صفحه در مورد پایمال شدن حق وبلاگ نویسها و تهمت زدن و فحاشی از طرف خوانندگان مینویسه و به این امر اعتراض میکنه خودشون رو مظلوم و کاربران رو ظالم نشون میده!!! بیایم اول خودمون رو اصلاح کنیم.
    این هم خطاب به وبلاگ نویسها میگم:
    اگه جنبه ی انتقاد رو ندارید پس لطفا هر چه سریع تر در نظردهی وبلاگتون رو تخته کنید

  27. Reza |

    Salam kamangir,
    mikhastam begam,
    1.fahashi ba azadie bayan kheily motafavete.
    2.Inja IRANe,ma IRANi hastim ba farhange IRANi bozorg shodim,baraye IRANiha minevisim,esme weblogestane IRANo darim.
    3.Enteghad kheily khobe,pishnahad 20e,azadie bayan harf nadare vali fahashi kheily bade(inja IRANe)

    kamangir bebakhsh bekhatere type gheire farsim,daram nazarat ro be shedat az goshi! donbal mikonam.

  28. جسد زنده |

    دگر پذیر بودن ارزش است؟

Commentنظر شما