batebi۱.jpgتوضیح: این نوشته جوابی است به این پست ِ محمود. این همه البته ارتباطی به این ندارد که محمود را بسیار دوست می دارم.

نوشته محمود حقیرانه آغاز می شود. اگر یک موضوع است که در جمع های ایرانیان خارج نشین تکرار می شود، این نکته است که اینجا هم دست از سر هم بر نمی داریم از خاله زنکی بازی، و البته عمومردک گری. محمود هم اینطور شروع می کند:

من قلباً …از این که احمد باطبی دیگر زندانی نیست، دیگر شکنجه نمی‌شود عمیقاً خوشحالم. از اینکه دیگر دستشان به او نمی‌رسد، هرچند دست خودش به سوی کاخ سفید دراز شده باشد (منظورم فقط این عکسش است، باور کنید!)

این کنایه یعنی چه؟ چه برداشتی باید من ِ خواننده بکنم از اینکه احمد باطبی عکسی گرفته است که در آن دستش به سمت ِ کاخ سفید دراز است؟ این همان احمد باطبیی است که در انتهای ویدئوی نیویورک تایمز می گوید،

اگر جنگ بشه من هم شاید برگردم. این ربطی به دولت نداره.

زدن چنین حرفی در وضعیت فعلی باطبی دل شیر می خواهد، ولی مهم این نیست. مهم این است که عکس ِ باطبی با دست ِ دراز شده به سمت کاخ سفید باید تمثیلی شود از گدایی او به درگاه جرج بوش لابد (جدا کیهان هنوز این از “کشف بزرگ” استفاده نکرده است؟)

تصور کن فرارت را از زندانی که در آن سرت را در مدفوعت فرو می کنند به آنسوی آبها. سفری که با الاغ سواری آغاز می شود. بعد، عکسی که گرفته ای بشود سند در یک “محکمه ی خلقی” که “آمده ای برای نوکری”.

آنطور که خود باطبی در مصاحبه‌‌هایش می‌گوید وزارت اطلاعات به او پیشنهاد دادن پاسپورت و خروج از ایران می‌کند که او نمی‌پذیرد. من توی کتم نمی‌رود که وزارت اطلاعاتی که شماره موبایلی که سازمان ملل در عراق در اختیار او می‌گذارد را به دست می‌آورد متوجه خروج او (بعد از تهدید تلفنی‌اش به بازداشت) نمی‌شود. باطبی عزیز فکر نمی‌کنی از دو طرف بازی خورده‌ای؟

و این نیمه پنهان هوا کردن انگار دست از سر ِ ما بر نمی دارد. محمود عزیز، یک نفر را مثال بزن که با همین “در کت نرفتن” ها نشود اثبات کرد برای موجودات سبز رنگ مریخی نوکری می کند.

من تا به‌حال زندان نبوده‌ام برای همین دوست دارم بدانم چگونه است که در اوین هم شکنجه می‌کنند و هم امکان ادامه تحصیل و گرفتن لیسانس فراهم است؟ راستی در شرایطی که به مدل موی پسرها در کوچه و خیابان گیر می‌دهند، ساکنین اوین می‌توانند مو بلند کنند؟

باز هم، مهم نیست که باطبی چه می گوید، یا چه برنامه ای دارد، یا اصلا کیست. باید با چشم ِ از حدقه درآمده  بیرون می آمد و بخاطر شکنجه روی ویلچر نشسته بود تا ما بپذیریم که ریگی در کفش ندارد.

در طول نه سال زندان و مرخصی‌هایت، همه احزاب و گروه‌ها و گرایش‌های سیاسی از چپ و راست و ملی و مذهبی و سلطنت‌طلب و اصلاح‌طلب و غیره سعی کردند تو را از آن خود کنند و من نشنیدم تو هیچ‌گاه معترض شوی. گویی با همه بودی. حالا هم طبیعی است که همه از تو انتظار داشته باشند و ناراحت از اینکه آن نکردی که آنها انتظار داشتند. آیا ما حق داریم بدانیم کدام طرفی هستی؟

ای کاش در حالی که امکان انتخاب هرکشوری را داشتی، آمریکا را انتخاب نمی‌کردی. یا حداقل اینقدر هول نمی‌شدی که فقط در VOA و NSC و نیویورک تایمز بتوان پیدایت کرد. … کاش رسانه‌های سالم‌تری برای خودت انتخاب می‌کردی. کاش در آمریکا زندگیت را می‌کردی. باور کن من نه طالب باطبی قهرمان بودم نه خواهان باطبی که در دست نئوکان‌های آمریکایی باشد هستم. احمد عزیز لطفاً زندگیت را بکن.

این “زندگی کردن” یعنی چه؟ و دقیقا یعنی چه که “بدانیم کدام طرفی هستی”؟ منظور شما این است که باطبی هم باید بشود یکی از خیل ِ فحش به این و کنایه به آن ها که قبولش کنیم؟ که حق ندارد برنامه بریزد برای اینکه زبان انگلیسی یاد بگیرد و نشود موجود حقیر دیگری در جنگل فحش در فحشی که خود تو هم به بدی یادش می کنی؟

کاش کمی دقت می کردی رفیق. خط و ربطی با باطبی ندارم اما نئوکان خواندن کسی که رفیق ِ فابریک ِ همان نئوکان ها ناسزا بارش می کند آدم را یاد دنیایی می اندازد که یا اسطوره ی مقاومتی یا بد. و اگر بدی، همزمان بازی خورده ی وزارت اطلاعات ایرانی، و مهره نئوکان ها و البته آدم بی ربط.

محمود جان، فحش و کنایه بار مردم کردن به خدا کار سختی نیست.

پس نوشت: این کامنت خواندنی است و می شود حرف زد درموردش.