کمانگیر » Blog Archive » صدای وبلاگستان - هفت: وبلاگ نویسی که از مرگ می نویسد ولی امیدوار است

سبزنامه: نوآوری جدید برای خبررسانی به کمک ایمیل

صدای وبلاگستان - هفت: وبلاگ نویسی که از مرگ می نویسد ولی امیدوار است

۲۵ تیر ۱۳۸۷ | دسته: وبلاگ نویسان ایرانی, پادکست, پست اول, پست ویژه, ‬صدای‮ ‬وبلاگستان‮

در این هفتمین پادکست از مجموعه ی “صدای وبلاگستان” میهمان عزیزی داریم که دیر به دیر وبلاگ می نویسه و کوتاه و همیشه از دردی. پیش از این که صدای این بانوی وبلاگ نویس رو بشنویم، برگردیم به پادکست قبل (ببینید: صدای وبلاگستان - شش: این یک معما نیست) که در اون صدای دکتر مجیدی نویسنده وبلاگ یک پزشک (خوراک) رو شنیدیم که می گفت،

یه مدت که گذشت، این پسر و خیلی های دیگه با خودشون فکر کردند که چرا خودشون آستین هاشون رو بالا نزنند و چیزی بر محتوای وب اضافه نکنند؟

وبلاگ نویس این پادکست اینطور شروع کرد وبلاگ نویسی رو،

من هنوز نمی دانم آنچه که در وبلاگها می نویسیم برای خودمان است یا برای دیگران. این هم از عجایب این رسانه است.ولی وقتی می گوییم رسانه یعنی که “دیگران”مهمند.

این بانو رو می شناسید؟

پاسخ: صدای وبلاگستان هفت: آسیه امینی در وارش می نویسد

 
icon for podpress   صدای وبلاگستان - ۷ (حجم کم: ۸۰۰ کیلوبایت) [۳:۲۶m]: Play Now | Play in Popup | Download

 
icon for podpress  صدای وبلاگستان - ۷ (کیفیت بالا: ۳/۲ مگابایت) [۳:۲۶m]: Play Now | Play in Popup | Download


نظر دیگران

  1. آزاذه |

    :))

  2. زهرا |

    من همون عبارت رو سرچ کردم به وارش رسیدم:
    http://varesh.blogfa.com/8402.aspx

    اسمایلی خانوم مارپل:))

  3. حامد |

    وارش

  4. vivavida |

    ایول من عاشق این زیرنویسام :دی .. من حدس زدم ! شاید نویسنده ی وبلاگ زن نوشت باشه . ولی من نمی شناسمش:دی ..

  5. iVahid |

    وارش؟!

  6. سمیرا |

    این “من هنوز نمی دانم آنچه در…” در گوگل فقط یک جواب می ده واسه سرچ. می دونم که خیلی تقلب ِ بدی کردم. اما خب نتیجه شو نمی نویسم

  7. mohsen |

    god bless google. http://www.google.com/search?q=%D9%85%D9%86+%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2+%D9%86%D9%85%DB%8C+%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85+%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87+%DA%A9%D9%87+%D8%AF%D8%B1+%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D9%87%D8%A7+%D9%85%DB%8C+%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85+%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C+%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86+%D8%A7%D8%B3%D8%AA+%DB%8C%D8%A7+%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C+%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86.+%D8%A7%DB%8C%D9%86+%D9%87%D9%85+%D8%A7%D8%B2+%D8%B9%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%A8+%D8%A7%DB%8C%D9%86+%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87+%D8%A7%D8%B3%D8%AA.%D9%88%D9%84%DB%8C+%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C+%D9%85%DB%8C+%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%85+%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87+%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C+%DA%A9%D9%87+%E2%80%9C%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%9D%D9%85%D9%87%D9%85%D9%86%D8%AF&ie=utf-8&oe=utf-8&aq=t&rls=org.mozilla:en-GB:official&client=firefox-a

  8. حجت |

    من بگم ؟ من بگم ؟

    آ
    س
    ی
    ه
    ا
    م
    ی
    ن
    ی
    :-)

  9. reza hariri |

    نمی دونم . اسمش رو نمی گید؟ یا برای همیشه یه راز می مونه؟

  10. کامیار |

    خیلی تابلو شد! :D منم فهمیدم

  11. محمد |

    اول فکر کردم پرستوی زن نوشته،‌ وقتی گفت شعر،‌ یاد بانو وارش افتادم. :)
    سلامت باشند.

  12. بهرنگ |

    خیلی سوتی ضایعی دادی داداش!
    اصلاً هیجانش رو از بین بردی
    البته تقصیر تو نیست. تقصیر این گوگولیه

  13. بهرنگ |

    در ضمن
    امیدوارم یک بار بیای تو ایران و با اینترنت دایل‌آپ (و ترجیحاً اینترنت اکسپلورر) سعی کنی وبلاگت رو باز کنی و ببینی چند ساعت طول می‌کشه
    رییس!
    وبلاگ که پاتیل کیمیاگری نیست که هر چی از دستت رسید، گوشه و کنارش بگذاری. ببخشین ها! شده عین لونه کلاغ که هر چی گیرت اومده، یک گوشه‌اش جا داده‌ای. بابا یک خرده این صفحه رو سبک کن؛ مخصوصاً اون صفحه اول رو. نشسته‌ای تو فرنگستون با اینترنت فرنگی، خبر نداری که ما بدبخت بیچاره‌ها چی می‌کشیم

    کمانگیر: ای بابا.

  14. بهاره |

    یک آشنای قدیمی و دور : خانم آسیه امینی که حسابی خسته نباشه و بابت همه ی فعالیت های موثراش ممنون.

  15. نیم |

    ها ها. آسیه امینی. دختر عموش یک هفته نروژ پیش ما بود.

  16. محمد |

    ات بهرنگ:
    بهرنگ جان،‌ خب فید و ار اس اس و اینا هم بد نیستن ها.
    :‌‌ )

  17. بهرنگ |

    ات محمد:
    داداش! بنده یک خوراک‌خور اصیلم و عاشق گوگل‌خوان. اما سالی یک بار هم که بخوای کامنت بذاری (جدا از کامنتی که تو گوگل‌خوان به عنوان Note می‌شه گذاشت) باید بتونی این صفحه خراب‌شده رو باز کنی دیگه. نباید بتونی!؟ یا اگه بخوای به یک دوست و رفیقی معرفی‌اش کنی، اول که خوراک نمی‌دی بخوره؛ می‌دی؟
    به قول خودش: «چاکریم»

Commentنظر شما