نوشیدنی الکلی نمی نوشم. نه بدلیل مذهبی که بیشتر به این خاطر که دلیلی نمی بینم برای فرودادن الکل. چیزی است شبیه نوشیدن وایتکس هنوز برایم. آبجو (ی بدون الکل) اما دوست می دارم، و این خود داستانی است با یک "نتیجه اخلاقی". اولین بار که آبجو نوشیدم، یک سوال بدیهی داشتم "چرا باید کسی این زهرآب ناگوار را بنوشد؟" زمانی اما رسید که از تکرار "نه ممنون من اهلش نیستم" خسته شدم و تصمیم گرفتم یک آزمایش ساده کنم. پس یک جعبه 12 تایی آبجو خریدم و شبی یکی نوشیدم. انگاری دارویی برای درمان دردی کشنده. جعبه ی دوم که به انتها رسید، دیگر "تلخ آب" نبود و "حالا می فهمم" بود. حالا، آبجوی خنک شروع کننده ی یک بعدازظهر ِ خوب است و از بین برنده ی پس طعم ِ آزاردهنده ی خوردنی های دیگر. نتیجه می گیرم که خیلی از "چرا باید آدم عاقل چنین کاری کند"های دیگر می توانند بوضوح به این دلیل باشند که نکرده ایم و نمی دانیم. شاید برای همین راحت نیست حکم صادر کردن برای رفتارهای شخصیی نظیر ِ همجنس گرایی. این به این معنی نیست که بخواهیم خیلی رفتارها را تجربه کنیم. قضاوت نکنیم. همین.