اول)

نیمه شب، ماموران ِ ماسک به چهره زده به خانه مرد می ریزند و کشان کشان بیرون می کشندش. بعد عکاس های خبرگزاری ها هجوم می برند و از زیر و بم زندگی ِ متهم عکس می گیرند. مرد اولین سری کتک رو پیش از سوار شدن به ماشین پلیس و در راه می خوره. مردمی که عبور می کنند معتقدند “این کثافت ها رو باید سوزوند”.

این روایت اصلا نا آشنا نیست.

استاد ِ دانشگاه دختری رو به دفترش صدا کرده. فیلمی موجوده که مرد رو دستپاچه نشون می ده. دانشجویان اعتصاب می کنند. تصاویر و نام فرد در هزاران وبلاگ قید می شه.

این روایت هم دیگه نا آشنا نیست.

حادثه زنجان و برخورد با “اراذل” یک شباهت دردناک دارند: در هر دو مورد نظام قضایی دور زده می شه. در هر دو مورد کسانی، پلیس یا دانشجو، به حریم کسی هجوم می برند و رسواش می کنند. در هر دو مورد حریم انسانی نقض می شه.

دوم)

دیروز، خبر آزار دختر دیگری هم منتشر شد. تفاوت این خبر با حادثه زنجان این بود که در این مورد، موضوع فقط به “تلاش برای آزار” ختم نشد و “مرجان” توسط برادرش کشته شد،

در حاجی آباد بندرعباس…مردی به خواستگاری دختری ۲۱ ساله رفته است….خانواده ی دختر …مخالفت می کنند. اما دختر به این مرد علاقمند شده و … او اصرار می ورزد….دختر از منزل فرار می کند….پس از سه روز…فاش می کند که همراه آن مرد برای ازدواج به دفترخانه ای مراجعه کرده است اما به دلیلی نداشتن اجازه ی پدر موفق به عقد ازدواج با او نشده است. تصمیم گرفته به منزل بازگردد و پدر را راضی کند که همراهش به دفترخانه برود. …برادر…: “…آبرویمان را در خطر می دیدم…یک تکه پارچه برداشتم و آن را در دهان خواهرم فرو کردم سپس با تکه پارچه دیگری حلقه دار درست کردم و مرجان را از آن آویزان کردم. …پیکر نیمه جان او را پایین آوردم و با چاقو چندین ضربه به وی زدم وگریختم” (ادامه)

این رخداد تفاوت ماهوی با حادثه زنجان داره اما شباهت ناگریزی هم وجود داره: به دختر دانشجوی زنجانی گفته شد که سکس تنها راه نجاتش از اخراج یا محرومیت دیگری ه. دختر بندرعباسی اما دو راه بیشتر پیش رو نداشت: فرار دایمی از خانه و انتخاب زندگی ِ یک زن خیابانی، یا مرگ. عملا مرجان انتخابی نداشت.

ملا حسنی می نویسه،

در کشور ما خبر آزار و تعدی به یک دختر خانم دانشجو٬ آنچنان انرژی التهاب‌آفرینی دارد که شاید هیچ خبر اسف‌بار اقتصادی٬ اجتماعی٬ سیاسی٬ محیط زیستی٬ حقوقی و جزایی و حتی سیل و زلزله و غیره باعث تحریک دانشجویان نشود.

سوم)

اینکه استاد زنجانی درخواست غیرقانونی از دختر دانشجو داشته ارتباط مستقیمی به تصمیمات دیگر ایشون و لغو مجوز انجمن اسلامی دانشگاه زنجان نداره. تلاش برای ساکت کردن وبلاگ نویسان به این دلیل که،

توصیه می‌کنم اول یک قدم عقب بنشینید و به آن نگاه کنید تا اصل خبر مشخص شود…اگر با کمی آرامش این خبر را دنبال کنید، می بنید چه طیف‌هایی از آن سود می برند. تلویزیون‌ها و رسانه‌های خارجی خود را با آن خفه می‌کنند، ناراضیان سطحی نظام آن را در شیپور می کنند و بعد یک حرکت علیه چند نفر آغاز می شود و در کل، سودی برای یک عده خاص قرار است در پی داشته باشد.

رو هم بی ارتباط با موضوع می بینم. این حادثه سو استفاده یک استاد دانشگاه از موقعیت شغلی ه، اینکه رسانه ها چکار می کنند می تونه کمک باشه به رد یا تایید این شک که این حادثه از پیش طراحی شده است. این البته بوضوح فقط یکی از احتمالات، و بنظر شخصی ِ من جزء نامحتمل ترین اونهاست.

سمیه توحیدلو می نویسه،

کاش اخلاقمان به سیاست آلوده نمی شد

بنظرم اگر حرف زدن در مورد این جمله حاصل این اتفاق باشه، نه برای دانشجوی بینوا، که برای ِ مای دیگه که کنار گود ایستادیم، پیروزی ه،

پس نوشت: متن کامل نوشته بامداد رو بخونید: آرام باشید؛ بگذارید ببینیم چه خبر است. بامداد عزیز معتقده که قسمتی که من از نوشته اش ذکر کرده ام تمام منظور ایشون رو نمی رسونه.

پس نوشت ۲: یولیو جواب می دهد: به آرش کمانگیر – درباره دختری که نمی خواست تن دهد!

پس نوشت ۳: پاچال جواب می دهد:  اعتراضات اخیر و رگ غیرت