کمانگیر » Blog Archive » اول

سبزنامه: نوآوری جدید برای خبررسانی به کمک ایمیل

اول

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ | دسته: شخصی

اول* - داستان خیلی ساده است. در این دوسالی که وبلاگ می نوشتم (به انگلیسی) هیچ وقت جدی به تماس با وبلاگستان فارسی فکر نکردم. دلیلش شاید خیلی ساده این بود که وبلاگ نویسی رو من برای این شروع کردم که بتونم نمره بهتری تو تافل بگیرم. بعدا کم کم داستان جدی شد. و این خودش داستان دیگریه.

دوم - بعد از قضایای اخیر بالاترین مدتیه که دارم فکر می کنم مشکل چیه. چرا نمی تونیم صلح آمیز زندگی کنیم. بگذار صریح باشم. من این داستان رو از دید شاه می بینم وقتی با هلیکوپترش از روی موج جمعیت رد شد. داستان همون “صدای انقلاب شما رو شنیدم”ه. سوال من اینه چه کردیم (و کردم) که طاقت بالاترینی ها تموم شد.

سوم - از صبح امروز که مدیریت در بالاترین عملا حذف شده دارم نگاه می کنم به لینک ها. صادقانه بگم منتظرم ببینم چی میشه وقتی کنترل برداشته می شه. از یک طرف می دونم دقیقا در جایگاه جمهوری اسلامی ایستاده بودم وقتی به “بی حجابی” و “فساد” فکر می کنند و اینکه که اگر ملت آزاد باشن جامعه منفجر می شه. من بیشتر منتظر نقطه همگرایی جدید سیستم هستم. عملا کاری که ما می کردیم تلاش برای سوق دادن سیستم بود به نقطه ای که بدلیلی فکر می کردیم “خوب”ه. نتیجه واضح داستان اینه که کاربران بالاترین با ما موافق نیستند. به هر حال سیستم شروع کرده به تغییر نقطه کار. این هم چند نمونه: کپیکاری که اصلا چیز جدیدی نبود ادامه داره: پیک ایران - هوای تازه (باز هم) - هنر هفتم - درد مشترک - امید ۵۷. نکته جالب اینه که همچنان میشه با یک لینک شدیدا تکراری برای وبلاگ مشتری جور کرد (ببینید). همین طور لینکهای “گل منگلی” شدیدا سود آور هستند (ببینید). پورن هم کم کم وارد میشه (ببینید) (ببینید)

نتیجه - “هیت” واحد ارزش در دنیای وبلاگ نویسیه. گذشته از هر هدف متعالی هر وبلاگ نویسی می خواد که شنیده بشه و خونده. به این ترتیب بالاترین مثل یک بازار می مونه و بدون قانون گذاشتنش یعنی دعوت از اونهایی که حاضرند برای سود سر دیگران کلاه بگذارند (اینجا بکشنشون به جایی که دلیلی برای رفتن بهش وجود نداره). نا گفته نمونه که این به معنی تبلیغ برای دیکتاتوری نیست.

پس نتیجه - درک می کنم رضا شاه رو که میگن آدم اجیر کرد راه ها را شلوغ کنن در جریان پایه گذاری دودمان پهلوی.

* به تقلید از بهرنگ



نظر دیگران

  1. بهرنگ |

    ایول پشتکار!
    حیف که هنوز درگیرم. ولی چه بلبشویی شده این چند روزه.
    فارسی‌نویسی‌ات رو هم تبریک می‌گم

  2. farid |

    البته همیشه آدمهای خلافکار هم هستن و یک حامعه آزاد بهشت برین نیست ولی برای من شخصا تحربه حالبیه که بدون مدیریت تنهاهمین خلافهای معمولی صورت گرفته تازه شاید همه هم خبر نداشته باشن . هر حامعه ای به تدریح و کم کم در خودش تعادل ایحاد می کنه و هر حقدر تعداد خلافکارها بالا بره تعداد کسانی که با مسولیت بیشتری کار می کنن بیشتر می شه. به خرد حمعی اعتماد کنیم و از حند خلاف دلسرد نشیم

  3. حسین |

    خوب به سلامتی. حال فارغ از همه‌ی این بحث‌ها، وبلاگ انگلیسی نوشتن به نمره‌ی تافل کمک هم کرد؟

  4. ماهی |

    سلام/تبریک می گم خونه جدید.
    انشاء فارسیت خیلی شبیه خودته:) یعنی خوبه :)
    من قضیه بالاترین رو دنبال نمی کردم ولی(چون باید نظر بدم:)) با حرف فرید موافقم.خرد جمعی شاید بهره ورترین راه؟ نباشه اما بالاخره سیستم خودش رو درست می کنه. باز خورد و از این حرفا که شما برقیها/کنترلیها بهتر می دونید.

  5. Kamangir |

    حسین جان بد نبود نمره essay ام.

  6. Kamangir |

    ماهی ممنون. خوش می گذره مسافرت؟ (آی پی ت رو چک کردم)

  7. ماهی |

    آره.خیلی. جاتون خالیه:)
    دارم سفرنامه می نویسم واسه خودم:)

  8. آزاده |

    این فرنگی‌ها یه وقتایی oh my god رو با falling intonation و خیلی از سر استیصال می‌گن، می‌دونین دقیقاً چه جوری منظورمه؟ از دیروز که اولین فیدبک اولین لینک ارسالیم تو بالاترین، عکس اوبونتویی، رو دیدم، تا الان که شما این رو نوشتین، یه‌بند این مدل oh my god داره تو ذهنم تکرار می‌شه… من یه کاربر نسبتاً قدیمی اوبونتو هستم، منظورم از قدیم، زمانیه که اوبونتو به هیچ وجه شناخته شده، و مثل این اواخر، “مد” نبود. صدها بار دنبال چیزهای مختلفی درمورد لینوکس و اوبونتو گشته بودم، ولی نه توی عکس‌ها. گوگلم رو سرویس عکس فعال بود و نمی‌دونستم، وقتی اومدم برای یه نفر اوبونتو رو جستجو کنم و نتایجش رو بهش نشون بدم، که اون عکس رو دیدم، و اونقدر تعجب کردم که برای اولین بار در طول مدت نه‌چندان کوتاه عضویتم در بالاترین، فرستادمش اونجا… اول داستان توی کامنت‌های اون لینک هست و بقیه‌ش هم که گفتن نداره. الان هم واقعاً زبونم بند اومده و نمی‌دونم چی بگم. احساسم خیلی بدتر از قبل شد الان که نوشته‌تون رو خوندم و دیدم رسماً اسم پورن دادین به اون لینک… خجالت می‌کشم از اینکه وارد category بیماران اینترنتی شده‌ام، ولو در ذهن دو سه نفر و ناشناس… خواستم توضیحاتم رو داده باشم لااقل!

  9. منیری |

    اول که تبریک بابت فارسی نوشتن، امتحان فارسی و دیکته که نداری؟
    اما فکر می‌کنم پشتکار کاربرای خلافکار همیشه بیشتر بوده از کاربرای مثبت.

  10. هادی-hbt0011 |

    اعتماد به کاربرانی که خود لازمه و عامل اصلی رونق بالاترین بوده و هستند قطعا” باعث پشیمانی
    نخواهدبود.
    بالاترینی ها آبروداری کنید ما اینجا ریش گرو گذاشتیم.
    نهایتا” این هم نوعی تمرین باهم بودن و به قولی خرد جمعی است.
    پیروز باشید.

  11. شیمبلخان |

    مبارک. :)

  12. ماتیو |

    از خانه ت جدید شاد باش!

  13. م |

    سلام
    نوشته نه چندان جذابتان را خواندم. لینک عجیبترین از وبلاگ من فرستاده شده بود. نمی دانم ورود افراد مختلف به یک وبلاگ ویا بازدید از یک عکس چه اهمیتی می تواند داشته باشد که به فکر جذب مشتری!! باشم؟؟؟!!!

    بالاترین، محلی برای به اشتراک گذاشتن لینکهای جذاب اینترنتی است بدیهی است دراین میان تکرار هم صورت بگیرد.

    بهرحال برایتان مژده ای دارم لینک مشتری جمع کن !!! من حذف شد. خیالتان راحت . مشتریهای اینترنتی هم ارزانی خودتان.

  14. Kamangir |

    ماتبو جان متشکرم.

  15. مانی |

    آخ که گفتی کمانگیر.
    تو این مدت تا یه نظر رو باز میکنم بخونم، محاله توش چرت و پرت و دشنام نباشه…
    من با سانسور مخالفم، اما زمانی میتونیم دم از رعایت قانون توسط کاربرا صحبت کنیم، که فرهنگ شو داشته باشیم. این ملتی که من میبینم بدون آقا بالاسر راه به جایی نمیبره. برای همین با کنترل در بالاترین موافقم.

  16. کمانگیر » آرشیو » آخه کی میاد وبلاگ تو رو بخونه؟ |

    [...] در آیا بمب جدید ایرانی جدا ایرانیه؟badragheh در سکس با طعم دروغ و کتک - نگاهی به فیلمهای پورن ایرانی در ا…Saeid در سکس با طعم دروغ و کتک - نگاهی به فیلمهای پورن [...]

  17. کمانگیر » آرشیو » زندگی در وبلاگستان ایران چندان آسان نیست - ترجمه مقاله من در پژامازمدیا |

    [...] کاری که کردم زمانی بود که در ۱۱ اردیبهشت امسال شروع به نوشتن یک وبلاگ فارسی کردم. نگاهی به آمار بازدید کنندگان کمانگیر نشان می دهد که [...]

Commentنظر شما