اول – تشکر: صادقانه و از صمیم دل شگفت زده و شرمسار شدم از محبت تک تک دوستان عزیز و نازنینی که با ایمیل، کامنت، چت، تلفن، و بصورت حضوری جویای احوال آزاده و من شدند. جای دیگری هم نوشتم که در وبلاگ نویسی پیش از هر چیز بدنبال رفاقت بوده ام و به همین دلیل از همه رفقای نازنین ممنونم.

دوم – چه شده بود: لحظه هایی هست که یکهو چیزی می زنه پس کله آدم. مدتی بود هی برق میامد و پس کله ام می زد و باز من پسش می زدم. چند روز پیش نشستم و فکر کردم. دیدم یک سالی ه که “کار” ِ اصلی ام شده نوشتن روزانه، و منصفانه بگیم، کم هم چرند ننوشتم.

سوم – چه خواهد شد: وبلاگ نوشتن رو کار خوبی می دونم اما اینکه در رزومه ات بنویسی “مهارت: وبلاگ نویسی” و فقط همین، بنظرم برازنده هیچ انسان معقولی نیست، مثل این ه که بنویسی “مهارت: گپ با رفقا”.

این وبلاگ سرپا خواهد بود، چون دوستان نازنینی از طریق این صفحه پیدا کرده ام که دوستی اشون غنیمت ه. از “وبلاگ نویس” بودن اما استعفا می دم، به این معنی که سعی می کنم کمتر بنویسم و پخته تر (انصافا صفت رنگ و رو رفته ای ه این کلمه ی “پخته”). برای زندگی نامجازی و بانو بیشتر وقت خواهم گذاشت و برای پروژه های آمارگیری از وبلاگستان و برای تز و برای این قبیل داستان ها.

چهارم – تشکر: این “چاکریم” رو اینقدر استفاده کرده ام که خیلی از دوستان نزدیک تر فحش ام می دن وقتی می گم “چاکریم”. صادقانه اما “چاکریم”.