یکسال پیش در چنین روزهایی زیردامنه persian.kamangir.net رو ایجاد کردم و شروع کردم به نوشتن به فارسی. پیش از اون برای دو سال و خرده ای به انگلیسی می نوشتم. حالا که به عقب نگاه می کنم، از خودم این سوال رو می پرسم: “که چی؟”

جواب این سوال سخت ه. باید مثلا فکر کرد به اینکه در ازای وقتی که برای این وبلاگ گذاشتم چی حاصل شد، مثلا در مقایسه با چند تا مقاله ی علمی که می تونستم بنویسم. اینکه دوتا مقاله علمی ِ بیشتر چیزی به دنیا اضافه می کنه یا یک وبلاگ ِ بیشتر. اینکه کلا که چی و خیلی چیزهای دیگه. دوست دارم اینطور فکر کنم که با نشستن و مقاله علمی نوشتن آدم ممکن ه به این نقطه اصلا نرسه که “کلا که چی”. با نشستن و وبلاگ نوشتن ولی از اونطرف ممکنه کاملا جوگیر شی و فراموش کنی که نشستیم توی یک حلقه کوچیک و هی به هم ارجاع می دیم و از هم تعریف می کنیم/به هم فحش می دیم.

اینطور نگاهش می کنم، هر وقت تعداد “من”، “وبلاگ من”، و فعلهای منتهی شونده به “م” اینجا زیاد شد یعنی ویترین راه انداختم که “ایها الناس دریابید این معجزه خداوندی رو!”

سعی می کنم بیشتر متمرکز شم روی کارهای آماری روی وبلاگستان و روی خوندن بیشتر، و البته روی درس و زندگی و پول و جیفه دنیا.

اما، آمار و ارقام، که انگاری شده جزء جدایی ناپذیر اینجا. امروز تعداد مشترکین خوراک کمانگیر فارسی چهار رقمی شد. بجز یکبار که فیدبرنر قاط زده بود، این اولین باره که اینطور می شه. ای تویی که اینو روی خوراک خوانت می خونی! چاکریم برادر/خواهر! خوبی رفیق؟ ای تویی که این رو روی persian.kamangir.net می خونی، چرا مشترک خوراک کمانگیر فارسی نیستی؟

persian.png

این رو هم ببینید: منحنی تعداد پست در ماه در کمانگیر فارسی و انگلیسی. و اینگونه شد که وبلاگ نویسی که ابزار انگلیسی یاد گرفتن بود، شد ابزار ِ فارسی ِ کج و معوج نوشتن.

postss.png

چاکریم. ممنون که همراهی می کنی. داستانی داریم ها!