کسی نمی دونه در وینیپگ دقیقا چند نفر ایرانی هست. یک علت اساسی این موضوع اینه که کمتر پیش اومده جمع بزرگی از ایرانی های این شهر زیر یک سقف گرد هم بیان. چنین گردهمایی هایی هم خیلی اوقات دنبال می شه با به فحش و فضیحت کشیدن “بورسیه ای ها” و “ضد شیعه ها”. نکته جالب اینه که آدمهایی در دوسوی کاملا متضاد از راهکارهایی کاملا یکسان استفاده می کنند: ایراد تهمت، نوشتن کامنتهای بی نام، و یارگیری برای دعوا. اگر پست بد، خوب، و بد – در مورد “دین داری” و “دین فحشی” یادتون باشه این اتفاق رو هم میشه در همون چهارچوب نگاه کرد.

گذشته از مصایبی که تندروها، در هر دو جبهه، ایجاد می کنند، مشکل دیگری هم در این میانه وجود داره و اون “من ِ گنده ایرانی” ه. بنظر می رسه ذهنیت غالب اینه که اگر من قدرتی دارم، باید با حذف رقیب سعی کنم قدرتمندتر شم. نکته اساسی اینه که خیلی اوقات این “رقیب” بیش از اونکه رقیب باشه، همکاره. اگر وینیپگی باشید خبر دارید از داستان های متعددی که درش فلان آقا یا خانم “مذهبی”، “غیرمذهبی” ها رو دک کرده یا بالعکس.

نکات مثبتی هم البته وجود داره. ایرانی ِ نوعی، که قبلا میشد سرباز افراطیون یکی از دو جناح، حالا بنظر می رسه به هردوطرف فحش می ده، و این بنظرم خوبه. تحلیل این داستان رو باید متخصصی انجام بده اما برای من ِ ناظر ِ بیسواد هم نشانه های تغییر بوضوح آشکار هستند، و البته لذت بخش.

نظیر همین داستان برای کسانی بین دوسایت “دنباله” و “بالاترین” هم داره اتفاق میافته. یکی از سران “بالاترین” به لینکی با عنوان “چگونه “دنباله” و “بالاترین” از رقابت بهترین بهره را ببرند؟رای منفی “خبر غیر واقعی” میده و می نویسه:

دنباله را رقیب نمی‌دانم که بر مبنای آن کاری بکنم.

بعد همین لینک در دنباله پست میشه با عنوان “توهین به دنباله و جنجال در بالاترین“.

زمانی که ما آدمهای تحصیل کرده نمی تونیم در ملک اینترنت خرخره هم رو نجویم، چه انتظاری داریم از ملت فلان روستای استان چهارمحال و بختیاری مثلا؟ بنظر می رسه هنوز دور هم جمع شدن چند نفر، بیش از اونکه پایه ای بشه برای بزرگتر شدن، وسیله ای می شه برای بزرگ کردن “من” هامون. زشته بنظرم.