بهینه سازی جزء ابزارهای اساسی برای زندگی در ایرانه. مثلا مهمه که اگر محل زندگیت رو عوض کردی سریع کشف کنی که گوشت رو کجا میشه با قیمت و کیفیت مناسب پیدا کرد و سبزیجات رو کجا. همینطور اگر می خوای خونه بخری مهمه که یک تحقیق همه جانبه کنی که از کدوم بانک وام بگیری و به چه ترتیبی.

خیلی از فروشگاه ها اینجا بهت تضمین می دن که جنسی که به تو فروختن تا مثلا دوهفته در هیچ فروشگاهی هیچ جا (دقیقا هیچ) به قیمت ارزونتر فروخته نمی شه. مجازاتش هم برای اونها اینه که اگر تو تونستی ثابت کنی که کسی ارزونتر می فروخته قیمت رو برات ده درصد پایین تر از همون قیمت کمتر حساب می کنن. این علاوه بر اینه که معمولا یک ماهی فرصت داری خیلی چیز ها را پس بدی. و این شامل هویج هم حتی میشه.

این آزادیها برای ما که به محیط ایران خو کرده ایم گاهی دردسرساز می شه. فقط تصور کن تعداد امکانات مختلف رو برای هر کار کوچک. دوست عزیزی دارم که استاده در کشف حراج ها و تخفیف های خرکی فروشگاه ها. این استادیش چندباری به سود من هم تموم شده. داستان اما اینه که بهینه سازی در اینجا، بنظر من، به دردسرش نمی ارزه.

برای لندن اومدن یکی از مسالی که باهاش رودررو بودم مساله انتقال پول بود. طبق معمول دو میلیون روش برای اینکار وجود داره. از استفاده از کارت اعتباری گرفته، تا آوردن پول بصورت اسکناس، تا چک مسافرتی. و این تازه روشهای واضح انجام این کاره. مدت نسبتا زیادی، با استانداردهای اون دوست عزیز نه البته، صرف کردم برای کشف «بهترین» روش انجام این کار. نکته اینه که هر سرویسی یک سری هزینه ها داره. مثلا استفاده از کارت اعتباری امنیت خیلی بالایی داره اما هر بار استفاده هزینه داره به اضافه هزینه تبدیل واحد. بالاخره کمی اسکناس پوند گرفتم و حجم بالایی چک مسافرتی دلار کانادا و پوند. پام رو که تو لندن گذاشتم فهمیدم چک مسافرتی نه منه؟ مثل اینکه بری یه کله پزی تو میدان امام حسین به طرف تراول چک صدهزار تومنی بدی. اسکناس هام که کم کم ته کشید رفتم اولین بانک دم خوابگاه و خرتی دویست پوند پول گرفتم. دستگاه که ازم پرسید «ممکن است این کار برای شما هزینه داشته باشد» مرحمت کردم نزدم وسط مغز سرش.

موضوع اینه که این روشهای بیزنسی موضوع کار کلی آدم کاملا حرفیه. پس بوضوح اینطور نیست که روشی مثلا باشه که از باقی روشها خیلی بهتر باشه. این البته به معنی این نیست که بهینه سازی هیچ فایده ای نداره. برای من هم پیش اومده، خیلی اوقاتش به کمک اون دوست عزیز البته، که چیزی رو خیلی ارزون خریدم یا حتی مجانی. نکته اما اینه که به اعتقاد من این احتمال به دردسرش نمی ارزه.

خیلی اوقت احساس می کنی که جامعه سرمایه داری غربی تورو تبدیل به یک ماشین مصرف خنگ می کنه. داستان جز این عملا چیزی نیست. نکته اینه که همه مصرف می کنن و شاید به همین دلیل همه رفاه بیشتری دارند. در این استدلال البته به جامعه کانادا نگاه می کنم که فقیر کم داره.