بایگانی مربوط به خرداد, ۱۳۹۴

یادبود آیت‌الله در تورنتو

درباره‌ی مراسم بزرگداشت یاد آیت‌الله خمینی در تورنتو، از طریق دوستی خبردار شدم که پوستر مراسم را با این جملات روی دیوار من و چند نفر از ساکنین تورنتو و اطراف پست کرد: «مراسم بزرگداشت مرگ خمینی در تورنتو! ببینیم بچه‌های کانادا چه می‌کنند!»

مراسم، یک‌شنبه‌ی آینده در مرکز اسلامی منطقه‌ی یورک برگزار خواهد شد. با جستجویی در گوگل نتوانستم اطلاعات بیشتری درباره‌ی آن به‌دست بیاورم. حتی روی وب‌سایت مرکز اسلامی هم اطلاعی درباره‌ی این برنامه پیدا نکردم. حقیقت این است که بیشتر از آن‌که به جزییات برنامه علاقه‌مند باشم، درگیر این نکته بودم که واکنش‌ها به این برنامه از چه جنسی است. حدس می‌زنم که برنامه با حضور پلیس اجرا خواهد شد و حتما گروهی از ایرانیان تورنتو برای اعتراض در اطراف مرکز اسلامی حاضر خواهند شد.

جمله‌ی دوستم که «ببینیم بچه‌های کانادا چه می‌کنند!»، با آن علامت تعجب ِ به‌جا در انتهایش را، دعوت به جنگ می‌بینم. عبارت «بچه‌های کانادا» به این برداشتم قدرت بیشتری می‌دهد. انگار شاهد یارکشی برای دعوای دو محله هستم. «بچه‌های خمینی» برنامه‌ای ترتیب داده‌اند و «بچه‌های کانادا» برای «حضور در صحنه» تهییج می‌شوند. («حضور در صحنه» را بی‌دلیل در گیومه نگذاشتم. ادبیات طرفین دعوا اغلب بسیار مشابه است)

با جستجو درباره‌ی عنوان برنامه به این صفحه در Jewish Defence League رسیدم. عنوان صفحه چیزی شبیه این است: «JDL به یارگیری تروریستی خمینی‌چی‌ها در تورنتو اعتراض خواهد کرد.» اعضای JDL را قبلا در یک راه‌پیمایی در تورنتو دیده بودم. طنز ِ تلخ ِ اتفاق این است که JDL از نظر FBI یک گروه تروریستی دست‌راستی است.

اما مخالفت با یادبود آیت‌الله در تورنتو بوضوح بسیار گسترده‌تر از گروه‌های افراطی دست‌راستی است و از وزیر دفاع دولت محافظه‌کار کانادا تا شهروندانی که از نظام جمهوری اسلامی صدمه دیده‌اند را شامل می‌شود. و به‌نظرم همین‌جاست که می‌شود با واقعه رفتاری قبیله‌ای کرد و یا میزانی از عقلانیت را برای مواجهه با یک واقعه‌ی تاریخی به کار گرفت. آیت الله خمینی و تمام آن‌چه به‌دلیل اقدامات ِ او در چهار دهه‌ی گذشته رخ داده است، بخشی از تاریخ ِ ایران هستند و قدم ِ اول در مواجهه با این دوران ِ پرتنش، گفتگو درباره‌ی آن است. فارغ از ملاحظات ِ مرتبط با آزادی بیان، برنامه‌ی تورنتو بخش کوچکی از جریانی است که به یک درک مشترک منتهی خواهد شد.

انتظار دارم که هفته‌ی آینده در تورنتو اتفاقی در مقیاس بسیار کوچک‌تر از جنسی بیافتد که در Discordia می‌بینیم: دعوت از نتانیاهو توسط یک گروه یهودی برای سخنرانی در دانشگاه کنکوردیا در سال ۲۰۰۲ منجر به تنش‌هایی شد که منتهی به لغو سخنرانی و درگیری بین دانشجویان شد. فیلم را با دوستی فلسطینی دیدم که وقتی فیلم تمام شد جلوگیری از سخنرانی را اقدامی کاملا قابل دفاع نمی‌دانست.

تنهایی و تکنولوژی و تکنولوژی و تنهایی

ویدیوی خانه‌ی نمونه‌ی Living Tomorrow را چند ماه پیش دیدم و یادداشت برداشتم که درباره‌اش بنویسم. نبود ِ وقت اما باعث شد این کار را نکنم تا چند روز پیش که ویدیوی دموی محصول جدید مایکروسافت، HoloLens، را دیدم. این، چند پاراگراف ِ منفصل درباره‌ی این اتفاق است.

ویدیوی زندگی فردا وقت را تلف نمی‌کند و فهرستی از انواع قابلیت‌های خانه‌ی فردا را در ۲۷۷ ثانیه ردیف می‌کند. طنز ِ اتفاق این است که ادعا می‌شود که این، زندگی ِ فردا است، و نه زندگی ِ آینده، و صدای روی ویدیو با این جملات شروع می‌شود که ایده‌های نشان‌داده شده در این ویدیو «تنها ۵ سال با بازار فاصله دارند». ویدیو اما ۸ ژانویه‌ی ۲۰۱۰ روی یوتیوب قرار داده شده است و با این‌که از تاریخ ِ انتشار ِ آن بیش‌تر از پنج سال می‌گذرد، مولفه‌های مهمی از «زندگی ِ فردا» هنوز به امروز نپیوسته‌اند.

ویدیوی زندگی ِ فردا، ساختاری آشنا دارد: شرحی از آن‌چه تکنولوژی مدرن دیجیتالی ممکن کرده است، یا ممکن خواهد کرد، ذکر می‌شود و بدون اشاره‌ای به این‌که آیا کسی هرگز منتظر چنین قابلیت‌هایی بوده‌است یا نه، تصویری از آینده‌ای نمایش داده می‌شود که جذاب و خواستنی است. در این چهارچوب، مختصات ِ تنها نماینده‌ی بشریت در در ویدیوی زندگی ِ فردا، ارزشی نمادین دارد. دختر در موقعیتی اروتیک در تصاویر حاضر می‌شود و اتفاقا رابطه‌ی مخاطب با تکنولوژی ِ نمایش داده شده هم از جنس اروتیک است. صدایی غلیظ از شهوت، درباره‌ی امکان سفارشی کردن خانه، با فشار یک دکمه، برای وضعیتی رومانتیک حرف می‌زند و حتی این سوال را به رسمیت نمی‌شناسد که آیا من و تو علاقه‌ای به رفتن از وضعیت غیررومانتیک به وضعیت رومانتیک با فشار یک دکمه داریم یا نه. بوضوح، دختر ِ سبزپوش ِ ویدیو، مولفه‌ی اروتیک‌اش را بیشتر از چند دهه حفظ نخواهد کرد، و قابل تصور است که خانه‌ی رویایی ِ شهوت‌ناک هم، چندان به آلودگی محیط زیست و نابرابری اجتماعی دامن خواهد زد که به بقای این اتاقک سفید چندان امیدی نیست. اما در این ویدیو، فردا موقعیتی است که حداقل برای زمانی کوتاه جذابیتی اروتیک دارد و سوال درباره‌ی عمر این وضعیت، محلی از اعراب ندارد.

هر دو ویدیو را با دقت تماشا کردم و روی لحظه‌های مختلف آن فکر کردم. مثلا این‌که این جهان ِ نو، از اساس محصولی است که برای فروش ساخته شده است. اتاقک سفیدی که در ویدیوی زندگی ِ فردا نمایش داده می‌شود، اساسا محصول مشترک ۷۰ شرکت است و ویدیوی HoloLens محصول جدیدی را نشان می‌دهد که مایکروسافت آن را برای عرضه آماده می‌کند. در مقایسه، تصور نمی‌کنم «خانه»، بعنوان یک اختراع بشری، بعنوان محصولی برای فروش توسعه داده شد و گواهی ثبت اختراعی ساخت ِ آن را در اختیار فرد یا گروه خاصی قرار می‌داد. بشر، خانه‌ی دیروز را اختراع کرد و ۷۱ شرکت خانه‌ی فردا را. در دنیایی که طبق آمار سال ۲۰۰۵، صد میلیون نفر از داشتن خانه‌ی دیروز محروم بودند، قابل تصور است که خانه‌ی فردا در بهترین وضعیت احتمالا سهم بیشتر از چند میلیون نفر نخواهد بود. به این دلیل، ادعای ویدیو، که «زندگی در آینده کاری است که همه‌ی ما انجام خواهیم داد»، امید ِ بزرگ ِ بشر در وضعیتی است که منابع کره‌ی زمین به‌دلیل زیاده‌روی‌های تکنولوژی مدرن در خطر ِ جدی قرار گرفته‌اند. به عبارت دیگر، انتظارمان از تکنولوژی مدرن در موقعیت فعلی، ساختن اتاقک‌های سفید با سنسورهای هوشمند نیست. ما احتیاج داریم کره‌ی زمین را از دست ندهیم.

نقدهایی از این دست، به این دو ویدیو و تخیلات ِ متعدد ِ دیگر ِ توسعه‌دهندگان و مصرف‌کنندگان ِ محصولات تکنولوژیک مدرن وارد است (و این هم بخشی از تلخی وضعیت است که طبقه‌ی توسعه‌دهنده‌ی تکنولوژی اتفاقا مصرف‌کننده‌ی اصلی تکنولوژی هم هست. به عبارت دیگر، بخشی از بشریت درگیر عشق‌بازی با تکنولوژی‌های دیجیتال است و هزینه‌ی آن را کلیت ِ نسل ِ بشر می‌دهد). اما یک نکته‌ی مرکزی در هر دوی این ویدیوها مساله‌ی تنهایی است. هر دو ویدیو درباره‌ی رابطه‌ی یک نفر با دنیای اطرافش هستند و اتفاقا کمی تخیل نشان می‌دهد که هر دو احتمالا به گسترش و عمق‌گرفتن ِ این تنهایی دامن خواهند زد.

کاربر ِ این تکنولوژی‌ها یک نفر است. یک جوان که منابع مالی مناسبی دارد که او را قادر کرده‌است که این ابزار ِ گران‌قیمت را در اختیار بگیرد. از این دید، تکنولوژی به داد ِ آدمیزاد ِ تنها می‌رسد و او را به دنیای اطرافش مرتبط می‌کند. به عبارت دیگر، تکنولوژی در این وضعیت، جایگزینی برای نگه‌داشتن ِ حیوان خانگی است: موجودیتی از جنس سیلیکون و پلاستیک که واکنش نشان می‌دهد و به زمان شکل می‌دهد. اما این حیوان ِ خانگی ِ پسامدرن، از دم تکان‌دادن و خرخر کردن پیش‌تر می‌رود و زمان را احاطه می‌کند؛ قابل تصور است که ساکن ِ خانه‌ی آینده، از جنسی که در این دو ویدیو تخیل می‌شود، تمایلی به خارج شدن از این فضای برساخته و ایجاد ارتباط با انسان‌های دیگر، خارج از محیطی که تکنولوژی مدرن ارتباطی علم کرده است نداشته باشد. وقتی با دوستانم در سن‌های حوالی بیست حرف می‌زنم به‌عیان می‌بینم که در دنیایی زندگی می‌کنند که حول ِ ابزار ِ مدرن ارتباطی ساخته شده‌است. یک‌بار به دوستی گفتم «وقتی روزی هشت ساعت بازی می‌کنی، با کسی هم حرف می‌زنی؟» جواب داد که «آره دیگه، تو همون گیم با دوستام حرف می‌زنم». در این چهارچوب، ابزار مدرن ارتباطی، راه رابطه‌ی انسان با انسان را سد نکرده‌است، بلکه به آن تعریفی جدید داده است. این وضعیت، لزوما Her نیست، بلکه نزدیک‌تر به White Christmas است؛ انسان‌ها لایه‌ای از تکنولوژی مدرن ارتباطی را پوشیده‌اند و از خلال آن با هم رابطه می‌گیرند. صحنه‌ی سکس در The Entire History of You  را تصور می‌کنم. وضعیتی که تو بخشی از موجودیتی هستی که آدمیزادی که روبروی تو است با او ارتباط دارد. موقعیت ِ دشوار ِ انتهای Sight. اما نکته لزوما این نیست که در موقعیت ِ مخاطب ِ رابطه بر ما چه خواهد گذشت. نگرانی اصلی در این وضعیت، آدمیزادی است که با HMD با دنیای اطرافش تماس خواهد گرفت. تخیل می‌کنم که وضعیتی که در آن باید برای نگاه دیگری با صفحه‌ی تلفن‌اش رقابت کرد، به موقعیتی بدل خواهد شد که در آن باید از دیگری خواست که عینک‌اش را از چشم بردارد و رابطه‌ی رو در رو با انسان ِ زنده‌ی محدود را به دنیای براق ِ تلویزیونی ترجیح دهد که همراه تو در خانه راه می‌رود و برایش مهم نیست که بوی عرق می‌دهی. چیزی مانند وضعیت زن ِ لخت ِ سکانس ِ رختخواب ِ Blind.

چند هفته پیش برای گرفتن پول نقد در بانک بودم. دختر ِ کارمند ِ بانک، بعد از وارسی کارت بانکی‌ام و پرسیدن مقدار ِ پولی که می‌خواستم، سراغ ماشین بزرگی رفت و اعداد را وارد کرد و ماشین اسکناس‌ها را شمرد و بیرون داد. ناگهان متوجه شدم که وارد دنیایی شده‌ام که مامور بانک‌اش به پول نقد دسترسی ندارد و برای بانک، امن‌تر، کم‌خطرتر، و قابل کنترل‌تر است که یک گاوصندوق ِ هوشمند را جانشین کشوی مامور بانک کند. دلیل اتفاق واضح است: مامور بانک شقیقه‌ای دارد که با گذاشتن لوله‌ی تفنگ روی آن می‌توان به محتویات کشو دسترسی پیدا کرد. گاوصندوق هوشمند اما نه شقیقه دارد و نه بعدا طلب ازکارافتادگی به‌دلیل قرارگرفتن در وضعیت خشونت می‌کند. و نکته‌ی کلیدی همین است. ماشین ادعا خواهد کرد که کاستی‌های آدمیزاد را ندارد و آدمیزاد در شهوت ِ به‌دست آوردن ِ انحنای ِ تن ِ تکنولوژی به این هوس تن خواهد داد (این مطلب در نیویورکر). دروغ بودن ِ این وعده وقتی فاش می‌شود که رابطه بسیار پیش‌تر از آن رفته است که بشود این راه را برگشت و باید برای مشکلات ِ بشرساخته، راه‌حل‌هایی شتاب‌زده و موقتی دست و پا کرد.