شهرداری تورنتو هرشب سطح خیابان‌ها را نمک‌سود می‌کند که صبح رانندگی ممکن‌تر بشود. نمک برف را آب می‌کند و روی لباس آدم‌ها و ماشین‌ها کبره می‌بندد. فلز ماشین‌ها زیر نمک کم‌کم زنگ می‌زند.

آشنایی می‌پرسد زیر ماشین را قیراندود نمی‌کنی؟ جواب می‌دهم که اجاره‌ی سه‌ساله است، اما می‌خواهم امروز ببرم بشویمش. توضیح می‌دهم که ظاهرش مال من است اما زنگ‌زدگی‌اش مال صاحب بعدی. کمی سکوت می‌کنم و ادامه می‌دهم که لعنت بر نظام سرمایه‌داری که آدم را به نوک ِ دماغش محدود می‌کند. آشنا اشاره می‌کند که دارم به چیزی فحش می‌دهم که خودم هم از منطق‌اش پیروی می‌کنم. توضیح می‌دهم که در عمل انجامش می‌دهم و در حرف ازش انتقاد می‌کنم. کمی سکوت می‌کنم و ادامه می‌دهم این هم منطق سرمایه‌داری است، در عمل سود می‌برم و در نظر ازش ابراز انزجار می‌کنم، و سود می‌برم.

عکس از این‌جا