بایگانی مربوط به آبان, ۱۳۹۲

از نقطه به خط

آدمیزاد٬ و شاید حیوانات ِ دیگر هم٬ بلد هستند در انبوه ِ اطلاعات الگو پیدا کنند. و این توانایی بوضوح ارزش‌های فرگشتی دارد. مثال ِ کلاسیک ِ تشخیص ِ الگو٬ که در حوزه‌ی بینایی هم اتفاق می‌افتد٬ تشخیص دادن طرح ِ بدن ِ جانوری است که در زمینه‌ی آشفته برای شکار کمین کرده‌است. موجود ِ زنده‌ای که بتواند این طرح را به‌سرعت تشخیص دهد، شانس بیشتری برای تولیدمثل و ادامه‌ی نسل دارد.

سه-چهار روز پیش با رفیقی درباره‌ی رفیق ِ دیگری حرف می‌زدیم. رفیقم داشت می‌گفت که فلانی این کار و آن کار را کرد و به این دلیل کار ِ دیگری را کرد و به آن دلیل کارِ دیگری را نکرد. در ذهنم داشتم از الگویابی‌اش لذت می‌بردم. فرض می‌کرد همه‌ی رفتارهای طرفِ مقابلش در یک طرحِ بزرگ، و شاید حتی با تصمیم قبلی، برنامه‌ریزی و اجرا شده‌اند. عناصرِ تصادفی٬ هم‌زمانی‌های اتفاقی٬ و توضیحاتِ ممکنِ دیگر را لحاظ نمی‌کرد. خطوطِ موازی‌ای را پشتِ نی‌زار دیده‌بود و یقین داشت که یوزپلنگی همین حالا حمله خواهد کرد.

پیاده‌کردن ِ حتی ابتدایی‌ترین الگویابی‌های آدمیزاد کار سختی است. این را به تجربه‌ی کار روی بینایی می‌گویم. اما چیزی که سخت است دقیقا پیداکردن الگوها نیست٬ که اولویت‌بندی و انتخاب ِ گزینه‌های محتمل‌تر است. این یعنی مدل کردن ِ فرایندهای ذهنی جانوری که با هر اشاره‌ای از جا می‌پرد و فرار می‌کند٬ اتفاقا کارِ قابل ِ انجامی است. چنین جانوری اما٬ تمام انرژی‌اش را برای دویدن‌های بی‌دلیل هدر می‌کند و شانسی برای بقا ندارد. کارِ دشوار، مدل کردن موجودی است که سرش را پایین می‌اندازد و آبش را می‌خورد و با چشم‌اش خط‌خطی ِ بی‌ربطِ پشت نی‌ها را دنبال می‌کند.

عکس از این‌جا

شام با شاهزاده

قرار بود ساعت ۷ جمعه شب در یک رستوران ایرانی در شرق تورنتو با رضا پهلوی در جمع ِکوچکی صحبت کنیم. زودتر از کار راه افتادم که به ترافیک نخورم و کمی قبل از ۶ بود که به محل قرار رسیدم. کمی جلوتر پارک کردم و رفتم داخل ِ یک کافی‌شاپ که جلویم سبز شد. یک شیرچای سفارش دادم و سرم را توی کتابم کردم.

دیدن ِآدمی که پدرم با پدرش مبارزه می‌کرد و حالا من و او از یک سینی کباب برمی‌داریم، اتفاق ِ خاصی است. تصویر ِ من از رضا پهلوی جوان ِ لاغراندامی است که در قاهره به قانون ِ اساسی قسم می‌خورد که به نهاد ِ سلطنت وفادار خواهد ماند٬ یا چیزی شبیه این.

چای را که سفارش می‌دادم چشم‌ام به چند قاب ِ بلند افتاد که ته مغازه کنار هم ردیف شده‌بودند. تیغ ِ آفتاب٬ ابرام در پاریس٬ و چند فیلم ِ دیگر. در قاب ِ هرکدام، دختری نیمه برهنه و مردانی زل‌زده. مستند «ایران: یک انقلاب ِسینماتوگرافی» وقتی به انتهای دوره‌ی پهلوی می‌رسد٬ سردر ِ بزرگ ِ سینمایی در میدان انقلاب را نشان می‌دهد که دختری نیمه برهنه رویش دراز کشیده‌است. تابلو عریض است. ماشین طول می‌کشد تا از نوک ِ پاهای دختر به سرش برسد. این‌جا تصویر به آتش‌زدن ِ سینماها قطع می‌شود.

«شاهزاده» آدم مدرنی است. کلماتی که در میان صحبت درنگ می‌کند و به فرانسه می‌گوید و تی‌شرت JPL که زیر پولیورش پوشیده‌است، دو سوی ظاهری آدمی را نشان می‌دهند که با مهارت درباره‌ی مبارزه‌ی مدنی صحبت می‌کند و در عین حال من را یاد ِابهت ِکاخ‌های پهلوی می‌اندازد. رضا پهلوی مال ِ امروز است. وقتی درباره‌ی نویسنده‌ای که حرفی پشت سرش زده می‌گویند٬ و یکی در جمع می‌گوید «طرف مال رژیم‌ه»٬ اصرار می‌کند که «این آدم داره کار مستند خودش رو می‌کنه و نخیر ارتباطی هم نداره. این‌که بین من و او چه اتفاقی افتاد رو از خودش بپرسید». وقتی می‌گوید «اگر بسیجیزم رو می‌خوان با ساواکیزم جایگزین کنند٬ من اهلش نیستم» ازش می‌پرسم چرا همین حرف را توییت نمی‌کند. دور و اطراف رضا پهلوی اما آدم‌های زیادی هستند که هنوز در دیروز زندگی می‌کنند. یک بار آقایی برایش تعریف کرد که دیشب خواب او و شهبانو را دیده‌است که با اسبی سفید به ایران برگشته‌اند. گوینده توضیح داد که خواب‌های صادقه می‌بیند. بار ِ دیگری وقتی جمع درباره‌ی اهمیت ِ تعامل با ساختارهای اجتماعی و سیاسی موجود حرف می‌زد، کسی با برافروختگی توضیح داد که «این رژیم هیچ چیز مثبتی نداره».

روی فیس‌بوک به یک رفیق می‌گویم «فکر کن نشستی جلوی رضا پهلوی٬ یک سوال کن ازش». جواب می‌دهد «بپرس چرا شما باید نماینده مردم باشی؟ به جز روابط خانوادگی٬ چه دلیلی داره؟» و اضافه می‌کند «خودت مودب‌اش کن». رضا پهلوی و جمعی که اتفاقا٬ اگر با او وارد گفتگو شوند٬ موارد مشترک ِ زیادی با او دارند هر دو در جایی گیر کرده‌اند و دست‌شان به هم نمی‌رسد. رضا پهلوی را کسانی از نسل ِقبل تصاحب کرده‌اند که می‌خواهند برایشان «رژیم آخوندی» را سرنگون کند. نسل ِجدیدتر هم هنوز از سوال ِ اول جلوتر نرفته‌است. سوال ِ رفیقم را بار قبل کسی از «شاهزاده» پرسید٬ جوابش چیزی شبیه این بود: «بحث ِ سلطنت و جمهوری‌خواهی بحث ِغلطی است که رژیم حاکم راه انداخته‌است. این چیزی است که بعدا مردم باید انتخاب کنند. موضوع ِ الان ما ساختن پایه‌هایی برای فعالیت اجتماعی و سیاسی است».

جمع از سوال‌های ریشه‌ای درباره‌ی کار در زمینه‌هایی مانند حقوق ِ بشر و لزوم ِیادگرفتن ِ سازوکارهای دموکراتیک به سیاست ِروزمره نوسان می‌کند. کسی می‌گوید رضا پهلوی باید مرزبندی مشخصی با اتفاقات نظام پیشین داشته باشد. به این فکر می‌کنم که میرحسین موسوی هم چندان لازم نشد درباره‌ی اتفاقات ِ زمان خودش تکذیبیه‌ای صادر کند. وسط ِبحث روی موبایل یک notification می‌آید. ایمیل دارم. «بیانیه محکومیت … بی حرمتی به دختران مهندس موسوی». امضا می‌کنم. فعلا لایه‌های رویی مشوش است و همه‌ی ذهن ِما درگیر ِماموری است که دختر ِ فعال سیاسی را گاز گرفته است. فرصت برای حرف‌های ریشه‌ای‌تر نداریم.

رضا پهلوی جایی می‌گوید حالا که روزنه‌ی گفتگو با حاکمیت باز شده است٬ باید موضوعات گفتگو را ما تعیین کنیم. قرار می‌شود فردا بیشتر درباره‌ی این موضوع حرف بزنیم.

عکس را چند ماه پیش گرفتم.

درباره‌ی تخیل

دیشب کاپیتان فیلیپس را دیدیم. دزدان ِ دریایی ِ سومالیایی و کشتی ِ آمریکایی و کاپیتان ِ قهرمان و تفنگ‌داران ِ دریایی و تکنولوژی و نجات ِ قهرمان (این تحلیل مساله‌ی تکنولوژی را در فیلم بررسی می‌کند). آقای کاپیتان بعد از آزادی کتابی نوشت و با اوباما دیدار کرد و از قهرمانی‌اش لذت برد. دیگرانی روی کشتی، اما، روایت‌های متفاوتی دارند. می‌گویند کاپیتان قهرمان نبود و روایت نادقیق است. انتظار داشتم که فیلیپس قهرمان نباشد. قهرمانی مال تام هنکس است. آدم‌های دیگر معمولا کمی قهرمان هستند. از آدم ِ کمی قهرمان اما نمی‌شود فیلم ساخت، چون چیز ِ بی‌نمکی از آب درمی‌آید و تماشاچی با خودش می‌گوید «من هم همین‌قدر قهرمان هستم». و هست.

در فیلم، فیلیپس آدم ِ اتوکشیده‌ای است که صبح ریش‌اش را با دقت می‌زند و دزدان دریایی گرسنه‌هایی هستند که یکی‌شان پا برهنه به دزدی دریایی رفته است (و به عقلش هم نمی‌رسد که کفش فیلیپس را ازش بگیرد). اما فقط آدم‌های فیلم نیستند که از دو سیاره‌ی مختلف هستند، قایق‌ها هم از دنیاهای متفاوتی آمده‌اند. قایق دزدان دریایی زوارش در رفته است و یک جا موتورش لنگ می‌زند. کشتی ِ فیلیپس اما موتور ِ پر زوری دارد و بدنه‌اش از تمیزی برق می‌زند. امروز صبح اسم کشتی را گوگل کردم. خیال‌بافی ِ آدمیزادی دیواره‌ی کشتی را هم رنگ ِ نو زده.

درباره‌ی تهوع

لین هانت کتاب ِ خوبی دارد به اسم «اختراع حقوق بشر: یک تاریخ». شاید چون در زمانه‌ی نقض حقوق بشر و دفاع از حقوق بشر و فعال حقوق بشر بودن هستیم خواندن این کتاب حظ بیشتری دارد. کتاب، همان‌طور که از اسمش پیداست، به روند تاریخی ِ تعریف و اهمیت پیدا کردن مفهوم حقوق بشر نگاه می‌کند. سوال ِ اساسی این است که چه شد که این رفتار ِ «عادی» دیگر پذیرفتنی نبود که به کسی که کار ِ ناشایستی کرده‌است این امکان را بدهند که زیر شکنجه پاک شود. باید کتاب را دوباره بخوانم. حالا هم دم دستم نیست. برداشتم از کتاب این بود که مفهوم ِ حقوق بشر زمانی پذیرفته می‌شود که نقض آن تهوع‌آور می‌شود.

کتاب نمونه‌های زیادی از کارناوال ِ اعدام در قرون وسطی می‌آورد. مثلا این طرح ِ مشهور (بالا) که یک گوشه‌اش یکی دارد کلوچه می‌فروشد و سمت ِ دیگر یکی با خنده به یکی چیزی می‌گوید.

می‌شود از این اتفاق نگاه ِ رو به گذشته برداشت کرد. از این جنس که «در اروپا در قرون وسطی آدم وسط خیابان شکنجه می‌کردند و مردم می‌رفتند تماشا، حالا در ایران آدم وسط خیابان اعدام می‌کنند و مردم می‌روند تماشا. آن بگذشت، این هم بگذرد». به‌نظرم این روایت پذیرفتنی است. اما من می‌خواهم نگاه ِ رو به جلو هم برداشت کنم. که رفتارهایی هست که امروز انجام می‌دهیم، و طبیعی هستند، و ۲۰۰ سال بعد کسانی با تعجب به ما نگاه خواهند کرد. این‌جا روایت ِ «جهان در زمینه‌ی اخلاقی رو به جلو است» نمی‌خواهم انجام بدهم. می‌خواهم کنار بنشینم و رفتارهای روزمره را نگاه کنم و تخیل کنم که کدام ِ رفتار ِ معمول ِ امروز و دیروز، چند صد سال ِ دیگر تهوع‌آور خواهد بود.

از «خبررسانی»

می‌بینم که اطرافیانم، و خودم هم، وقت ِ زیادی را برای دنبال کردن ِ اتفاقات سپری می‌کنند. آخرین مورد چند دقیقه‌ای بود که در جمعی از دوستانم به هم‌حرفی درباره‌ی محکوم به اعدامی که از مرگ جسته‌است و حالا قرار است دوباره اعدام شود گذشت. می‌گویم هم‌حرفی، و نه گفتگو، چون آدم‌ها از دو وضعیت موافق و مخالف با هم روبه‌رو می‌شوند. موافق‌ها حرف هم را تایید می‌کنند، و شعله را بالا می‌کشند و مخالف‌ها به نقطه‌ی حرفی با هم نداشتن می‌رسند. مساله‌ی مهم این است که هم‌حرفی درحد «خبررسانی» می‌ماند. این «خبررسانی» اتفاقا کارکردی است که وقتی از آدم‌های دور و اطراف درباره‌ی فیس‌بوک می‌پرسم حرفش را می‌زنند. وقت زیادی دارد برای رساندن خبر، برای پخش کردن اطلاع درباره‌ی آخرین فاجعه/معجزه، گذاشته می‌شود.

کارمندان ِ اداره‌ی بایگانی اخبار، انگار. خبر روی نوار نقاله پایین می‌آید. رویش مهر ِ فاجعه یا معجزه می‌خورد، و نوار ِ فیس‌بوک تاب می‌خورد توی کارتن. حاصل ِ فعالیت ِ ذهنی آدم‌ها، جایی در یکی از هارددیسک‌های زاکربرگ دفن می‌شود.

به‌نظرم اتفاقی نیست که فیس‌بوک دکمه‌ی علامت سوال ندارد. یا آدم‌ها با چیزی موافق‌اند، که لایک می‌زنند، یا نیستند، که می‌روند زیر چیزی که باهاش موافق‌اند لایک می‌زنند. شاید هم طرف را hide کنند.

تن آدمی الخ

از Edge.org قبلا کتاب خوانده بودم. این آقای John Brockman سالی یک بار آدم‌های طراز اول رشته‌های مختلف را جمع می‌کند و یک سوال بهشان می‌دهد. سوال امسال این بود Deep, Beautiful, and Elegant Theories of How the World Works. جواب‌دهنده‌ها آدم‌هایی در اندازه‌ی داوکینز و استیون پینکر هستند. امسال موروزوف هم به فهرست اضافه شده بود. هرکس دو یا سه صفحه می‌نویسد. این خلاصه‌گی برای من، که خیلی از موضوعات رشته‌ی کاری‌ام نیست، نکته‌ی مثبتی است.

نزدیک سه چهارم کتاب را خوانده‌ام. لایه‌ی اول ِ برداشتم، حظ بردن از پیچیدگی هستی و تلاش آدمیزاد برای هضم‌اش است. در لایه‌های پایین‌تر چند اشاره به کتاب و فیلم نظرم را گرفت، که باید دنبال کنم. چند نفر هم درباره‌ی Embodied Cognition حرف زده‌بودند که ارتباط نزدیکی با پردازش تصویر و بینایی ماشین دارد. ترجمه‌ی عبارت لابد می‌شود چیزی شبیه «ادراک ِ ضمنی». تز Embodied Cognition می‌گوید مغز و بدن قابل تفکیک نیستند. به عبارت دیگر، مدل ِ «چشم و گوش سنجشگرها هستند، مغز پردازش می‌کند و بدن اعمال می‌کند» ساده و نادقیق است.

کمی گشتم. روی ارتباط این تز با موضوع بینایی ماشین کارهایی شده‌است.

عکس از Catch-22 که دیشب می‌دیدم.

نامه‌ی وارده: فیلترینگ، نقض مکرر اصول قانون اساسی است

این نامه‌ی وارده را احسان فرستاده است. من عنوان را کمی تغییر داده‌ام و در متن دست برده‌ام.

فیلترینگ، نقض مکرر اصول قانون اساسی است

کارشناس مطلق العنان سابق کارگروه مصادیق مجرمانه، که کاربران ایرانی بیشتر آن را به عنوان کمیته فیلترینگ می‌شناسند، اخیرا در اظهاراتی از نقض قانون اساسی در صورت رفع فیلتر شبکه‌های اجتماعی خبر داده است.

فارغ از صدر و ذیل اظهارات این حقوق خوانده تحدید کننده حقوق و آزادی‌های ملت، که خود بحث‌های قانونی زیادی را به همراه دارد ـ از قبیل صلاحیت و اختیارات و نحوه عمل کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه ـ حرف نادرستی که مومن نسب زده است، این روزها به عنوان یک گزاره حقوقی در برخی شبکه‌های اجتماعی نقل می‌شود که باید گفت نه تنها این حرف و گزاره درست نیست بلکه گوینده آن به خاطر نقض مکرر اصول قانون اساسی با فیلترینگ غیر قانونی، باید در مقابل دادگاه عادلانه حاضر شود.

عناصر جرم جاسوسی در فعالیت‌های فیس بوک و توییتر محقق نمی شود.

در گفتار روح الله مومن نسب چند چیز بدیهی دانسته شده است و سپس براساس این بدیهیات، حکم صادر شده است. نخستین پیش فرض عنوان شده، جاسوسی شبکه‌های اجتماعی از مردم است که برای اثبات آن به گفته‌های اسنودن، مقاطعه کار سازمان امنیت ملی آمریکا و فراری پناهنده شده در روسیه، اشاره شده است.

به نظر می‌رسد آقای مومن نسب عامدانه در تعریف جرم جاسوسی جاهلانه عمل کرده است زیرا براساس ماده ۵۰۵ قانون مجازات اسلامی «هرکس با هدف برهم زدن امنیت کشور به هر وسیله اطلاعات طبقه بندی شده را با پوشش مسئولین نظام یا مامورین دولت یا به نحو دیگر جمع آوری کند چنانچه بخواهد آن را در اختیار دیگران قرار دهد و موفق به انجام آن شود…..» مرتکب جرم جاسوسی شده است.

از سوی دیگر در  ماده ۳ قانون جرایم رایانه ای جرم جاسوسی رایانه ای این چنین تعریف شده است «هر کس به طور غیر مجاز نسبت به داده‌های سری در حال انتقال یا ذخیره شده در سامانه‌های رایانه ای یا مخابراتی یا حامل‌های داده مرتکب اعمال زیر شود به مجازات‌های مقرر محکوم خواهد شد : الف) دسترسی به داده‌های مذکور یا تحصیل آنها یا شنود محتوای سری در حال انتقال ب) در دسترس قرار دادن داده‌های مذکور برای اشخاص فاقد صلاحیت ج) افشا یا در دسترس قرار دادن داده‌های مذکور برای دولت ، سازمان ، شرکت یا گروه بیگانه یا عاملان آنها»

در واقع جرم جاسوسی زمانی محقق می‌شود که جاسوس با قصد جاسوسی، به اطلاعات محرمانه که در جای محرمانه ای نگه داشته شده باشند، دسترسی پیدا کند این در حالی است که تمامی شبکه‌های اجتماعی به هنگام عضویت هر گونه استفاده از داده‌ها را به متقاضی عضویت اعلام می‌کنند.

فیس بوک اطلاعات را می‌دزد و مومن نسب هم اطلاعات را می‌دزدد.

از طرف دیگر تمامی شبکه‌های داخلی اجتماعی، اطلاعات خود را در اختیار دستگاه‌های امنیتی ایرانی حتی بدون مجوز قاضی و به صورت کلی قرار می‌دهند و خود آقای مومن نسب نیز در مواردی شنیده شده است که درخواست اطلاعات برخی از کاربران را کرده است. پس اگر امثال فیس بوک اطلاعات کاربران را به موجب قانون شرکت محل تاسیس، در اختیار دستگاه‌های امنیتی قرار دهند، بد است اما اگر آقای مومن نسب و رفقا اطلاعات کاربران را از دیتابیس سایت ساماندهی بدزدند یا به زور از سرویس‌های وبلاگی یا دیگر شبکه‌های اجتماعی داخلی، اطلاعات را بخواهند، جرم نیست!

استناد به حرف‌های اسنودن نیز مشکل دیگر حقوقی آقای حقوق خونده تحدید کننده آزادی است. اسنودن خود به عنوان جمع آوری کننده اطلاعات، متهم است و افشاگری‌های وی نیز در هیچ دادگاهی به ثبت و سندیت نرسیده است. اگر بخواهیم افشاگری‌های وی را ملاک عمل در ایران قرار دهیم پس باید به اظهارات شاهد C دادگاه میکونوس نیز اعتبار بدهیم و حتی اعتبار این اظهارات نیز بیشتر است زیرا وی در مقابل دادگاه مقامات جمهوری اسلامی را متهم کرده است و اسنودن در مقابل رسانه‌های گروهی! این در حالی است که از نظر حقوقی بی اعتباری اظهارات شهود دادگاه میکونوس و اسنودن به یک اندازه است.

اصل سوم قانون اساسی فیلترینگ را محکوم می‌کند.

ضعف اطلاعات حقوقی مومن نسب که دیگران را به مناظره نیز دعوت کرده است، تمامی ندارد. وی از اصل سوم قانون اساسی نام برده است اما آیا واقعا اصل سوم را خوانده است؟ در این اصل وظایفی برای دولت آمده است اما در کنار آن ذکر شده است که محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی و تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون از وظایف دولت است.

دولت ایران قبل از انقلاب به دو کنوانسیون حقوق بشری یعنی کنوانسیون حقوق و آزادی‌های سیاسی و کنوانسیون حقوق مدنی و اجتماعی پیوسته است و این دو کنوانسیون از آنجا که الزام آور می‌باشند، اثرات حقوقی خاصی دارند. بعد از انقلاب نیز براساس اصل جانشینی، جمهوری اسلامی این دو کنوانسیون را ملاک عمل قرار داده است و اعلام عدم عضویت در آنها نکرده است و لذا با گذشت بیش از ۳۰ از انقلاب، اثرات حقوقی این دو کنوانسیون به مانند دیگر قوانین عادی جمهوری اسلامی است.

در اصل ۱۹ میثاق حقوق مدنی و سیاسی به آزادی بیان اشاره شده است و آمده است: هر کس حق دارد نظرات خود را بدون دخالت و مانع دیگران، بیان کند. در ادامه این بند آمده است: هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی کسب دانش، گرفتن و دادن اطلاعات و هر نوع عقایدی، بدون توجه به چگونگی ارائه آن (آرایش) بطور زبانی یا نوشتاری یا چاپی و در شکل هنری یا بهر وسیله دیگری که خود انتخاب میکند، می‌باشد.

اگر چه در ادامه این اصل محدودیت‌هایی نیز ذکر شده است اما پر واضح است که فیلترینگ گتره ای و فله ای شبکه‌های اجتماعی و سایت‌های علمی و فرهنگی و سیاسی و مذهبی و هر چه به دست آقای مومن نسب و شرکاء و رفقا می‌رسد، کاملا با این اصل که در حکم قانون عادی جمهوری اسلامی نیز هست، در تضاد است.

فیلترینگ نقض مکرر و متعدد اصول قانون اساسی است.

از سوی دیگر مومن نسب و امثالهم، مشمول اصل دیگری از قانون اساسی می‌شوند. در اصل نهم قانون اساسی آمده است: هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.

این بدین معناست که حتی با وضع قوانین مبهم و غیر شرعی و غیر قانونی ای مانند قانون جرائم رایانه ای نیز نمی توان حقوق اساسی و آزادی‌های مشروع ملت را زیر سوال برد و تمامی عاملان چنین کاری در پیش گاه خدا و ملت باید پاسخگو باشند.

دامنه تعدی‌های کمیته فیلترینگ فقط به تعدی به اصل ۹ منجر نشده است و اصل ۲۲ (ممنوعیت تعرض به حیثیت و جان و.. ) اصل ۲۳ (منع تفتیش عقاید) اصل ۲۴ (تحدید آزادی مطبوعات و رسانه‌ها مانند فیلترینگ خبرگزاری مهر و دیگر رسانه‌هایی که به نقد عملکرد کمیته فیلترینگ پرداخته بودند) اصل ۲۵ (ممنوعیت شنود و سانسور و استراق سمع مگر به حکم قاضی که در واقع ممنوعیت شنود کلی را اعلام می‌کند) اصل ۳۴ (حق بر دادخواهی که با فیلترینگ غیر قانونی و غیر قابل شکایت نقض شده است) اصل ۳۵ (حق انتخاب وکیل) اصل ۳۶ (دادگاه صالح،) اصل ۳۷ (اصل برائت) و در نهایت اصل ۷۹ که ممنوعیت حکومت نظامی را مگر به مدت سی روز و با اجازه مجلس بیان کرده است، را در بر می‌گیرد.

منبع کارتون

جناب آقای دکتر حسن روحانی
رییس‌جمهور محترم ایران

ما٬ جمعی از کاربران و فعالان فضای مجازی٬ با نگرانی شاهد گزارش‌هایی هستیم که خبرنگاران و فعالان رسانه‌های فارسی زبان خارج از ایران، از آزار و تهدید اعضای خانواده‌ی خود در ایران منتشر می‌کنند.

آقای رییس‌جمهور٬ احضار و بازجویی از افراد تنها در چهارچوب‌های قانونی پذیرفتنی است. ما تهدید افراد به برخورد قضایی٬ به‌دلیل فعالیت فرزند یا افراد نزدیک در رسانه‌های خارج از ایران را٬ استفاده‌ی غیرقانونی از ابزارهای غیرسیاسی‌ای می‌دانیم که هر جامعه‌ای برای حفظ سلامت خود به آن‌ها احتیاج دارد. تهدید و بازجویی از خانواده‌ی یک فرد به‌دلیل فعالیت‌های او، نقض حقوق اساسی شهروندی است که دولت ایران مسوولیت حفظ حقوق او را دارد.

جناب آقای روحانی٬ بسیاری از خبرنگارانی که روایت‌هایی از آزار بستگان خود را منتشر کرده‌اند، افرادی هستند که ما آن‌ها را برای رویه‌ی منطقی و دیدگاه‌های واقع‌گرایانه‌شان در سال‌های اخیر شناخته‌ایم. فعالیت‌های این افراد در حیطه‌ی تخصصی‌شان٬ به ایجاد فضایی از گفتگوی منطقی در سطح وب و عقب‌زدن تندروی مخرب کمک کرده‌است. آزار فردی که هنوز رابطه‌های عمیقی با داخل ایران دارد٬ فضا را برای افرادی مساعدتر خواهد کرد که شناخت کمتری از ایران و فضای فرهنگی آن دارند. ما می‌خواهیم که در رسانه‌های خارج از ایران افرادی فعال باشند که ایران را می‌شناسند و گذشته از دل‌بستگی و علاقه‌ی شخصی٬ هنوز در آن ریشه دارند.

آقای رییس‌جمهور٬ شما مدتی است که در فضای اینترنت فعال‌تر هستید. حدس می‌زنیم که شما و همکاران‌تان با حضور در فضای مجازی به‌خوبی می‌دانید که تندروی٬ تکذیب و تخطئه٬ و تقلیل اتفاقات به روایت‌های ساده و مخرب٬ روال‌های معمولی در این محیط هستند. آزار و تهدید فعالان رسانه‌ای در فضای اینترنت٬ تک‌صداهای منطق و تحلیل در این فضا را ساکت می‌کند و آن را برای افراد و گروه‌هایی با رابطه‌ی سست‌تر با موقعیت فرهنگی ایران مساعدتر می‌کند.

جناب آقای روحانی٬ ما از حضور در اینترنت برای یادگیری روش‌های مسالمت‌آمیز فعالیت اجتماعی و سیاسی استفاده می‌کنیم. شما می‌دانید که بسیاری از ما انتقادات زیادی به ساختار اجتماعی و سیاسی حاکم بر ایران داریم. با این‌حال٬ ما سخنانی که از شما در سفر اخیرتان به سازمان ملل منتشر شد را در اینترنت بازنشر دادیم و از آن‌چه با آن موافق بودیم دفاع کردیم.

آقای رییس‌جمهور٬ دفاع از کارکردهای شما و تیم شما در اینترنت کار ساده‌ای نیست. ما از شما برای فعالیت در زمینه‌ای که صحیح می‌دانیم کمک اضافه‌ای نمی‌خواهیم. ما فضایی را می‌خواهیم که در آن فعالان رسانه‌ای نگران آزار پدر و مادر و خواهر و برادر خود نباشند و با ذهنی آرام وضعیت را تحلیل کنند و به گفتگو دامن بزنند.

جناب آقای دکتر روحانی٬ شما چند هفته پیش توییت کردید «پیشنهاد میکنم طرح “جهان علیه خشونت و افراطی‌گری” در دستور کار سازمان ملل متحد قرار گیرد». آزار و تهدید اعضای خانواده‌ی فعالان رسانه‌ای خارج از کشور، نه تنها تضییع حقوق اساسی این افراد است٬ بلکه به خشونت و افراطی‌گری در فضای وب فارسی دامن می‌زند. ما امضاکنندگان این نامه از شما می‌خواهیم که از اختیارات قانونی خود استفاده کنید و به نگرانی فعالان رسانه‌ای خارج از کشور برای خانواده‌های خود خاتمه دهید.

با احترام
جمعی از کاربران و فعالان فضای مجازی

متن این نامه به‌همراه‌های امضاهای آن برای دفتر دکتر حسن روحانی ارسال خواهد شد.

برای همخوان کردن این نامه از این لینک استفاده کنید: http://goo.gl/tMttwi
فهرست امضاهای نامه: http://goo.gl/kmiPGe