بایگانی مربوط به اسفند, ۱۳۹۱

روایت مردان و زنانی که در اوین منقلب شدند

در درون هر اتفاق یک روایت نهفته است. این روایت٬ شخصیت و خط داستانی دارد. چیزهایی را تعریف می‌کند. «این-سپس-آن»هایی به دست می‌دهد. برمبنای تعریفی از همراه و رقیب٬ آدمیزاد٬ و جهان اطرافش است. مثال می‌زنم.

اسکار پیستوریوس٬ دونده‌ی افسانه‌ای اهل آفریقای جنوبی به قتل دوست‌دخترش متهم شده است. او می‌گوید دوست‌دخترش را با دزد اشتباه گرفته است و به او شلیک کرده‌است. به‌دلیل این اتفاق٬ نایک قرارداد بزرگ تبلیغاتی‌اش با پیستوریوس را لغو کرده است. روی تبلیغ این جملات خوانده می‌شوند «من گلوله‌ای هستم که آماده‌ی شلیک است» و «فقط انجامش بده». رفتن پیستوریوس٬ که هر دو پایش از زانو به پایین مصنوعی هستند٬ روی بیل‌بورد یک روایت است: که مهم نیست اگر پا نداری٬ تو بخوان «مهم نیست اگر هر نقصی داری»٬ کافی است بخواهی تا انجام بدهی. در پایین آمدن پیستوریوس از بیل‌بورد یک روایت دیگر هست: کسانی که آدم می‌کشند٬ یا حتی به آدم‌کشی متهم می‌شوند٬ معمولی نیستند٬ به آن‌ها فکر نکن. می‌گوید این آدم‌ها وجود ندارند٬ آدم ِ «معمولی» آدم نمی‌کشد٬ آدم‌کش روی بیل‌بورد نمی‌رود.

دوباره مثال می‌زنم.

وزارت اطلاعات ایران می‌گوید اطلاعات جدیدی از «کارویژه غیررسانه‌ای شبکه عملیات روانی غرب» در دست دارد. «ماموران گم‌نام» می‌گویند اطلاعات آن‌ها «حکایت از اداره تعدادی از شبکه‌های رادیویی، تلویزیونی، سایت‌های خبری … توسط .. BBC دارد». مثال‌هایی از این مجموعه «سایت‌های جرس، کلمه، … دویچه وله (آلمان)، رادیو فردا (آمریکا) و V.O.A (آمریکا)» هستند. گزارش اضافه می‌کند٬

وابستگی سران شبکه به سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه و خیانت‌‌های آنها به مردم و به عناصر بازداشت ‌شده، چنان است که تعدادی از اعضای شناسایی شده‌ شبکه تقاضا کرده‌‌اند اطلاعات و تجربیات خود از این شبکه را بازگو و منتشر نمایند تا هشداری برای سایرین باشد. (تاکید از من)

این‌جاست که روایت٬ به تعریف شخصیت «عناصر بازداشت شده» می‌رسد. «عنصر بازداشت شده» انسانی است که ناگهان درهای آسمان به‌رویش بازشده و حالا در اوج انقلاب روحی تقاضا کرده است اطلاعاتش در اختیار دیگران قرار گیرد تا آن‌ها هشدار بگیرند.

نکته‌ی اساسی در این روایت ساختن تصویری کوته‌فکر و هپروتی از فعال اجتماعی/سیاسی است. و این تصویر٬ دلخواه کسی است که این روایت را نوشته است. فعال اجتماعی در این روایت آدمیزادی است که از رویه‌ی سیاسی و منابع مالی نهادی که با آن کار می‌کند بی‌خبر است. این موجود ِ حقیر البته که بیشتر خنده‌دار است تا نگران‌کننده. چیزی است که می‌شود در سیرک گرداند و بهش خندید. جدی نیست. برنامه و بینشی ندارد. موجودی است که می‌شود در اوین خردش کرد و تفاله‌اش را بیرون فرستاد. این بیانیه می‌خواهد به من این روایت را بقبولاند.

برنامه‌ی دویچه‌وله برای بهترین‌های فضای مجازی

حدودا دو هفته‌ی دیگر از مهلت نامزد کردن وبلاگ‌ها٬ پروژه‌های تحت وب٬ و کاربران شبکه‌های اجتماعی در برنامه‌ی بهترین فعالیت‌های آنلاین دویچه‌وله مانده است. امسال برای سومین و آخرین بار من داور بخش فارسی این برنامه هستم.

امسال علاوه بر بهترین وبلاگ جهانی و بهترین وبلاگ فارسی٬ جایزه‌هایی برای بهترین فعال اجتماعی٬ بهترین خلاقیت آنلاین و بهترین شخص برای دنبال کردن در شبکه‌های اجتماعی هم تعریف شده‌است.

پارسال هم گفتم که این برنامه یک «مسابقه» نیست. ابزاری است برای پیداکردن گوشه‌هایی از وبلاگستان که دارد کاری در آن انجام می‌شود. به این صفحه بروید و نامزدهای‌تان را وارد کنید.

قضیه میمونی که به فضا رفت یا نرفت

دیده‌ام که قضیه‌ی میمون ِ فضانورد را با نگاه تحسین و تحقیر بررسی می‌کنند. یک طرف کشف کرده است که میمون خال گوشتی‌اش را در حین فضانوردی از دست داده‌است و طرف دیگر می‌گوید این جزییات است و مهم خود این اتفاق «شگرف» است. اما مساله‌ی من این نیست که آیا این یک اتفاق مهم است یا نه. حتی به‌نظرم مهم نیست که میمونی که نمایش داده شد واقعا سوار موشک شد و از آن زنده بیرون آمد یا نه. این‌ها جزییات کم‌اهمیت اتفاق هستند.

نکته‌ی مهم٬ زمان است. چرا در این زمان؟

دوطرف٬ یا بهتر٬ همه‌ی طرف‌های ذینفع و علاقه‌مند٬ می‌‌پذیرند که ایران تحت تحریم‌های شدید بین‌المللی است و به‌همین دلیل برای تامین دارو٬ تجهیزات فنی برای صنایع زیربنایی٬ و حتی امور روزمره دچار مشکل است. سوال مهم و اساسی این است که چه چیزی این زمان را برای جلوبردن یک پروژه‌ی مبهم فضایی مناسب می‌کند.

جواب این سوال قابل حدس است. ساختار سیاسی حاکم بر ایران می‌خواهد به دشمنان‌اش بگوید هم‌چنان زیر تحریم‌ها نفس می‌کشد و می‌خواهد به طرف‌دارانش دلیلی برای شادمانی و امیدواری بدهد. گذشته از این٬ ایران در لوای یک برنامه‌ی فضایی تجربیاتی می‌کند که درصورت لزوم می‌توانند در یک برنامه‌ی نظامی قابل استفاده باشند. و همین‌جاست که مساله مهم می‌شود.

فرستادن میمون به فضا برای فرستادن میمون به فضا نبود. یا بهتر٬ این یک آزمایش علمی یا حتی سنجش توان فنی نبود. این درواقع اساسا یک آزمایش علمی نبود. در وهله‌ی اول٬ این یک نمایش بود. همان‌طور که بخش مهمی از برنامه‌ی فضایی دوقطب جنگ سرد نمایش بود. در همه‌ی این موارد٬ ابزار و ادبیات ِ دانش و فن در سیرک سیاست چرخانده می‌شود. در وهله‌ی دوم٬ این آمادگی برای روز صفر بود٬ که می‌شود سر موشک را پایین آورد و به جای میمون بمب سوارش کرد.

چیزی که در این قضیه آزارنده است٬ جا زدن این نمایش جنگی به‌عنوان یک اتفاق ِ باارزش علمی به جمعیتی است که دنبال دلایلی برای تعریف و حفظ هویت‌اش در این روزگار لعنتی می‌گردد. و من تصور می‌کنم که اتفاقا عملیات موفقیت‌آمیز بوده است؛ قوم آریایی حالا علاوه بر افتخار هسته‌ای٬ افتخار فضایی هم دارد. و این است که دردناک است.