بایگانی مربوط به تیر, ۱۳۹۱

سه بار

اول – بیشتر این هفته را آلمان بودم. برای چهارشب. شب اول، خستگی ِ سفر ِ طولانی نگذاشت سرپا بمانم. شب دوم مهمانی دی‌اچ‌ال بود. روی کشتی. از وقتی برنامه‌ریزی برای سفر بن شروع شده‌بود، حساب کرده‌بودم که «سایان کلش» ِ زیادی بنوشم. حتی برلین هم گیرم نیامده‌بود و از سال قبل مزه‌اش از زیر دندانم نمی‌رفت. توی لیوان‌های استوانه‌ای نازک بلند می‌آورند. ۴ یا ۵ تایی نوشیدم. شب سوم از نصفه‌شب تا نزدیک صبح در بن گشتیم و هرجا کافه‌ای پیدا کردیم لبی تر کردیم. شب چهارم باز «سایان کلش». ۲ لیوان.

دوم – توی راه که می‌رفتم این خبر را ستاره‌دار کرده‌بودم که درباره‌اش بنویسم: دو نفر که برای سومین بار به نوشیدن مشروبات الکلی اعتراف کرده‌اند در مشهد به اعدام محکوم شده‌اند.

سوم – ندارد.

مردان بدون زنان

فرمانده‌ی ناجا می‌گوید از ۹۰۰ پرونده‌ی تجاوز که در سال گذشته ثبت شده‌است، در ۶۰٪ موارد یک مرد قربانی بوده‌است. او اضافه کرده‌است که در بسیاری از موارد قربانی تجاوز کم‌تر از ۱۵ سال سن داشته و عمل «با اغفال صورت می گیرد». در ادامه‌ی خبر می‌خوانیم،

عمل (لواط) در بین مردان متأهل بیشتر شایع و با زور و خشونت همراه است

در روایت ِ معمول از تجاوز جنسی، دختری با رفتار و پوشش‌اش خود را در معرض تجاوز قرار می‌دهد و بنابراین تا حدی برای رخ‌دادن این اتفاق قابل سرزنش است. نکته‌ی مهم این است که این روایت را تنها از «عامه‌ی مردم» نمی‌شنویم، یک افسر عالیرتبه‌ی پلیس تورنتو هم یک‌بار در دام ِ این ساده‌سازی افتاد.

اگر فرض کنیم زنان و مردان به احتمال ِ مشابهی تجاوز جنسی را گزارش می‌کنند، روایت ِ فرمانده‌ی ناجا می‌گوید که فارغ از این‌که دختری چه پوشیده‌است، مرد ِ ایرانی به احتمال ِ بیشتری به سمت ِ دیگر خیابان که پسر ِ ۱۵ ساله‌ای درحال عبور است نگاه خواهد کرد.

در نگاه ساختار حاکم بر ایران، «سلامت اخلاقی» با پوشاندن حاصل می‌شود. فرمانده‌ی ناجا اما می‌گوید حداقل در وضعیت ِ فعلی مساله چندان به پوشیدگی ارتباطی ندارد؛ مردان ِ زن‌دار ترجیح می‌دهند با مردان بخوابند و این کار با را زور و خشونت انجام می‌دهند.

سمت ِ دیگر ِ میز، درباره‌ی کمپین توییتری حجاب در امارات

کمپین حجاب در امارات از زنان و مردان توریست می‌خواهد که از «پوشش مناسب» استفاده کنند. دو دختر جوانی که این کمپین را از توییتر آغاز کردند می‌خواهند توجه توریست‌ها نسبت به «حساسیت»های جامعه‌ی مقصد را افزایش دهند.

یک تصور ِ غالب، و به‌زعم من نادرست، درباره‌ی رسانه‌های جدید این است که امثال ِ توییتر و فیس‌بوک ذاتا ابزارهایی برای گسترش «آزادی» و «دموکراسی» هستند. در این تصور فرض بر این است که این ابزارها به گشایش فضای عمومی در جوامعی که قبل از این بسته بوده‌اند منجر می‌شوند و این روند لاجرم به فضایی منتهی می‌شود که در آن مفاهیمی چون آزادی بیان، حق انتخاب، و حقوق شهروندی محترم‌تر هستند.

در این نگاه، فعالین ِ عمده‌ی فضای رسانه‌های جدید به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ «مبارزان راه آزادی» و «مزدبگیران». این تقسیم‌بندی ِ ساده با ورود ِ گروه ِ سومی شکسته می‌شود؛ این فعالین ِ نوع سوم برای اهدافی مبارزه می‌کنند که هم‌راستا با ساختار حاکم است. نکته‌ی مهم این است که این فعالین، حقوق‌بگیر کسی نیستند. و نکته‌ی مهم همین است.

معتقدم باید به استقبال ِ این کمپین و نظایر ِ آن رفت. معضل ِ اساسی فضای مجازی، تصویرکردن ِ آن به مثابه‌ی سلاحی دربرابر ِ ساختارهای موجود است. این اقدام نه‌تنها منتقدین ِ نظم ِ موجود را گم‌راه می‌کند که حامیان ِ ساختار را به واکنش ِ ریشه‌ای برمی‌انگیزد. رسانه‌های جدید موقعیت‌های جدیدی برای گفتگو فراهم می‌کنند. برای استفاده از این ظرفیت ابتدا لازم است که طرفین گفتگو پشت ِ یک میز بنشینند.

«قالپاق»

روزنامه‌ی وطن‌امروز در مطلبی با عنوان «قالپاق دزدی که مجری VOA شد» ادعا کرده است که اطلاعاتی درباره‌ی سابقه‌ی مجرمانه‌ی آرش سیگارچی به‌دست آورده‌است،

«آرش سیگارچی» که اکنون در صدای آمریکا مشغول به فعالیت است در سال ۱۳۷۵ مرتکب ۲ فقره سرقت (سرقت اسباب و اثاثیه‌ و طلاهای منزل فردی به نام … و سرقت قالپاق‌های اتومبیل فردی به نام …) شده است. سیگارچی همچنین پیش از این سابقه ارتباط نامشروع با یکی از اهالی منطقه گلسار (گیلان) را داشته که در ارتباط با این جرائم توسط نیروی انتظامی بازداشت می‌شود. … (متن کامل)

آرش سیگارچی در دو نوشته به‌تفصیل به این ادعا پرداخته‌است (یک، دو). من می‌خواهم فرض کنم که توضیحات آرش را نخوانده‌ام. فرض من بر این است که تنها اطلاعی که درباره‌ی این مساله دارم، ادعای وطن‌امروز است.

حتما می‌شود روی کره‌ی زمین انسان‌هایی را پیدا کرد که به‌دلیل علاقه‌ی شخصی، یا از سر تفریح، قالپاق ِ ماشین ِ مردم را می‌دزدند. گذشته از این اقلیت، همه‌ی کسان ِ دیگری که قالپاق کسی را می‌دزدند، حتما به‌دلیلی این کار را می‌کنند. مثلا شاید چون روش دیگری برای امرار معاش ندارند. اگر ادعا این است که کسی بوده‌است که قبل از این، راه ِ درآمدش قالپاق‌دزدی بوده‌است، اما حالا دارد کار تخصصی خودش را می‌کند، من می‌خواهم این آدم را ببینم و دستش را فشار بدهم. اگر دزدیدن ِ قالپاق ِ ماشین ِ من و تو می‌تواند کمکی به کسی باشد که بعد از این می‌خواهد یک خبرنگار به‌نام باشد، تصور نمی‌کنم هیچ کدام‌مان مخالفت عمده‌ای با این امر داشته‌باشیم. اما قضیه این نیست.

قضیه‌، استفاده از لفظ «قالپاق‌دزد» در عنوان و تکرار ِ آن در متن است. انگار که مثلا در بین دزدان مراتبی هست که «قالپاق‌دزد» در حضیض ِ ذلت آن نشسته‌است. تصور کن هرمی که در قاعده‌اش دزدان ِ حقیر ِ و در وسط‌اش دزدان ِ معمولی و در نوک قله‌اش دزدان ِ متشخص نشسته‌اند. نه‌فقط خود ِ دزدان رابطه‌شان را برمبنای این هرم تعریف می‌کنند، مثلا یکی دیگری را «قالپاق‌دزد» صدا می‌کند، که من و تو هم باید با دزدها براساس ِ محل ِ نشستن‌شان در هرم برخورد کنیم. مثلا «یارو قالپاق‌دزده»، «آقای مهندس رشوه‌گیر» و «حاج‌آقا اختلاس‌کن». که لابد این آخری خمیرمایه‌اش از آسمان افتاده است.

این‌جا حتی نمی‌خواهم به اتهام «رابطه‌ی نامشروع» بپردازم. سپردن ِ خط‌کش مشروعیت رابطه‌های شخصی به ساختاری که مشروعیت‌اش را با شلیک به شهروندانش از دست‌داده است، در مخیله‌ی من نمی‌گنجد.