بایگانی مربوط به خرداد, ۱۳۹۱

تبعیض و تقلیل ِ مغزی

خلاصه‌ی گزارش روزنامه‌ی شرق از «روند مهاجرت نخبگان ایرانی به خارج از کشور» را می‌خوانم. گزارش نشان می‌دهد که بیش از نیمی از مدال‌آورندگان ِ ایرانی در المپیادهای جهانی در سال‌های اخیر برای ادامه‌ی تحصیل یا کار از ایران خارج شده‌اند. بنابرگزارش صندوق بین‌المللی پول، ایران به لحاظ مهاجرت نخبگان بین ۹۱ کشور درحال‌توسعه و توسه‌یافته‌ی جهان مقام اول را دارد.

روند ِ فزاینده‌ی خروج ِ تحصیل‌کردگان ِ ایرانی از کشور یک مشکل بزرگ است. در این موضوع شک نمی‌کنم، اما این نکته را زیر سوال می‌برم که گفتگو از پدیده‌ی «فرار مغزها» به‌سرعت به گفتگو از «المپیادی‌»های خارج شده از ایران تبدیل می‌شود. البته ذهن‌های خبره در امر ریاضیات و فیزیک و شیمی حتما سرمایه‌های هرکشوری هستند، اما مترادف‌دانستن «مغز» و این رشته‌های فنی به من این برداشت را می‌دهد که در تصور ِ جمعی ِ ما، مغز اساسا و صرفا نوعی ابزار محاسبه‌ی انتگرال و حل معادله‌ی دیفرانسیل است. اگر چنین برداشتی درست باشد، این خود شروع ِ مشکلات است. به‌نظرم نیاز داریم تعریف دقیق‌تری از «نخبه‌» دست‌وپا کنیم.

ولی مساله حتی این نیست. می‌خواهم تصور کنم که بخش عمده‌ای از «نخبگان»ِ معادله‌ی دیفرانسیل حل‌کن، یا کشورشان را دیگر ترک نکنند، یا به‌آن برگردند. مساله‌ی اساسی این است که نظام ِ آموزش ِ فنی‌ای که من در آن تحصیل کردم اساسا دانشجویش را از هرچیزی جز همان معادله‌ی دیفرانسیل دور نگه می‌دارد. اگر نظام ِ آموزشی دانشگاهی ِ ایران در ده سال اخیر تغییر نکرده‌باشد، تماس ِ دانشجوی فنی در دوران تحصیل با دنیای «غیرتخصصی»، کاملا منوط به علاقه و دلیل ِ شخصی است. طنز ِ تلخ ِ وضعیت این است که بیست واحد «دروس عمومی» دانشگاهی هم صرف «تاریخ اسلام» و «عربی» می‌شود.

من این‌طور وضعیت را می‌بینم؛ مشکل اول مترادف دانستن ِ «نخبه» و «دارنده‌ی مدرک دکترای فنی» است. مشکل دوم این است که «دارنده‌ی مدرک دکترای فنی»، اگر خودش انگیزه‌ی قوی‌ای نداشته‌باشد، در نظام ِ‌دانشگاهی ایرانی به‌سویی می‌رود که ماشین ِ حل مساله‌ی فنی خوبی باشد. مشکل «فرار» مغزها نیست، مشکل تقلیل مغزها به ماشین‌حساب است. من تصور نمی‌کنم کشوری صرفا با داشتن چند هزار ماشین حساب ِ بیشتر، امید بهتری برای بهروزی داشته‌باشد.

این «ظهور» نیست – درباره‌ی ویدیوهای «ظهور نقی»

در ویدیوهای متعددی که با نام «ظهور نقی» در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده‌است، مردی با لباس ِ عربی، گاهی گیتار به دست و گاهی در حال نوشیدن از یک بطری، از راه می‌رسد. صدای پیش‌زمینه‌ی چند ویدیو، «نقی» ِ شاهین نجفی است. «نقی» با آهنگ می‌رقصد.

این اما «ظهور» نقی نیست. این خروج نقی است. پایین‌کشیده‌شدن نقی از جایگاه ِ روحانی‌اش و خاک‌مالی‌شدن‌اش در خیابان است. و مساله‌ی مهم همین است؛ این «ظهور» چیزی نیست. این به‌هم‌زدن نظم ِ کهنه است اما پیشنهادی برای نظم ِ نوین نمی‌دهد.

می‌دانم که پاسخ ِ آشنا برای جملات ِ بالا این است که «تا نظم قدیم برچیده نشود، نمی‌توان نظم ِ جدیدی به‌پا کرد». من می‌توانم این جمله را به‌صورت نظری بپذیرم، اما نمی‌توانم ساده‌دلانه به تماشای این نمایش مضحک بنشیم و دلم را خوش کنم که از پس ِ این کلنگ‌زدن‌ها و پایین‌ریختن‌ها ساختن‌هایی هم خواهم آمد.

به‌دنبال ضمانت نیستم. حرکت اجتماعی یخچال نیست که با برگ گارانتی بیاید. من اما دلیلی می‌خوام که به این حرکت امیدوار باشم. دلیلی می‌خوام که امیدوار بمانم که درپایان ِ این هزل ِ تخریبی، یا درحین آن، روندی از سازندگی اتفاق خواهد افتاد. من دورنمایی از ساختن در این حرکت نمی‌بینم.

رضایت خداوند و پنج صفر ِ اضافه – درباره‌ی قضیه‌ی «نقی»

سوال مهم این نیست که آیا «نقی» توهین‌آمیز است یا نه. دقت کن که می‌گویم «توهین‌آمیز» و نه «آزارنده». کار شاهین نجفی آزارنده است. آزار دادن لزوما کار مجرمانه‌ای نیست. تظاهرات کردن در خیابان و اعتصاب هم آزارنده هستند.

نکته‌ی مهم این است که خط‌کش «توهین‌آمیز بودن نسبت به دین» را باید از توی خیابان جمع کرد و روال ِ دموکراتیکی برایش دست‌وپا کرد. این نمی‌شود که هر گروهی برای خودش خط قرمز تعریف کند و برای بریدن سر مردم جایزه تعریف کند.

و قضیه دقیقا همین است. اگر شاهین نجفی توهین کرده و در عقل ِ سلیم ِ مسلمانی توهین‌کننده را باید سر برید، که پس لابد خیل ِ مومنین ِ مشتاق حالا در حال ِ کشف موقعیت جغرافیایی خواننده‌ی موهن باید باشند. این قضیه‌ی جایزه تعریف‌کردن برای این امر الهی من را یاد آگهی‌های فروش تشک می‌اندازد که می‌گویند رویش یک بالشت و تلویزیون هم مجانی می‌دهند. تشک اگر خوب است که بالشت و تلویزیون نمی‌خواهد. دینی که برای جاری کردن حکم‌اش به مومنانش رشوه بدهد یا حکم‌اش جایی‌اش می‌لنگد یا مومنانش ته‌دلشان به سربریدن راضی نیستند. و همین این است که اتفاق خوبی است.