بایگانی مربوط به شهریور, ۱۳۸۹

کارآگاهی‌گری با مایو

اول) ساحل فرانکلین در ۷۰ کیلومتری شمال تورنتو. بدون ترافیک. ۵۰ دقیقه بعد از اینکه صبحانه را تمام می کنیم کنار ساحل هستیم. برمی گردم که پول پارکینگ را بدهم. باید پول را به دستگاهی که گوشه ی پارکینگ گذاشته اند بدهم و قبض را زیر شیشه بگذارم. وقتی کنار دستگاه می رسم، مردی، هندی یا از همان حوالی، دارد کلیدها را پشت سر هم می زند. بهش که می رسم سر برمی گرداند و می گوید «۳۰ دلار برای تمام روز؟ می ارزه اصلا پول ندم. مگه جریمه اش چقدره؟» و پول را در جیبش می گذارد و سمت ساحل می رود. قصد داشتم گزینه ی «برای تمام روز» را انتخاب کنم، اما حالا به موارد دیگر نگاه می کنم «۶ دلار برای یک ساعت، ۱۲ دلار برای دو ساعت، ۱۸ دلار برای سه ساعت». ساعت ۱۲ و نیم است. حساب می کنم که بعید است تا پنج و نیم بمانیم. بالاخره ۱۲ دلار می دهم. فکر می کنم اگر تصمیم بگیریم بیشتر بمانیم برمی گردم و می دهم. حساب و کتاب ِ هزینه طوری است که اگر به جای سه ساعت، یکبار یک ساعت و بعد دو ساعت بگیرم هزینه فرقی نمی کند. این یعنی اگر کمتر از پنج ساعت بخواهیم بمانیم بهتر است که ساعتی بگیرم.

دوم) روی ماسه ی داغ نشسته ام. روبرویم مردم از نژادها و رنگ های مختلف از ساحل به سمت آب می روند یا خیس برمی گردند. حالا یک خانم آسیایی و پسر کوچکش سر می رسند. روبروی من قبل از این یک خانواده ی سفید نشسته بودند اما حالا همه توی آب هستند و فقط مادر خانواده کنار بساط نشسته است. خانم آسیایی یک تیوب بزرگ پلاستیکی ِ بادنشده را یک دستش گرفته است و با دست دیگر پسرش را که از هیجان بالا و پایین می پرد آرام می کند. حالا به خانم سفید می رسند و مادر ِ آسیایی با جمله های کوتاهی به او می فهماند که تلمبه شان را می خواهد قرض بگیرد. خانم سفید می گوید «حتما» و مادر و پسر مشغول تلمبه و تیوب می شوند. حالا پدر خانواده و بعد یک زن و مرد ِ آسیایی دیگر هم رسیده اند و همه با هم نوبتی تیوب را باد می کنند. تیوب بزرگ است و وقتی توی آب می اندازندش مادر و پسرش درش جا می شوند. در پنج یا ده دقیقه ای که باد زدن ِ تیوب طول می کشد چند بار دسته و لوله ی تلمبه در می رود که هر بار پدر ِ پسرک فوتشان می کند و جایشان می اندازد. بالاخره کار تمام می شود و از صاحب تلمبه تشکر می کنند و داخل آب می روند.

سوم) وقتی از پارکینگ سمت ساحل می آمدیم دیدم که چند جا تابلوهای یاسی رنگی با مهر و نشان اداره ی محلی بهداشت زده اند. بار قبل که همینجا آمدیم این تابلوها نبود.

توجه: آبهای این منطقه ممکن است تا ۴۸ ساعت بعد از یک بارش شدید حاوی سطوح بالایی از باکتری باشد.

جاهایی از ساحل که درختها سایه انداخته اند هنوز ماسه خیس است. انگار دیشب باران تندی آمده است. با گذشتن ساعت ساحل شلوغ تر می شود. زیر یکی از تابلوها، که نزدیک تر به آب گذاشته اند، خانواده ای بساط پهن کرده اند. پسر ِ چند ساله ی خانواده از دریا آب می آورد و در حوض قلعه ی ماسه ای اش می ریزد.

چهارم) این ساحل غریق نجات ندارد. روی تابلویی، که حالا کج شده است، نوشته شده،

غریق نجات حاضر نیست. با مسوولیت خودتان شنا کنید!

هر چه جلوتر می روم دریاچه عمیق نمی شود. آب آرام است و ماسه ی کف دیده می شود.

پنجم) حالا من تنها کنار بساط نشسته ام. و دارم وسایل را می پایم. در گوشه ی سمت راست ِ زیرانداز، درست پشت سرم، کیف بزرگ دوربین نشسته است که کیف پول من و همه ی کارت های اعتباری و مدارکم هم تویش است. گاهی سر برمی گردانم و نگاهش می کنم. بوضوح اگر کسی بخواهد کیف را بردارد می تواند در دقیقه های متوالی که من به دریا زل زده ام این کار را بکند. اما اینکار ریسک زیادی دارد، چون ساحل پر از آدمهای دیگری است که حتما دیده اند که من نیم ساعت است اینجا دراز کشیده ام. کسی که بخواهد دوربین و محتویات کیف را بدزدد باید حساب و کتاب زیادی کند. گذشته از این، در پنج سال گذشته کمتر از ده بار شنیده ام که از کسی چیزی دزدیده شده باشد. از من یکبار سرعت سنج دوچرخه ام را دزدیدند، که آن هم بیشتر خرابکاری بود تا دزدی. به دریا زل می زنم.

ششم) از دیشب قرار گذاشتیم که روز را در شهر بگذرانیم. صبح که پاشدیم و آفتاب و هوای ۳۰ درجه را که دیدیم تصمیم تغییر کرد: «می ریم ساحل». وضع هوا ممکن بود ناگهان تغییر کند، با اینحال ما تصمیم گرفتیم نزدیک دو ساعت در ماشین بنشینیم و خطر تصادف را بپذیریم و هزینه ی بنزین و پارکینگ را بپردازیم به این امید که روز خوبی در ساحل خواهیم داشت. پیش بینی ما درست بود. ما روز خوبی در ساحل داشتیم.

هفتم) کاملا ممکن است که خانواده ی آسیایی تلمبه اش را آخرین لحظه در خانه جا گذاشته است. یا شاید لوله ی تلمبه ناگهان پاره شده است. این هم ممکن است که خانواده تصمیم گرفته است پول برای تلمبه ندهد. با توجه به ظاهر تلمبه تصور نمی کنم شی گرانقیمتی بود اما «گران» در مقایسه تعریف می شود، یعنی گران در مقایسه با چه چیزی. قابل تصور است که برای کسی گشتن دنبال تلمبه در ساحل و خواهش کردن از یک غریبه که تلمبه اش را قرض بدهد و پذیرفتن این خطر که روزی تلمبه پیدا نشود کم هزینه تر از قیمت یک تلمبه باشد. برای دیگرانی، احتمالا شامل خانواده ی سفید، پرداختن بهای تلمبه بهتر از دردسر تلمبه نداشتن است.

هشتم) شاید آب آلوده بود. شاید خیلی از کسانی که در ساحل بودند تابلو را ندیده بودند یا جدی اش نگرفته بودند. یا شاید تابلو را دیده بودند و تصمیم گرفته بودند «می ریم توی آب اما دهنمان را بسته نگه می داریم و سریع دوش می گیریم». قابل تصور است که عده ای قبل از آمدن سری به وبسایت اداره ی محلی بهداشت زده بودند و تصمیم گرفته بودند به جای ساحل، روز را در شهر بگذرانند. واضح است که عده ی زیادی بوده اند که هشدار ِ روی تابلو به اندازه ی کافی برایشان ترسناک نبوده است که از راه ِ آمده برگردند و توی آب نروند. یا شاید ندیده اند که ماسه ها خیس است.

دارم «کارآگاه اقتصادی» The Undercover Economist را می خوانم. قبلا درباره ی «منطق زندگی» The Logic of Life از همین نویسنده اینجا حرف زده ایم. نویسنده ی کتاب، که اقتصاددان است، به اتفاقات روزمره نگاه می کند و تلاش می کند برای رفتارهای فردی و جمعی توضیح پیدا کند. به عبارت دیگر، فرض براین است که انسان ها در تصمیم هایی که بصورت شخصی یا گروهی می گیرند گزینه های مختلف را می سنجند و با توجه به اطلاعات موجود و نوع ارزش گذاری، راه حل بهینه را انتخاب می کنند. یک جایگزین برای این نگاه، تقسیم دنیا به جزیره های سیاه و سفیدی است که در آن جزیره های سیاه به سفیدها ظلم می کنند و اهالی جزیره های سفید مجسمه های مناعت و شرافت هستند. تیم هرفورد در «منطق زندگی» بطور مستقیم تری روی پیدا کردن توضیح برای رفتار آدمیزاد تمرکز می کند.

در مورد این کتاب بیشتر حرف می زنیم.

بعد از اینکه «در جستجوی لبخند روی لبه ی پرتگاه – درمورد اوریف لیم و باقی قضایا» منتشر شد، چند پاسخ از طرف کسانی که در شبکه ی فروش این شرکت فعالیت کرده بودند گرفتم. یکی از این افراد یوسف بود که پرسید «میشه ازتون بپرسم چقدر در مورد شرکت اوریف لیم اطلاعات دارین؟» در ایمیل دیگری یوسف ادعا کرد «فعالیت توی اوریف لیم الان برای خیلیها شغل ثابت هست! یعنی این ۲ هفته شاید بیش از ۱۰۰۰ نفر از نون خوردن افتادن.» از یوسف خواستم که به تفصیل درمورد شناختش از اوریف لیم و اینکه چرا به نظرش اوریف لیم یک گلدکوئست دیگر نیست بنویسد. حاصل را اینجا بصورت یک نامه ی وارده می خوانید.

اگر شما هم مطلبی نوشته اید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب را نمی خواهید در وبلاگتان بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.

وقتی به اسم مقابله با شرکت هرمی، انسانها را متضرر می کنیم

قصه پیدایش و شروع به کار شرکتهای هرمی در ایران سری دراز دارد؛ از پیدا شدن سر و کله شرکت گلد کوئست و فروش سکه های کلکسیونی با چند برابر قیمت به مردم، تا شرکتهای هرمی دیگری که به هر شکل کالای لوکسی را به چند برابر قیمت واقعی به مردم می فروختند و رویای پولدار شدن یک شبه را برای مردم به ارمغان می آوردند. در یکی دو هفته اخیر هم سر و صداهای زیادی در رادیو و تلویزیون ایران به خاطر جمع شدن و دستگیری سر دسته های یکی دیگر از شرکتهای هرمی به نام «اوریف لیم» به پا شد.

از آنجایی که صحبتها و برداشتهایی که در گوشه و کنار در مورد این شرکتِ به خصوص و فعالیتش در ایران، و صد البته در دیگر کشورها، می بینم حتی به واقعیت نزدیک هم نیست، تصمیم گرفتم در نوشته ای برای دوستان توضیح بدهم که واقعیت چه بوده و اصلا اوریف لیم چه شرکتی هست و چه کاره بود. اما برای این منظور ابتدا باید یک مفهوم نه چندان آشنا و جدید در صنعت بازاریابی را تعریف کنیم. مفهومی به نام فروش مستقیم.

فروش مستقیم یعنی چه؟

با دومثال این مفهوم را مرور می کنیم. بیایید با هم فرض کنیم که من یک کارخانه تولید لوازم بهداشتی دارم. من در این کارخانه یک نوع صابون خاص با هزینه ۵۰ تومان تولید می کنم و برای آن بازاریابی می کنم. در این مرحله چند خریدار عمده برای محصولات من پیدا می شوند و محصولات را به قیمت هر عدد ۱۰۰ تومان می خرند. هر کدام از این خریداران باید محصول من را به یک خریدار عمده ی دیگر که در ابعاد کوچکتری کار می کند بفروشند. و صد البته باید از این کار سود ببرند. بنابراین محصول من به قیمت هر عدد ۱۵۰ تومان به دست خریدار عمده دوم می رسد. خریدار دوم نیز باید محصول را به یک خرده فروش بفروشد. او نیز احتیاج به سود دارد. پس خرده فروش محصول من را به قیمت هر کدام ۲۳۰ تومان خریداری میکند. همین روند برای رسیدن محصول به دست مغازه دار نیز تکرار میشود و قیمت محصول به ۳۵۰ تومان میرسد. در نهایت محصول ۱۰۰ تومانی با قیمتی در حدود ۴۵۰ یا ۵۰۰ تومان به دست مصرف کننده نهایی خواهد رسید. اما در این بین، قیمت نهایی محصول تولیدی ۴ یا ۵ برابر شده است.

در فروش مستقیم، تمامی این واسطه ها حذف خواهند شد و من به عنوان تولید کننده، محصول را به مصرف کننده نهایی میفروشم و هیچ نیازی به واسطه ها نخواهد بود.

همانطور که در تصاویر پیداست و طبعا به دلیل کمتر شدن واسطه ها در شکل دوم، یعنی فروش مستقیم، محصول با قیمت و هزینه بسیار کمتری به دست مصرف کننده نهایی خواهد رسید.

مثال دوم: آخر هفته است و من با دوستان به گردش رفته ایم. تصمیم میگیریم چیزی بخوریم. کجا برویم که هم مطلوب باشد و هم خوشمزه؟ آقای X “فری کثیف” را پیشنهاد میکند. ما به رستوران فری کثیف میرویم و، در عین اینکه از سلامت حال او با خبر میشویم، ۱۰ هزار تومان خرید می کنیم. این خرید به واسطه توصیه آقای X به وقوع پیوسته، اما آیا سودی نصیب وی شده؟ آیا فری کثیف یک تشکر خشک و خالی از آقای X می کند؟ طبعا خیر. اما در سیستمهای فروش مستقیم، در صورتی که من آقای X را برای خرید به شرکت معرفی کنم، به دلیل این بازاریابی برای شرکت و اینکه هر خرید ایشان به واسطه معرفی من انجام گرفته، سودی به من تعلق خواهد گرفت.

به این ترتیب دقیقا تنها محل تلاقی سیستمهای فروش مستقیم با سیستمهای هرمی در همین نقطه است. یعنی معرفی زیر مجموعه ها و خریداران. در سیستمهای فروش مستقیم، هر فرد به عنوان بازاریاب و فروشنده محصولات شرکت به عضویت شبکه فروش در خواهد آمد. همچنین افرادی که به واسطه معرفی هر فرد به شبکه فروش وارد شده و از شرکت خرید می کنند، به عنوان زیر مجموعه های وی شناخته خواهند شد که شرکت با توجه به میزان فعالیت و خریدِ کلیه زیر شاخه های هر فرد، درصدی را به عنوان حق بازاریابی به وی می دهد. تا اینجا، شکل کلیِ کار شبیه به فعالیت شرکتهای هرمی است. اما، میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.

مهمترین تفاوتهای سیستمهای فروش مستقیم با سیستمهای هرمی چیست؟

تفاوت اول: هزینه ورود به شبکه فروش

اولین و یکی از مهمترین تفاوتهای سیستم فروش مستقیم، مقدار هزینه ای است که برای شروع کار باید پرداخت کرد. خاطرم هست که در اوج شور و هیجان شبکه های هرمی، دوستانی داشتم که در به در به دنبال ۳ یا ۴ میلیون تومان پول برای سرمایه گذاری در یک شرکت هرمی بودند. و گاهی پس از پرداخت این مبلغ افسوس می خوردند که ای کاش محصول گرانتری را خریداری کرده بودیم. این مبلغ گاهی به ۱۰ یا ۲۰ میلیون تومان هم می رسید. اما برای شروع به کار در یک شرکت فروش مستقیم، به سرمایه آنچنان زیادی نیاز نیست (این سرمایه در شرکت اوریف لیم ایران ۱۵۵۰۰ تومان است. یا بهتر بگوییم، بود) که البته در قبال پرداخت این مبلغ نیز، خدماتی به فرد متقاضی در نظر ارائه میشود.

یکی از نکات مهم و تفاوت ساز در این زمینه این است که فرد معرف، صرفا با معرفیِ افراد به شبکه هیچ سودی بدست نمی آورد.

تفاوت دوم: نوع کالاها

کلیه کالاهای شرکتهای هرمی را کالاهای لوکس و غیر مصرفی مانند سکه یا گردنبند یا اقلام این چنینی تشکیل می دهند اما در یک شرکت فروش مستقیم، کلیه کالاها مصرفی هستند. به عنوان مثال یک کرم دست و صورت، خمیر دندان، شامپو یا… که در زندگی هر فردی استفاده می شوند.

تفاوت سوم: ساختار شرکت

به طور معمول در شرکتهای هرمی نوع فعالیت به این گونه است که باید بین دستهای چپ و راست توازن بر قرار کرد. اما در شرکتهای فروش مستقیم شیوه کار به این گونه نیست. در این شبکه ها هر فرد هر تعدادی که بخواهد میتواند زیر مجموعه داشته باشد و صرفا به واسطه فعالیت افراد زیر مجموعه به سود خواهد رسید. نه وجود آنها.

اما اوریف لیم ایران یا شرکت اوریف لیم پرشیا. شرکت اوریف لیم یک شرکت سوئدی تولید کننده لوازم آرایشی، بهداشتی و مراقبت پوستی است که در ۶۳ کشور دنیا به صورت فروش مستقیم فعالیت دارد. فعالیت این شرکت زیر نظر فدراسیون جهانی انجمنهای فروش مستقیم (WfDSA) است. (تارخچه شرکت در ویکیپدیا) این شرکت از سال ۱۳۸۳ فعالیت خودش را در ایران شروع کرده است. تا جایی که من در جریان هستم، کلیه مجوز های لازم برای فعالیت رسمی این شرکت صادر شده بوده. گو اینکه اگر جز این بود مطمئنا پیش از اینها جلوی فعالیتش گرفته شده بود (لینک مجوزها که البته الان در دسترس نیست – کش گوگل). کلیه محصولات شرکت اوریف لیم پرشیا با برچسب و تاییدیه وزارت بهداشت ایران توزیع می شده و این موضوع کاملا دلالت بر قانونی بودن فعالیت شرکت دارد. حالا اینکه به چه دلیل به طور ناگهانی جلوی فعالیت این شرکت گرفته میشه و این همه آدمی که توی این شرکت کار می کردند و نان می خوردند، به طور ناگهانی بیکار می شوند، قصه ای است که بنده در این مطالب جوابی برای آن پیدا نمیکنم. شرکت اوریف لیم تا این لحظه نه شاکی خصوصی دارد، نه قانونی را نقض کرده و نه فعالیت خارج از چهارچوبی انجام داده است.

شاید بعدا بیشتر صحبت کردیم.

با تشکر از کمانگیر عزیز

لینکهای بیشتر:

این نامه پیش از انتشار توسط من، کمانگیر، بصورت محدودی ویرایش شده است.

به نوشته ی فارس نیوز، حسین غفوریان، که یکی از معروف ترین سرشاخه‌های گلد کوئست در ایران است، بعنوان «هشتمین بازاریاب شبکه‌ای برتر دنیا از نظر عضوگیری» شهرت دارد. غفوریان فعالیت خود را از ۲۵ سالگی آغاز کرده است و ۵ سال بعد یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان از این طریق درآمد داشته است. به عبارت دیگر، فعالیت در شبکه ی گلدکوئست برای آقای غفوریان ۲۸۰ میلیون تومان در سال، ۲۳ میلیون تومان در ماه، گردش مالی داشته است.

فارس نیوز ادامه می دهد که دانشجو، طلبه، استاد دانشگاه، بازیگر، فوتبالیست و چهره های معروف و برخی مقام ها، از جمله «یک نماینده ی مجلس» و «مشاور رییس یک دانشگاه بزرگ غیردولتی در اهواز» از جمله افراد درگیر در شرکت های هرمی هستند. همین گزارش، تعداد افرادی که در شبکه های هرمی فعالیت داشته اند را ۴ میلیون نفر تخمین می زند و توضیح می دهد که ۸۸% این افراد مالباخته هستند. به عبارت دیگر، ۳٫۵ میلیون نفر، یا یک نفر از هر بیست ایرانی، در فعالیت هرمی وارد شده و ضرر کرده اند. واضح است که این ۳٫۵ میلیون نفر بصورت ناگهانی و در یک لحظه وارد فعالیت نشده اند. این روندی حداقل ۵ ساله بوده است. به این ترتیب سوال مهم این است که چرا در تمام این دوره مکانیزم های دفاعی گروهی فعال نشده است؟

می دانیم که با بزرگ شدن یک شبکه ی اجتماعی و اشباع شدن فضا، بخش های پایین دستی ِ هرم ضرر اصلی را می پردازند. قابل تصور است که فعالیت هرمی باید خیلی زودتر از اینکه ۳ میلیون نفر در این تجارت مغبون شوند متوقف می شد. سوال مهم این است که چرا این اتفاق نیافتاد. آیا مساله عدم وجود کانال های ارتباطی مناسبی است که با شروع موج مالباختگی در شبکه های هرمی این اطلاع در جامعه منتشر شود و روند زیان دادگی متوقف شود؟ قابل تصور است که اتفاقا ضرر دیدگان دقیقا علاقه مند بودند که این نکته که تراز مالی فعالیت هرمی برای آنها هنوز منفی است در جامعه پخش نشود، چون به این ترتیب آنها می توانسته اند زیرشاخه هایی برای خود پیدا کنند و به این ترتیب به نقطه ی سودآوری، نزدیک شوند. اما همین انگیزه برای جلوگیری از پخش این اطلاع در جامعه کافی بوده است؟

ایران کمی بیشتر از ۱% از جمعیت جهان را در خود جای داده است و تولید ناخالص ملی آن کمتر از ۰٫۵% کل تولید ناخالص جهان است. با اینحال به نوشته ی فارس نیوز، در ۴ سال گذشته، ۷۹% از منابع درآمدی شرکتهای هرمی جهان از طریق پولی بوده است که ایرانیان در این شبکه ها سرمایه گذاری کرده اند. این حجم از سرمایه سپس از طریق «صرافی های غیرمجاز و رابطین ایرانی» از کشور خارج شده است. اگر آمارهای فارس نیوز درست باشد، این اعداد نشان می دهند که ۱% از ساکنان زمین ۷۹% سرمایه ی درگردش در تجارت های هرمی را به خود اختصاص داده اند. این نکته که بیش از ۸۵% از این افراد در انتهای این تجارت ضرر می کنند نشان می دهد که این ۱% یا هنوز درمورد مخاطرات این تجارت اطلاع درستی ندارند یا با قبول ریسک در آن شرکت کرده اند، و می کنند.

اینکه چرا چنین اتفاقی در ایران در حال اتفاق افتادن است سوال بسیار خوبی است که اهل فن باید به آن جواب بدهند. سوال دیگر این است که راه حل پیشنهادی فارس نیوز و حاکمیت سیاسیی که فارس نیوز ابزار رسانه ای آن است، قرار است چه کمکی به حل مساله کند؟ گذشته از همه ی سوالات دیگر درباره ی بالای دار کشیدن ِ آدمیزاد، سوال مهم است که آیا کسی که خطر ۸۸%ی ِ ورشکستگی را پذیرفته است با سایه ی طناب دار از شرکت در تجارت هرمی صرف نظر خواهد کرد؟

پس نوشت – تجارت هرمی اساسا راه حلی است که تنها در زمان ِ محدود جواب می دهد. به عبارت دیگر این روش یک تجارت ناپایدار است. آیا از علاقه ی عجیب ایرانیان به تجارت های هرمی می توان بعنوان شاخصه ای برای شناخت بهتر وضعیت جامعه ی ایرانی استفاده کرد؟

عکسها از فارس نیوز

روزانه: روی دور تند

مطمئن نیستم برای Overclocking چه معادلی در فارسی وجود دارد، بنابراین  اینجا از «دورتند» استفاده می کنم.

دورتند یعنی بالا بردن سرعت پالس زمان در یک محاسبه گر الکترونیکی. در کنار بهینه سازی الگوریتم و افزایش تعداد پروسسور، و روشهای بسیار زیاد دیگر، دورتند هم بعنوان روشی برای کوتاه کردن زمان لازم برای انجام یک عملیات نوعی، و بنابراین بالا بردن خروجی سیستم، مورد استفاده قرار می گیرد.

هر پردازشگری برای کار در یک یا چند فرکانس ساعت خاص طراحی می شود. اعمال فرکانس بالاتر به چنین پردازشگری به این معنی است که اگر این وسیله برای انجام یک میلیارد عملیات ریاضی در ثانیه طراحی شده است، حالا صد میلیون عملیات اضافه در ثانیه هم به کارکرد پردازشگر اضافه می شود. چنین کاری، گذشته از همه ی نکات فنی دیگر، به معنی ایجاد گرمای بیش از حد مجاز در پردازشگر و احتمالا کاهش عمر آن است.

مواقعی هست که روی دور تند می روم. این زمانهایی است که تقویم گوگل پر از مربع های رنگ به رنگ می شود و همزمان با آن ایمیل های «داداش چه خبر از فلان کار» در میل باکس انبار می شوند. تصور من این است، و می توانم برای این ادعا منبع و شاهد هم بیاورم، که ساختار محاسباتی آدمیزاد از فعالیت «لذت می برد». یا اینطور بگوییم، تابع هدف مغز، پردازش اطلاعات و تولید خروجی است. اگر به این جمله کمی دقت کنی واضح است که این یعنی مغز روی یک حلقه ی بازخورد مثبت نشسته است و حلقه ی بازخورد مثبت نه در یک نقطه ی میانی که در وضعیت مصرف همه ی منابع متوقف می شود. این همه یعنی مغز آدمیزاد این قابلیت را دارد که وارد دور تند شود و تا نقطه ی خستگی محض پیش برود.

به رییس ایمیل زدم که فردا سر کار نمی آیم. پیچ و مهره ی جمجمه ام را باید فردا آچار کشی کنم.

امیر عاملی، که فارس نیوز او را یکی از «شاعران متعهد» ایران توصیف می کند، «در پاسخ به منافقانی که می‌خواهند با صدای سوخته‌ شجریان مردم ایران را تحقیر ‌کنند» می سراید،

گم شدی آوازه خوان پیر ما  – گم شدی آخر به زیر دست و پا

کرد بیگانه تو را ابزار خویش – خود شدی تا نور حق دیوار خویش

ربنایت چون خودت از یاد رفت – خیل شاگردان، هلا! استاد رفت

او ادامه می دهد،

مکر آمریکا تو را منفور کرد – زرق و برق غرب چشمت کور کرد

و بالاخره می گوید،

وقت پیری ناز کردی با همه – ناز را آغاز کردی با همه

ناز کم کن سوی ملت باز گرد – کم بگو ازیأس ای استاد زرد

وحید این شعر را در گوگل ریدر همخوان می کند (به اشتراک می گذارد). دوستی در جواب فی البداهه اینطور می نویسد،

آنکه گم گشته به زیر دست و پا – غیرت است و راستی هست و حیا

تا به نور حق صدا را ساز کرد – یک گلستان گل برایش ناز کرد

و ادامه می دهد،

مطرب عهد شباب و پیرما – هیبتی دارد صدای شیرما

تار و تنبور و رباب همساز او – ماه و خورشید و فلک هم راز او

گاه سبز و گاه نیلی گاه زرد – مثل یک رنگین کمان آن نیک مرد

سبز می خواند برای ملتش – تُف به ذاتِ “عاملی” و دولتش

قبل از این درمورد پس گرفتن «مشروعیت خیابانی» از حاکمیت ایران در وقایع از پس از فوت آیت الله منتظری حرف زدیم (بببنید: متن یک دروغ سی ساله: فوت آیت الله منتظری و ترک برداشتن مشروعیت خیابانی). زمانی که جمعیت انبوه برای سوگواری مرگ آیت الله به خیابان ریخت و یک وبلاگ نویس «ارزشی» به خط کش و محاسبه ی طول و عرض خیابان رو آورد، عملا پرونده ی سی ساله ی استفاده از هلیکوپتری که در «راهپیمایی های خودجوش» بالای جمعیت می چرخید زیر سوال رفت. به عبارت دیگر، حاکمیت آنقدر از مشروعیت خیابانی استفاده کرد که مخالفینش هم به این فن مسلط شدند و از آن به عنوان ابزاری علیه حاکم استفاده کردند.

«مشروعیت ادیبانه» ابزار دیگری است که حاکمیت ایران سالهاست از آن استفاده کرده است. در سی سال گذشته حاکمان دیوان شعر چاپ کرده اند و شعرا را به حضور پذیرفته اند. در چنین فضایی است که کمتر از ۲۴ ساعت پیش یک کاربر ِ یک شبکه ی اجتماعی به شعر «شاعر دولتی» با هشت بیت ِ فی البداهه، که «پنج دقیقه وقت صرف آنها کرده است»، جواب می دهد. حالا توپ در میدان حاکمیت است. آیا وبلاگ نویس «ارزشی»ی پیدا خواهد شد که «شعر ِ گوگل ریدری» را حلاجی کند و این خطر را بپذیرد که «شعرهای فارس نیوزی» هم زیر ذره بین بروند؟

* یک مصرع از قصیده ی بلندی که مرتضی امیری اسفندقه یکسال پیش در دیدار شاعران با رهبر ایران خواند. مصرع های پیش از این در این شعر که به گفته ی فارس درباره «انتخابات دهم ریاست جمهوری و وقایع بعد از آن» است اینطور بود:

تکرار قافیه به تنوع خلاف نیست – خاصه که در حمایت شعر تر آورند

از شاعران بپرس که در شعر می‌شود  – جر را به حکم قافیه یا جر جر آورند

این قصیده اینطور تمام شد،

من رآی داده‌ام به تو و می‌دهم هنوز  – از کاسه چشم‌های مرا گر در آورند

عکس از فارس

روروئک برای پسری که ریش درآورده بود

پدرم وقتی همسن من بود، من بچه ی دومش بودم. حالا سن پدرم دوبرابر شده است اما خانواده هنوز از دو نسل جلوتر نرفته است.

یک کارت ِ هدیه ی نیمه پر از کتابفروشی زنجیره ای ِ Chapters چند ماه بود توی کیفم سرگردان مانده بود. چند بار رفته بودم شعبه های مختلف و کتاب ِ خوب پیدا کرده بودم و باز فکر کرده بودم «همین را می شود BMV نصف این قیمت خرید» و برگشته بودم. بالاخره آخر هفته چند دلار روی کارت گذاشتیم و دست در دست ِ مونوپلی با ک آمدیم خانه.

شب، هتل سازان و اجاره گیران، به انگشت های بی قواره و دراز عمو سام فکر می کردم که از پس ِ صفحه ی مقوایی ِ یک متر در یک متر و مهره های سربی اش ما را توی خودش می کشید. بچه که بودیم منوپلی نداشتیم. نباید هم می داشتیم. ک می گفت وقتی بازی می کرده اند قانون گذاشته بوده اند که وقتی کسی یک خانه از یک رنگ را می خرد، بقیه نمی توانند خانه های همان رنگ را بخرند (مونوپلی بلدی؟). همان وقتی که داشت این را توضیح می داد، من داشتم سعی می کردم یک کارت قرمز را به سه برابر قیمت بهش بفروشم، چون دوتای دیگر را داشت اما نمی توانست هتل هوا کند و خون من را توی شیشه کند.

سه روز دیگر من سی و یک ساله می شوم. حالا مغز سرم آنقدر خالی شده است که اگر کسی از کنار عکس بگیرد نور فلاش توش منعکس می شود. من سرم را چند بار در یکسال گذشته از ته تراشیده ام که انعکاس را از ریشه بزنم. حاصل این شده است که وقتی موها درآمد قسمت خالی کمتر خالی بود. برای همین چند ماه است که سرم را نتراشیده ام، اما برق ِ توی عکس های چند روز پیش که تولد گرفته بودیم حالی ام کرد که باز باید کلهم ِ موهایم را بریزم پایین که حفره ی بیرون آمده دوباره مخفی بشود.

هدیه ی تولد Lego Mindstorm گرفتم. به جذابیت های سرهم کردن لگو قابلیت برنامه نویسی اضافه کن، می شود همین «طوفان ذهن». روی بسته نوشته است «برای ۱۰ سال به بالا» و می توانم تصور کنم که از ۱۰ تا ۱۵ ساله ها، و حتی تا ۲۰ ساله ها هم، تصورشان از «لگو» همین «لگوی برقی» است. من و تو اما یادمان هست وقتی که «لگوی بی برق» هم جای خاصی توی کمد داشت. می خواهم به لگو پیشنهاد بدهم Mindstorm را با این شعار به ۲۵ سال به بالاها بفروشند «هیچ کس نخواهد فهمید که سیم کشی و برنامه نویسی فقط بهانه است».

نامه ی وارده: آقای مو از ماست هم چرتکه بلد نیست!

این «نامه ی وارده» را داوود مرادیان در جواب این پست فرستاده است: «گورکن ها چرتکه بلد نیستند». اگر شما هم مطلبی نوشته اید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب را نمی خواهید در وبلاگتان بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.

بسمه تعالی

آقای مو از ماست هم چرتکه بلد نیست!

آرش آبادپور همانطور که از گذشته تا کنون در رفتار و نوشتارش دیده ایم در باور و رفتار و نمایشی که می دهد دچار تضاد شدیدی است. به عنوان مثال بالای وبلاگش می نویسد: “بترسیم از زمانی که کشتن آدمیزاد در جامعه عادی شود” اما با ذوق زدگی از صبحانه خوردنش با جورج بوش می نویسد! حال اینکه با این قاتل همکاری می کند یا نه مساله دیگری است!

طبیعی است وقتی چنین فردی دچار نفرت عمیق هم از یک نظام بشود سعی خواهد کرد با حساب و کتاب های ضد و نقیضش به نوعی دشمنی خود را با نظام مذکور به رخ بکشد و در این دشمنی تا جایی پیش می رود که به بوقی برای عملیات روانی دشمن تبدیل می شود. در این نوشته قصد دارم یکی از این موارد را بررسی کنم.

کمانگیر در نوشته ای تحقیر آمیز تیتر زده: گورکن ها چرتکه بلد نیستند! و با قیاس جنگ احتمالی ایران و آمریکا با چهار جنگ کره، ویتنام، عراق و افغانستان جمعیتی که از ایران کشته خواهند شد در نسبت با جمعیتی که از آمریکا خواهند مرد را چندین میلیون محاسبه کرده. یعنی همان خسن و خوسین دختران معاویه! اما کجای چرتکه ی کمانگیر مشکل دارد؟

۱- بررسی جنگ های آمریکا:

بررسی جنگ های ایالات متحده نشان می دهد این کشور تنها به کشورهایی حمله می کند که از نظر دفاعی در پایین ترین حد دفاع باشند. ویتنام (که شکست محض هم بود) و افغانستان هیچ کدام ارتش منظمی برای مقابله نداشتند.

کره: مساحت کره ۱۲۰٬۵۴۰ کیلومتر مربع است و عقبه استراتژیکی برای جنگ با آمریکا نداشت. در آن زمان شیوه جنگ ها دریا محور بود و با همه بر تری های آمریکا باز این کشور پیروز و موفق به فتح پیونگ یانگ نشد!

عراق: عراق کشوری بود که عمده ی تجهیزاتش را توسط کشورهای عربی از شوروی و غرب وارد می کرد. لذا عدم وجود دستکاری ها و وفناوری بومی. نداشتن عقبه استراتژیکی. محبوبیت داخلی و حاکمیت دیکتاتور مآب آدمکش سبب شد تا اساساً در جنگی هالیوودی شکست را بپذیرد. وضع امروز آمریکا در عراق نشان دهنده ی میزان توانمندی برای فتح یک کشور را توسط این امپراطور رو به زوال نشان می دهد.

و اما ایران:

در آغاز پر واضح است اگر امریکا جسارت حمله به کره را بیابد شاید بتوان ادعا کرد ممکن است به ایران نیز نگاهی از سر حمله داشته باشد. امروز این موضوع کاملا غیر ممکن است . اما در صورت وقوع چه روی خواهد داد:

۱- مساحت ایران: ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کیلومتر مربع و به گفته ویکی پدیا هجدهمین کشور پهناور دنیاست. در حالی که کره نود و هشتمین کشور دنیاست. این مساحت وقتی در حاشیه خلیج فارس قرار می گیرد عملا عقبه ی استراتژیکی قدرتمندی برای ایران ایجاد می کند. لذا اگر آمریکا تمایل به حمله ی به ایران داشته باشد قاعدتا ترجیح میدهد این کشور را اشغال نکند و سطح درگیری را در حد نبرد حفظ نماید. زیرا برای اداره ی کشوری مثل ایران حداقل به یک میلیون و سیصد هزار سرباز نیازمند است. آیا جامعه آمریکا ظرفیت چنین سرباز گیری را دارد؟

از دیگر سو مقامات ایرانی صراحتاً عنوان می کنند درصورت درگیری دشمن باید منتظر یک جنگ تمام عیار باشد و اجازه نخواهند داد درگیری در سطح نبرد باقی بماند و این یعنی حد اقل نابودی تقریبی اسراییل در زیر حملات موشکی ایران با توجه به اینکه تا امروز کلیه مانورهای این رژیم برای انهدام شبیه سازی شده ی موشک های ایرانی با شکست مواجه شده است و از دیگر سو جنگ ۳۳ روزه اسراییل به عنوان قدرت آمریکا در سطح میکرو با حزب الله به عنوان نماد قدرت ایران در همان سطح به شکست محض اسراییل انجامید دو ناو کوروت ساعر به طور کامل منهدم شد تانک های سری الف مرکاوا ۱۳ درصد یگان عمل کننده از بین رفت. آیا آمریکا چنین ریسکی خواهد کرد؟

۲- نبرد نا متقارن:

آمریکا غولی دریا محور است و تجهیزاتش عموما بسیار بزرگ و در تیر رس و پرهزینه است. تجربه نبرد ایران با آمریکا در خلیج فارس که به سالهای واپسین جنگ بر می گردد به خوبی نشان داده است آمریکا به هیچ وجه توان درگیری با نیرویی وسیع اما ریز نقش را ندارد. اتفاقات تحقیر آمیزی که بر سر نفتکش بریجتون رخ داد و نیز تعداد نفتکش های زده شده توسط ایران که تقریبا دو برابر عراق بود، نشان می داد قدرتی ریز نقش در ایران در حال شکل گیری است که استراتژی دفاعی این کشور را به سوی حداقل هزینه برای حد اکثر تلفات سوق داده می دهد. از دیگر سو عملیات آخوندک که به تحقیر ارتش ایران انجامید تنها نقطه موفق کارنامه آمریکاست در حالی که در همین سلسله عملیاتها واقعه ای رخ داد که زنگ خطر جدیی را بیخ گوش نیروی دریایی آمریکا روشن کرد و آن درگیری هلی کوپترهای آپاچی با سه قایق تند روی ایرانی در حوالی جزیره ابوموساست که به رغم غافلگیری محض باز منجر به انهدام یکی از هلی کوپترهای دشمن شد. به گونه ای که در پایان درگیری از شش قایق سه قایق سالم و از ۵ هلی کوپتر یکی ساقط شده بود! قیاس این هزینه کرد به خوبی نشان می داد ایران بایستی چگونه با دشمن زیادی بزرگش درگیر شود. اکنون ایران مجهز به قدرتمند ترین نیرووی دریایی نا منقارن بومی است و آیا آمریکا حاضر به چنین هزینه کردی هست؟ چند قایق تند روی ایرانی از نظر حیثیت ملی می تواند با یک ناو هواپیما بر برابری نماید؟

۳- پایگاه های پراکنده آمریکا:

این پایگاه ها درست در تیر رس موشک های ایرانی است و امکان دفاع در مقابل چنین حمله ای نیز برایشان پیش بینی نشده.

به هرحال انقدر این مقایسه با مزه هست که بیشتر از این نیازی به نوشتن نباشد.کافیست آقای مو از ماست کمی این مقاله را مطالعه کند.

پس نوشت – پاسخ به این نوشته از مجمع دیوانگان: بدبینی ما و خوشباوری شما

گورکن ها چرتکه بلد نیستند

حدود یک هفته پیش، خبرگزاری فارس اعلام کرد که قبور متجاوزین به ایران از سال گذشته، یا بطور دقیق تر از تیرماه ۱۳۸۷، آماده شده است. به این خبر ویدئویی از این قبرها ضمیمه شده بود. قبلا فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح گفته بود که «‌پیش‌بینی شده است تا در مجموع ۳۲۰ هزار قبر برای متجاوزان آماده شود» (توضیح بیشتر در مردمک).

کمی حساب کتاب کنیم. جدول زیر تعداد کشته شدگان در چهار جنگ ِ کره، ویتنام، افغانستان، و عراق را در سه دسته ی «کشورهای حمله کننده»، «کشورهای مورد حمله» و «غیرنظامیان» مقایسه می کند (همه ی اعداد از ویکیپدیا).

ستون «ضریب» در این جدول، حاصل یک درون یابی خطی درجه ی یک بدون قسمت ثابت (y=ax) است. به عبارت دیگر، در یک جنگ نوعی، در ازای هر کشته از کشورهای حمله کننده، ۳٫۵ نفر از نیروهای نظامی کشور مورد حمله و ۱۱٫۷ نفر از افراد غیرنظامی، در کشور مورد حمله، کشته شده اند. اعمال این ضرایب به پیش بینی موجود از تعداد کشته شدگان در جنگ احتمالی علیه ایران، ۳۲۰ هزار، نشان می دهد که در تخمین ِ فعلی، درصورت حمله به ایران ۱٫۱ میلیون نفر از نیروهای نظامی ایران و ۳٫۷ میلیون نفر از شهروندان غیرنظامی ایران کشته خواهند شد.

به عبارت دیگر، بخشی از مدیریت نیروهای نظامی ایران پیش بینی می کند که آمریکا و متحدانش ایران را درگیر جنگی در اندازه های ویتنام خواهند کرد. نکته ی مهم این است که در جنگ ویتنام، چین و کره ی شمالی، و مجموعه ای از کشورهای کمونیستی دیگر، همراه ویتنام شمالی می جنگیدند و آمار کشته ها مربوط به همه ی این طرفهای درگیر است. اینکه درصورت روشن شدن آتش جنگ بین ایران و غرب، کدام کشور به جبهه ی ایران کمک خواهد کرد، سوالی است که باید از سردارانی که ۳۲۰ هزار قبر را آماده کرده اند پرسید.

پس نوشت – در این بررسی، تعداد غیرنظامیانی که پس از حمله ی آمریکا و متحدانش به عراق کشته شده اند، برمبنای تخمین ِ پایین تر (بین ۹۵ هزار تا ۱۰۳ هزار نفر) محاسبه شده است. محاسبه ی دیگری تعداد کشته شدگان ِ غیرنظامی در اثر این حمله را بیشتر از ۱٫۳ میلیون نفر تخمین می زند. این تخمین نشان می دهد که تلفات واقعی جنگ در کشور مورد حمله بسیار بیشتر از تعدادی است که بصورت مستقیم در اثر حمله ی نظامی به قتل می رسند.

عکس از مردمک

«این تصویر جعلی است»

حدود یک ماه پیش، ویکی لیکس مجموعه ی بزرگی از اسناد مربوط به فعالیت های نظامی آمریکا در افغانستان را منتشر کرد. قبل از این هم، این وبسایت مدارک محرمانه ی زیادی را منتشر کرده بود. گذشته از هیجان های رسانه ای، یک سوال واقع گرایانه درمورد ویکی لیکس این است که چه گروهی و چرا راه را برای انتشار این اطلاعات باز، یا بازتر، کرده است (این تحلیل را در بامدادی بخوانید). اما بحث درمورد این موضوع هدف این نوشته نیست.

ایران، در کنار آمریکا، اسراییل و کانادا، از جمله کشورهایی است که کاربران ویکی لیکس به آنها توجه بیشتری نشان داده اند. با اینحال، گذشته از اسنادی مرتبط با یک جنبه از سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، ویکی لیکس محتوای قابل توجهی برای عرضه در بخش ایران ندارد. برای مثال یکی از آخرین موارد منتشر شده در صفحه ی ایران در این وبسایت، یک مجموعه فایل مرتبط با یک پروژه ی امکان سنجی است که برای سازمان صنایع دفاع تهیه شده است. محتوای یکی از این فایلها نشان می دهد که یک دانشجوی دوره ی کاردانی دانشگاه آزاد پیشنهادهایی برای کار روی یک اسلحه با قابلیت های الکترونیکی (چیزی شبیه این ویدئو) ارایه کرده است*.

اینجا به وضوح به دنبال توصیه برای انتشار اسناد نظامی ایران نیستم، هرچند، وقتی برای رفتار اخیر ویکی لیکس هورا می کشیم این سوال پیش می آید که آیا از پخش اسناد محرمانه ی نظامی ایران در اینترنت هم استقبال خواهیم کرد؟

تمرکز این نوشته روی اسنادی است که ارزش سیاسی-اجتماعی دارند و هرازگاهی در اینترنت منتشر می شوند. سوال مهم این است که چگونه ویکی لیکس توانسته است، گذشته از انتقادات دیگر، به یک منبع قابل اعتماد تبدیل شود اما چهارچوب مناسبی برای انتشار اسناد در فضای مجازی فارسی وجود ندارد.

امروز یک ایمیل گروهی با این عنوان به دستم رسید «لیسانس و دکترا گرفتن مسسئولین». در متن ایمیل توضیح داده شده بود که سند ضمیمه ۵ تا ۶ ماه پیش نوشته شده است و سپس جمله ای از نویسنده ی ایمیل اصلی آمده بود که پرسیده بود،

میدونید مسئولین جمهوری اسلامی چطوری بعد از جنگ همه لیسانس و دکترا گرفتن؟ اینجوری . . . . . . . . . (ظاهر نوشته از ایمیل)

این تصویر به نظر نویسنده ی اصلی ایمیل، و احتمالا سلسله ی فرستندگان آن، جواب این سوال بود،

سوال مهم این است که آیا این «سند» توضیح می دهد که «مسئولین جمهوری اسلامی چطوری بعد از جنگ همه لیسانس و دکترا گرفتن»؟ آیا اصلا این ادعای قابل دفاعی است که «مسئولین جمهوری اسلامی بعد از جنگ همه لیسانس و دکترا گرفتن»؟ اما مهم تر از اینها، سوال مهم واقعی بودن این سند است. در روزگاری که هر کسی با صرف نیم ساعت می تواند یک تصویر فوتوشاپی تولید کند، سوال درمورد واقعی بودن یک تصویر اصلا بی اهمیت نیست (برای مثال نمونه ی عکس ساختگی ِ «لولو این چه کاری بودی کردی؟» را در نیوزبان ببینید. این تصویر ِ ساختگی از وبلاگستان به یک رسانه رفت).

گذشته از دیدگاه نظری نسبت به جعل سند بعنوان روشی برای پیشبرد یک هدف اجتماعی یا سیاسی، چنین عملی بطور مستقیم بر میزان کارایی چنین اسنادی تاثیر دارد. واکنش اول ِ من به این ایمیل این بود که «آیا این تصویر واقعی است؟» «آیا این تصویر همان چیزی را نشان می دهد که نویسنده ی ایمیل ادعا می کند؟» «آیا من می توانم به این ایمیل اطمینان کنم؟»

نکته ی مهم این است که انتشار اسناد جعلی صرفا حاصل حضور ِ یک نیروی مخالف ِ کوتاه نگر نیست. این عملا ترفند خوبی برای ساختار هدف، اینجا نظام جمهوری اسلامی، است که با آلوده کردن فضا به اسناد جعلی، معدود اسناد حقیقی را هم از تاثیرگذاری ساقط کند. این یک واقعیت است که جمعیت بزرگی از ایرانیان، به دلایل مختلف و با رویکردهای گوناگون، برای تغییر در ایران «مبارزه» می کنند. اینجا «مبارزه» یعنی رفتارهایی مثل پست کردن لینک در فیسبوک، وبلاگ نویسی، و فرستادن ایمیل دسته جمعی؛ کارهایی که همین حالا تو و من درگیر یکی شان هستیم. یک راه برای بیشتر کردن کارایی این گروه، بالابردن کیفیت مواد ِ درگردش در شبکه است. این یعنی اگر فرض می کنیم که به اشتراک گذاشتن یک سند که «سیاست های کثیف نظام را افشا می کند» کارکردی دارد، فرستادن ایمیل دسته جمعی و توضیح دادن که «این سند جعلی است»، زمانی که سندی جعلی است، هم کارکرد مشابهی دارد. با چنین کاری مخاطب تحت بمباران اسناد بی ربط یا جعلی قرار نگرفته و نسبت به هر نوع «سند»ی بی تفاوت نمی شود. علاوه بر این، در چنین وضعیتی مخاطب می پذیرد که با گروه صادقی رودررو است (و فرض بر این است که این صداقت صرفا یک نمایش نیست). روی چنین مخاطبی می توان در زمان مقتضی، زمانی که واقعا سند ِ مهمی وجود دارد، تاثیرگذار بود. این همه یعنی اگر ایمیل دسته جمعی می زنیم، یا وبلاگ می نویسیم، یا در فیسبوک و شبکه های اجتماعی دیگر مطلب به اشتراک می گذاریم، یکبار «سند افشاگرانه» منتشر کنیم و یکبار توضیح بدهیم که یک سند ساختگی است.

مرتبط –  نیازی به سند جعلی نداریم – در مورد عکس نوزادی که گفته می شود در شکم مادرش تیر خورد

پانوشت ها:

* در یکی از این فایلهای این مجموعه، نویسنده بعد از یاد خدا، «هوالمحبوب»، و عنوان، توضیح داده است،

تعریف اسلحه: هر گونه وسیله و ابزاری که انسان جهت دفاع خود در مقابل دشمن و جهاد در راه خدا به کار می برد

این «نامه ی وارده» را آرش عزیز فرستاده است. اگر شما هم مطلبی نوشته اید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب را نمی خواهید در وبلاگتان بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.

نگاهی به دو شیوه رایج برای وب گردی آزادانه: Your Freedom و Psiphon

این روزها، استفاده از ابزارها و شیوه های مختلف که اجازه مرور آزادانه وب را به شما می دهند تبدیل به امری معمول و رایج برای کاربران ساکن در ایران و معدود کشورهایی نظیر چین گشته است. سانسور شدید اینترنت و سایت های آن، آزار دهنده ترین مشکل ممکن برای یک کاربر است چرا که گاهی این فیلتر تا جایی پیش می رود که وارد یک حلقه بی معنی شده و نشان می دهد که کنترل و سانسور بی جهت این همه وب سایت حتی برای خود مسئولین امر نیز دشوار و نا ممکن است.

(لینک مستقیم به ویدئو)

اما در اینجا هدف بیان این مشکلات نیست، بلکه قصد داریم تا دو شیوه معمول برای رهایی از دست این معضل را بررسی کرده و به بیان نکات مثبت و منفی هر یک از آن ها بپردازیم.

دو شیوه رایج برای وب گردی آزادانه استفاده از Your Freedom و Psiphon است. ابزارهایی که به گمانم اکثر کاربران ایرانی دست کم با یکی از آن ها آشنایی کامل دارند.ابتدا به سراغ برنامه Yourfreedom می رویم تا ببینیم که از این برنامه چطور می توان استفاده کرد.

Yourfreedom نرم افزاری است که مبتنی بر جاوا کار می کند و برای استفاده از آن باید جاوا را روی سیستم خود نصب کنید. (البته نسخه کامل آن نیز که همراه با جاوا است برای دانلود وجود دارد.) پس از دریافت و نصب برنامه، هنگامی که برای اولین بار آن را اجرا می کنید، نرم افزار شروع به جستجوی سرورهای فعال می کند تا برای اتصال کامل شما به اینترنت از آن ها استفاده نماید. معمولا پس از چند دقیقه لیستی از سرورهایی که در نقاط مختلف دنیا قرار دارند برای شما نمایش داده می شود که با تایید آن ها، به صفحه اصلی خود برنامه ارجاع داده می شوید و هنگامی که بر روی Start Connection کلیک کنید، اتصال شما با یکی از سرور ها برقرار می شود. حالا تنها کافی است که شما تنظیمات پراکسی مرورگر خود را بر اساس راهنمایی که خود برنامه می کند، تغییر دهید.

اما در Psiphon همه چیز فرق می کند! طبق ویدیوی آموزشی که در این لینک وجود دارد، عملکرد این برنامه کاملا مبتنی بر مرورگر است و شما نمی توانید خارج از محیط پنجره ای که Psiphone را در آن باز کرده اید، فیلترینگ را دور بزنید. PSiphone محصولی کانادایی است که سرعت مرور از طریق آن به نسبت بالاتر از Your Freedom است.

(لینک مستقیم به ویدئو)

در هر صورت می توانید از هر دو روش به طور یکجا برای اتصال کامل به اینترنت استفاده کنید اما از کدام و در کجا؟

از مزایای Your Freedom می توان به آزادانه کار این نرم افزار اشاره کرد به طوری که شما می توانید علاوه بر مرورگر خود، در هر برنامه دیگری که از قابلیت تنظیمات پراکسی پشتیبانی کند از آن استفاده کنید. Your Freedom از سرور های متعددی پشتیبانی می شود که بنا به اختیار می توانید کشور ارائه دهنده سرور خود را تغییر دهید. از آنجایی که این برنامه از طریق تنظیمات پراکسی به مرورگر اضافه می شود، مانند ارتباط مستقیم معمول اینترنت تان، محدودیتی برای مشاهده سایت ها (نظیر محدودیت استفاده از جاوا اسکریپت و به طبع آن، عدم امکان ورور به سایت هایی مانند فیس بوک و توییتر و یا مشاهده ویدیو های یوتیوب) ندارید و می توانید به راحتی کلیه کارهای مرتبط با وب خود را انجام دهید.

رابط نرم افزاری Your Freedom

سایفان مبتنی بر مرورگر دقیقا هیچ کدام از امکانات بالا را ندارد! اما بزرگترین مزیتی که نسبت به Your Freedom دارد، قابل دسترس بودن آن است. برای استفاده از PSiphon نیازی به نصب برنامه ای ندارید و همین نکته باعث می شود که شما در هر جای ممکنی (مانند کافی نت ها)، بتوانید از آن استفاده کنید. مزیت دیگر این ابزار سرعت بالاتر آن نسبت به سرور های برنامه دیگر است. از طریق سایفان شما می توانید مانند یک کاربر کانادایی وبگردی کنید و هر آنچه را که او می بیند ببینید. البته از شرایط استفاده از آن، طبق قوانین حاکم بر کانادا، عدم مشاهده و دسترسی به سایت های هرزه نگاری کودک و یا کلاه برداری است. لازم به ذکر است که این برنامه نمی تواند هویت شما را مخفی نگه دارد.

حالا شما می توانید بسته به نیاز خود و مزایا و معایب این برنامه ها، در زمان های مورد نیاز از آن ها استفاده کنید.