بایگانی مربوط به خرداد, ۱۳۸۹

کتاب: نق زدن ممنوع

logic_of_life.jpgنویسنده ی «منطق زندگی» The Logic of Life* کتاب را با یک روایت شخصی شروع می کند: تیم هرفورد Tim Harford می خواهد دختر دوساله اش را به یک آموزشگاه محلی برساند. مسیر از چهارراهی می گذرد که چراغ راهنمایی سالمی ندارد و بنابراین عبور از آن فقط با پریدن از جلوی ماشین ها میسر است. نویسنده به خاطر می آورد که چهار راه بالاتر، که منطقه ی پول دار نشینی است، خیلی خلوت تر است اما با اینحال همین چند وقت پیش صاحب چراغ های راهنمایی سالمی شده است.

من می توانستم خیلی راحت نق بزنم که محله های پول دار خرشان در شهرداری بهتر می رود، یا اگر نگاه سیاسی متفاوتی داشتم می توانستم پیش خودم فکر کنم که ساکنان محله ی فقیرنشین تنبل و بی دست و پا هستند.

اما نویسنده هیچ یک از این دو راه حل ساده را انتخاب نمی کند.

یک اقتصاددان همیشه به دنبال منطق پنهان در پس وقایع روزانه است، وقایعی که بر اساس زنجیره ای از تصمیم های عقلایی شکل می گیرند. این تصمیم ها گاهی زندگی ما را بهتر می کنند و گاهی زندگی ما بدلیل همین تصمیم ها بدتر می شود. اما اگر ما می خواهیم از جهان پیرامونمان سر در بیاوریم، بخصوص اگر می خواهیم آن را تغییر بدهیم، در این صورت شناخت و درک این تصمیم ها نقطه ی آغاز مناسبی است.

برای مثال در مورد مساله ی چراغ راهنمایی یک نظریه ی ممکن این است که تعداد بیشتری از ساکنان مناطق پول دار نشین صاحبخانه هستند اما منطقه ی فقیرتر بیشتر مستاجرنشین است. اگر این نظریه درست باشد، قابل درک است که صاحبان ِ خانه در یک منطقه، در مقایسه با اجاره نشینان، انگیزه ی بیشتری برای بهبود شرایط آن منطقه دارند و به این ترتیب منطقه ی پول دار نشین وضعیت شهری بهتری پیدا می کند. این البته فقط یکی از نظریه های ممکن است که باید صحت آن به کمک شواهد سنجیده شود. اما هر چه که هست، چه این گزاره صحیح باشد و چه نادرست، این یک نظریه است و نه لزوما یک تئوری توطئه ی غیر قابل رد و اثبات از جنس “دولت به پول دارها بهتر سرویس می ده” یا “فقرا بی عرضه هستن”.

قبلا درمورد کتاب «کمی جلوتر از نوک دماغ» حرف زدیم (بیشتر). من آن کتاب را با «منطق زندگی» در یک گروه می گذارم: هر اتفاقی دلیلی دارد و وقتی ما نق می زنیم یعنی نتوانسته ایم تحلیل مناسبی از مساله به دست بیاوریم. اگر این دیدگاه را بپذیریم، نظریه هایی که مبتنی بر ظلم بی دلیل جهانیان به یک گروه از انسان ها هستند در واقع بیان پرداخته ای از این حقیقت هستند که گوینده توضیحی برای یک اتفاق ندارد.

درمورد این کتاب بیشتر حرف می زنیم.

* این اصلا ترجمه ی خوبی برای عنوان کتاب نیست.

آدم زمینی نباید قربانی رویاهای آسمانی بشود

eslam2_s.jpgزور آباد کرج و عظیمیه با یک خیابان از هم جدا می شوند. به سمت شمال، خانه های استخردار، بعضی مصادره شده، هستند. جنوب، تپه های زورآباد است که حیاط ِ یکی سقف آن یکی است. یکی از معدود موشک هایی که در کرج فرود آمد، گوشه ی یکی از تپه ها را صاف کرد. این تنها جایی از این منطقه است که خانه های قوطی کبریتی ساخته نشده اند.

چند بار شهرداری تلاش کرد به روش های مختلف زورآباد را سامان دهی کند. نشد. به قولی باندهای مواد مخدر که در این منطقه جا خوش کرده اند نخواستند. به قول دیگر، می خواستند ساکنان را به منطقه ای کوچ بدهند که کار پیدا نمی شد؛ اهالی زورآباد حالا از خیابان می گذرند و در خانه های آنسو کار می کنند. در همین حین زورآباد یکی از مراکز مهم جرم و جنایت در کرج است.

مسایلی مثل این راه حل ساده ای ندارند. سوال بدیهی به نظرم این است که چرا اصلا باید انتظار یک جواب ساده داشته باشیم؟ نکته ی مهم تر این است که در زورآباد، و در غزه، خواسته های ساده ی مثل زنده ماندن در خطر هستند.

3_8903101049_l600.jpgاسراییل به کاروان کمک رسانی به غزه حمله کرده است. از یک طرف این استدلال را می شنویم که «هیچ کشوری اجازه نمی داد یک کشتی بیگانه وارد منطقه ی تحت کنترلش بشود». طرف دیگر، فریاد ِ سنتی ِ «اسراییل باید برود»ش را سر داده است. چیزی که این وسط دارد قربانی می شود آدمی است که نه بدلیل اینکه پسرخاله ی آسمانی کسی است، که چون آدم است، نباید کشته بشود.

آدمیزاد دارد در این غائله کشته می شود. هر کسی که در این قضیه حرف از آسمان و خاطره و گذشته می زند را باید کشید کنار و بهش خاطر نشان کرد که ارض موعود و عروجگاه پیامبر برای آدمی که دارد می میرد نان و آب نمی شود. این تجملات را بگذاریم برای بعد.

ویدئو به اضافه ی دو

اول – ایران: این نکته را بارها و به زبان های مختلف از ایرانیان خارج نشین شنیده ام که زندگی نکردن در آب و خاک ایران باعث می شود که آدم دیدش نادقیق بشود و کم کم، با گذشتن چند سال، حرفهای ایرانی ِ خارج نشین حتی مایه خنده ی هموطن ِ ساکن ایران خواهد شد. به نظر من گذشته از خبر و وبلاگ خواندن و گشت زدن در شبکه های اجتماعی، یک راه خوب برای از دست ندادن تماس با جامعه ی ایرانی دیدن تلویزیون ایران است. این یعنی همان اخباری را ببینی که داخل ایران پخش می شود و همان ۲۰:۳۰ را تماشا کنی که داستانی را سرهم کرده است تا به هدفی برسد. صفحه ی ویدئوی مردمک برای این کار خیلی خوب است. ایران نگاه هم گاهی ویدئوهای خوبی دارد، مثل این یکی،

(لینک مستقیم به ویدئو)

دوم – مستند: اگر مستند دوست هستی، مشترک وبلاگ Top Documentary Films بشو. پست های این وبلاگ همیشه لینک کامل مستند در گوگل ویدئو یا یوتیوب را دارد.

evin.jpgوبلاگ ِ «آذرباد» در پستی که با عنوان «عدالت برای حسین درخشان» منتشر کرده است می نویسد،

من نمی‌گویم که حسین درخشان بی‌گناه است، شاید گناهان سختی هم داشته باشد؛ اما شرع و قانون اقتضا می‌کند که پرونده‌اش به دادگاه برود. حکم عادلانه‌ای برایش صادر شود. اما سختی دادن بیهوده به کسی که در زندان است، هیچ معنای خوبی ندارد. کاش بازجوها خودشان را جای متهم می‌گذاشتند و بعد …

این پست در وبلاگی که خانواده و دوستان حسین درخشان برای اطلاع رسانی درمورد او ایجاد کرده اند با عنوان «کاش بازجوها خودشان را جای متهم می‌گذاشتند» باز نشر شده است.

وضعیت حسین درخشان نگران کننده است. فارغ از علایق سیاسی او و نکات دیگر، حسین درخشان یک زندانی عقیده است و هیچ دلیلی برای بازداشت طولانی مدت او وجود ندارد. حسین درخشان باید به سرعت در دادگاه بی طرف محاکمه شود. اما منظور این نوشته این نکته نیست.

به نظر من دوران هشت ساله ی اصلاحات اتفاق مهمی در تاریخ سی ساله ی جامعه ی ایران بود. این نه لزوما بدلیل نوع نگاه ِ سیدمحمد خاتمی و گروه او به جامعه و مفهوم حکومتداری، که بدلیل ذات تغییر بود. مقایسه ی برنامه های سیاسی-اجتماعی دولت محمود احمدی نژاد در پنج سال اخیر با رویکردی که دولت اصلاحات درپیش گرفته بود، به خوبی نشان می دهد که این دو مجموعه ی سیاسی در موارد بسیاری دقیقا متضاد عمل کرده اند. اینجا اما هیچ قضاوتی درمورد این دو دولت انجام نمی دهیم؛ اینجا صرفا ادعا این است: در سیزده سال اخیر در فضای سیاسی ایران حداقل دو تغییرجهت ِ عمده اتفاق افتاده است. مقصود این نوشته پافشاری بر این نکته است که این تغییر ِ جهت ها، فارغ از پیامدهای حاصله، لزوما اتفاقهای بدی نبوده اند.

در مصدر قدرت نبودن به افراد و گروه ها این اعتماد به نفس کاذب را می دهد که برای همه ی مشکلات راه حل های مناسبی در چنته دارند. برای مثال خیلی از ما که خود را متمایل به کلیت ِ مبهم ِ «جنبش سبز» می دانیم به راحتی از «حقوق برابر برای همه ی قومیت ها» و «آزادی های فراگیر سیاسی» حرف می زنیم. آیا جدا کسی برنامه ای برای پیاده سازی این آزادی ها در جامعه ی استبدادزده ی ایران دارد؟ اما این همه ی مساله نیست. در مصدر قدرت بودن گروه ِ حاکم را هم بیمار می کند.

nf00048690-3.jpgجعفر پناهی به زندان می رود و یک ماه و اندی بعد لاغر و خسته بیرون می آید. خانواده ی محمد نوری زاد در بی خبر مطلق نگهداشته می شود. مجید توکلی و کوهیار گودرزی در زندان دست به اعتصاب غذا می زنند و روانه ی بیمارستان می شوند. زمانی که فرزاد کمانگر بصورت ناگهانی اعدام شد، توجیه ِ حاکمیت و گروه های طرفدار آن این بود که او به برنامه های تروریستی مرتبط بوده است. آیا جعفر پناهی هم فیلم تروریستی ساخته است؟ یا مجید توکلی و کوهیار گودرزی، و همه ی دیگران، گروه دانشجویی ِ تروریستی راه انداخته بوده اند؟ نشستن طولانی مدت روی صندلی قدرت، انسانیت ِ گروه حاکم را تضعیف کرده است. نه فقط حاکمان، که گروه هایی از طرفداران آنها هم، براحتی از رنج آدمیزادهایی مانند خود می گذرند، چون آنها «عمله ی شیطان» هستند.

حالا حسین درخشان در زندان است. درخشان زمانی «عمله ی اصلاحات» بود و بعد «نوکر اجانب» شد. چند سال بعد او «حر ریاحی» شد و به اردوگاه دوست برگشت. دوست اما او را به خندق بلا سرازیر کرد. و حالا حسین درخشان منشا یک تضاد درونی در دستگاه فکری ِ پشتیبان حاکمیت شده است. صحت جمله ای که در بالا نقل کردم اساسا ارتباطی به اینکه حسین درخشان کیست و چه کرده است ندارد. دوباره این جمله را می نویسم، این بار بدون اشاره به هیچ فرد خاصی،

من نمی‌گویم که متهم بی‌گناه است، شاید گناهان سختی هم داشته باشد؛ اما شرع و قانون اقتضا می‌کند که پرونده‌اش به دادگاه برود. حکم عادلانه‌ای برایش صادر شود. اما سختی دادن بیهوده به کسی که در زندان است، هیچ معنای خوبی ندارد. کاش بازجوها خودشان را جای متهم می‌گذاشتند و بعد …

rman10398l.jpgمساله ی اساسی این است که در حال حاضر بازجو نمی تواند خودش را جای متهم بگذارد. آخرین باری که بازجو جای متهم بوده است، نظام سلطنتی بر ایران مسلط بوده است، و بازجو توسط «طاغوت» شکنجه شده است. به این دلیل به نظر من این اساسا انتظار بی جایی است که از بازجو بخواهیم خودش را بتواند جای متهم بگذارد.

جا به جایی قدرت صرفا یک ادب سیاسی نیست. گروه های اجتماعی با دور بودن از صندلی قدرت یاد می گیرند که به قوانین بازی سیاست احترام بگذارند. این یعنی اگر نمی خواهی کسی یار تو را بدلیل عقاید سیاسی اش زندانی کند، یار رقیب را به دلیل عقاید سیاسی اش زندانی نکن. تا زمانی که این گردش قدرت را به عنوان یک الزام نپذیریم، استبداد ِ حاکم و خیالبافی گروه مخالف، هر دو، بیماری لاعلاج جامعه ی ما خواهند بود.

نامه ی وارده: بیست و سی، فاطمه حقیقت جو و عفو بین الملل

این نامه ی وارده را یولیوی عزیز فرستاده است. گر شما هم مطلبی نوشته اید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب را نمی خواهید در وبلاگتان بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.

بیست و سی، فاطمه حقیقت جو و عفو بین الملل

amnesty_international.jpg

برنامه تلویزیونی ۲۰:۳۰ که به موضع گیریهای غیر منطقی، جعل خبر و تخریب چهره های اصلاح طلب و حمله به دگراندیشان و منتقدین نظام جمهوری اسلامی مشهور است در یک برنامه ویژه که به منظور تخریب چهره «فاطمه حقیقت جو» و نمایندگان مجلس اصلاح طلب دوره ششم ساخته شده بود، سازمان عفو بین الملل را «امنیستی یهود» نامید و گفت این سازمان صهیونیستی در سایت اش، خود را یک سازمان «ضد دین» می نامد! این ویدئو بازتاب های زیادی در فضای وب فارسی داشت که عموما مرتبط با سخنان حقیقت جو درباره مجاهدین خلق بود، اما در اینجا از زاویه دیگری به آن پرداخته می شود، نه فاطمه حقیقت جو و مجاهدین، که عفو بین الملل!

امنستی لغتی انگلیسی باریشه یونانی به معنی عفو و بخشش است. سازمان عفو بین الملل در سال ۱۹۶۱ توسط یک وکیل انگلیسی به نام «پیتر بنسون» در شهر لندن بنیان گذاشته شد . به گفته خودش، او در نوامبر ۱۹۶۰ در شبکه راه آهن زیر زمینی لندن در حال حرکت بوده است که خبری را درباره دو دانشجوی پرتغالی می خواند که به خاطر «نوشیدن مشروب به سلامتی آزادی» به هفت سال حبس محکوم شده اند. تحت تاثیر این خبر او به فکر راه اندازی سازمانی برای حمایت از حقوق بشر و «زندانیان فراموش شده» می افتد. (ویکی پدیا)

در صفحه معرفی این سازمان در سایت رسمی اش گفته شده که این سازمان نهادی است که فارغ از هر مذهب، عقیده سیاسی، گرایش اقتصادی و … عمل می کند:

We are Independent of any government, political ideology, economic interest or religion

در این بخش، تنها جمله ای که اشاره به مذهب دارد جمله فوق است و استقلال آن را از دیدگاه های مذهبی مانند یهودیت، اسلام یا مسیحیت نشان می دهد. این در حالی است که برنامه بیست و سی با یک ترجمه کاملا مغرضانه احتمالا همین جمله را مبنای حرف خود قرار داده اند که این سازمان به گفته سایتشان یه سازمان «ضد مذهب» است! اما این جمله در حقیقت نشان دهنده این مساله است که اعضای این سازمان گرایشات مذهبی یا ضد مذهبی خود را در کارشان دخیل نخواهند کرد. از طرفی در ویکی پدیا می خوانیم که این سازمان در پی احقاق حقوق اقلیت های مذهبی و افرادی است که حقوق مذهبیشان توسط دولت ها نقض شده است. به عنوان مثال:

Amnesty International brought attention to violations committed on specific groups, including refugees, racial/ethnic/religious minorities, women and those executed or on Death Row.

همچنین جالب است که بیست و سی این سازمان را یک سازمان یهودی (گویا یهودی بودن از دید بیست و سی جرم است) و صهیونیستی می نامد. حال آنکه این سازمان در مرامنامه و ماموریت خود دست کم ادعای وفاداری به حقوق انسانی همه افراد مستقل از نژاد و مذهب آنها دارد. اما آیا در عملکرد این سازمان گرایشات صهیونیستی یا جانب داری از اسراییل دیده می شود؟ به صفحه درخواست عضویت این سازمان سری می زنیم. در بخش انتخاب کشور می بینیم که به جای کشور اسراییل نوشته شده: اسراییل و اراضی اشغال شده (متعلق به) فلسطینی ها! عجب! از دید این سازمان صهیونیستی کشور مستقلی به اسم اسراییل وجود ندارد! به نظر شما ممکن است که یک سازمان صهیونیستی حتی اعتقادی به وجود کشور مستقل اسراییل نداشته باشد و دست کم بخشی از آن خاک را «فلسطین اشغالی» بخواند؟!

list_of_countries.png

اما به این همه بسنده نمی کنیم، بگذارید سری هم به اخبار بزنیم، خبرگزاری قدس، که بر اساس توضیحات سایتشان، وابسته به جمهوری اسلامی بوده و در زمینه اطلاع رسانی درباره مسائل فلسطین فعالیت می کند چند خبر در باره عفو بین الملل کار کرده است، آخرین نمونه را ببینید:

هفتم خرداد ۸۹: گزارش عفو بین الملل درباره حمایت آمریکا ازجنایات اسرائیل

سازمان عفو بین الملل در گزارش سالانه خود با جنایتکار جنگی خواندن رژیم صهیونیستی، فاش کرد که آمریکا و اتحادیه اروپا از رسیدگی به جنایات جنگی رژیم صهیونیستی در شورای امنیت سازمان ملل جلوگیری می کنند.

عجیب نیست که سازمانی که به گفته برنامه بیست و سی وابسته به صهیونیست هاست اینگونه بر علیه نقض حقوق بشر توسط صهیونیسم اطلا ع رسانی می کند؟! آیا ممکن است یک سازمان صهونیستی اسراییل را جنایتکار جنگی بنامد؟ در گوگل جستجو کنید، نمونه های بسیاری از محکوم کردن اسراییل توسط این سازمان خواهید دید.

پس چرا بیست و سی سعی دارد این سازمان را یک سازمان صهیونیستی بنامد؟ پاسخ این پرسش ساده است، اولا نظام جمهوری اسلامی معمولا منتقدین خود را به رابطه داشتن با صهیونیست ها و مجاهدین خلق متهم می کند بدون آنکه مدرکی در این زمینه ارائه دهد. دوم اینکه سازمان عفو بین الملل تنها به نقض حقوق بشر توسط اسراییل نخواهد پرداخت، آنها حماس و جمهوری اسلامی را هم متهم به نقض حقوق بشر می کنند، اخیرا عفو بین الملل در گزارش سالانه خود خبر داده است که: «وضع حقوق بشر ایران بسیار وخیم‌تر شده‌است».

آینده برای همه ی ایرانیان – درمورد سخنان فاطمه حقیقت جو

من با نیما موافق نیستم.

این جمله ی نیما به نظر من درست است که،

سازمان مجاهدین خلق یک گروه تروریستی است که به خاطر اختلافات سیاسی آدم کشته، علیه مردم این کشور جنگیده، حقوق انسانی بسیاری از اعضای خود را از آنها سلب کرده

اما حقیقت این است که تعداد قابل توجهی از ایرانیان عضو این گروه هستند. علاوه بر این، جمع بزرگتری از ایرانیان به هر دلیل به این گروه علاقه مند (سمپات) هستند. برداشتی که من از حرف خانم حقیقت جو می کنم این است که آینده ی مشترک نمی تواند با خط کشی های مبهمی، مانند آنچه نیما می گوید، شکل بگیرد،

چنین گروهی هیچ‌گاه نمی‌تواند عضو جریانی باشد که هدفش تحقق آزادی‌های انسانی… است.

به نظرم باید جایی تصمیم بگیریم که گذشته را با همه ی تلخی اش پشت سر بگذاریم. دقت کنیم که نکته فقط طرفداران مجاهدین خلق یا دیگر گروه های تروریستی نیستند. آیا ما جدا تصور می کنیم بدون بازی دادن گروه بزرگ «بسیجی»، آینده ای برای ایران قابل تصور است؟

گذشته از این، قضاوت درمورد سخنان فاطمه حقیقت جو از روی ویدئوی برش شده ای که از رسانه ی رسمی جمهوری اسلامی ایران پخش شده است را نادقیق می دانم. مثلا به دقیقه ی ۴:۱۷ بروید و بشنوید که گوینده از سازمان عفو بین الملل با عنوان «انجمن ِ آمِنِستی های یهود» نام می برد.

(لینک مستقیم ویدئو)

از دیگران:

5_3_1389_javan.jpgفارس می گوید،

اعضای تشکل‌های مردم نهاد که در مقابل دادستانی تهران جمع کرده بودند، با طرح ۱۴ دلیل خواستار دستگیری و محاکمه سران، زمینه‌سازان، حامیان و عاملان جریان فتنه شدند.

و توضیح می دهد که این تجمع با عنوان «ستاد مردمی دفاع از حقوق ملت ایران» تشکیل شده است. به ۱۴ دلیل ِ ذکر شده نگاه می کنم.

  • ۱، ۲، ۳ : اهانت به قرآن کریم، هتک حرمت امام حسین، آتش زدن مسجد.
  • ۴، ۵، ۹، ۱۳، ۱۴: توهین به رهبران ایران، ضربه زدن به نظام ایران، اتهام واهی به نظام ایران، دادن بهانه به دشمن.
  • ۶، ۷، ۸، ۱۰، ۱۱، ۱۲: تخریب اموال عمومی، ایجاد ناامنی، اختلال در اقتصاد، بر هم زدن آرامش دانشگاه ها، ایجاد جو وحشت برای کودکان و زنان، کشتن افراد بیگناه.

از ۱۴ دلیل ذکر شده توسط تجمعی که در عنوان ِ شش کلمه ای اش دو کلمه به مردم ایران اشاره می کند («مردمی» و «ملت»)، تنها ۶ مورد بطور مستقیم به مردم ایران مرتبط است (کمتر از نصف). این البته شاید انتظار زیادی از گروهی است که دلیل ۱۴امش برای درخواست دستگیری «سران فتنه» با این عبارت تمام می شود «و هزاران دلیل و بینه دیگر که حدیث مفصلی است از مظلومیت ملت ایران».

عکس از جوان آنلاین

media_weapon_s.jpgامروز خبری با عنوان «قرارداد چندین میلیون‌ یورویی دارو با یک شرکت مشکوک صهیونیستی» در فارس نیوز منتشر شد. در این مطلب، که در بخش «بهداشت و درمان» و بعنوان «اختصاصی فارس» منتشر شده است، می خوانیم،

یک شرکت ایرانی پخش دارو قرارداد چندین میلیون یورویی با شرکتی شبه صهیونیستی امضا کرده‌است. (تاکید از من)

خبرنگار فارس توضیح می دهد،

یک شرکت بزرگ پخش دارویی که طی سال‌های اخیر فعالیت‌ گسترده‌ای در ایران، کشورهای حاشیه خلیج فارس و منطقه داشته است در ماه‌های اخیر در سایه سکوت مسئولان قراردادی چندین ده میلیون یورویی با یک شرکت مشکوک صهیونیستی در آمریکا منعقد کرده است. (تاکیدها از من)

فارس در انتهای خبر منبع خود را نیز معرفی می کند و اطلاعات بیشتری درمورد شرکت مورد اشاره عنوان می کند،

براساس گزارش‌ خبرنگاران فارس از آمریکا، این شرکت که در کارولینای آمریکا فعالیت می‌کند از سوی چندین صهیونیست یهودی که فعالیتی ضد ایرانی دارند، اداره می‌شود. (تاکیدها از من)

در پایان خبرنگار(ان) فارس می نویسد(می نویسند) «اخبار تکمیلی متعاقبا ارسال می‌شود».

کمی به جزییات این مطلب دقت کنیم. یک شرکت ایرانی وارد یک قرارداد بزرگ با شرکتی شده است که فارس با نام های «شرکت مشکوک صهیونیستی» و «شرکتی شبه صهیونیستی» و سرآخر «شرکتی که از سوی چندین صهیونیست یهودی که فعالیتی ضد ایرانی دارند اداره می‌شود» از آن نام می برد. علاوه بر این منبع ِ این اطلاعات، عنوان ِ مبهم «خبرنگاران فارس در آمریکا» است.

عده ی زیادی از مخالفان سیاست های فارس نیوز، این رسانه را به عنوان ابزار اطلاع رسانی و موج سازی یک جربان سیاسی می شناسند. شواهد مختلف نشان می دهد که بی دقت های زیادی در ترجمه و نقل مطلب در وبسایت فارس نیوز وجود دارد. در عمل به نظر می رسد که موضوع مورد بحث، ذات وجود اشتباهات متعدد در مطالب منتشر شده توسط فارس نیست. بخش ِ عمده ی گوناگونی ِ نظرات درمورد رویه ی فارس نیوز، حول این نظریه است که بی دقتی در مطالب این وبسایت نه از سر بی توجهی که دقیقا در راستای منافع یک گروه سیاسی است. اما این نکته ی این نوشته نیست.

این موضوع ِ غریبی نیست که منافع سیاسی و اقتصادی در دنیای امروز لزوما قابل تفکیک نیستند. اگر بپذیریم که فارس نیوز ابزار رسانه ای یک جریان سیاسی در ایران است و با توجه به شواهد زیادی که از فعالیت های اقتصادی این جریان داریم، این سوال خوبی خواهد بود که این رسانه در زمینه ی علایق اقتصادی جریان پشتیبان خود چگونه فعالیت می کند. خبر بالا به نظرم می تواند در جواب دادن به این سوال کمک کند.

شرکتی دارویی وارد یک قرارداد اقتصادی بزرگ شده است. فارس نیوز در یک خبر کوتاه، بدون ذکر نام شرکت ایرانی یا شرکت خارجی ِ مورد قرارداد، نشان می دهد که قادر است «دردسر درست کند». خبر منبع و مرجع خاصی ندارد. می شود تصور کرد که کسی به کسی زنگ زده است و مطلب نوشته شده است و روی سایت رفته است. حالا نوبت رقیب است که بازی کند. تحقیق نکرده ام، اما جالب خواهد بود اگر کسی حوصله داشته باشد و درمورد پس و پیش این خبر کمی کنکاش کند تا تصویر کامل تری از این قرارداد «چندین ده میلیون یورویی» که کسی را در فارس نیوز آزرده است پیدا کند.

media_weapon.jpg

gooya_video_2s.jpgهفت هشت پسر دو دختر را در خیابانی دوره کرده اند. به لطف کسی که دوربین به دست غائله را ثبت کرده است، ما هم می توانیم تماشا کنیم که پسرها یکی از دخترها را محاصره می کنند و دورش می چرخند. ناگهان دستی به سمت سینه ی دختر می رود و جماعت هجوم می برند.

از دیروز و بعد از دیدن این فیلم (هشدار: آزارنده) دارم به این فکر می کنم که چرا چنین اتفاقی در ایران در یک خیابان و در روز روشن می افتد. چه چیزی یک دسته مرد جوان ایرانی را به یک گله ی گرگ و یک دختر هموطن و همزبانشان را به آهوی در تله تبدیل می کند. یک پرس و جوی ساده نشان می دهد که نزدیکان من هم تجربه ی در تله افتادن را دارند. بدون اینکه بخواهم ادعایی درمورد مرد ِ جوان ِ نوعی ایرانی بکنم، این حادثه نشان می دهد که آزار علنی در خیابان یک ادعا نیست؛ ما اینجا داریم یک نمونه را بصورت ثبت شده تماشا می کنیم.

نظام سیاسی حاکم بر ایران یک برنامه ی عملی برای شکل دهی به فضای اجتماعی ایران دارد. وجود این برنامه و تلاش برای اجرای آن به هیچ وجه رازهای پنهانی نیستند. مثلا هفته ی پیش خطیب نمازجمعه پیشنهاد کرد که دانشگاه ها از ابزار عدم موفقیت تحصیلی برای تنبیه کسانی که تعریف رسمی پوشش را نمی پذیرند استفاده کند. وجه دیگر این تلاش را در تصاویری که در سالهای اخیر در خیابانهای ایران گرفته شده است، و بسیاری از اوقات توسط رسانه های رسمی ایران منتشر شده است، می بینیم: نیروهای انتظامی «بدحجاب» را دستگیر و مجازات می کنند. به این ترتیب موجودی به نام «بدحجاب» در فضای اجتماعی تعریف می شود و مصادیق آن به روشنی در رسانه ها نشان داده می شود.

58084_194_s.jpgحداقل دو نکته ی کلیدی در تعریف بدحجاب، با تاکید بیشتر روی دختر بدحجاب، وجود دارد. یک، بدحجاب بد است. این یعنی فردی که در این گروه طبقه بندی می شود باید مجازات شود و از برخی حقوق محروم گردد. دو، بدحجاب جذاب است. در مقایسه با «خوش حجاب» که سیاه است و احتمالا تنها دایره ی صورتش می تواند تداعی جذاب داشته باشد، «بدحجاب» سرتاپا جذاب است.

تصور کن که دو زرافه از باغ وحش فرار کرده اند و در خیابان های تهران به هر سو فرار می کنند. عجیب نیست اگر مردم آنها را دوره کنند و سعی کنند دست به پوستشان بزنند. یکی این طرف با زرافه عکس می گیرد و یکی آن طرف دمش را می کشد. زرافه حیوانی است که جذاب است. تعریف طبقه ای به نام «بدحجاب» به نظر من همین کار را با بخشی از جامعه انجام می دهد. در چنین فضایی دختر «بدحجاب» موجود حقیری است که جذاب است. بدحجاب یک شهروند معمولی نیست چون قانون و رسانه ی رسمی بدحجاب را سخیف می شمرد. مرد ِ نوعی می خواهد نصیبی از جذابیت این موجود متفاوت ببرد. به مرحمت تعریف رسمی، بدحجاب حریم امنی که خوش حجاب دارد را ندارد. و مردها حمله می برند.

جایی درمورد کلماتی که سربازان آمریکایی برای نام بردن ژاپنی ها در زمان جنگ جهانی دوم به کار می بردند می خواندم. به جای استفاده از چیزی مثل «ژاپنی»، آمریکایی ها از اصطلاح Jap استفاده می کردند. این نامگذاری ِ تحقیر‌آمیز به سرباز کمک می کرد که تلقی انسانی از سرباز ژاپنی را کنار بگذارد و راحت تر شلیک کند. نظیر همین فرایند در زمان جنگ ایران و عراق و به کمک عناوینی چون «مزدور بعثی» در جامعه ی ایرانی پیاده شد. به نظر من عنوان «بی حجاب» کارکرد مشابهی در جامعه ای دارد که نه دچار جنگ با مهاجم خارجی، که درگیر جنگ داخلی است.

عکس از تابناک – ویدیو از گویا

اتفاق در آمریکا، خبر از روسیه، زیرنویس شرعی از فارس نیوز

فارس نیوز زیر عنوان «رسانه‌ها باعث افزایش بارداری نامشروع در بین دختران آمریکایی شده‌اند» می نویسد،

به گزارش فارس به نقل از شبکه خبری “راشاتودی “، فعالان اجتماعی آمریکا اعلام کرده‌اند که استودیوهای فیلمسازی و رسانه‌های این کشور باعث افزایش بارداری نامشروع در بین نوجوانان دختر آمریکایی شده‌اند. (تاکیدها از من)

دنبال خبر اصلی می گردم. ۱۷ روز پیش آرتی (راشیا تودی) مطلبی با این عنوان منتشر کرده بود: «نوجوانان آمریکایی برای بارداری برنامه ریزی می کنند». مشابهت های زیادی بین متن این خبر و مطلب ترجمه شده توسط فارس وجود دارد. ویدئوی زیر هم از همان مطلب است.

(لینک مستقیم به ویدئو)

امروز آرتی مطلب دیگری با این عنوان منتشر کرد :«هالیوود مقصر افزایش موارد بارداری بین نوجوانان آمریکایی شناخته شد». متن این خبر و ویدئوی همراه آن بسیار مشابه مطلب قدیمی تر همین رسانه هستند اما به نظر می رسد که مطلب جدیدتر از روی وبسایت آرتی برداشته شده است (لینک کش گوگل).

اما آرتی چه می گوید و فارس چه ترجمه می کند. آرتی می گوید که نرخ بارداری بین نوجوانان در آمریکا افزایش داشته است و برخی متخصصین، هالیوود را بدلیل ارایه ی تصویر جذاب از بارداری به نوجوانان مقصر می دانند. اینجا بوضوح حرفی از جنبه ی شرعی مساله نیست و موضوع، بارداری در سن پایین و مسایلی است که در پی این اتفاق فرد و جامعه را درگیر خود خواهد کرد. جالب است که یکی از دخترهایی که در ویدئو با او صحبت می شود علنا می گوید که از ابتدا قصد ازدواج با کسی که از او باردار شده است را داشته است. فارس نیوز از آمینتا فوینتز ِ ۱۷ ساله نقل می کند که بخاطر «تقویت روابط خود با دوست پسرش» باردار شده است. او در ادامه می گوید که او و زوجش* «درمورد ازدواج و این چیزها» هم حرف زده اند، اما این قسمت در ترجمه ی فارس نقل نشده است.

* ترجمه ی پارتنر – توضیح بیشتر اینجا

ممنون از رفیقی که لینک را فرستاد