بایگانی مربوط به دی, ۱۳۸۸

اول) لینک از بالاترین – ۳۱۲ مثبت، بدون منفی:

حادثه ای در برابر چشمانم:تودهنی محکم یک هموطن به جوانکی که منتظری را ولد ال.. خطاب کرد

پریروز توی مترو بودم. دو تا جوون ریشوی تریپ حزب اللهی هم بودن. یکی به او یکی گفت:این منتظری ولد ال زن ا هم که مرد! مرد قد بلندی که روبرویشان بود چنان توی صورت پسرک کوبید که کل آن واگن مترو ساکت شد. وقتی با لهجه اصفهانی داد زد: “بگووو بیبینیم چی چی گفتیییییی؟ ” و پسرک همانطور مبهوت مانده بود تازه دوزاریم افتاد که طرف اصفهانی است و بدجوری کفری شده. لبخند تایید آمیز بقیه مسافران هم نشان می داد که دل آنها هم حسابی خنک شده.

دوم) سایت کلمه – تاکیدها از من:

برای روز جمعه کارناوال عاشورا تدارک دیده اند

بر اساس اطلاعات موثق نیروهای زخم خورده از مراسم عظیم تشییع مرحوم آیت الله العظمی منتظری در نظر دارند با تکرار سناریوی شکست خورده کارناوال عاشورا در روز چمعه این هفته (فردا) اقدام به حرمت شکنی برنامه ریزی شده از آیین های عزاداری محرم بنمایند و این امر را به جنبش سبز نسبت دهند…به گزارش «کلمه» ، برای این منظور متاسفانه برخی از خانم های معلوم الحال را جمع کرده و در این مورد به آنها ماموریت داده اند….

اگر بخواهیم نسخه ی معمول را بپیچیم باید از “بازتولید خشونت” حرف بزنیم و از اینکه “تغییر در لایه های سطحی است”. اما می خواهم این کار را نکنیم. می خواهم در مورد این دو اتفاق حرف بزنیم. اینکه مفهوم “معلوم الحال” اگر اختراع جمهوری اسلامی بود، یک اگر بسیار بزرگ و مشکوک، حالا نیروی مخالف اصلی حاکمیت ایران هم آن را به رسمیت می شناسد. اگر پیش از این حرف زدن پشت سر این آیت الله منجر به تودهنی می شد حالا طرفی که تودهنی خور بوده، بوده؟، فرهنگ “توی صورت کوبیدن” را به رسمیت می شناسد و دارد آن را تمرین می کند.

قضیه را با چهارتا جمله فیصله ندهیم. این اتفاق مهمی است. اینکه این اتفاق دقیقا یعنی چه را باید درموردش حرف بزنیم. اگر چیزی نوشتید خبر بدهید اینجا لینکش را بگذاریم.

هر دو لینک از گودر این نازنین

دادگاه میکونوس نام رهبران ایران را در یک پرونده ی ترور سیاسی ذکر می کند و جمعیت به خیابان می ریزد. مردم در مذمت پاره شدن عکس آیت الله خمینی راهپیمایی می کنند و شعار می دهند. کاریکاتوری در یک روزنامه چاپ می شود و کفن پوشان به خیابان می ریزند. اسمش را بگذاریم استراتژی «مشروعیت خیابانی». یعنی کسانی، تو بگو نان خور حاکمیت یا شهروندان ِ معتقد، حرف را نه در صندوق رای که در خیابان به کرسی می نشانند. این برای ما جا می افتد که «راهپیمایی یک ابزار اعلام نظر است»، چیزی شبیه آنچه انتخابات و رفراندوم قرار است باشد. و حالا، یکی از مخالفان برجسته ی جمهوری اسلامی فوت کرده است و مردم به خیابان آمده اند. قاعدتا اتفاق متفاوتی رخ نداده است: به استناد «مشروعیت خیابانی» این یک اتفاق معنی دار است. اما همینجا یک تفاوت بزرگ وجود دارد: معنی این اتفاق برای حکومت اصلا خوشایند نیست. «مشروعیت خیابانی» حالا دارد علیه حکومتی عمل می کند که سالها بر آن تکیه کرده است.

کمی از نزدیک تر به این استراتژی نگاه کنیم. در «مشروعیت خیابانی» اعداد نقشی ندارند. در این استراتژی عکس ها استدلال را به کرسی می نشانند: قرار است به عکس نگاه کنیم و نپرسیم «این دقیقا یعنی چند نفر؟». ما به عکس نگاه می کنیم و می گوییم «چه شلوغ ه» و این یعنی آنچه راه پیمایان برای آن به خیابان آمده اند موضوع مهمی است و عده ی زیادی روی آن توافق دارند. در این مرحله قرار است از «عده ی زیادی» به «اکثریت مردم» پرش کنیم و به این ترتیب خواسته ی راهپیمایان مشروعیت دموکراتیک پیدا کند. اما این اتفاق خطرناک است: «عده ی زیادی» در سوگ آیت الله منتظری به خیابان می آیند و استدلال بالا برای حکومت ایران خطرناک است. پس دست به چرتکه می شوند: حاشیه های خواندنی از یک دروغ بزرگ. حالا طول و عرض خیابان وسط می آیند و حساب می کنند که چند نفر در خیابان بود و اعداد مهم می شوند.

مدل ِ ساده ی رفتن ِ یک حکومت واژگونی آن است. این یعنی در یک تغییر ِ واضح یک ساختار با ساختار دیگری جایگزین می شود. این اتفاق می تواند از طریق یک انقلاب باشد. مدل ِ بطیی تر، و به زعم من بی خطر تر، اضمحلال یک حکومت است: حکومت ابزارهایی که سالها برای واژگون نشان دادن حقیقت استفاده کرده از دست می دهد و مجبور می شود به ساختارهای دموکراتیک تن دهد. این یعنی جمهوری اسلامیی که می ماند اما به یک «جمهوری» با تاکید روی آموزه های «اسلامی» نزدیک می شود. در چنین ساختار سیاسیی ابزارهایی نظیر «مشروعیت خیابانی» دیگر جایگزین رای گیری و انتخابات نمی شوند.

معتقدم یکی از بزرگترین دستاوردهای جنبش سبز این اتفاق است. حالا دیگر «یاحسین» «پرچم سبز» «آسمان» «شهید» و «راهپیمایی» در تملک بلاشرط حضرات نیست. این یعنی می دانیم بازی کردن با مفهومی مثل «شهید» خطرناک است و اینکه یک خیابان از طرفداران یا مخالفان یک موضوع پر شد لزوما مفهومی جز علاقه ی همان عده به موضوع ندارد. این به نظرم دستاورد بسیار بزرگی است.

علم و مثلا علم – یک مقایسه

خبر را اول در وبلاگها می بینم و تا روزنامه ی کیهان دنبال می کنم. هشت روز پیش کیهان نوشت،

نماز صبح از سرطان جلوگیری می کند

اقامه نماز صبح در موعد آن، از ابتلای انسان به بیماری سرطان و امراض قلبی جلوگیری می کند.

به گزارش پایگاه اینترنتی «مکتوب»، براساس یک پژوهش که از سوی مرکز ملی پژوهش های مصر بعمل آمده است، ادای نماز صبح در موعد مقرر از فعل و انفعالات سلول ها و تقسیم آن که منجر به سرطان می شود، جلوگیری خواهد کرد.

دکتر «سعید شلبی» استاد بیماری های داخلی و کبد در مرکز پژوهش های مصر که ریاست تیم این پژوهش را به عهده داشت گفت: پژوهش های علمی نشان داد که ادای نماز صبح در موعد آن باعث جلوگیری از بروز سکته در افراد خواهد شد چرا که فعالیت هورمون ها را در بدن تنظیم و فشار خون را مرتب می کند.

وی تاکید کرد: با بیدار شدن در موعد نماز صبح و اقامه صلاه فجر، فعالیت بدن نیز آغاز و با ترشح هورمون ها به خصوص «آدرنالین»، بدن انسان از دچار شدن به تورم های سرطانی جلوگیری می کند.

پزشک پژوهشگر مصری تاکید کرد: هوا در هنگام صلاه فجر، سرشار از اکسیژن خالص است که باعث فعالیت هرچه بهتر قلب می شود و از بوجود آمدن، لخته در خون جلوگیری می کند.

همچنین بیدار شدن نمازگذار مسلمان برای ادای نماز صبح باعث خواهد شد، قند مفید برای فعالیت مغز و سلول های عصبی افزایش یابد و در نتیجه قدرت حافظه افزایش می یابد. (تاکیدها از من)

من هیچ دانشی در زمینه ی سکته، سرطان، قند خون، فعالیت قلب، میزان اکسیژن هوا در ساعات مختلف، و نکات دیگری که در این «خبر» به آنها استناد شده است ندارم. اما این را می دانم که استفاده از تک تک این کلمات در یک تحقیق علمی، و یا در گزارش درمورد نتایج آن، مسوولیت آور هستند. اینطور بگوییم: «قضیه کیلویی نیست».

تا همینجا هستیم این خبر هم جالب است: «استفاده از میوه و سبزی که برای تولید آن از کود شیمیایی استفاده نشده است (ارگانیک) می تواند منجر به دروغگویی و دغل بازی شود». منبع خبر روزنامه ی مترو است. این روزنامه ی رایگان در متروی شهرهای مختلف توزیع می شود و قدرت آن در تعداد زیاد مخاطب، و نه لزوما ارزش مطالب آن، است. متن خبر توضیح می دهد که یک تحقیق نشان داده است زمانی که به دانشجویان این گزینه داده شد که از محصولات محافظ محیط زیست، مانند غذاهای ارگانیک، استفاده کنند، کسانی که از این گزینه استفاده کردند پس از مصرف تمایل کمتری به رفتارهای نوع دوستانه نشان دادند. اینجا مقایسه بین افرادی انجام شده است که غذای ارگانیک را انتخاب کردند و کسانی که غذای ارگانیک مصرف کردند (این برداشت من است).

They found students who chose green products were less likely to act altruistically afterwards than those who were simply exposed to green products.

محققین می گویند این نشانه ی دیگری است برای آنچه به آن «تراز اخلاقی» Moral Regulation گفته می شود. در این نظریه گفته می شود که افراد بطور آگاهانه یا ناآگاهانه رفتارهای خوب و بد را با هم تراز می کنند. به عبارت دیگر اینکه تصور کنیم کار خوبی کرده ایم، مثلا محصولی خریده ایم که به کره ی زمین صدمه نمی زند، می تواند باعث شود مجوز کار بدی را به خودمان بدهیم، مثلا دروغ بگوییم.

حالا این همه یعنی چه؟ این همه یعنی علم حرف جزیی می زند و با احتیاط می زند. این یعنی نمی شود یک پاراگراف سرهم کرد و سرطان و سکته و هورمون را با هم مخلوط کرد و «حی علی صلاه» استنتاج کرد. یا اگر کسی کرد این دیگر علم نیست.

انقلاب مرد و آیت الله به آسمان رفت

اول) پس از اعلام خبر فوت آیت الله منتظری، مردم در میدان محسنی تجمع می کنند و شعار می دهند “این ماه ماه خون است، سیدعلی سرنگون است”.

(لینک مستقیم به ویدئو)

khamenei_supporter.jpgدوم) عکس روبرو یکی از حامیان رهبر ایران را نشان می دهد. این عکس گویا در خبرگزاری ایسنا منتشر شده است*.

سوم) یک گروه ایرانی به سایت توییتر حمله می کند. توییتر برای ساعاتی یک پرچم سبز را به نمایش می گذارد که زیر آن به زبان شکسته ای نوشته شده است،

آمریکا فکر می کند آنها اینترنت را مدیریت می کنند. اما اینطور نیست. ما اینترنت را کنترل و مدیریت می کنیم…حالا کدام کشور در فهرست تحریم است؟ ایران یا آمریکا؟

شاید در نظر اول این سه اتفاق، گذشته از شباهت بازیگران آن، بی ارتباط به نظر برسند. به نظرم اما کمی دقت یک خط واحد را نشان می دهد که این سه رخداد را به هم وصل می کند: انقلاب مرد.

بنیان گذار جمهوری اسلامی در جمله ی مشهوری گفت “این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است”. و حالا حکومتی که داعیه دار اسلام ناب روی زمین است و رهبرش را نایب ناجی عالم بشریت می داند با محرم ترسانده می شود. همین حکومتی که سالها حجاب را بر سر زنان فرو کرد حالا به این راضی شده است که “بی حجاب ها هم مدافع من هستند”. این “من” چیست آقای جمهوری اسلامی؟ با وجود “یاحسین میرحسین” و “ماه خونی که قرار است رهبر جمهوری اسلامی از آن بترسد” و با به رخ کشیدن مدافعینی این چنینی، جمهوری اسلامی چیست؟ چه چیزی از این نظام سیاسی-عقیدتی مانده است؟

نمونه ی توییتر بنظرم تلخ ترین طنز را دارد: گروهی که توییتر را از کار انداخته است دارد عربده می کشد که “ما صاحب اینجاییم”. هستی برادر من. هستی. همیشه بوده ای. عربده بکش. تو عربده کشی. دین و خدا و پیغمبر و چیزهای خوبمان را از ما نگیر. تو عربده ات را بکش.تو عربده کش هستی. تو هیچ چیز دیگری نیستی.

مرتبط: چگونه عکاس باشیم

* منبع اصلی عکس را نتوانستم پیدا کنم.

روزانه: بازی ِ رییس بازی

رفته ام کاغذ خط خطی کرده ام برده ام پیش رییس ِ رییس که جمعه سرکار نمی آیم. پرسیده «رییست می دونه؟» و من گفته ام «بله». ته دلم گفته ام «دیروز که فین فین می کردم بهش گفتم می خوام بمونم خونه و گفته بمون. حالا اما قضیه فین ِ دماغ نیست، حال کرده ام یک روز کار نکنم». بعد برگشته ام سر میز و رییس ِ رییس ِ رییس آمده و پاکت ِ مرحمتی رییسش را داده که «هدیه برای سال نو». پاکت را داشته ام باز می کرده ام که پسره آمده و گفته «محاسبات رو انجام دادم، فردا قالب ها رو می سازم» و بعد پرسیده «شما کار دیگه ای نداری رییس که فردا که نیستی انجام بدم؟» رییس را شاید نگفته، اما ته چشمهاش بوده که «اذیت نکن، بذار فردا خوش باشم». من هم گفته ام «نه، آزمایش های اولیه رو بکن باقی رو دوشنبه انجام می دیم» و بهش لبخند زده ام.

روزانه: اولی و سومی و سگه

اول دختر آمد تو. جلوی موهاش را قرمز کرده بود. قرمز حنایی. دومی کوله ی سنگینی داشت و انگشت اشاره ی دست راستش لای کتابی بود که اول نشد روی جلدش را بخوانم. درست جلوی دختر نشست (روی صندلی های دم در مترو نشستند که موازی هم هستند). تا نشست لای کتاب را باز کرد و چند خطی خواند. بعد کتاب را بست و عصبانی رو کرد به دختر که «فیس بوکم را بستم.» دختر چیزی غرولند کرد. پسر گفت «این خیلی کتاب خوبی ه» حالا دیده بودم که دارد Downsize Me مایکل مور را می خواند. پسر باز صدایش بلند شد «می شینن روی ک*ن شون با پول باباهه عکس می ذارن تو فیس بوک که دیروز رفتیم پارتی». حالا بوی بدنشان واگن مترو را پر کرده بود. سعی می کردم مثل قبل نفس بکشم که معلوم نشود هوا چقدر سنگین است. چشمم را دوخته بودم به کتابم و شش دانگ حواسم بهشان بود. سگ سومی با توله ی دختر صنمی داشت. یکی دوبار خودشان را به هم مالیدند. بعد سومی نشست کنار دختر و دختر سرش را گذاشت روی شانه اش. مرد ِ کتاب به دست باز چیزی غرولند کرد و برگشت به کتابش. سگ سومی برگشت و به دخترک نگاه کرد. دختر چاق بود و بیست ساله می نمود. ایستگاه Bloor پیاده شدند. فکر کردم لابد این اطراف جایی برای خوابیدن دارند. کوله ی مرد مال ارتش کانادا بود.

فارس نیوز در دو حرکت: وقتی آقای فارس نیوز بی حافظه می شود

اول) صبح شنبه. بچه ها لینک فرستاده اند:

مؤسسه آمریکایی پیپا (PIPA) و دانشگاه مریلند آمریکا:ایرانی ها انتخابات ریاست جمهوری را مشروع، آزاد و عادلانه می‌دانند

خبرگزاری فارس: بر اساس نظر سنجی مؤسسه آمریکایی پیپا (PIPA) و دانشگاه مریلند آمریکا از مردم ایران علیرغم فتنه گری های اخیر و تبلیغات وسیع آمریکا و رسانه های غربی ۸۱ درصد از ایرانی ها، احمدی‌نژاد را رئیس جمهور مشروع ایران می دانند.ایرانی ها انتخابات ریاست جمهوری را مشروع، آزاد و عادلانه می‌دانند

در خبر می گردی. آشناست. زمان انجام نظرسنجی؟

نظرسنجی مذکور در تاریخ ۲۷ آگوست تا ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۹ (۵ تا ۱۹ شهریور ۱۳۸۸) صورت گرفته و نتایج آن در تاریخ ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۹ (۲۹ شهریور ۱۳۸۸) انتشار یافته است.

جامعه ی آماری؟

حجم نمونه این نظرسنجی متشکل از ۱۰۰۳ نفر بزرگسال با ترکیب جنسیتی ۵۱ درصد زن و ۴۹ درصد مرد بوده‌ است.

دوم) سرنخ ها را پیدا می کنی. در مورد این نظرسنجی قبلا حرف زدیم:

۸۳% کدام مردم آقای فارس نیوز؟ در مورد یک نظرسنجی

گزارش کامل این نظرسنجی (پی دی اف) نشان می دهد که ۱۰۰۳ نفر بصورت تلفنی مورد سوال قرار گرفته اند که ۵۲% آنها حاضر به پاسخگویی نشده اند. از هر چهارنفر که به نظرسنجی پاسخ دادند، یک نفر حاضر نشده است بگوید به چه کسی رای داده است. تنها نیمی از پاسخ دهندگان گفته اند درصورت تجدید انتخابات به احمدی نژاد رای خواهند داد.

زمانه هم نوشت: “محبوبیت بی‌سابقه‌ی جمهوری اسلامی به روایت پیپا”

این جزییات را درمورد دو خبر (خبر سه ماه پیش و خبر دیروز) ببینید:

زمان:

  • بین روزهای ۲۷ آگوست تا ۱۰ سپتامبر [۵ شهریور تا ۱۹ شهریور]
  • در تاریخ ۲۷ آگوست تا ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۹ (۵ تا ۱۹ شهریور ۱۳۸۸)

جامعه ی آماری

  • از یکهزار و ۳ شهروند ایرانی
  • متشکل از ۱۰۰۳ نفر بزرگسال

روش

  • نظر سنجی تلفنی که توسط یک پرسشگر فارسی زبان صورت پذیرفته
  • به روش تلفنی و با استفاده از پرسشگران ایرانی

انجام دهنده

  • مرکز نظرسنجی “ورلد پابلیک آپینین ” [WorldPublicOpinion]
  • مؤسسه آمریکایی نظرسنجی پیپا (PIPA) با همکاری دانشگاه مریلند آمریکا
  • ویکیپدیا: PIPA زیرمجموعه ی بخشی از دانشگاه مریلند است و WorldPublicOpinion را مدیریت می کند.

من دارم بشدت اشتباه می کنم یا جدا فارس نیوز خبر سوخته را دوباره منتشر کرده؟ مقایسه ی خبر سه ماه پیش و خبر دیروز نشان می دهد که در این مدت برادران موفق شده اند متن پی دی اف را ترجمه کنند. این البته اقدام بسیار مهمی است. اما جدا، بار اول کلاه سرمان نرفت، چرا باید بار دوم برود؟

    پس نوشت: این نکته که فارس اخبارش را دوباره منتشر می کند را اولین بار از وحید شنیدم.

    سرزمین “گودر” و “فرفر”، سیر و سفری در وبلاگستان فارسی

    kamangir_dw.jpg

    این عنوان مطلبی است که برای سایت دویچه وله درمورد وبلاگستان فارسی نوشتم. مطلب را به فارسی اینجا و به انگلیسی اینجا ببینید.

    مرتبط: ششمین دور مسابقه وبلاگ‌های ممتاز دویچه وله آغاز شد

    فارس نیوز در شش حرکت

    این یک حقیقت است که گردانندگان فارس نیوز حالا توجه بیشتری به منابعشان می کنند. این یعنی از یک طرف کمتر می بینیم، یا کمتر می بینم، مطلب بی ربطی از وب سایتی با زمینه ی سیاه و فونت قرمز بعنوان خبر به خوانندگان این بنگاه رسانه ای ارایه شود. از طرف دیگر حالا زیاد می بینیم که پایین مطلب فهرستی از منابع ذکر می شود (برای مثال این مطلب در مورد فرقه ی دیویدیان را ببینید). معتقدم فارس بخشی از این موفقیت ِ بسیار مهم را مدیون وبلاگستان است که مدام یادآوری کرد Fars News دارد رسما تبدیل به Farce News می شود*. واضح است که اینجا در مورد مشی سیاسی فارس نیوز و این حقیقت که یک رسانه ی ملی است حرف نمی زنیم. اینجا اساسا حرف این است که نویسندگان فارس نیوز خوب است لااقل به اندازه ی یک وبلاگ نویس در کار خودشان دقت کنند.

    اما آیا این همه یعنی فارس نیوز حالا به یک رسانه ی “درست و درمان” تبدیل شده است؟ جواب این سوال به نظرم منفی است. چرا؟ این مراحل را ببینید:

    ۱- صبح یکشنبه. فارس نیوز را باز می کنی. خبر سوم،

    پایگاه آمریکایی “رایت‌سایدنیوز “: جنبش سبز قدرت خود را در میان ایرانی‌ها از دست داد

    خبرگزاری فارس: یک پایگاه خبری آمریکایی در گزارشی ضمن بررسی جوانب مختلف جنبش سبز ایران تاکید کرد که این جنبش مدتها است رسماً به پایان رسیده است.

    farsnews_green.jpg

    ۲- به اسم دقت می کنی “رایت ساید نیوز”. Right Side News؟ منبعی در پایین مطلب ذکر نشده است. سراغ گوگل می روی. “پایگاه های خبری راست محافظه کار“.

    rightsidenews.jpg

    ۳- لینک مطلب را پیدا می کنی. جالب است. مطلب از جایی کپی شده. مطلب اصلی را پیدا می کنی: “طیف های متنوع جنبش سبز ایران” The Many Shades of Iran’s Green Movement

    4- خبرگزاری فارس این بخش را از مقاله ی اصلی انتخاب کرده است،

    به گزارش خبرگزاری فارس، پایگاه خبری “رایت ساید نیوز ” در گزارشی نوشت: زمانی که “میرحسین موسوی ” جبهه اجتماعی “راه سبز امید ” را اعلام کرد، جنبش سبز نیز رسماً پایان یافت.

    این گزارش افزود: بسیاری از حامیان میرحسین موسوی نیز از آن زمان به بعد بسیار تلاش کردند تا این جنبش سبز را احیا کنند اما اینطور به نظر می‌رسد که این جنبش قدرت خود را در میان ایرانی‌ها از دست داده است.

    این جملات ترجمه ی این بخش از مقاله ی اصلی هستند،

    True that there might have been strong initial support for Mousavi and his Green campaign. But seizing the opportunity, the campaign quickly transformed itself to the real aspirations of the Iranian people and can no longer be considered as an expression of support for Mr. Mousavi. Mousavi’s Green officially came to an end when he formed a new social front called the “the Green Path of Hope.” Several Mousavi sympathizers have been trying to resurrect the Mousavi Green, but it seems that it has lost traction among the Iranians.

    جمله ی سیاه شده بخشی است که فارس آن را اینطور ترجمه کرده است “زمانی که میرحسین موسوی جبهه اجتماعی راه سبز امید  را اعلام کرد، جنبش سبز نیز رسماً پایان یافت.” البته واضح است که یک کلمه از این جمله حذف شده است: اینجا حرف از “جنبش سبز ِ آقای موسوی” است و نه صرفا “جنبش سبز”. در واقع نویسنده دارد استدلال می کند که جنبش سبز حالا بزرگتر از صرفا جریانی در حمایت از میرحسین موسوی است. مقاله ی اصلی با این جملات پایان می یابد،

    This is the beginning of the end of one of the most brutal, heinous regimes of the 21th century.

    این آغازی برای پایان یکی از خشن ترین و شنیع ترین رژیم های قرن ۲۱ ام است.

    ۵- در “پایگاه خبری” مورد اشاره کمی دور می زنی. یکی از بخش های این وب سایت “مسلمانان در آمریکا” است و بعنوان زیر مجموعه ی “امنیت ملی” قرار داده شده است. نویسنده ی این بخش یک خانم کانادایی است که با وب سایت های خبری راست گرای دیگری نیز همکاری می کند و دیدگاه های انتقادی در مورد اسلام و مسلمانان دارد.

    ۶- به Alexa سر می زنی. اساسا این “پایگاه خبری” چقدر خواننده دارد؟ منحنی قرمز سایت “موج سبز” و منحنی آبی “رایت سایت نیوز” را نشان می دهد.

    mowj_rightsidenews.png

    چه می کنی آقای فارس نیوز؟ خبر داری دوره دوره ی اینترنت است؟ متوجهی که دوره ی خالی بندی و مطلب قالب کنی مدنهاست تمام شده؟

    * دقت کنیم که اینجا در مورد مشی سیاسی حرف نمی زنیم. در مورد دقت رسانه ای حرف می زنیم.

    چه گوارا نشویم – ما و احمدی نژادی های این طرف آبی

    با آقای الف و خانم ب آشنا شوید*:

    نام: احمدی نژاد، محل اقامت: تورنتو) آقای الف معتقد است چیزی به نام “جنبش سبز” وجود ندارد. او استدلال می کند که اساسا حرکت ایران یک “جنبش” نیست برای اینکه رهبری و مانیفست مشخص ندارد. او توضیح می دهد که این حرکت حتی شعار مشخصی ندارد و بیشتر در مخالفت با چیزهایی است تا در موافقت با مرام مشخصی. آقای الف ادامه می دهد که جنبش سبز در عمل در راستای منافع امپریالیسم جهانی و صهیونیسم کار می کند.

    دوم – چه گوارا وارد می شود) خانم ب معتقد است نباید به آقای الف اجازه داد حرف بزند برای اینکه او به آرمان مردم ایران توهین می کند. خانم ب توضیح می دهد که ما باید روی راهکارهای موفقیت جنبش سبز تمرکز کنیم و سوالاتی از قبیل “آیا جنبش سبز اساسا وجود دارد” موضوعیتی ندارند. خانم ب معتقد است مساله ی ما رسیدن به دمکراسی است و نباید وقتمان را سخنرانی آقای الف تلف کنیم.

    نمونه های آقای الف و خانم ب در گردهم آیی های پس از انتخابات در خارج از ایران، حداقل در بخش محدودی از آن که من شاهد بوده ام، زیاد دیده می شود. حقیقت این است که آقای الف اینجا در اقلیت است و کمتر جسارت آن را پیدا می کند که حرفش را بزند. مساله این است که دقیقا همین موضوع به برگ برنده ای برای آقای الف تبدیل می شود.

    من هم معتقدم مساله ی ما رسیدن به آزادی های فردی و تحمل مخالف است. در همین چهارچوب واضح است که هرکسی می تواند معتقد باشد ماست سیاه است و کسی به من مسند ِ قضاوت در مورد ارزش حرف دیگران را نداده است. حداکثر کاری که من می توانم بکنم این است که به طرفم نشان بدهم حرفش غلط است. اما اینجا مساله این نیست.

    انقلابی گری ِ خانم ب بهترین اتفاقی است که برای آقای الف می تواند بیافتد. گذشته از اینکه چه کسی حق دارد به دیگران اجازه ی حرف زدن ندهد، ما با داد کشیدن سر ِاحمدی نژادی های این طرف آبی به آنها این امکان را می دهیم که از برگ بنده ی “من مظلوم هستم، پس راست می گویم” استفاده کنند. علاوه بر این، اگر من و تو هم داد بکشیم چه امیدی هست که فردا احمدی نژاد دیگری نشویم؟

    * همه ی اسامی جعلی هستند. هدف این نوشته هیچ فرد خاصی نیست.