بایگانی مربوط به مهر, ۱۳۸۸

وارسی یک پدیده در یک بازه ی زمانی ِ به اندازه ی کافی بزرگ می تواند منجر به کسب اطلاعاتی شود که کاملا ممکن است در زمان ِ کوتاه قابل دسترسی نباشند. این یعنی چه؟

عنوان فصل چهارم کتاب بازی اعداد The Numbers Game هست “بالا و پایین، مردی و سگش” Up and Down, A Man and His Dog. نویسنده می گوید فرض کنید مردی با سگش از یک شیب بالا می رود و شما از دور آنها را نظاره می کنید. فرض کنید هوا تاریک است و تنها چیزی که دیده می شود یک نقطه ی نورانی روی گردن سگ است. همینطور که مرد به سمت بالا می رود، سگ گاهی پایین می دود و گاهی از مرد جلو می زند و همیشه توسط قلاده به مرد زنجیر شده است. حالا سوال این است، آیا با دیدن حرکت سگ می توان حدس زد که مسیر مرد به سمت بالای شیب است یا به سمت پایین؟ یک پاسخ این است که باید حرکت این “سیستم” را در یک بازه ی زمانی ِ به اندازه ی کافی بزرگ بررسی کنیم و ببینیم “متوسط” آن به کجا می رود*.

این تصویر را ببینید. منحنی سیاه رنگ وضعیت لحظه ای سیستم را نشان می دهد، مثلا محل سگ در هر لحظه. خط قرمز حاصل میانگین گیری روی محل ایستادن سگ در بازه های زمانی است.  اینطور بگوییم، منحنی سیاه رنگ پاسخ به این سوال است: “سگ حالا کجاست؟” و منحنی قرمز رنگ پاسخ به این سوال است: “سگ در پنج دقیقه ی گذشته حول چه نقطه ای نوسان می کرده است؟”

up_and_down_s.png

می شود همین الان بی بی سی، یا فارس نیوز، را باز کرد و اخبار روز را خواند. این می شود پیدا کردن سگ در این لحظه. این اطلاع، هر چند در جای خود باارزش است، یک جزء مهم را در برندارد: ما نمی دانیم سگ اتفاقا در همین لحظه از مرد جلو زده یا  دارد برعکس ِ مسیر ِ او می دود. به همین دلیل نگاه کردن به سیر حوادث در یک بازه ی زمانی می تواند به درک بهتری منجر شود.

مثال بزنیم. امروز فارس نیوز گزیده ای از سخنان آیت الله خمینی در مورد جنگ را منتشر کرده است. با هم بخشهایی از این گزیده را می خوانیم،

ما هیچ وقت طالب جنگ از اول نبودیم . اگر چنانچه عراق به ما حمله نکرده بود، ما دفاع نمی کردیم . اما دفاع ما کردیم ، ما جنگ نکردیم تا حالا. در عین حالی که رزمندگان ما و فرماندهان ارتش و سپاه به ما گفتند اجازه بدهید ما وارد بشویم در آنجاو با آنها چه بکنیم [ما گفتیم : فقط دفاع کنید] خوب ، ما هم ، ما می خواهیم دفاع بکنیم ؛ دفاع که یک مسئله عقلی است . یک مسئله ای است که حتی حیوانات هم اصلا وقتی بخواهند حمله کنند، دفاع می کنند. دفاع یک مسئله طبیعی است . ما همیشه دفاع کرده ایم تا حالا، هیچ وقت جنگ نکرده ایم. (صحیفه امام ج ۱۶ ص۳۱۸) (تاکید از من)

تب جنگ در کشور ما جز به سقوط صدام فرو نخواهد نشست و ان شاءالله تا رسیدن به این هدف فاصله چندانی نمانده است . و خدا را سپاس می گزاریم که ملت و دولت و مسئولین و ارتش و سپاه و بسیج ونیروهای مردمی و همه اقشار دلاور کشورمان در آمادگی کامل به سر می برند و همه اهل جنگ و هنرآفرینان مدرسه عشق و شهادتند. (صحیفه امام ج ۲۰ص ۳۳۱) (تاکید از من)

…امروز خمینی آغوش و سینه خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها وموشکهای دشمنان باز کرده است و همچون همه عاشقان شهادت ، برای درک شهادت روزشماری می کند. جنگ ما جنگ عقیده است ، و جغرافیا و مرز نمی شناسد. و ما بایددر جنگ اعتقادی مان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم. (صحیفه امام ج۲۱-ص۸۷) (تاکید از من)

اگر ترتیب ِ مطالب در صحیفه ی نور منطبق بر ترتیب زمانی ِ سخنرانی ها باشد، حالا ما داریم به روند ِ تبدیل شدن یک “دفاع” به یک “جنگ اعتقادی” نگاه می کنیم. این همان چیزی است که به آن “بررسی پدیده در یک بازه ی زمانی ِ به اندازه ی کافی بزرگ” می گوییم. بی ربط نیست اگر بگوییم برای جلوگیری از دقیقا همین تحلیل است که رفتارهای قدیمی ِ آقای سیاستمدار باید از صفحه ی تاریخ پاک شوند. استالین یکی از ماهرترین استفاده کنندگان از این روش بود: او عکس های قدیمی را ویرایش می کرد و “خوب های بد شده” را حذف می کرد (اینجا یک مجموعه از تصاویر دستکاری شده ببینید).

باز هم از گزیده ی فارس بخوانیم،

اگر تهذیب نفس باشد، نه از جنگ می ترسد کسی ، نه از صلح ابا دارد؛ از هیچی باک ندارد. اما وقتی تهذیب نفس نیست ، می گوید: اگر جنگ نکنیم ، شاید آن طرف ما چه بکند. این جنگ افروزیهایی که الان می بینید در منطقه دارد می شود، روی همین معناست ، روی هوای نفس است ، هوای نفس وادار می کند که به یک کشوری حمله کنند. هوای نفس وادار می کند که منطقه را به آتش بکشند و انسان می سوزد در این هوای نفس خودش ، در همین عالم هم می سوزد. (تاکید از من)

تصور می کنید بهتر از این می شد توضیح داد آرمانگرایی در دنیای سیاست یعنی چه و سیاستمدار ِ آرمانگرا چگونه “از هیچی باک ندارد”؟

امروز به همه ما واجب است که دفاع کنیم . هر کس می تواند جبهه باید برود، هر که نمی تواند در پشت جبهه کمک بکند. آنهایی که می نشینند و هی صحبت می کنند که بیایید چه بکنیم ، بیایید چه بکنیم، اینها از اسلام بی اطلاع اند، نمی دانند قضیه اسلام چی هست . (تاکید از من)

“قضیه اسلام”  هر چه هست گویا با “هی صحبت کردن که چه بکنیم و چه نکنیم” نمی خواند. باز هم تصور می کنید بهتر از این می شد توضیح داد چرا دخالت دیانت در سیاست خطرناک است؟

و البته گاهی آقای سیاستمدار به نکاتی اشاره می کند که کمی عجیب هستند،

ملتی که بچه چند ساله اش با موتور سیکلت می زند به تانک و زیر تانک می رود، این به کشته شدن یک نفر یا دو نفر یا صد نفر یاهزار نفر کنار می نشیند؟

حسین فهمیده، تا جایی که تبلیغات ِ رسمی می گوید، با کمربند انفجاری زیر تانک رفت.

اگر انقلاب را بگیریم “تغییر سریع” و تاریخ را بگیریم “وارسی پدیده ها در بازه های زمانی و فارغ از هیجان های لحظه ای”، از دیدگاه ِ من ِ مهندس خواندن ِ کتاب ِ تاریخی یک رفتار ضد انقلابی است.

* فصل پنجم کتاب این عنوان را دارد “متوسط ها:  رنگین کمان ِ سفید” The Averages: The White Rainbow. این فصل درمورد تفسیر نامناسب ِ “متوسط”ها صحبت می کند. جای دیگری در مورد این موضوع حرف خواهیم زد.

کتاب: تجاوز به روح آدمیزاد

brainwash.jpg

دارم “شستشوی مغزی، حکایت ِ محرمانه ی کنترل ذهن” Brainwash, The Secret History of Mind Control را می خوانم.

توجه سازمان سیا، و سایر سرویس های اطلاعاتی غربی، به داروهای روانگردان، هیپنوتیزم، و “انسداد حسی” Sensory Deprivation زمانی بیشتر شد که متهمین در دادگاه های بلوک شرق به جرمهایی اعتراف کردند که نه فقط خیالی می نمود که حتی گاهی ناممکن بود. برای مثال کاردینال Mindszenty ِ مجارستانی در دادگاه اعتراف کرد برای آغاز جنگ جهانی سوم دسیسه کرده است. او گفت قرار بوده است پس از اینکه آمریکا در جنگ پیروز شد، قدرت سیاسی در مجارستان به او برسد. مساله زمانی پیچیده تر شد که معلوم شد کاردینال در نامه هایی که چند هفته پیش از دستگیری به رهبران کلیسا فرستاده بود تاکید کرده بود که در هیچ توطئه ای نقش ندارد. زمانی که مساله ی نامه ها در دادگاه مطرح شد کاردینال گفت،

آن زمان من بسیاری از آنچه حالا می دیدم را متوجه نبودم.

استفاده از انسداد حسی بعنوان تسهیل کننده در بازجویی موضوع جدیدی نیست. بیش از ۵۰ سال است که سازمان های اطلاعاتی غربی، و پیش از آنها بلوک شرق، از این ابزار استفاده می کنند. ایده ی مرکزی این است که شخص در نبود ِ ورودی های حسی دچار توهم می شود و کنترل پذیرتر است. علاوه بر این بی خبر گذاشتن زندانی از وضعیت ِ بیرون و به هم ریختن دریافت او از زمان به ایجاد تزلزل و افزایش تلقین پذیری ِ زندانی کمک می کند.

قبلا در مورد دکترین شوک Shock Doctrine حرف زدیم. بخصوص در مورد فصل های ابتدایی این کتاب که به تحقیقات CIA روی ذهن می پردازد (ببینید: دعوت: موارد شکنجه را مستند سازی کنیم).

مزیت اساسی روشهای “ذهنی” ِ بازجویی/شکنجه به روشهای “جسمی” واضح است: روی بدن زندانی اثر شکنجه باقی نخواهد ماند، زندانی “حاضر می شود” در دادگاه یا مصاحبه ی مطبوعاتی حاضر شود، و مهم تر از همه شخصیت زندانی آسیب می بیند و حتی ممکن است زندانی بصورت اساسی تغییر عقیده دهد. برای مثال George Blake، رییس دفتر MI6 در سئول، پس از اینکه مدتی را در جنگ کره بعنوان اسیر جنگی سپری کرد به محل کارش بازگشت. بعدها معلوم شد که او جزییات عملیات اطلاعاتی غربی را به KGB انتقال می  داده است و به ۴۲ سال زندان محکوم شد. Blake نوشت،

دلیل پیوستن من به جبهه ی کمونیستی این نبود که با من به خوبی رفتار شد یا با من بدرفتاری شد. مساله این نبود. من بدلیل ایده آل ها به آنها پیوستم.

گفته می شود Blake به کمک روشهای ذهنی به  کمونیسم کشانده شده است.

من اینطور می بینم: اگر کسی پیش از دستگیری و پس از دستگیری تفاوت اساسی کرد، اگر از زندانی برای مدت طولانی خبری نشد، اگر زندانی از دارو یا رژیم غذایی ویژه ای شکایت کرد، و اگر تغییر واضحی در ظاهر زندانی اتفاق افتاد، مثلا نگاه ِ خیره یا بی نور، هر یک از این موارد یعنی گفتار و رفتار زندانی تا زمانی که او توسط پزشک و روانپزشک مستقل بررسی نشده است سندیتی ندارد.

پس نوشت ها:

اول) قبل از انتخابات در مورد کتابی برای روزهای انتخابات: برای رای دهندگان و برای رای گیرندگان حرف زدیم. این هم “کتابی برای روزهای پس از انتخابات”.

دوم) عنوان این پست از یکی از جملات کتاب گرفته شده است.

سوم) امین ثابتی ِ عزیز تا به حال دو پست در مورد “داستان انسان” The Human Story که قبلا حرفش را زدیم نوشته،

خوراک امین ثابتی را از اینجا مشترک شوید.

این پست را رفیق نازنینی پیش از انتشار ویرایش کرد

عکس روز: الف نون

۱۰ روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری روبروی محل کارم قدم می زدم و با پدرم تلفنی درمورد احمدی نژاد و موسوی صحبت می کردیم. همان موقع این نوشته را روی پیاده رو دیدم. فکر کردم “فردای انتخابات این رو می گذارم روی وبلاگ و می نویسم «احمدی نژاد رفت»”. عکس را امروز بعد از سه ماه روی موبایل پیدا کردم.

0602091208_s.jpg

وبلاگ هفته: سایه

sayehnevesht.jpg

کم آدمی پیدا می شود که کنار وبلاگش بتواند بنویسد “از سال ۸۱ شمسی وبلاگ می نویسم“. سایه یکی از این آدمهاست.

خوراک جدیدسایه نوشت” را از اینجا مشترک شوید.

علی پیر حسین لو (الپر) و همسرش را آزاد کنید!

این لوگو را در وبلاگتان بگذارید.

alpr3.jpg

منبع

۸۳% کدام مردم آقای فارس نیوز؟ در مورد یک نظرسنجی

worldpublicopinion_s.pngفارس نیوز نتایج یک تحقیق توسط موسسه ی World Public Opinion را منتشر کرده است که به نظر می رسد نشان می دهد که حدود ۸۰% مردم ایران احمدی نژاد را بعنوان رییس جمهور قانونی ایران می شناسند. در مورد این موسسه خیلی کم می دانیم. روی صفحه ی ویکیپدیای مربوط به این موسسه ذکر شده است “این مطلب بصورت تبلیغاتی نوشته شده است، لطفا آن را بازنویسی کنید”.

گزارش کامل این نظرسنجی (پی دی اف) نشان می دهد که ۱۰۰۳ نفر بصورت تلفنی مورد سوال قرار گرفته اند که ۵۲% آنها حاضر به پاسخگویی نشده اند. از هر چهارنفر که به نظرسنجی پاسخ دادند، یک نفر حاضر نشده است بگوید به چه کسی رای داده است. تنها نیمی از پاسخ دهندگان گفته اند درصورت تجدید انتخابات به احمدی نژاد رای خواهند داد.

لطفا این گزارش را دقیق بخوانید.

قدرت علیه قدرت

دیروز در جمعی بحث در مورد تمرکز ِ قدرت در نظام های ایدئولوژیک بود. بحث این بود که در چنین نظام هایی، هسته ی کوچکی برای تصمیم گیری وجود دارد و این تصمیم ها لزوما چون و چرا نمی پذیرند. مثالی که در جمع زده می شد، حاکمیت بر مبنای ِ برداشت ِ خشن از اسلام بود. کسی ادعا کرد که در این زمینه شیعه از “موهبت”ی به نام اجتهاد برخوردار است که به آن توان ِ سازگاری با زمان می دهد. پاسخ این بود که اگر اتفاقا مجتهد بر مسند قدرت هم نشسته باشد، حالا مساله فقط خوانش ِ خشن از دین نیست و ما حاکمی داریم که کارت ِ سبز ِ قانون گذاری دینی را هم دارد. مثال های زیادی وجود دارند که نشان می دهند این اتفاق دقیقا می تواند رخ دهد. قضیه ی اعلام ِ دوگانه ی عیدفطر ِ امثال اما بنظرم نشان داد که این “موهبت” وجود دارد، اما نه دقیقا با سازوکاری که در آن بحث پیشنهاد شد.

مساله ی اساسی این است که وقتی نقطه ی تمرکز ِ قدرتی تعیین شد که بنابر تعریف می تواند منحصر به فرد نباشد، مثلا مجتهد، چنین سیستمی ذاتا به سمت تقسیم ِ قدرت پیش می رود. اینطور بگوییم، آیت الله جوادی آملی و آیت الله خامنه ای هر دو “اجازه” ی اعلام عید را دارند و این یعنی حالا ما چاره ای نداریم جز این که بپذیریم که عید فطر بیش از آنکه رخدادی باشد که در لحظه ی خاصی اتفاق می افتد که در آن، مثلا، آسمان و زمین به هم متصل می شوند، یک قرارداد عرفی است. به این ترتیب ذات ِ حضور موازی ِ دو آیت الله می تواند به کمرنگ شدن ِ دلیل ِ وجودی ِ هر دوی آنها بیانجامد.

به قول رفیق ِ نازنینی، مدل ِ حکومتی شیعه، از نوعی که در ایران شاهد آن هستیم، یک تجربه ی جدید است و داریم جلوی چشممان می بینیم که این هم “فقط یک ایده است”.

روزهای سبز: پروپاگاندا و دیگر هیچ

“روزهای سبز” حنا مخملباف سه بخش دارد. بخش اول، داستان دختری است که “از ده سالگی برای انتخاب سید محمد خاتمی تلاش کرده است” و حالا سرخورده شده است و دارد دنبال رییس جمهور اصلاحات می گردد که با او حرف بزند. اینکه دقیقا قرار است چه گفتگویی بین دختر و رییس جمهور سابق اتفاق بیافتد نمی دانیم، اما می بینیم که دختر مضطرب است و دارد تمرین می کند “آقای خاتمی!… “. در مورد این بخش حرف نمی زنیم. من فیلم شناس نیستم.

بخش ِ دوم “روزهای سبز” مستندی است از روزهای پیش از انتخابات. دختر ِ نقش اول فیلم در خیابانها می گردد و ما رقص و شادمانی ِ پیش از انتخابات را می بینیم. برای من که روزهای انتخابات را از بیرون دنبال می کردم این صحنه ها جذابیت داشت. بعد از فیلم دیدم که دیگرانی هم که در همین موقعیت بودند نظر مشابهی در مورد این بخش داشتند. دوست ِ دوستی گفت “کاش یک مستند در مورد همون روزها ساخته بود”.

بخش ِ سوم ِ “روزهای سبز”  ِ حنا مخملباف موضوع این نوشته است.

موسیقی بالا می رود و ویدئوهای یوتیوبی روی صفحه نمایش داده می شوند. قبل از این هم صحنه ی کشته شدن ِ ندا دو بار نشان داده شده بود. صفحه سیاه می شود؛ با قلم سفید ِ درشت روی صفحه نوشته شده است “۱۱ هزار نفر دستگیر شده، مورد شکنجه قرار گرفته و به آنها تجاوز شد”. در مورد ِ صحت ِ این ادعا که ۱۱ هزار نفر در حوادث ِ پس از انتخابات دستگیر شده باشند باید تحقیق کرد، اما، گذشته از این موضوع، می دانیم که این ۱۱ هزار نفر همگی لزوما شکنجه نشدند و به همه ی این ۱۱ هزار نفر تجاوز نشد. دوباره صفحه سیاه می شود، اینبار می خوانیم “۱۰۰ ها نفر کشته شدند”. آخرین آماری که من دیده ام زیر ِ ۱۰۰ کشته بوده است. اما حنا مخملباف انگار دغدغه ی دقت ندارد: “موسوی در انتخابات برنده شد”. دقیق تر بگوییم، “میرحسین موسوی ادعا کرد در انتخابات برنده شده است و خیلی از ما بر مبنای شواهد معتقدیم در شمارش آرا امانت داری نشده است”. نه من و تو و نه حنا مخملباف، و نه حتی خود میرحسین موسوی، مدرکی نداریم که در انتخابات تقلب شده است. همه ی حرف ما این است که در یک دموکراسی اعتراض شهروندان به نتیجه ی شمارش آرا را با باتوم جواب نمی دهند. دوباره صفحه سیاه می شود: “احمدی نژاد با حمایت روسیه کودتا کرد”. کاری که احمدی نژاد کرد حداکثر “شبه کودتا” بود. دقت کنیم که کودتا به یک اتفاق خاص گفته می شود و لزوما هر رفتار غیردموکراتیکی کودتا نیست. اینکه روسیه از این “کودتا” حمایت کرد هم حرفی است که خیلی از ما می زنیم، و دلایل ِ خوبی هم برای زدن ِ آن داریم، اما اینهمه به این معنی نیست که ما مدرکی در این زمینه داریم.

اما حنا مخملباف لزوما دغدغه ی مستند بودن یا بی طرفی ندارد. بازیگر ِ اول فیلم جایی در ماشین ِ دو دختر ِ “سوسول” می نشیند که حامی احمدی نژاد هستند. می گویم “سوسول” چون دخترها کمی بعد از شیشه به بیرون داد می زنند “موسوی کم اورده، بچه سوسول اورده”. یکی از دخترها در جواب این سوال که احمدی نژاد یعنی گشت ارشاد، می گوید “من حاضرم هزار بار بگیرنم اما احمدی نژاد رییس جمهور بشه”. پایان این جمله وصل می شود به یک ویدئوی یوتیوبی ِ دیگر از آزار یک دختر در خیابان توسط گشت ارشاد.

فیلم با یک صفحه ی سیاه تمام می شود که روی آن با قرمز نوشته شده است “روزهای سبز “.

اینطور نگاه می کنم، اگر “موسوی” را با “احمدی نژاد”، “آزادی” را با “ارزش های انقلابی” و “تقلب در انتخابات” را با “تهاجم فرهنگی” جایگزین کنیم، “روزهای سبز” می شود نسخه ی دوم فیلم های تبلیغاتی ِ صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران. و این اغراق نیست. برای مثال ببنید عکسی از موسوی که در فیلم نشان داده می شود (سرشار از امید و با چهره ای روشن) و تصویر احمدی نژاد که بلافاصله پس از ادعای کودتا نشان داده می شود (لبخند ِ مزورانه).

فکر می کنم این نکته را مدتی است یاد گرفته ایم که مساله موسوی یا احمدی نژاد نیست، مساله این است که یاد بگیریم مستند حرف بزنیم، داد نزنیم، و با نمایش ویدئوی آدمی که دارد جان می دهد یارگیری سیاسی نکنیم. این آدم می تواند ندا باشد یا سرباز وظیفه ای در جنگ ِ با عراق.

یک محمود احمدی نژاد که دکترش کج است*

محمود احمدی نژاد دکتری دارد. این یعنی او گذشته از آشنایی کافی با یک رشته ی علمی با منطق استدلال نیز أشناست و می تواند از گزاره ها استفاده کند و قضیه ای را اثبات کند.

محمود احمدی نژاد می گوید:

بهانه تاسیس رژیم صهیونیستی یک دروغ و یک فساد است چرا که اشغال فلسطین هیچ ارتباطی به ماجرای هولوکاست ندارد و علاوه بر این همه دست‌اندرکاران تاسیس این رژیم فاسد هستند و راهکارهای آنها نیز فساد است.

در این جمله دقت کنیم،

۱- «بهانه ی تاسیس رژیم صهیونیستی» و «اشغال فلسطین» لزوما هم ارز نیستند. یعنی ممکن بود اسراییل در آمریکای جنوبی تاسیس شود یا قوم ازتک فلسطین را اشغال کند. اینطور بگوییم، «بهانه ی تاسیس رژیم صهیونیستی» هولوکاست است. هولوکاست می تواند یک دروغ باشد. اینکه برای تاسیس اسراییل فلسطین اشغال شده است ارتباطی به دروغ بودن یا نبودن هولوکاست ندارد.

۲- زمانی مریم جعفر اقدمی در زمانه در مورد خطاهای استدلال می نوشت. فکر می کنم جمله ی «همه دست‌اندرکاران تاسیس این رژیم فاسد هستند و راهکارهای آنها نیز فساد است» حتی یکی از مثالهای او بود.

۳- اینکه «فاسد» در اینجا دقیقا یعنی چه البته یک سوال بزرگ است. مثلا یعنی بن گوریون آدم هیزی بود؟

* شخص اول ِ «ابن مشغله» ی نادر ابراهیمی یک بار دکان تابلوسازی راه می اندازد و برای یک آقای دکتر تابلوی مطبش را می سازد. آقای دکتر تابلو را که می بیند دبه می کند که «کتر» ِ «دکتر» کج است و نصف پول ِ سازنده را نمی دهد. به گمانم «دکتر» ما همه ی عنوانش کج است.

“نمی دانم”

e18lg_s.jpgاول، ندانستن است. یعنی می بینی اتفاقی می افتد و تو دهنت باز می ماند که چه شد و چرا شد. دوم، خیال ِ دانستن است. یعنی تئوری می دهی و می توانی بخشی از تجربه را توضیح بدهی و البته خوشحال می شوی که حالا “می دانی”. سوم، اعتراف به ندانستن است. یعنی می بینی تئوری ات فقط یک حالت خاص است و بیشتر از آنکه نوری باشد که جایی را روشن کند، اعتراف به این حقیقت ِ واضح است که قضیه خیلی بزرگتر از برداشت ِ کوچک تو است.

این سه تایی را زیاد تجربه کرده ایم، فردی و جمعی. جانب احتیاط را که بخواهیم بگیریم، راه امن این است که اول جمله ها “به نظر می رسد” بگذاریم و سر کسی داد نزنیم. اینطوری اما نمی شود ژست آدم-نقاشی های روی پوسترها را گرفت که انگشتشان را گرفته اند به سمت یک چیزی که ما حالا نمی بینیم اما لابد خیلی چیز خوبی است چون موجود ِ عضلانی ِ داخل ِ فریم سرش را برگردانده است و دارد پشت سری ها، بخوان نرسیده ها و وامانده ها، را به رفتن به سوی خوشبختی تهییج می کند.

“نمی دانم”. این بنظرم سنگ محک ِ آدم بودن است. اگر از گفتنش تنت می لرزد یک چیزی جایی خراب است. از این خرابی ها زیاد دیده ایم.

این نوشته مخاطب خاص دارد.

منبع پوستر