بایگانی مربوط به شهریور, ۱۳۸۸

اندرباب ِ لایبقی مع الظلم

چند روزی است که دنبال فرصت می گردم که این را مفصل بنویسم. حالا نوشته بهرنگ بهانه ای شد برای اینکه خلاصه حرفش را بزنیم تا بماند برای بعد.

این گفته ی معروف را همه شنیده ایم که “الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم”. بارها هم تکرارش کرده ایم که دلمان گرم شود. در زمان چنگیز خان، که تصور نمی کنم شک داشته باشیم نمونه ی ظلم بود، یک ایرانی نوشت “امنیت چنان حکمفرماست که کسی می تواند یک دیس طلا را بر سر بگیرد و از پرشیا به آسیای مرکزی برود”. این را بگذارید کنار این موضوع که شکست قوم مغول زمانی آغاز شد که این قوم راه و روش ِ خونریز خود را کنار گذاشت و شروع به یادگیری فرهنگ ِ اقوامی کرد که سالها قبل با شمشیر منکوبشان کرده بود.

این همه را نوشتم که بگویم، لزوما ظلم ِ زیاد باعث ِ سقوط یک حکومت نمی شود. آقای جمهوری اسلامی هم این را خوب می داند. دقت کنیم که بار ِ ظلم روی شانه های طبقه ی محدودی از جامعه است، در زمان ِ حال این طبقه می شود روشنفکر و روزنامه نگار و وبلاگ نویس و نظایرش، اما قیمت ِ نان و هزینه ی ناامنی را آدم ِ معمولی توی کوچه و بازار می دهد. این یعنی قابل تصور است که مردمی ظلم ِ حکومتی که نان و امنیتش را تامین می کند نادیده بگیرد.

خلاصه که دلمان را خوش نکنیم.

پس نوشت: این پست حاصل حرف زدن با یک رفیق نازنین است. ادامه ی آن حرف زدن هم این بود که یک عامل کلیدی در سقوط یک نظام شکسته شدن روحیه ی سران آن است. در این مورد در یک پست دیگر حرف می زنیم.

– منبع ِ نقل قول: صفحه ی ۱۰۵ و ۱۰۶  “داستان انسان” The Human Story

۵۵

مادرم پرسید چرا خبری ازت نیست. گفتم هفته ای ۴۰ ساعت کار می کنم، اسم خودم رو هم داره یادم می ره. ساکت شد. نفسش را تو داد. بعد گفت، من عمری هفته ای ۵۵ ساعت کار می کردم.

چنگیز خان، چنگیز السلطنه، چنگیزی نژاد، و باقی حضرات

human_story.jpg از “داستان انسان” The Human Story ترجمه می کنم. فصل ۶، “بعضی می خواهند بر همه ی ما فرمان برانند” صفحه ی ۱۰۲٫

در اواخر سالهای ۱۱۰۰، مغول جوانی به نام تموچین در یک جدال خونین ریاست قبیله اش را بدست آورد. کمی بعد او بر مغولهای دیگر نیز چیره شد. به این ترتیب، تموچین پایه ی حکومتی را در کاراکوروم در شمال مغولستان بنا نهاد. با اینحال مغول جوان همیشه در سفر بود. در سال ۱۲۰۶، زمانی که دهه ی چهارم زندگیش را می گذارند، تموچین  خود را “فرمانروای همه ی قبایلی که در یورت (خیمه ی مغولی) زندگی می کنند خواند. همان سال، در گردهم آیی روسای قبایل مغولی، به تموچین عنوان چنگیزخان داده شد. به نظر می رسد این عنوان به معنی “کسی که حیطه ی فرمانرواییش به بزرگی اقیانوس است” باشد. نکته ی مهم این است که نمی دانیم آیا مغولها هرگز اقیانوس را دیده بودند یا خیر. به هر حال، چنگیزخان نقشه ی فرمانروایی بر دنیا را داشت.

هر کسی می تواند خیال فرمانروایی بر دنیا را در سر بپروراند، اما لااقل مغولی که در یک قبیله ی بدوی در گوشه ی پرتی از دنیا زندگی می کند می داند که راه سختی را در پیش دارد. در اولین قدم، چنگیز خان باید برنامه ی جهانگشاییش را به مردم خودش می پذیراند. برای اینکار، و بخصوص برای اینکه مغولها راضی به زحمت و جان نثاری در راه خان شوند، چنگیز به آسمان متوسل شد. خان مغول “شمن”ی داشت که واسطه ی ارتباط او با آسمان بود. قرار بر این شد که شمن اعلام کند که روزی سوار بر اسب خالدارش به آسمان عروج کرده است و با خدای مغولها گفتگو کرده است. به مغولها گفته شد که “آسمان آبی بی پایان” تصمیم گرفته است که چنگیز خان فرمانروای جهان شود.

و اینگونه بود که ندا از آسمان رسید و برای مغول ها تنها راه ممکن اطاعت از رییس شان بود. بعدها چنگیزخان بارها به مغولها یادآوری کرد که او بنابر فرمان “آسمان آبی بی پایان” برای حکمرانی بر مردم جهان انتخاب شده است. و اینگونه شد که هرگاه کسی، در هر مکانی، با چنگیز خان مخالفت می کرد، در واقع از در ِ مخالفت با “آسمان آبی بی پایان” در آمده بود و سرش را از دست می داد.

با تک تک جمله های این پست موافقم با اینحال معتقدم حضور بانوان وزیر در کابینه ی محمود احمدی نژاد اتفاق خوبی است*.

در نظریه ی احتمال بحثی وجود دارد به نام “احتمال شرطی”. به این مثال دقت کنید:

آقای الف بدلیل درد شکم به دکتر مراجعه می کند و قرار می شود آزمایش بدهد. تا پیش از اینکه نتایج آزمایش توسط دکتر تحلیل شود، و با فرض اینکه دکتر هیچ نظریه ای در مورد دلیل درد شکم آقای الف نداده باشد، احتمال ابتلای آقای الف به سرطان روده ۵% است (عدد فرضی است). فرض کنید که روزی که نتیجه ی آزمایش اعلام می شود آقای الف در تاکسی می خواند که طبق نتایج آزمایش او مبتلا به سرطان روده است. حالا احتمال ابتلای آقای الف به سرطان روده چقدر است؟ واضح است که جواب ۱۰۰% نیست، وگرنه دلیلی نداشت این مساله را پیش بکشیم.

برای اینکه به سوال بالا پاسخ بدهیم باید بدانیم میزان دقت آزمایش چقدر است. در واقع کاملا ممکن است که احتمال ابتلای آقای الف به سرطان روده اصلا بالا نباشد. برای مثال، اگر آزمایش مورد نظر ۹۰% مثبت واقعی** و ۱۰% مثبت اشتباه *** داشته باشد، آقای الف فقط به احتمال ۴۵% به سرطان روده مبتلا است****. حالا این همه چه ربطی به قضیه بانوان وزیر دارد؟ کمی صبر کنید.

شبیه بحث احتمال شرطی بحثی هم داریم به نام بهینه سازی شرطی. این مساله را ببینید:

حداکثر مساحت مستطیلی که محیط آن ۴ سانتی متر است چقدر است؟

شکل زیر را می کشیم و جواب می دهیم ۱ سانتی متر مربع. این مساحت ِ مربعی است با ضلع یک سانتی متر.

no_condition.png

حالا به این مساله نگاه کنید،

حداکثر مساحت مستطیلی که محیط آن ۴ سانتی متر است اما یک خط ۱٫۵ سانتی متری در آن جا می شود چقدر است؟

شکل زیر می گوید مستطیلی با عرض ۰٫۶۲ سانتی متر و طول ۱٫۳۷ سانتی متر مساحتی برابر ۰٫۸۶ سانتی متر مربع دارد. طول قطر این مستطیل کمی بیش از ۱٫۵ سانتی متر است****.

conditioned.png

در این مساله ما تابعی را بصورت شرطی بهینه کردیم.

اما قضیه ی دکتر احمدی نژاد. ما یک جمهوری اسلامی داریم که وقتی شهروندانش به نتیجه ی انتخابات اعتراض می کنند با باتوم برقی جوابشان را می دهد. گاهی هم شهروند معترض با رحم پاره در بیمارستان پیدا می شود. اینها را بگوییم شرایط این معادله. تابع هدف این مساله ی بهینه سازی چیست؟ اینکه بعنوان آدمیزاد زندگی کنیم و اگر کسی انگشتش را گرفت به آسمان و گفت “بالایی گفته من خیلی باحالم” بتوانیم توی رویش پوزخند بزنیم و بگوییم “دیشب شام چی خوردی؟”. حالا چه کنیم؟ بعنوان یکی از ملزومات ِ رسیدن به این هدف، برای خیلی از ما قابل پذیرش نیست که سیاست یک امر مردانه باشد.

این همه را گفتم که نتیجه بگیرم که به نظر من این اتفاق ِ “خوب”ی است که احمدی نژاد دو خانم را بعنوان وزیر معرفی کرده است. من تصور می کنم این گامی است در جهت اینکه کم کم ما هم از این چرخه خلاص بشویم که سیاستمدارمان یا مرد است یا خواهر و همسر ِ مرد. .واضح است که داشتن سیاستمدار زن یک هدف نیست. یعنی کاملا ممکن است روزی نیمی از کابینه را زنان تشکیل بدهند اما لزوما قدمی در برابری جنسیتی برداشته نشده باشد. با اینحال شکسته شدن انحصار مردان برای نشستن بر صندلی وزارت بهتر از ادامه ی این انحصار است.

پس نوشت ها: مهم است که دقت کنیم که در مساله ی دوم، یعنی زمانی که شرایطی به مساله ی بهینه سازی تحمیل می شود، کیفیت جواب پایین می آید (اینجا مساحت مربع ِ با بیشترین مساحت). باز هم مهم است دقت کنیم که در مساله ی واقعی لزوما نمی توان به همین راحتی نقطه ی کار را جابه جا کرد و ممکن است “مساله” بازی را از اساس به هم بزند، مثلا جامعه انقلاب کند.

* در این نوشته به این موضوع نمی پردازیم که اساسا محمود احمدی نژاد اجازه ی قانونی برای معرفی کابینه دارد یا خیر.

** True Positive

*** False Positive

**** مساله را در مترو نوشتم و با Matlab حل کردم. اگر اشتباهی می بینید لطفا خبر بدهید.

گفتگوهای وبلاگی – قضیه ی وزرای زن پیشنهادی دکتر احمدی نژاد

بعد از اینکه احمدی نژاد مرضیه وحید دستجردی و فاطمه آجرلو را به عنوان وزیر به مجلس معرفی کرد، وبلاگستانی ها به مساله از چند زاویه نگاه کردند:

سایه نوشت،

در گیر و دار حوادث وحشتناک بعد از انتخابات، انتخاب وزرای زنی که از زمره‌ی همین زنان‌ بالا هستند  نه خجسته است و جشن گرفتن دارد ، نه نامیمون است و عزا گرفتن دارد. فقط بی‌اهمیت است.

بی بی گل کشف کرد که خانم آجرلو عملا از مدافعین حقوق آقایان است،

این مردان هستند که به خواستگاری می روند و مسئولیت ازدواج هم با مردان است و این بسیار خوب است بر اساس واقعیت جامعه تصمیم گرفته شود.چه شد که در غرب بنیان خانواده ها از هم پلشید؟چون زنان به عنوان نیروهای کار ارزان قیمت برای تامین معاش از خانه ها بیرون کشیده شدند و به این ترتیب نقش واقعی مردها در جامعه کم رنگ شد.(بخشی از سخنرانی ایشان (فاطمه آجرلو)،در مقام دفاع از طرح سهمیه بندی در کنکور)

انار خانم نوشت،

وقتی میبینم که دولت جدید برای منحرف کردن افکار عمومی و بالابردن شانس مقبولیتش دو وزیر زن معرفی کرده بیشتر خوشحالم تا اینکه حرص بخورم از فرصت طلبیشان. وقتی دو وزیر زن داشته باشیم قاعدتا خیلی سخت تر میشود بعدها زن بودن وزرا را بهانه کرد برای رد صلاحیتشان.

فهیمه خضر حیدری نوشت،

باید گفت اساسا وقتی می‌گوییم کابینه مردانه است موضوعمان زن یا مرد بودن وزرا نیستند بلکه تفکر غالب بر آن است. در این کابینه مردان جای دارند و زنانی که مثل مردان فکر می‌کنند.

آیدا نوشت،

از دیروز که خبر کاندید بودن دو ( سه ) وزیر زن را در کابینه احمدی نژاد خواندم خوشحال شدم. نه برای اینکه این زنان قرار است کمکی به کسی بکنند. نه برای اینکه قرار است قانون را به نفع زنان عوض کنند ( که بسیار محتمل است که  بر عکس هم عمل کنند ) ولی این ها  کلمه ” رجال سیاسی” از ” مردانی که در راس حکومت قرار دارند ” به ” انسانهای که در راس حکومت قرار دارند” تغییر دادند. این تغییر در جمهوری اسلامی جدید است و برگشت پذیر هم نیست.

شما هم بنویسید. خبر بدهید لینک را همینجا اضافه کنیم.

دعوت: موارد شکنجه را مستند سازی کنیم

مدتی پیش همینجا حرف زدیم که باید مستندات مربوط به کشته شدگان جریانات اخیر ایران را حفظ کرد (ببینید:دعوت: هشتی که نه می شود – در مورد کشته شدگان اتفاقات اخیر). چند وقتی است که صفحه ای در فیسبوک برای این موضوع ساخته شده و خیلی خوب این مستندسازی را انجام می دهد. حالا مهم است موارد شکنجه را مستند سازی کنیم.

بیخوابی، استفاده از داروهای روانگردان، استفاده از شوک الکتریکی، اینها همگی روشهای بسیار شناخته شده ی شکنجه هستند و توسط حضرات دانشمندان ِ اینطرف ِ آبی در زمان جنگ سرد  طراحی شده اند. جالب است که یکی از انگیزه های اولیه ی مطالعه ی تاثیر بیخوابی و دارو روی ذهن زندانی نه برای طراحی روش شکنجه که برای رسیدن به روشی برای کاستن از روش شکنجه ی دشمن روی سربازان بوده است.

مهم است که روشها و ابزارهای مورد استفاده در شکنجه را مستند کنیم. ساخت چنین ابزارهایی نیاز به دانش فنی دارد و لازم است زندانی تحت نظر تیم متخصص شکنجه شود.

دقت کنیم که هدف شکنجه لزوما اعتراف گیری نیست. بوضوح در موارد اخیر کسی “اعتراف” نمی کند، بلکه زندانی “حرفهای مورد نظر” را تکرار می کند. در چنین مواردی یک هدف ِ اساسی شکنجه شکستن شخصیت زندانی است. باز هم جالب است بدانیم که شکنجه به کمک شوک الکتریکی حاصل تحقیقاتی است که هدف آن پاک کردن ذهن بود برای اینکه بتوان آن را دوباره بازنویسی کرد. در آن روزها البته قرار بود بیمار مثلا دیگر وسواس نداشته باشد. اینکه اصلاح طلبی به عنوان بیماری شناخته شود بعدا به مساله اضافه شد.

این ویدئو برای معرفی کتاب “دکترین شوک”  نوآمی کلین ساخته شده است. اینجا درمورد این کتاب حرف زدیم (ببینید: کتاب: دکترین شوک، چگونه از مصیبت پول درمی آورند). فصل های ابتدایی کتاب را خوب است کسی این روزها ترجمه کند.

(لینک مستقیم به ویدئو)

آقای فارس نیوز، توییتر همان تروا نیست!*

گزارش فارس نیوز با عنوان “نقش فیس بوک و توییتر در جنگ روانی سایبرنتیک علیه ایران” را می خوانم. این جمله ی ابتدایی ِ این گزارش است.

شبکه‌های خبری مانند سی‌ان‌ان با اجرای سیاست “اسب تروا “، مطالب جعلی خود را در پوشش افراد حقیقی بر روی سایت‌های ارتباطات اجتماعی از جمله توییتر منتشر و به ارتباط‌گیری با مخاطبان قبلی اقدام می‌کنند.

اسب تروا ابزاری است که در پوشش یک نرم افزار مفید، مثلا یک بازی کامپیوتری، از کامپیوتر فرد سو استفاده می کند (ویکیپدیا). فرض کنیم سی ان ان “مطالب جعلی” منتشر می کند. فرض کنیم هم که سی ان ان واقعا با ایجاد نام های کاربری جعلی در توییتر بخواهد مخاطبش را افزایش بدهد. اینهمه به اسب تروا چه ربطی دارد؟ سواستفاده ی “اسب تروا-مانند”ی که به نظر می رسد در شبکه های اجتماعی ممکن است، دوست شدن با افراد به کمک نام جعلی، و احتمالا تصاویر “جذاب”، برای بدست آوردن اطلاعات است (منبع). طنز قضیه این است که این دقیقا رفتاری است که به نظر می رسد برادران مدتی است در پیش گرفته اند.

این هم یک جمله از گزارش در مورد توییتر،

در راستای فرهنگ عریانگری غربی که در چند سال اخیر موج جدید آن در ساختمان سازی های با پنجره‌های بلند و بدون پرده و مدهای لباس جدید غربی روز به روز افزون می‌شود، به منظور عادت دادن مردم به اینکه کارهای خود را لحظه به لحظه گزارش داده و چیزهایی که توسط سایر سایت‌های ارتباطات اجتماعی غیر قابل اکتشاف بود بدین وسیله از مردم استخراج نموده و در اختیار سازمان‌های اطلاعاتی غربی قرار دهند.

آهان!

این جمله را از یک رفیق نازنین دزدیده ام: جمهوری اسلامی فکر می کند کسی فیس بوک و توییتر را برای سرنگونی شان علم کرده است. چیزی که نمی فهمند این است که زمانه تغییر کرده است.

* عنوان از همان رفیق نازنین.

جاسوس از نوع فیس بوکی-فسقلی

رضا رفیعی فروشانی یکی از متهمان پرونده ی “کودتای مخملی” است. فارس از او نقل می کند،

در زمان انتخابات سرویس اطلاعاتی امارات مطالبی را خواستند و من نیز در پاسخ به تقاضای آنها برخی اسناد محرمانه را در فیس بوک منتشر کردم. (تاکیدها از من)

اینکه سرویس اطلاعاتی کشوری در مورد کشور دیگری جاسوسی کند البته عجیب نیست. شگفتی ِ قضیه این است که آقای جاسوس اطلاعات محرمانه ی درخواستی را در فیس بوک منتشر کند.

این متهم اغتشاشات اخیر که دارای دکترای اقتصاد از آمریکاست، حدود ۲ سال در قبال ماهانه ۵ هزار درهم حقوق با سرویس اطلاعاتی امارات همکاری خود را آغاز کرد ولی بعد از مدتی این رابطه را قطع و بار دیگر در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری با دستگاه امنیتی امارات رابطه برقرار کرد.  (تاکیدها از من)

یک درهم امارات ۳۰ سنت کانادا است. این یعنی ۵ هزار درهم می کند به عبارت ۱۴۷۰ دلار در ماه. آقای دکتر اگر در کانادا با حداقل حقوق نظافتچی یک فروشگاه می شد چیزی حدود ۱۶۰۰ دلار در ماه درمی آورد.

پس نوشت) کودتا کاری است فردی که قدرت دارد انجام می دهد. در مقابل انقلاب کاری است که مردم ِ بی قدرت انجام می دهند. اینکه اقدامات اخیر را “انقلاب مخملی” بدانیم می تواند از این جهت قابل بحث باشد، اما اینکه مردمی به نتیجه ی انتخابات معترض باشند و فرضا حکومت را هم ساقط کنند “کودتا” نیست. ویکیپدیا کودتا را اینطور توضیح می دهد،

کودتا به سرنگونی سریع حکومت ِ قانونی گفته می شود که اغلب توسط گروه کوچکی از اعضای حکومت، غالبا ارتش، انجام شده و باعث جانشینی یک حکومت نظامی یا غیرنظامی می شود.

کتاب: ماجرای سفر به درون ذهن کریستوفر

“سفر شگفت انگیز” آسیموف را خیلی وقت پیش خوانده ایم*. داستان ِ کتاب، سفر یک تیم پزشکی به درون مغز یک انسان است. گروه و زیردریایی شان پیش از سفر “کوچک شده اند”. “ماجرای عجیب سگی در نیمه شب” هم داستان سفر به درون مغز کریستوفر است.

sffavoy_s.jpg

سفر شگفت انگیز – ۱۹۶۶ – ویدئو

کریستوفر آتیزم دارد و بیش از آنکه به کلیت مفاهیم دقت کند روی جزییات و مفاهیم مجرد تمرکز می کند. برای مثال کریستوفر از حساب کردن توان های ۲ در ذهنش لذت می برد: وقتی می فهمد پدرش مدتها به او دروغ می گفته است، از ۲  به توان ۱ شروع می کند و تا توان ۲۵ می رود. خودش می گوید ذهنش خوب کار نمی کرده چون بار قبل تا ۲ به توان ۴۵ رفته بوده است. بعدتر که خسته تر است فقط تا ۲ به توان ۱۵ را می تواند انجام دهد (صفحات ۱۲۰ و ۱۲۳).

طبق توضیح ویکیپدیا، آتیزم Autism یک ناهنجاری مرتبط با رشد مغز است. فرد مبتلا به آتیزم، یا فرد آتیستیک Autistic، در ایجاد روابط اجتماعی و ارتباط با افراد مشکل دارد و به انجام رفتارهای تکراری علاقه دارد.

curious_incident.jpgکریستوفر با موقعیت های جدید و ناآشنا مشکل دارد. این به این دلیل است که برای کسی که جزییات را می بیند حضور در یک فضای جدید به معنی بمباران شدن با حجم بالایی از اطلاعات است. اما کریستوفر بلد است ذهنش را “ریست” کند. خودش می گوید چشمش را می بندد و گوشهایش را می گیرد و زیر لب ناله می کند و این برایش در حکم Alt+Ctrl+Del است (صفحه ی ۱۴۳).

در “ماجرای عجیب سگی در نیمه شب” به داخل ذهن سفر می کنیم. مارک هیدن ِ نویسنده سالها با کودکان آتیستیک کار کرده است و احتمالا به همین دلیل است که وقتی در مورد کریستوفر می خوانیم یاد بچه ای می افتیم که چند روز قبل در خیابان دیده بودیم که با چشمهای ریز به اطراف نگاه می کرد تا سر از کار آدمهایی دربیاورد که “موقع شطرنج بازی کردن یهو فکر می کنن نکنه شیر گاز رو باز گذاشته باشم؟” (از کتاب).

گزاره ی مشهوری می گوید دخترانی که در مدرسه ی تک جنسیتی تحصیل کرده اند موفق تر هستند (به نقل از بازی اعداد که اینجا حرفش را زدیم:کتاب: بازی اعداد، چیزهایی که اعداد نمی گویند). می دانیم که این گزاره بر جامعه ی آماری نامتقارنی متکی است اما اینجا هدف چیز دیگری است** در این گزاره فرض بر این است که کسی که نمره های بهتری می گیرد لزوما آینده ی “موفق” تری دارد. در این تعریف مهارت در کار با مفاهیم انتزاعی به عنوان بخش بزرگی از “موفقیت” قلمداد می شود. به این ترتیب فرض بر این است که کسی که نمره های بهتری در درس ریاضی می گیرد شانس بیشتری برای “موفقیت” دارد و جامعه ای که تعداد چنین افرادی در آن زیاد باشد به همین ترتیب می تواند جامعه ی “موفق”تری باشد. در این تعریف کریستوفر آینده ی بسیار درخشانی دارد. کریستوفر تمام اعداد اول را تا ۷۰۵۷ از بر است.

فرض کنیم بتوان گفت خطی وجود دارد که یک سر آن “آدم معمولی” است و سر دیگر آن “کریستوفر” نشسته است. به این معنی همه ی ما تا حدی آتیستیک هستیم و کریستوفر صرفا “زیادی” آتیستیک است.در این مدل، نظام آموزشی که در آن بزرگ شده ایم و سیاست گزاری خانواده های ایرانی از نوعی که من می شناسم، هر دو، ترجیح می داده اند، و تلاش می کرده اند، که ما به سمت کریستوفر نزدیک شویم. یادتان هست ذوق “بزرگ”ترها را وقتی بچه ی “فسقلی” با افتخار اعلام کرد که کشف کرده است که مربع اعداد حسابی یا مضرب چهار است با باقیمانده ی آن بر ۸ یک است؟

خواندن ِ “ماجرای عجیب سگی در نیمه شب” برای همه ی کسانی که “کودکی” شان لابلای مسئله ی ریاضی حل کردن گذشته است تجربه ی بسیار شگفتی خواهد بود.***

“ماجرای عجیب سگی در نیمه شب” The Curious Incident of the Dog in the Night-Time جوایز زیادی را برده است و در جهان پرفروش شده است. این کتاب در ایران به فارسی منتشر شده است. کتاب ۲۲۱ صفحه دارد و شماره ی فصل های آن ۱ و ۲ و ۳ نیست، ۲ و ۳ و ۵ و ۷ و ۱۱ است. کریستوفر می گوید “اعداد اول مثل زندگی هستند. پشت آنها منطقی خوابیده است اما هرگز نمی توانی قوانین این نظم را بیرون بکشی”

پس نوشت: در حین خواندن ِ کتاب، که هنوز صفحه ی ۱۷۳ آن هستم، بارها خواندن را متوقف کردم و خیلی جدی به خودم اطمینان دادم “اگر من آتیزم داشتم حتما تاحالا معلوم شده بود”.****

پا نوشت ها-

* کتاب “سفر شگفت انگیز” در واقع توسط آسیموف بر اساس یک فیلم بازنویسی شده است.

** مدرسه های تک جنسیتی معمولا شهریه دارند. می دانیم که برای مثال تعداد متوسط بچه ها در خانواده هایی که دخترشان را به مدرسه ی تک جنسیتی می فرستند با متوسط جامعه یکی نیست. همین مساله در مورد درآمد پدر و مادر هم صادق است. هر دوی این عوامل در میزان موفقیت تحصیلی بچه ها بشدت موثر هستند.

*** قابل توجه هرکسی که می داند “۳۰۰ تومنی” اسم ِ خودمانی چه کتابی است.

**** رفیق نازنینی چند روز پیش جمله اش را اینطور شروع کرد “البته تو که آتیزم داری…” بعد هم زل زد به چشم های من انگار که گفته “تو که اسمت آرش ه”.

کتاب را اینجا اولین بار دیدم.

آقای دادستان، به جاسوس مزبور کمی مهلت بدهید

عبد‌الرضا محبتی معاون دادستان عمومی و انقلاب تهران در متن کیفرخواست علیه متهمین “پروژه شکست خورده کودتای مخملی” به اظهارات یک “جاسوس که هم اکنون در بازداشت به سر می برد” استناد می کند. او در بخشی از کیفرخواست، از قول “جاسوس” مزبور، می نویسد،

“کودتای مخملی ایران خیلی شبیه انقلاب مخملی صربستان است ، در آن کشور گروهی بنام “اُوتْ پُور ” “OUTPOR ” که گروهی دانشجو بودند ابتداء شروع به عضو گیری کردند که شباهت زیادی به موج سبز در ایران داشت. در جزوه آموزشی که بر روی سایت آلبرت انیشتاین قرار گرفته نکته ای به نام “موقعیت دشوار ” وجود دارد که از مهمترین روشهای استراتژیک است و حکومتها را در شرایطی قرار می دهد که نتوانند با معترضان برخورد کنند.

این حاصل چند دقیقه گوگل گردی است،

۱- به نظر می رسد نام ِ درست ِ گروه Outpor، که آقای دادستان تلفظ دقیق آن را هم ذکر می کند، در واقع Otpor باشد. این کلمه به معنی “مقاومت” است.

۲- گروه Otpor برای مبارزه با اسلوبودان میلوسوییچ تشکیل شد. میلوسوییچ بعدا در دادگاه رسیدگی به جنایات جنگی که توسط سازمان ملل تشکیل شد بدلیل جنایت علیه بشریت محاکمه شد.

۳- میلوسوییچ در ابتدا موفق شده بود افکار عمومی را متقاعد کند که مخالفینش، از جمله گروه Otpor، جاسوس و خائن هستند. در تابستان سال ۲۰۰۰ رفتارهای خشونت آمیز میلوسوییچ به عاملی علیه او مبدل شد و باعث شد بسیاری از رای دهندگان علیه او رای دهند.

۴- من متوجه نشدم سایت “آلبرت انیشتاین” قضیه اش چه است.

از من می پرسید، آقای دادستان محترم “جاسوس” مزبور را زیادی تحت فشار گذاشته است. حاصل می شود جملاتی که غلط دیکته ای دارد و باید به ضرب گوگل و ویکیپدیا ازشان سر در آورد.

پس نوشت: نوشته ی خیلی خوب علی در مورد جین شارپ: نام من جین شارپ است و این رویای من است. پاسخی به پروپاگاندای صدا و سیما