بایگانی مربوط به تیر, ۱۳۸۸

در مورد خشونت

من هنوز نفهمیده ام که چرا حکومت ایران به خشونت متوسل شد و چرا تا این اندازه از خشونت. مثلا نمی فهمم پکاندن جمجمه ی تظاهر کننده ای که دارد شعار می دهد، و مثلا جایی را آتش نمی زند، چه سودی برای نظام ایران دارد. دقت کنید که به موضوع از جنبه ی اخلاقی یا حقوق بشری نگاه نمی کنم. دارم کاملا عمل گرایانه نگاه می کنم: از کشتن مردم در خیابان چه سودی نصیب چه کسی شد؟

واضح است که احمدی نژاد نامزد ِ برگزیده ی نظام بود، و راس ِ هرم ِ نظام هم این موضوع را علنا گفت. واضح است که باید حدی از تقلب و رفتار غیرقانونی استفاده می شد تا این انتخاب از صندوق بیرون بیاید. باز هم واضح است که این موضوع باعث تنش در جامعه می شد و مردم احتمالا به خیابان می ریختند. اما چرا این همه خشونت؟ تصور می کنم سناریوهایی متعددی می شد طراحی کرد که با وقت کشی و رفتار کجدار و مریز می شد مساله را ختم به “خیر” کرد و خون نریخت. دقت کنید که هنوز هم دارم از نقطه نظر “سود و زیان” به مساله نگاه می کنم.

تصور می کنم سران نظام جمهوری اسلامی، و البته مشاورینشان، بیشتر از من و تو تاریخ خوانده اند و می دانند که می توان با خشونت تنش در جامعه را برای مدت زمانی آرام کرد، اما دیگر نمی توان با این جامعه بدون خشونت رفتار کرد. نمونه های زیادی از دیکتاتوریهای سراغ داریم که در زمان ِ کوتاه توانسته اند با ابزار زور بر راس قدرت بنشینند، اما چنین جامعه ای بمبی است که با گذشت ِ زمان انفجاری تر می شود. آیا جمهوری اسلامی نمی بیند که هربار از خشونت استفاده می کند دارد صرفا جامعه را تحریک می کند که بار بعد انگیزه ی بیشتری برای واژگون کردنش داشته باشد؟

استفاده از خشونت یک کارکرد ِ مهم ِ دیگر هم دارد: نظام با دست خودش منتقد ِ اهل ِ حرف زدنش را خانه نشین می کند و مخالف ِ چوب به دست را همه کاره ی میدان می کند. این یعنی بار ِ بعد حکومت مجبور است بیشتر خشونت کند.

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد “تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام نباشد، آزاد است” رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی

بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی

اگر با این بیانیه موافق هستید اون رو در وبلاگتون بگذارید.

solidarity1.jpg

از اینجا

قضیه ی گیسوی بلند ِ آقای سرخلوتیان

این را از وبلاگ “خبرنگار مسلمان” عینا کپی می کنم (منبع). به نظرم سه حالت بیشتر ممکن نیست،

۱- اینها حرفهای آیت الله خمینی نیست.

۲- این حرفها پس و پیشی دارد که اینجا حذف شده و بنابراین داریم اشتباه می فهمیم.

۳- جمهوری خطاب کردن ِ “جمهوری اسلامی” چیزی مثل زلفعلی خطاب کردن ِ آقای سرخلوتیان* است.

ما نمی خواهیم در خارج از کشور وجاهت پیدا کنیم، ما می خواهیم به امر خدا عمل کنیم و اما اشتباهی که ما کردیم این بود که به طور انقلابی عمل نکردیم و مهلت دادیم به این قشرهای فاسد، و دولت انقلابی و… هیچ یک از اینها عمل انقلابی نکردند و انقلابی نبودند.

اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و روسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزب های فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبه های دار را در میدان های بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمت ها پیش نمی آمد

من از پیشگاه خدای متعال و از پیشگاه ملت عزیز عذر می خواهم، خطای خودمان را عذر می خواهم. ما مردم انقلابی نبودیم، دولت ما انقلابی نیست، ارتش ما انقلابی نیست، ژاندارمری ما انقلابی نیست، شهربانی ما انقلابی نیست، پاسداران ما هم انقلابی نیستند، من هم انقلابی نیستم. اگر ما انقلابی بودیم، اجازه نمی دادیم اینها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام می کردیم. تمام جبهه ها را ممنوع اعلام می کردیم، یک حزب و آن “حزب الله” حزب مستضعفین، و من توبه می کنم از این اشتباهی که کردم و من اعلام می کنم به این قشرهای فاسد در سرتاسر ایران که اگر سر جای خودشان ننشینند ما به طور انقلابی با آنها عمل می کنیم. (تاکیدها از من)

صحیفه نور ج۸ ص۲۵۱

لطفا کامنت ِ توهین آمیز نگذارید.

* کپی رایت از پدربزرگ مرحومم (سرخلوتیان=کچل).

روزانه: و سلام

اول) تصور نمی کردم این اندازه از خشونت برای سرکوب اعتراض در ایران استفاده شود. تصور می کنم این موضوع حداقل یک معنی ِ واضح دارد: آقای جمهوری اسلامی نمی خواهد تن به اصلاح بدهد و تصمیم گرفته است فقط با خون شسته شود. سوال اساسی این است که آیا می خواهیم این اندازه خون بدهیم*؟

دیشب با رفیق ِ عزیز، و اینکاره ای، اجاره نشین های مهرجویی را می دیدیم. کلنگ بلندکردن ِ عزت الله انتظامی برای اکبر عبدی بی شباهت به قضایای این هفته های ایران نیست.

دوم) بلوهوست بالاخره کمانگیر را بیرون کرد. حالا آورده امش روی مدیا تمپل Media Temple. حواشی را هم حذف کرده ام. بخشهایی هم هنوز کار نمی کند. تا اینجای کار سرویس مدیاتمپل بهتر است.

سوم) آخر هفته ی بعد یا “کتر” ِ بعد از “د” می آید، یا کلا کله پا می شوم. دعا/آرزوی موفقیت بفرمایید.

* بهتر بگوییم: آیا ایرانی های داخل نشین می خواهند این اندازه خون بدهند؟

این عکس را حتما دیده اید.

dead_infant_s.jpg

این توضیح را هم خوانده اید،

زن آبستنی امروز در تهران کشته شد؛ بچه ای که در شکم مادرش تیر خورده است و مشاور خامنه ای پرسنل بیمارستانی را تهدید کرد که این خبر منتشر نشود.

امروز در گردهمایی ِ روبروی پارلمان اونتاریو همین عکس سر دست هم بود.

dead_infant_2.jpg

در گوگل هم اگر بگردید به دنبال “بچه ای که در شکم مادرش تیر خورده”  ۱۵۷۰ مورد پیدا می کند.

این عکس البته نوزادی را نشان می دهد که تا جایی که می دانیم در فلسطین کشته شده است (مثلا اینجا را ببینید).

به لحاظ اخلاقی مهم است که خبر ِ نادرست، یا شایعه ی تایید نشده، را پخش نکنیم، یا اگر می کنیم تاکید کنیم که “گفته می شود، اما تایید نشده است”. به لحاظ عملی هم مهم است که دقت کنیم که ساده گیری در زمینه ی پذیرش ِ هرآنچه به نفعمان است، مثلا استفاده از این عکس برای اثبات خشونت، این زمینه را برای مخالفان ایجاد می کند که ما را جمعی دروغگو خطاب کنند که همه ی خبرها و عکس هایمان ساختگی است. به قول آیدا، که لینک عکس را هم پیدا کرد،

(این) کماکان عکس ناراحت کننده ای است و به شدت من رو تو این موقعیت حسابی پریشان کرد تا پیداش کردم. ولی ما با این همه سند نیازی به سند جعلی نداریم.

وبلاگ هفته: پیاده رو

piaderou.jpg

این روزها در مورد قضایای ایران مطلب زیاد نوشته می شود. مطلب ِ خیلی خوب هم زیاد نوشته می شود. این وسط اما، آیدای پیاده رو همان چیزی را می نویسد که انگار ته حلقت بوده و باید می گفته ای اما بلد نبوده ای به این خوبی بگویی. خوراک آیدا را از اینجا مشترک بشوید.

برای همه ایرانیانی که به احمدی نژاد رای داده اند

… برایم مهم نیست این کشته ها که می بینم که هستند. مثل من فکر می کنند یا نه. فقط می دانم که هموطن هستند. هموطن من و تو. هموطن خیلی عزیز است. باور کن. سوگند می خورم اگر موسوی برنده شده بود و تو امروز در خیابان بودی و کسی از دماغت خون می ریخت من هم به خیابان می آمدم. به جان عزیزانم می آمدم. من رای نمی دهم که خون از دماغ کسی ریخته شود. من به سازندگی وطنم احترام می گذارم. صدای ناله تو به زبان مادری چیزی را در من ویران می کند که دیگر هیچوقت جایش خوب نمی شود. تو هم اگر وبلاگ مرا می خوانی برو. نگذار لطفن. در این سی سال این اولین بار است که شک بالا گرفته است. و این شک حق تو را هم زایل می کند….

شهر ِ باریک” ِ آیدا را از آمازون بگیرید.

نامه ی وارده: Iran, I weep for you tonight

این شعر را یک دوست کانادایی دیشب فرستاد. نوشت دلش برای ایران گرفته بوده و این شعر را نوشته. به همین سادگی. اجازه گرفتم که اینجا بگذارمش.

Mark sent me this poem last night and added that his heart was heavy for Iran when he wrote these lines. Thank you Mark! You are the best!

Iran, I weep for you tonight

I weep for the 8

I weep for the hopes of millions dashed to the ground.

Tonight the night sky is devoid of stars, except one.

The Persian sky has turned from the green to black

and the world watches,

and I pray.

Iran, O Great Persia,

I weep for you tonight,

yet amidst the charcoal ballots

“a tender shoot, like a root out of dry ground”.

“Despised and rejected”… by many

Misunderstood and misrepresented… by more

“No beauty or majesty to attract us to him”

(like a politician),

“He will not shout or cry out,

or raise his voice in the streets.

A bruised reed he will not break,

and a smoldering wick he will not snuff out.

In faithfulness he will bring forth justice;

he will not falter or be discouraged

till he establishes justice on earth”.

He wept over Jerusalem long ago:

“If you, even you,

had only known on this day

what would bring you peace

—but now it is hidden from your eyes.”

He weeps for you tonight, O beloved Iran,

for the millions,

for the 8.

A bloody, barren tree stands,

neglected on the outskirts of Tehran,

with a placard nailed to it:

“Where is My Lover?”

The lone star descends tonight

pierced arms open wide for embrace

walking the streets of Tehran,

searching for His Lover…

eager for their honeymoon called Freedom.

دعوت: هشتی که نه می شود – در مورد کشته شدگان اتفاقات اخیر

This is a call to action for producing a database of the names of all the Iranians who are killed in the clashes which followed the controversial Presidential Election of June 12, 2009.

این  یک حرکت جمعی است. بیایید نگذاریم نام و یاد کشته شدگان حوادث اخیر فراموش شود.

where_is_my_friend.jpg“آب بهش ندین، آب بهش ندین”، شمارنده یکی بالا می رود. خون از چشم پسر بیرون زده است، شمارنده یکی بالا می رود. پسری روی آسفالت رعشه ی مرگ می گیرد، شمارنده یکی بالا می رود.

کسی که تیر می خورد و کشته می شود یک عدد نیست، یک انسان است. با شمردن تعداد کشتگان ممکن است بتوانیم تصویر درست تری از وضعیت ِ خیابان های ایران ترسیم کنیم، اما اعداد می توانند باعث شوند فراموش کنیم که کسی که کشته می شود پسر کسی است یا خواهر کسی. که او اسمی دارد و دوستانی دارد و روی موبایلش آخرین شماره ای که تماس گرفته است هنوز هست. لابد زنگ زده که بگوید “آره خیلی شلوغ ه… نه من مواظبم”.

این یک دعوت ِ عمومی است: بیایید تصاویر و اطلاعات کشته شدگان را مکتوب کنیم. دنبال جمع کردن یک مجموعه عکس و ویدئوی دلخراش نیستیم، می خواهیم یادمان بماند که وقتی شمارنده یکی بالا می رود کسی می میرد. کسی مثل من و تو. یک انسان با همه دلبستگی هایش، همه ی تردیدهایش، و همه ی آرزوهایش.

این یک دعوت عمومی است.

در گام اول، تصویر، ویدئو، و سایر اطلاعات مربوط به کشته شدگان حوادث اخیر را همین جا می گذاریم. شما هم اگر دسترسی به تصویر، ویدئو، یا هرگونه اطلاعاتی دارید لطفا کمک کنید.

ما از خشونت حمایت نمی کنیم. ما می خواهیم قربانیان خشونت فراموش نشوند.

قضیه ی گربه دزده و جمهوری اسلامی

طنز تلخ این روزها سخنرانی های کوبنده سران نظام و ویراژ ِ موتور سواران ِ باتوم به دست است. یادمان نرود که این رفتارها در پاسخ مردمی است که درخواست اساسی شان بازنگری در شمارش آرا بود. اینطور بگوییم، در یک جمهوری، مردم با رای شان سیاست های نظام را تعیین می کنند. اینکه همین مردم حق نداشته باشند در مورد صحت ِ شمارش آرای شان سوال کنند البته چیزی است که فقط از شتر گاو پلنگی به نام “جمهوری اسلامی” بر می آید.

مساله را از این سو هم می توان دید: جمهوری اسلامی از چه می ترسد؟ چرا سوال با ماشین آبپاش و هلیکوپتر خفه می شود؟ چه سوالهایی هست که نباید پرسیده شوند؟

قضیه، همان قضیه ی گربه دزده و چوب است، اینجا چوب را بگیر حق سوال کردن. وقتی سوالهای جدی در مورد چهارچوب نظام ِ ایران وجود دارد، البته که سوال کردن یک کار ممنوع است. اگر به مردم ایران اجازه داده شود در مورد صحت شمارش آرا شک کنند و در مورد آن سوال کنند، فقط زمان لازم است برای اینکه فهرستی از سوالهای بسیار اساسی تر تهیه شود. نظام ِ باتوم به دست جمهوری اسلامی البته از چیزی بیشتر از گفتگوی آزاد نمی ترسد.