بایگانی مربوط به خرداد, ۱۳۸۸

نامه ی وارده: در مورد استراتژی تبلیغاتی اصلاح طلبان

این نامه ی وارده را بابک فرستاده است. اگر شما هم مطلبی نوشته اید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب را نمی خواهید در وبلاگتان بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.

این روزها در گوشه و کنار انتقاداتی را نسبت به نحوه تبلیغات میرحسین موسوی، به خصوص ۲ فیلم تلویزیونی پخش شده از او، میبینیم. خلاصه حرف منتقدین این است که آقای موسوی در این فیلم ها کمتر به مطالبات اصلاح طلبانه پرداخته و بیشتر شعارهای پوپولیستی و عوام گرایانه داده است. البته این حرف تا حدی درست است اما به نظر می آید که این رویه به صورت کاملا هدفمند و با یک نگاه استراتژیک انتخاب شده است.

اولا به نظر میرسد (به طور غیر رسمی) تقسیم کاری در اردوگاه اصلاح طلبان صورت گرفته است، بدین ترتیب که آقای کروبی با طرح شعارهای تند تر و بیان برخی از مطالبات طبقات تحصیلکرده تر سعی در جذب آرای بخشی از شهروندان که به تحریمی ها موسوم شده اند می کند و از طرف دیگر آقای موسوی به جای آنکه با آقای کروبی برای جلب رای شهروندان ناراضی رقابت کند سعی کرده است که بیشتر آرای طبقات متوسط به پایین و تا حدودی طیف مدهبی تر جامعه را هدف قرار دهد. باید در نظر داشت که این دسته از آرا از نظر انتخاباتی از ارزش بیشتری نسبت به دسته قبلی برخوردارند زیرا اولا هر رایی که از این دسته به نفع اصلاح طلبان به صندوق ریخته شود عملا برابر با ۲ رای خواهد بود زیرا یک رای از احمدی نژاد کم شده و یک رای به اصلاح طلبان اضافه شده و ثانیا این دسته از شهروندان به طور قطع در انتخابات شرکت میکنند، در حالی که شرکت طبقات بالایی در انتخابات همواره با اما و اگر های فراوانی همراه بوده و هست.

دوم اینکه آقای کروبی با طرح مطالبات دسته تحریمی به احتمال قوی بخش بزرگی از آنها را به رای دادن تشویق خواهد کرد و لذا آن دسته از تحریمی ها که در این دوره حاضر به رای دادن باشند، و به هر دلیلی نخواهند به موسوی و شعارهایش رای دهند، میتوانند به آقای کروبی رای دهند و دیگری نیازی نیست که موسوی تلاش مضاعفی برای به پای صندوق آوردن آنها انجام دهد (تلاشی که میتواند، تلاش اولیه او برای تصاحب سبد آرای احمدی نژاد را تضعیف کند).

نهایتا به نظر میرسد یک دلیل عدم طرح مطالبات طبقات تحصیلکرده از سوی موسوی بالا نبردن توقعات از دولت در صورت پیروزی ایشان است. اگر دقت کرده باشید، موسوی وعده های نسبتا کمی داده که در دراز مدت بسیار بهتر از دادن وعده های بسیار اما غیر عملی است.

به طور خلاصه این استراتژی میتواند، از ۲ مسیر مختلف شانس پیروزی احمدی نژاد در دور اول و در نتیجه انتخابات را کاهش دهد. مسیر اول جذب آرای عوام و بخشی از طیف مذهبی بوسیله موسوی از سبد رای احمدی نژاد است و مسیر دوم به صحنه آوردن بخشی از تحریمیان بوسیله کروبی و شعارهای تندتر ایشان است.

این نامه ی وارده را “یکی از دوستان” فرستاده است. اگر شما هم مطلبی نوشته اید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب را نمی خواهید در وبلاگتان بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.

خیلی از هواداران میرحسین موسوی تصمیم گرفته بودند که تا برگزاری انتخابات، به قول آق بهمن “آتش‌بس” بدهند و کاری به کار کروبی و حامیانش نداشته باشند.

اما در چند روز اخیر، آن قدر یادداشت در دفاع از کروبی به روش نقد موسوی دیدم و آن قدر این جمله را خواندم که “چگونه می‌شود کروبی و تیمش را کنار گذاشت و از موسوی حمایت کرد؟” که لازم دیدم لااقل بخشی از این دلایل ترجیح موسوی به کروبی را بنویسم.

البته قبل از ورود به بحث، یادآوری این نکته ضروری است که اگر احمدی‌نژاد (یا رضایی) به همراه کروبی به مرحله دوم بروند، تحت هر شرایطی به کروبی رأی خواهم داد و ترجیح موسوی بر کروبی به معنای سفیدی موسوی و سیاهی کروبی نیست.

اصلی‌ترین دلیل من برای بی‌اعتمادی به کروبی، رفتاری است که از زمان انتخابات مجلس هفتم از خود نشان داد. او نه تنها پشت نمایندگانی را که اعتصاب کرده بودند خالی کرد، بلکه بعد از فضاحت شرکتش در انتخابات مجلس هفتم و شکست سنگینی که خورد، تا مدت‌ها به چهره محبوب کیهان و خبرگزاری فارس تبدیل شد و در انتقاد (بخوانید بدگویی) از دیگر گروه‌های اصلاح‌طلب، مخصوصاً جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین (انقلاب) ذره‌ای فروگذار نکرد.

آقای کروبی، با وجود همه این انتقاداتی که از “تندروی‌های دیگران” کرده بود و همه را از دم تیغ گذرانده بود، توقع داشت که این گروه‌ها در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ از وی حمایت کنند. نمی‌دانم چه طور می‌شود توقع داشت که گروه‌هایی را تندرو خطاب کرد و برای کوبیدن آن‌ها به کیهان پناه برد؛ بعد توقع حمایت هم از آن‌ها داشت!؟

چه بسا حتی اگر مشارکت و مجاهدین از کروبی حمایت می‌کردند، بسیاری از هوادارانشان به هاشمی یا دیگران رأی می‌دادند؛ یا که اصلاً در انتخابات شرکت نمی‌کردند.

همین حمایت از معین به جای کروبی، بهانه دیگری شد برای التفات و مهرورزی شیخ مهدی کروبی به دیگر گروه‌های اصلاح‌طلب ِ به زعم ایشان “بی‌معرفت” و “تندرو”.

حالا در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، مجدداً آقای کروبی کاندیدا شده‌اند و با جمع کردن چند تک‌چهره (کرباسچی، عبدی، سروش، مهاجرانی، جمیله کدیور، نجفی، ابطحی، باقی و … دیگر هیچ) به دور خودشان، شعارهایی رادیکال می‌دهند که اگر بگویم با آن‌ها میانه‌ای ندارم، دروغ گفته‌ام.

اما عباس عبدی دارد شخصی را “بامرام” می‌خواند که بیشتر از هر چهره‌ای به دیگر اصلاح‌طلبان پشت کرده و در محکوم کردن آن‌ها و شعارهایشان با کیهان و کیهانیان هم‌نوا شده است.

با این کارنامه، با چرخش آقای کروبی از موضع منتقد پیشروی به سردسته پیشروها، با نقش کم‌رنگی که در مبارزه انتخاباتی برای اعضای حزب خودشان (اعتماد ملی) قائل شده‌اند و همه چیز را به آن چند نفر سپرده‌اند، آقای کروبی مثل خودرویی شده است که اگرچه سریع‌تر از بقیه می‌تواند برود، اما هر لحظه ممکن است کار بیفتد یا حتی دور بزند و برگردد. به بیان دیگر، آقای کروبی اعتماد دیگران را سلب کرده‌اند نشان داده‌اند که قابلیت اطمینان بالایی ندارند.

در نتیجه من موسوی کند اما پایدار و مطمئن را به کروبی تند اما متغیر و نامطمئن ترجیح می‌دهم و می‌دانم که موسوی، نه در صورت شکست تقصیرها را به گردن آقای کروبی و حامیانش می‌اندازد و نه در صورت پیروزی، آنان را تحقیر می‌کند.

ای کاش حامیان آقای کروبی هم می‌پذیرفتند که به جای تمرکز بر روی موسوی و هوادارانش (که دست کم بعضی‌هایشان ترجیح داده‌اند آتش‌بس اعلام کنند) سعی می‌کردند از رأی رقیب اصلی (احمدی‌نژاد) کم کنند و به حامیان خود بیفزایند.

از دیگران: شایان شلیله ی عزیز موافق نیست: جمع کردن تک چهره و کار گروهی

روزانه: خواهش و غیره

اول) خواهش: تصمیم به ترجمه ی یک کتاب علمی از نوع مطالعه ی عمومی و در سطح کاملا غیر تخصصی دارم و به دنبال ناشر می گردم. مرحمت می فرمایید اگر سرنخی دارید به arash@kamangir.net ایمیل بزنید.

دوم) “به نام پدر” حاتمی کیا را می دیدم. فیلم ِ لزوما  “خوب”ی نیست، اما با دیدنش نمی شد به این موضوع هم فکر نکرد که ماجراجویی های سالهای اخیر را کی دریغش را خواهیم خورد؟

سوم) اگر برداشت من درست باشد، جو “رای نمی دهم” ِ چند ماه پیش حالا تا حد ِ خوبی شکسته شده است. این یعنی اتفاقات ِ خوبی می تواند که ممکن باشد. از این با احتیاط تر می شد نوشت؟

احمدی نژاد و “شوخ”ی که به رویمان می آورد

1_8803080787_l600_s.jpgچند بار دیگر هم اینجا حرف زدیم که احمدی نژاد یک پدیده ی مبارک است. این قسمت از سخنرانی اخیر رییس جمهور ایران را بخوانید،

افرادی بوده‌اند که در این کشور مسئولیت داشته‌اند و در زمان آنها فقط یک روزنامه بوده است که هفته یک مقاله اقتصادی علیه آنها چاپ می‌کرده که آنها تحمل نکردند و داد و فریاد راه انداختند و بالاخره آن روزنامه را خفه کردند و دوره‌ای هم گذشت که انتقاد سیاسی می‌کرد و بالاخره به آن روزنامه فشار آوردند تا نفس آن روزنامه را بند آوردند و در یک دوره‌ای هم بود که یکی از اساتید به صرف انتقادی کرده بود که چند نفر را در آن دانشگاه راه انداختند و شعار مرگ بر آن استاد را سردادند و علیه او اطلاعیه زدند اما بدانید چهار سال که به این برادر کوچک شما بیست الی سی روزنامه به این برادر کوچک شما از صبح تا شب هر چه می‌خواهد می‌گوید و بنده هم به دوستان گفتم که اجازه بدهید که این روزنامه‌ها باشد چرا که آزادی خوب است و بگذارید که آنها طمع شیرین آزادی را بچشند.  (تاکیدها از من)

“افرادی”، “آن روزنامه”، “یک دوره ای”، “یکی از اساتید”، “آن دانشگاه”. اینهمه مبهم گویی برای چیست؟ اگر حرفی و سخنی مستند است ذکر ِ آن قوت ِ آن را بیشتر می کند. از این همه ابهام آیا جز این نتیجه می گیریم که یا گوینده، برهان ِ قابل ارایه ای ندارد یا جرات ارایه آن را؟ به بخش دوم این پاراگراف توجه کنید: رییس جمهور می گوید به “دوستان” گفته است “اجازه بدهند” که روزنامه “باشد”. از کی امور کشور به “اجازه” ی آقایان است؟ یا روزنامه خطا کرده است که باید تنبیه شود یا نکرده است که رییس جمهور هم حق فشار به آن را ندارد. “اجازه بدهید روزنامه باشد” کمی حال و هوای ناصرالدین شاهی ندارد؟ اما مساله این پاراگراف و این ادبیات نیست.

احمدی نژاد عصاره و جرثومه ی کاستی هایی است که همه ی ما داریم. شلوغ بازی و مظلوم نمایی وقتی استدلالی نداریم، استفاده از جمله های مبهم و دوپهلو زمانی که اگر شرط بر صراحت باشد چیزی در دست نداریم، تقلیل ِ بحث به کمک عامی گری، اینها “شوخ”* ماست و احمدی نژاد، ناخواسته، همان دلاکی است که آن را پیش چشممان می آورد. احمدی نژاد یک اتفاق مثبت است. احمدی نژاد “احمدی نژادی گری” را قاب کرد و روی تاقچه گذاشت که از حالا تا صد سال دیگر مثل شمشیر داموکلس بگیریمش بالای سر سیاستمدار و بگوییم “شلوغ نکن! حرف ِ درست بزن!”

* شیخ ما روزی در حمام بود و درویشی شیخ را خدمت می‌کرد و دست بر پشت شیخ می‌مالید و شوخ (چرک) بر بازوی او جمع می‌کرد چنانکه رسم قایمان (کیسه‌کشها یا دلاک‌ها) باشد تا آن کس ببیند که او کاری کرده است پس در میان این خدمت از شیخ سوال کرد که ای شیخ: جوانمردی چیست؟ شیخ ما حالی گفت: آنکه شوخ مرد به روی مرد نیاوری.

عکس از فارس

این نامه ی وارده را یاسین فرستاده است. اگر شما هم مطلبی نوشته اید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب را نمی خواهید در وبلاگتان بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.

sharif_logo.jpg در یک بیانیه که در بسیاری از سایت ها اینترنتی منتشر شد، ۱۲۵ نفر از اساتید دانشگاه صنعتی شریف، به انتقاد از سیاست‌های دولت نهم و سوءمدیریت کشور به ویژه در مورد مسائل اقتصادی انتقاد کردند (لینک)

فارس نیوز این خبر را به شیوه ای جالب و در نوع خود کم نظیر روایت کرده است: “یکی از این اساتید دانشگاه صنعتی شریف در گفتگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس با بیان اینکه این دانشگاه بیش از ۴۰۰ نفر استاد و هیئت علمی دارد، تصریح کرد که چند روز پیش بیانیه‌ای انتقادی موسوم به ۱۲۵ نفر از اساتید و اعضای هیئت علمی این دانشگاه منتشر شد، اما نکته قابل توجه این است که بیش از ۳۰۰ نفر از اساتید و اعضای هئیت علمی دانشگاه شریف از امضای این بیانیه خودداری کردند.” (لینک)

با این حساب آقایان فارس نیوز، با کم کردن ۱۲۵ نفر از ۴۰۰ نفر به این نتیجه رسیده اند که قریب ۳۰۰ نفر از اساتید محترم دانشگاه شریف حاضر نیستند سیاست های دولت نهم را نقد کنند. در ادامه گفته شده که: “گیرنده امضا از اساتید” به شرطی که نام آنها را فاش نکند از آنها امضا گرفته بود، اما بعد از صدور بیانیه تمام نامها را فاش کرد.

اما چند نکته:

  1. اولا آقایان فارس نیوز از کجا به این نتیجه رسیده اند که همه اساتید شریف در هنگام جمع آوری امضا، حی و حاضر بوده اند و یا اینکه اصلا بیانیه را به چشم دیده اند. دقت کنید نوشته شده ۳۰۰ نفر حاضر به امضا نشدند. اساتیدی که بسیاری از آنها گاهی برای امضای فرم ها و نامه های مهم دانشجویی در دانشگاه حاضر نیستند، جمعی معمولا در مسافرت های تحقیقاتی و علمی به سر می برند، و خلاصه حضور همه آنها حتی در یک بازه مثلا یک هفته ای امری است نا محتمل. ضمن اینکه بسیاری از اساتید اصولا در مساول سیاسی دخالت نمی کنند، چه علیه کسی و چه در حمایت از کسی.
  2. آیا این “یک نفر از اساتید” با تمامی ۳۰۰ نفر فوق الذکر تماس گرفته و در جریان مخالفت با امضای بیانیه است؟ چرا و به چه دلیل این فرد به خود اجازه داده که از طرف ۳۰۰ نفر از اساتید شریف اعلام موضع نماید؟
  3. به چه دلیل فردی که با فارس نیوز تماس گرفته از بیان نام خود، خود داری می کند؟ آیا حمایت از آقای احمدی نژاد برای فردی که خود را حامی (در مقابل منتقد) دولت می داند نیاز به پنهان کردن نام دارد؟
  4. چگونه ممکن است که شما از یک استاد دانشگاه بخواهید زیر بیانیه ای را امضا کند بدون آنکه قرار باشد از امضا کنندگان نامی برده شود؟ بیانیه بدون اسم و امضا چه ارزشی خواهد داشت؟ چهار سال پیش چنین حرکتی از طرف اساتید شریف در حمایت از آقای رفسنجانی و تلاش برای عدم کسب رای توسط احمدی نژاد صادر شد، آیا اساتید شریف آن روز هم فکر می کردند که آن بیانیه منتشر نخواهد شد؟ آیا کسی که به کرسی استادی شریف رسیده اینقدر ساده لوح است که بپذیرد بیانیه ای را امضا می کند که هرگز نام امضا کنندگان آن منتشر نخواهد شد؟
  5. کلمه بیانیه به چه معنی است؟ آیا بیانیه بدون ذکر نام چیزی جز یک – اصطلاحا – شبنامه است؟ هدف از امضا کردن چنین کاغذی چیست؟

درباب ِ انتخابات تو ایرون

احوال ِ انتخاباتی ِ ایران و ایرانیان را می شود از جنبه های متعددی بررسی کرد، یکی هم از دریچه ی دید کسی است که خارج از مرزهای جغرافیایی ایران نشسته است و اتفاقات را تماشا میکند. این چهار نکته را از دید ِ کسی بخوانید که برای اولین بار انتخابات ریاست جمهوری ایران را از بیرون می بیند:

اول) هیجان. به اقتضای احوال شخصی و درگیریهای کاری مدتی بود که استفاده ام از شبکه های اجتماعی، نظیر فرندفید و توییتر، محدود شده بود به سلام و علیک و گاهی قطعه شعری نوشتن. بعد از چند بار دیدن ِ برخورد ِ سرد، رفیقی درآمد که “فیسبوک فیلتر شده، بعد تو شعر میگی؟” چند روز بعد که آشنایی “گریه ی خندیده منم” را دستمایه ی “طنز” ِ پایین تنه ایی در مورد “احوال ِ وطن” کرد گوشی دستم آمدکه فضا فضای دو ماه و سه ماه پیش نیست. این هیجان بنظرم شاهد ِ خوبی است که لااقل بخشی از جامعه ی ایرانی که کاربر اینترنت است تصور می کند کاری ممکن است. تا زمانی که چنین هیجانی وجود دارد یعنی اتفاقات ِ جدید در ایران ممکن است. یا اینطور بگوییم، ایران کره ی شمالی اسلامی نیست،اگر کسی شکی داشت.

دوم) با دیدن این هیجان خوب است به این نکته هم دقت کنیم که این همه توجه به موضوع مشارکت چرا در بازه های کوتاه اتفاق می افتد و پس از آن دوباره آدمها به جمع های کوچک بر می گردند. آیا این طبیعت انسانی است، یا، آنطور که یک تئوری ِ وطنی می گوید، در زمان انتخابات فشار از روی جامعه برداشته می شود؟ آیا این موضوع می تواند شاهدی دیگر باشد بر عدم ممارست ِ ما در طلب خواسته هایمان؟

سوم) کاسه های داغ تر از آش اینطرف ِ آبی و قضیه ی تحریم. نظریه ی تحریم ِ انتخابات یک نظریه ی محترم است و استدلال های بسیار خوبی در اهمیت و کاربرد آن وجود دارد. شکی هم وجود ندارد که در ۳۰ سال ِ جمهوری اسلامی اتفاقات متعددی افتاده است که باید روزی سرفرصت به آنها پرداخت*. در این قضیه اما نقش ِ صداهای بلندتر ِ اینطرف آبی حداقل برای من مشخص نیست. واقعیت قضیه این است که، و دارم از نوشته ای نقل می کنم، اعدام های اول انقلاب که هیچ، جریان کوی دانشگاه هم دغدغه ی ایرانی ِ نوعی نیست. می شود سوال کرد که چرا نیست، اما هر چه که هست، چیزهای دیگری حالا برای رای دهندگان مهم تر هستند، مثلا وضعیت اقتصادی. دوست دارم جواب ِ این سوال را از تحریمی های اینطرف ِ آب بشنوم، شما دارید نظام ِ جمهوری اسلامی را تنبیه می کنید یا مردمی را که در برابر کشته شدن ِ عزیزان ِ شما سکوت کرده اند؟

چهارم) چپول های اینطرف ِ آبی. این حظ ِ بزرگ را از دست ندهید که پای بحث ِ کامنتی یک نفر خارج نشین ِ طرفدار ِ احمدی نژاد و یک نفر داخل نشین ِ متنفر از احمدی نژاد بنشینید. آقا یا خانم اینطرف ِ آبی بخش عمده ی زندگیش را اینطرف گذرانده است و فارسی زبان دومش است، گاهی بدش نمی آید این موضوع را صریح هم بگوید، کارت اعتباریش در جیبش است و اساسا پول دغدغه اش نیست، بار ِ آخری که ایران بوده است هم رفته است ویلای عموجان در آمل. اینکه کسی خارج از ایران زندگی می کند یا داخل ایران در حق او برای مشارکت در بحث ِ سیاسی درمورد احمدی نژاد اخلالی ایجاد نمی کند. هر شهروند ایرانی هم حق رای دارد. همه ی اینها درست، اما یک نکته را یادمان نرود، پای صحبت ِ بچه های داخل که می شنویم، بیشتر گوش ِ شنیدن داشته باشیم تا دهان ِ حرف زدن. ناسلامتی آنها آنجا هستند و ما اینجا. می گذرم از رفقای عزیزی که بحث ِ احمدی نژادی کردن هم بخشی از عیش روزانه شان است.

* این پرداختن لزوما به معنی پیدا کردن ِ مقصر و به دار کشیدنش نیست، بیشتر مهم است بفهمیم چه شد که اینطور شد.

از دیگران: “فرانسوی” خیلی خوب نوشته است، و البته خیلی با این نوشته موافق نیست: از دید من خارج نشین.

روزانه: دیدیش؟ حالا تا یک مدتی ندیدیش!

اول) بار سرور کمانگیر این روزها زیاد شده و بلوهوست هم بازی درآورده. تازمانی که یک سرور بهتر پیدا کنم دیدیش مجبور است قربانی بشود.

دوم) قسمت ِ سوم ِ “داستان یک شهر” احمد محمود را از اینجا بگیرید (قسمتهای قبلی را هم از اینجا).

سوم)  یکبار نوشتم که کلاس های Matlab را جدی بگیریم. در پروژه ای که درگیرش هستم، کد ِ اولیه را با Matlab نوشتیم و کلاس به کلاس و تابع به تابع داریم به C++ منتقل می کنیم. تجربه ی بسیار خوبی بود و اینطور که می رود دارد حسابی در وقت صرفه جویی می شود.

میراث ِ مبارک ِ احمدی نژاد: احمدی نژادی گری

فارغ از اینکه محمود احمدی نژاد بتواند چهار سال ِ دیگر در هیات ِ رییس جمهور ِ ایران بماند یا خیر، او توانسته است نقش ِ خود را بر سیاست ِ ایرانی بزند، و این چیزی است که باید همه ی ما از او برایش ممنون باشیم. این خبر را از فارس بخوانیم،

در گفتگوی اختصاصی هاشمی ثمره با فارس، رنگ ستادهای مردمی حمایت از احمدی‌نژاد اعلام شد

خبرگزاری فارس: مسئول ستاد هماهنگی حمایت‌های مردمی از احمدی‌نژاد، رنگ این ستاد را اعلام کرد

مجتبی ثمره هاشمی (هاشمی ثمره؟) …. افزود: با توجه به سوالهای متعددی که در مورد این مساله پرسیده می‌شود، باید بگویم که رنگ ستادهای مردمی دکتر احمدی‌نژاد باید رنگ کشور و همه ملت ایران باشد؛ یعنی رنگ عدالت، پاکی و عشق.  … خوشبختانه همه اینها در پرچم جمهوری اسلامی ایران … مستتر است، بنابراین پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران نشان همه ستادهای مردمی آقای دکتر احمدی نژاد است. (تاکیدها از من)

به این عبارات دقت کنید “گفتگوی اختصاصی”، “مسئول ستاد هماهنگی حمایت‌های مردمی از احمدی‌نژاد”، “رنگ این ستاد را اعلام کرد”، “پرچم…ایران…نشان همه ستادهای مردمی آقای دکتر احمدی نژاد است”. اینطور بگوییم، داریم یک گفتگوی اختصاصی ِ تک سوالی را با یکی از چهره های کلیدی دولت احمدی نژاد می خوانیم. دارد به ما گفته می شود که جریانی به نام “حمایت های مردمی از احمدی نژاد” وجود دارد که آنچنان قدرتمند است که  مهره ی سنگین وزنی مانند هاشمی ثمره می شود مسوول ستاد هماهنگی آن. می خوانیم که ستاد ِ هماهنگی به حامیان ِ مردمی، و لابد مستقل، پیشنهاد نمی دهد، جمله ی خبری می گوید “پرچم…ایران…نشان همه ستادهای مردمی آقای دکتر احمدی نژاد است”. و بالاتر از همه اینها، عنوان خبر و انتهای آن به هم ربطی ندارند، یکی در مورد “رنگ” چیزی است و دیگری در مورد “نشان” ِ آن.

لازم بود احمدی نژاد بیاید و کلمه ی “احمدی نژادی” ساخته شود تا بار بعد که دولتی دوباره حکایت “آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی” شد بگوییم “احمدی نژادی بازی درمی آره ها!”

روزانه: حکایت ِ این روح ِ سرگردان

اول) به لطف پویای گل روز شنبه به کتابفروشی BMV سرزدیم. وقتی به قیمتهای دو رقمی ِ کتاب در آمازون و Chapters عادت می کنی، BMV می شود جایی که اگر لزگی بلد بودی حتما می رقصیدی. سه تا کتاب گرفتم به قیمت یکی در Chapters.

دوم) “داستان یک شهر” ِ احمد محمود را می خوانم. کتاب پنج قسمت است که دو قسمت اول را از اینجا و اینجا بگیرید. بقیه را هم اینجا می گذارم. قطع و اندازه ی نوشته ها برای خواندن روی ابزارهای الکترونیکی مناسب است.

سوم) روزانه پکیده است، بلوهوست هم رفته است تعطیلات.

چهارم) باز و بسته شدن فیسبوک و توییتر و بازیهای انتخاباتی خیلی هامان را کلافه کرده است، اما این یعنی گاهی تک خطی از سیدعلی صالحی هم نگوییم؟

پنجم) روزها کد می نویسم، و شبها موسیقی گوش می کنم و کتاب می خوانم. روح ِ سرگردان ِ “که چی” را هم بسم الله می گویم دور بایستد.

توضیح: کپی رایت کتاب مال صاحبش است.

و اما سبز کننده ی تصویر: کمی آمار

اگر داستان “سبز کننده ی تصویر” را نمی دانید اینجا را ببینید: تصویرتان را سبز کنید – نسخه ی یک. بصورت خلاصه، هدف این ابزار این است که به شما کمک کند که بعنوان نمایش ِ حمایت از میرحسین موسوی تصویرتان را سبز کنید.

یک حساب کتاب سردستی نشان می دهد که در ده روز گذشته صفحه ی سبز کننده ی تصویر ۱۱ هزار بار باز شده است. این تعداد شامل ِ استفاده از این ابزار روی سرور کمانگیر به اضافه ی سرورهای دیگری است که سبز کننده را نصب کرده اند. برای حفظ حریم شخصی استفاده کنندگان، سبزکننده اطلاع دیگری ذخیره نمی کند و به همین دلیل چیز بیشتری در مورد استفاده کنندگان نمی توان دانست.

این نمودار تعداد باز شدن صفحه ی سبزکننده در روز را نشان می دهد.

green_counter_22may.png

اگر می خواهید سبزکننده را روی سرورتان بگذارید کدش را از اینجا بگیرید (۲۸ کیلوبایت). برای اینکار کافی است روی سرور یک فولدر ایجاد کرده و فایلها را کپی کنید.

باز هم ممنون از نیما،  اکبرنصر آبادی، جاوید و علیها.