بایگانی مربوط به اردیبهشت, ۱۳۸۸

روزانه: دوسالگی کمانگیر

امروز این وبلاگ دوساله شد. اما مساله این نیست. مساله این است که دوسالگی این وبلاگ را از طریق ایمیل رضای نازنین متوجه شدم. نکته همین نحوه ی باخبر شدن از موضوع است، چون حظ ِ عمده ی نوشتن در این وبلاگ رفاقتهایی بوده که از اینجا آغاز شده و در فضاهای مجازی و حقیقی ادامه پیدا کرده است.

نه، شما بگید، چند نفر این امکان رو داشتن که کتابی که سالها پیش، در نوجوانی، خوندند رو به کمک ِ یک رفیق ِ وبلاگی دوباره بدست بیارن؟ چند نفر رفیق شون براشون از ایران بیسکویت ساقه طلایی فرستاده؟

مهم وبلاگ نیست. مهم این است که حرف می زنیم و رفیق می شویم.

چاکریم!

باید حرف بزنیم – درمورد طرح آرایشگران پویشگر

arayeshgar_2.jpgمدتی پیش پرستاری به نام جورجیا سدلر Georgia Sadler برنامه ای برای اطلاع رسانی در مورد دیابت و سرطان سی+نه در بین جمعیت های سیاه پوست سن دیه گو آغاز کرد. برنامه ی اولیه راه اندازی سمینارهایی در کلیساهای محلی بود. سدلر متوجه شد که حتی زمانی که ۲۰۰ نفر در کلیسا هستند، تنها ۲۰ نفر در سمینار شرکت می کنند و اینها افرادی هستند که تا حد خوبی در مورد مساله اطلاع ِ قبلی دارند. برنامه ی جدیدی لازم بود.

این سطرها را از The Tipping Point نقل می کنم. کتابی که چند ماه پیش با عنوان ِ کتابی برای روزهای انتخابات: برای رای دهندگان و برای رای گیرندگان اینجا درموردش حرف زدیم. اینها جملات ِ آغاز ِ فصل هشتم، نتیجه گیری، هستند.

جورجیا به این نتیجه رسید که باید اقداماتش را در چهارچوب ِ دیگری انجام دهد. او می دانست که کلیساروندگان در انتهای برنامه خسته و گرسنه هستند. از سوی دیگر بودجه ی بسیار محدودی داشت. او به دنبال مکانی می گشت که زنان، گروه هدف او، زمان زیادی در آن بگذرانند. مکانی که امکان انتقال پیام در آن وجود داشته باشد. او آرایشگاه های زنانه را انتخاب کرد. تحلیل او این بود که افراد با آرایشگرشان ارتباط ِ ویژه ای برقرار می کنند و بین دو تا هشت ساعت را با او می گذارنند. انتخاب ِ آرایشگاه از سوی دیگر به این دلیل بود که آرایشگران معمولا گفتگو کنندگان خوبی هستند.

پس جورجیا عده ای از آرایشگران منطقه را گردآورد و به آنها در مورد سرطان سی+نه اطلاعات داد. او اطلاعات را با فونت درشت نوشت و یادداشت های لمینیت شده (پرس شده) برای آرایشگران تهیه کرد. این یادداشت ها لازم بود در محیط آرایشگاه و در حضور انواع مایعات دوام بیاورند. جورجیا به این موضوع اکتفا نکرد و بصورت مستمر اطلاعات ِ بیشتر همراه جزییات ِ جذاب، حتی شامل ِ شایعه های مجله پسند ِ مرتبط با مساله، در اختیار آرایشگران قرار داد. به این ترتیب هر بار که کسی به آرایشگاه می آمد آرایشگر می توانست گفتگو را از سر بگیرد و جزییات بیشتری در اختیار فرد قرار دهد.

بررسی های بعدی نشان داد که این برنامه در انتقال اطلاعات مورد نظر به جامعه ی هدف موفق بوده است.

حالا در “موج سوم” بخوانید “طرح آرایشگران پویشگر“.

ایجاد یک جامعه ی آزاد بدون اطلاع رسانی ممکن نیست. پیش از آنکه افراد ِ جامعه حقوقشان را مطالبه کنند باید بدانند که اصلا حقوقی دارند. مثال می زنم. طرح انضباط اجتماعی در منطقه ی ۱۲ تهران آغاز شده است. به گفته ایسنا هدف این طرح،

شناسایی آسیب‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی، توسعه نظم و اجرای دقیق قانون در رابطه با ساماندهی معابر عمومی و روان‌سازی ترافیک، رعایت مقررات عبور و مرور همچنین ساماندهی کارگران فصلی است.

441949_orig_s.jpgدر راستای “مستندسازی وضعیت پیش از اجرای طرح” خبرگزاری ها تصاویری از منطقه منتشر کرده اند. در عکس ها می بینیم که مواردی شامل عبور چرخ‌های باربری از پیاده‌رو و خیابان یکطرفه و پارک غیر قانونی موتورسیکلت‌ها در خیابان، در این منطقه ی تهران اتفاق می افتاده اند. یکی از موارد دیگر ِ “بی انضباطی اجتماعی” پارک غیر مجاز خودرو در پیاده‌رو است که در عکس روبرو در خبرگزاری مهر نمایش داده شده است.

به این عکس نگاه کنیم. بله، اتومبیلی در پیاده رو پارک کرده است و این جرم است. همین عکس اما یک معضل دیگر را هم نشان می دهد. این چاله در پیاده رو چه می کند؟ چرا دور آن علامت خطر نیست؟ آیا این حاصل عملیات ساختمانی خانه ی روبرویی است؟ اگر هست، چرا کسی صاحب این خانه را مکلف نمی کند این عامل خطرزا را بسرعت رفع کند و تا آن زمان هشدارهای مناسب برای جلوگیری از سانحه دیدن عابرین در اطراف چاله نصب کند؟ گزینه ی دیگر این است که شهرداری منطقه، یا یکی از سازمان های عمومی (و نه افراد)، مسوول ایجاد این چاله هستند. چه کسی به این سازمان اجازه داده است که یک خطر بالقوه برای شهروندان ایجاد کند؟ اگر کسی بدلیل وجود این چاله آسیب ببیند چه کسی پاسخگو خواهد بود؟

آرایشگاه هیچ، تاکسی هم هیچ، اگر لازم شده در صف نانوایی هم باید با هم حرف بزنیم.

عکس: مهر، لینک را در آهستان دیدم.

روزانه: فارس نیوز، کنفرانس، تاریخ، سودوکو

secularism_conference_poster_s.jpgاول) فارس نیوز کار را به جایی رسانده که عنوان و زیر عنوانش با هم نمی خواند،

اقدامات اوباما به گسستگی آمریکا خواهد انجامید

خبرگزاری فارس: یک روزنامه انگلیسی در بررسی اقدامات اخیر اوباما نوشت: ممکن است دکترین رئیس جمهور جدید آمریکا به گسستگی این کشور بیانجامد. (تاکیدها از من)

دوم) پوستر ِ کنفرانس “عقب نشینی سکولار(ها)؟ چالش های بنیادگرایی مذهبی” که روز اول تا سوم ماه می در دانشگاه یورک برگزار می شود را از اینجا بگیرید. گویا کنفرانس هنوز وبسایت ِ خاصی ندارد. ممنون از دکتر تاج دولتی ِ عزیز.

سوم) دارم هنوز The Uses and Abuses of History را می خوانم. فصل ۶، Presenting History’s Bill، که نمی دانم ترجمه ی مناسبش چه می شود، بحث ِ جالبی درباره ی ادعاهای ارضی می کند. از قضیه تبت، تا دعوای اسراییل و فلسطین، روایات ِ تاریخی به عنوان استدلالی برای اثبات مالکیت بر زمین مورد استفاده قرار گرفته اند، و غالبا مورد سواستفاده. حداقل درمورد قضیه ی تبت، تایوان، بوسنی، و اسراییل گروه مهاجم استدلال ِ تاریخی قابل قبولی ندارد. در مورد قضیه ی اسراییل می نویسم چون برای من هم خیلی جالب بود.

چهارم) یک بار در مورد سودوکو نوشتم (ببینید: استفاده ی ابزاری از سودوکو). چند هفته پیش فرصت کردم و برنامه را تمام کردم. حالا جدولی سراغ ندارم که برنامه نتواند حل کند. جایی کدش را می گذارم.

پنجم) انگار هرچیزی در دنیا یک سرش وصل می شود به “استفاده ی ابزاری”.

روزانه: کیهانی گری به عنوان یک روش

haji_tabnak_s.jpgقضیه ی کلاهی که حاجی واشنگتن سر چند رسانه ی ایرانی گذاشت را می شود از جهات ِ زیادی بررسی کرد. حاجی واشنگتن، که خودش روزنامه نگار است، اینطور می پرسد،

نمی فهمم، مگه در خبررسانی اصل بر دقت درباره صحت خبر نیست؟ بعدش هم از کی تا حالا وبلاگ شده منبع معتبر؟ تازه چرا سراغ منبع دوم نرفتید؟

برای من این نکته که خبرنامه ی امیرکبیر نه تنها “خبر” را نقل کرد که به آن تحلیل هم اضافه کرد نکته ی جالبی بود،

حمید مولانا شهروند آمریکائی که مشاور احمدی نژاد نیز هست ستاد تبلیغات ریاست جمهوری وی در آمریکا را فعال کرده است ….یادآوری می شود دولت برای بنیادی که زیر نظر حمید مولانا اداره می شود در لایحه بودجه سال جاری ۳۳۹ میلیون تومان بودجه پیشنهاد کرد که مجلس نیز متاسفانه این بودجه را تصویب کرده است.

گاهی فراموش می کنیم که خبرنامه امیرکبیر و کیهان، و هر رسانه و وبلاگ ِ دیگری، می توانند یک نکته ی مشترک داشته باشند: برنامه ی سیاسی داشتن. این یعنی خیلی مهم نیست که در ادبیات ِ من از “آزادی” و “حقوق ِ بشر” و “دیکتاتوری”  استفاده می شود یا “امپریالیسم” و “نظم نوین جهانی” و “ارزشهای اسلامی”، این مهم است که من بلندگوی ِ یک جریان ِ سیاسی هستم یا آدمیزادی که می داند که هیچ گزاره ای بطور قطعی درست یا غلط نیست و باید دو سوی مساله را دید.

روزانه: انقلاب پرتقالی

از مهر:

(مدیر عامل سازمان میادین میوه و تره بار شهرداری تهران) تاکید کرد : سازمان میادین به عنوان مهمترین شبکه عرضه میوه و تره بار شهر تهران به مردم شریف اطمینان می دهد که با دقت و حساسیت این قبیل موضوعات را پیگیری کرده و اجازه نخواهد داد عده ای سودجو آموزه های دینی و انقلابی مردم مومن تهران را نادیده بگیرند.

این هم البته یک نظریه است که نه تنها سیاست ما عین دیانت ماست، که پرتقال فروشی ِ ما هم عین هر دوی اینهاست.

عنوان از این نوشته ی ملا حسنی: مشهدی غضنفر پرتقال فروش بازداشت شد،

سردسته آنها شخصی است به نام «غضنفر» که با نام مستعار «گضنفر» مبادرت به توزیع و فروش پرتقال‌های رژیم اشغالگر صهیونیستی میکرد. بنا به گزارش رسیده از محل اختفای متهم تعداد دویست و چهل و سه قبضه پرتقال‌ و مقادر معتنابهی پوست پرتقال و هسته‌های آنها کشف و ضبط و ضمیمه پرونده متهم گردید

توطئه به مثابه ی ابزار هویت بخشی

9_11_conspiracy.jpgدر مترو نشسته ام که مرد با دخترکی داخل می شود. جلوتر از او چرخ دستی اش می آید که با کاغذهای سفید پوشانده شده است. روی کاغذها “حقیقت ۹/۱۱” را می شود با فونت بزرگ خواند و در مورد “گرمایش جهانی” با فونت کوچک تر. انتظار دارم مرد، که بنظر از زمره ی معتقدین به نظریه ی “توطئه ی یازده سپتامبر” است، از طرفداران نظریه ی “گرمایش جهانی” هم باشد، که انگار اینطور نیست. گویا نظریه ی “گرمایش جهانی” هم در چهارچوب ِ فکری او یک توطئه است.

با خودم کلنجار می روم که از مرد بپرسم اجازه می دهد عکسش را بگیرم یا نه و می بینم که همه ی اطراف من حواسشان به مرد است. به نظرم می رسد او هم می داند که مرکز توجه است. بالاخره دوربین و فلاش را برمی دارم و سراغ مرد می روم. مخالفتی ندارد، تعجبی هم نمی کند. چند عکس می گیرم. بعد دست می دهم و تشکر می کنم. دو سی دی از کارهایشان را می دهد. یکی در مورد “مسائل کانادایی” است و دیگری قضیه ی یازده سپتامبر. بعدا که خانه می روم کمی از سی دی دوم را می بینم. یک پسر ِ بیست ساله، که خودش را دانش آموز کالج معرفی می کند، دارد چیزهایی درمورد یک مرد آتش نشان می گوید که ناراحتی تنفسی دارد. گویا مرد از جمله ی نیروهای کمکی ِ شرکت کننده در نجات ِ مصدومین ِ حادثه ی یازده سپتامبر بوده است. صحنه هایی از صحبت ِ پسرک پشت میکروفن در یک مراسم پخش می شود و باز دوربین روی پسرک بر می گردد که می گوید،

بعد من دیدم اینجوری بود که این (یک آتش نشان) داشت خون و اینا بالا می اورد و کثافت و اینا و می دونی من دیدم پسر اگر این کاری ه که با یه قهرمان می کنن، این که، می دونی، قهرمان ه و اینا، اینو با هر کسی می تونن بکنن. (ترجمه ی آزاد)

عکس را که می گیرم سعی می کنم روی چرخ دستی ِ مرد تعداد موارد “مشکوک” ذکر شده را بشمرم. مرد یک شبه اسکناس ِ صفر دلاری ِ کانادایی هم بهم می دهد. از نوشته های روی آن و به کمک یکی از سی دی ها متوجه می شوم که برای مرد پیمان نفتا هم یکی دیگر از این توطئه هاست. “ایجاد یک کشور پلیسی در آمریکای شمالی”. روی شبه اسکناس نوشته شده است.

uses_and_abuses_history.jpgسراغ کتابی می روم که قبل از آمدن مرد داشتم می خواندم. The Uses and Abuses of History، کاربردها و سوء کاربردهای تاریخ. فصل چهارم هستم، History and Identity، تاریخ و هویت. بحث نویسنده این است که بسیار پیش آمده است که تاریخ ابزار شده است. برای مثال نازی ها روایتی از تاریخ ِ آلمان ارایه دادند که نشان می داد نژاد آلمانی در حرکتی رو به جلو بوده است و این یهودیان و دیگر دشمنان بوده اند که شکست ِ جنگ جهانی اول را رقم زده اند. برای یک ملت ِ تحقیر شده چه آرام بخشی بهتر از این خیال که “حقارت امروز حاصل خدعه ی دشمنان است”، حتی اگر همین آرام بخش منتهی به شکست مفتضحانه ی جنگ جهانی دوم شود.

کتاب می گوید مثالهای دیگری از استفاده ی ابزاری از تاریخ ادعاهای مبتنی بر هدفمند بودن تاریخ است که مذاهب و ایدئولوژی های غیر مذهبی، هر دو، از آن سود جسته اند. برای مثال گروه “شاهدان یهوه” را ببینید که هر چند دهه یکبار “نشان می دهند” که اتفاقات جاری قبلا پیش بینی شده بوده اند و این نشان از حقیقت ِ دیدگاه های آنها است. البته همین دیدگاه ها پیش بینی می کنند که بزودی جهان پایان می پذیرد. اتفاقی که هزاران سال است عده ای منتظر آن هستند.

نویسنده تاکید می کند که در نگاه ِ ابزاری به تاریخ، شکست ها و کاستی ها نه تنها یک مشکل نیستند که بعنوان تقویت کننده ی تئوری مورد استفاده قرار می گیرند. در این نگاه توطئه بعنوان یک عامل اساسی وارد مساله می شود. برای هیتلر یهودیان عامل توطئه بودند و برای راست مذهبی ِ آمریکا اتحادیه اروپا و سازمان ملل بخشی از توطئه ی ضدمسیح Anti-Christ در حرکت جهان به سمت سوسیالیسم هستند.

اینطور مساله را می بینم. برای مرد و دانش آموز کالج ِ فیلم، هر دو، این “مبارزه” تبدیل به ابزار هویت بخشی شده است. در این شکی نیست که در تئوری هرکسی حق دارد در سفید بودن ماست هم شک کند و کتاب چاپ کند. حد ِ این آزادی ایجاد گسستگی در جامعه با یک تعریف ِ حداقلی است. همین نگاه توطئه یاب می تواند به ابزار ِ ایجاد هویت برای یک جامعه هم تبدیل شود.

بار ِ بعد که کسی حرف از “یک توطئه ی بسیار بزرگ که نمی گذارند حقیقت آن فاش شود” زد، همزمان که فکر می کنید “ممکن است واقعا این حرف درست باشد” به این هم فکر کنید “درست بودن یا نبودن این حرف چه سودی به جیب این آدم می ریزد؟” هیچ حرفی را نمی توان به استناد زننده ی آن ارزش یابی کرد، اما کم ندیده ایم که تئوری های توطئه بیان ِ ظاهرالصلاحی هستند برای این جمله که “من از فلان چیز بدم می آید و می خواهم لهش کنم. باید این کار را بکنم که خودم هویت پیدا کنم”.

0425092240.jpg

روزانه: ورد مرد

مقایسه ی ورد Word و لاتک/تک (لیتک) Latex/Tex عملا بی معنی است. این دو، هر کدام، برای کاری ساخته شده اند و برای آن کار بهترین ابزار هستند. تجربه ی شخصی ام این است که با ورد می شود بعضی کارها را سریع تر انجام داد در حالیکه با لاتک کار اصولی آغاز می شود و زیبا تمام می شود.

مثال می زنم. فرض کنید یک گزارش ۱۰۰ صفحه ای نوشته اید و حالا می خواهید همه ی تصاویر را ۱۰% کوچک تر کنید. بفرمایید اگر از بی سوادی ِ من است که بلد نیستم این کار را در ورد انجام دهم. در لاتک اما این کار حداکثر یک “بگرد و جایگزین کن” است و، اگر کمی بهتر از لاتک استفاده کنی، دقیقا یک تغییر (مثلا از ۱۰cm به ۸cm). این مثال را ببینید (مثال را از گزارشی برداشته ام که این روزها مشغولش هستم).

من می خواهم گزارشم را در دو نسخه ی با تصویر و بدون تصویر داشته باشم. پس یک متغیر منطقی تعریف می کنم،

latex_fig_2.png

حالا به کمک این تعریف می توانم تصاویر ِ گزارش را به سادگی بردارم یا سرجایشان بگذارم.

latex_fig_1.png

بفرمایید اگر جزییات بیشتری لازم دارید.

در مورد لاتک بیشتر حرف می زنیم.

دکتر احمدی نژاد و میکروفن: یک نگاه سریع

ahmadinejad_shariar_photo.jpgسفرهای متعدد استانی، و شهرستانی، دکتر احمدی نژاد در رسانه ها و وبلاگ ها از جهات ِ متعدد مورد بررسی قرار گرفته اند. اینجا هم نگاه گذرایی می کنیم به سفر رییس جمهور ایران به شهرستان شهریار.

“سخنرانی کردن” عملی است که سیاست مداران ایرانی زیاد انجام می دهند. به نظر می رسد سفر ِ یک مقام حکومتی بدون ایراد ِ سخنرانی چیزی کم دارد. دکتر احمدی نژاد هم در سفرهای استانیش برای مردم سخنرانی می کند. شاید شما هم از خودتان پرسیده باشید که در اینهمه “سخنرانی” چه چیزی گفته می شود. برای پیدا کردن ِ پاسخ ِ این سوال متن ِ رسمی سخنرانی دکتر احمدی نژاد در شهریار را بطور اجمالی بررسی کردم.

سرفصل های سخنرانی روز پنجشنبه سوم اردییهشت ِ دکتر احمدی نژاد در شهریار از این قرارند:

  1. دولت اسلامی باید امین مردم … باشد/مدیران … پرهیزگار … باشند: ۳۲ خط، ۵۱٫۶۱%
  2. تاکید بر ضرورت اصلاح ساز و کارهای اقتصادی کشور: ۱۳ خط، ۲۰٫۹۷%
  3. اشکلات نظام سرمایه داری: ۸ خط، ۱۲٫۹۰%
  4. در مورد شهریار: ۵ خط، ۸٫۰۶%
  5. مردم … رفتار مدیران را … زیر نظر داشته باشند: ۲ خط، ۳٫۲۳%
  6. مدیران …همه توان خود را در خدمت به مردم بکار گیرند: ۲ خط، ۳٫۲۳%

در این فهرست، اندازه گیری ِ میزان مطلب در هر سرفصل بر اساس تعداد خط ِ مربوط در متن سخنرانی است. در شکل زیر نمایش گرافیکی این فهرست را می بینید:

ahmadinejad_shariar.png

بیایید این اعداد را وارسی کنیم.

بیش از نیمی از سخنرانی دکتر احمدی نژاد به توصیه به مدیران ِ حکومتی می گذرد. این یعنی رییس جمهور ایران از دفتر کارش بیرون آمده است و به شهر دیگری رفته است تا کاری را انجام دهد که قاعدتا باید از طریق بخشنامه و دادگاه تخلفات اداری به انجام می رسید. اما مساله فقط این نیست. حدود نیمی از باقی مانده ی زمان سخنرانی صرف تاکید بر ضرورت ِ اصلاح سازوکارهای اقتصادی می شود. این هم موضوعی است که قاعدتا باید از مجاری رسمی انجام شود. اما حتی این هم مساله نیست. این بخش از سخنرانی دکتر احمدی نژاد را بخوانید،

یش از یک سوم یارانه ای که دولت برای نان می‌پردازد در همان گام اول تلف می‌شود این در حالی است که اگر دولت یارانه را به طور مستقیم به مردم بپردازد هم کیفیت پخت نان افزایش پیدا خواهد کرد و از سوی دیگر کمکی به هزینه‌های مردم خواهد شد….عده‌ای چنین مطرح می‌کنند که این کار موجب جهش قیمت‌ها خواهد شد که باید بگوییم اولاً این حرف درستی نیست و اگر به فرض چنین اتفاقی بیافتد دو برابر آن در اختیار ۵۰ میلیون نفر قرار می‌گیرد که می‌توانند مدیریت کنند. (تاکید از من)

من ِ اقتصاد نخوانده هم می فهمم که چنین استدلال هایی نیاز به بررسی و تحلیل دقیق دارد و بیش از آنکه بتواند بخشی از سخنرانی ِ یک سیاست مدار در یک شهر باشد باید موضوع مطالعه ی یک تیم متخصص اقتصادی باشد.

اما این همه را رها کنیم. این همه را که نیازی نیست احمدی نژاد شهر به شهر برود و برای مردم بگوید. برای اینکار در دنیای مدرن رسانه وجود دارد. بیایید به دنبال بخشی از سخنرانی باشیم که دقیقا به مردم شهریار مربوط است، و نه کس دیگری.

کمی بیش از هشت درصد از متن ِ سخنرانی دقیقا به شهریار مربوط است که از این میزان ۴۰% به تحسین ِ شهروندان این منطقه می گذرد و در بقیه احمدی نژاد اعلام می کند،

در دور اول سفر تصمیمات خوبی برای شهریار گرفته شده که بخش عمده‌ای از به اجرا در آمده است و در این دور نیز هیأت دولت تصمیمات بالاتری را در دستور کار دارد از جمله آن می‌توان به تأمین آب مورد نیاز شهریار و شهرهای اطراف آن و نیز ایجاد شهرک صنعتی برای ایجاد اشتغال و تقویت مراکز آموزش عالی اشاره کرد.

همین؟ آقای رییس جمهور! مردم شهریار را جمع کردید که همین را بگویید؟ این را نمی شد در یک رسانه ی محلی اعلام کرد؟

یکبار دیگر از خودمان بپرسیم، راز ِ اینهمه “سخنرانی” کردن سیاست مداران ایرانی چیست؟

عکس از فارس

روزانه: شی گرایی در مطلب و داستان فیس بوک

اول) چند روزی است مشغول نوشتن ِ کد برای یک ابزار ِ تشخیص ِ متن به کمک تطبیق الگو هستم. این یعنی مدل ساده شده ی همان نرم افزار OCR ی که همراه هر اسکنری می آید. کد را با Matlab می نویسم تا چهارچوب الگوریتم دربیاید و بعد بشود در C++ پیاده اش کرد. این مقدمه ی طولانی را نوشتم که سه حرف بزنم:

۱- از قدرت ِ Matlab برای آزمون و خطا و طراحی الگوریتم غافل نشویم.

۲- هرگز Matlab را بعنوان چیزی بیش از پله ی اول پیش از پیاده سازی واقعی کد در نظر نگیریم. کد Matlab، و این را از استادی که A+ ام را A کرد نقل می کنم، کد Matlab کد نیست، شبه کد Pseudo-Code است.

۳- کد Matlabی که شی گرا نباشد مفت نمی ارزد. نه می شود درست مستندش کرد و نه اساسا قابلیت پشتیبانی و توسعه دارد. فقط یک دلیل این موضوع این است که Matlab از Compile ِ در زمان اجرا استفاده می کند. ساختار شی گرای Matlab علی رغم تفاوتش با زبانهایی نظیر پاسکال و C++ کاملا قابل استفاده است.

دوم) قضایای فیسبوک را درست پیگیری نکرده ام اما گویا ممکن است سرویس دهی به کاربران ِ ایرانی را متوقف کند. اول یک نفس ِ عمیق بکشیم که هیجانمان نزد به طاق. دوم این نوشته ی وحید را بخوانیم: خدا یا خرما مگر خودمان انتخاب نکرده‌ایم؟ و یادمان بیاید که اولا ارث باباشان است، ثانیا ما مگر با امپریالیسم جهانی مساله نداریم؟ هم فحش بدهیم هم کیفش را ببریم؟ دلمان درد نگیرد؟ این دو کار را که کردیم این نوشته ی شروین فتحی را بخوانیم: وبلاگهای فارسی روی بلوهاست از دسترس خارج می‌شوند! که برای اعتراض کردن آماده بشویم (این را هم ببینید: اعتراض کردن یک فن است، آن را یاد بگیریم!).

سوم) این وبلاگ روزانه نداشت. این هم روزانه.

زیر باران باید رفت، با چتر

rain_umbrella_s.jpg

اینها ملاحظات ِ آدمی است که در زیر باد و باران دارد سعی می کند به جایی برسد و آخرین باری که درسی با مایه های مکانیک پاس کرده است تقریبا هزار سال پیش بوده است. مساله ی اساسی این است: به دلایل متعدد به نفع شما است که چتر را دقیقا عمود بر راستای باد بگیرید، و این در اغلب موارد یعنی راستایی متفاوت با روش ِ کلاسیک ِ گرفتن ِ چتر (که در آن میله ی مرکزی چتر عمودی می ایستد). اما چرا؟

۱- با این کار سطح بزرگتری از بدنتان را از خیس شدن نجات می دهید.

۲- در این حالت نیروی وارد بر چتر کاملا عمودی است و این یعنی گشتاور چرخشی چتر ناچیز است و به این ترتیب،

۲-۱-  مچ درد نمی گیرید، چون نیروی جانبی بسیار کمتری وارد می کنید.

۲-۲- خطر شکستن میله ی مرکزی چتر و میله های کناری کمتر است.

۲-۳- خطر پارگی چتر کمتر است.

۳- در این وضعیت مکانیزم کنترلی ساده ای می توانید اعمال کنید: هر زمان چتر می خواهد بچرخد آن را در خلاف جهت نیروی وارد شده از طرف باد بچرخانید.

و البته واضح است که در این حالت، اگر باد از روبرو بوزد، دایره ی دید شما بشدت محدود می شود و ممکن است با عابرانی که از روبرو می آیند برخورد کنید. دقت کنید که فورا محتوای این پست را برای آنها بگویید که به عقل شما شک نکنند.

پس نوشت: با اینکار در واقع چتر را در نقطه ی تعادلی نگه داشته اید که با کوچکترین انحرافی از هر سو از دست می رود.