بایگانی مربوط به دی, ۱۳۸۷

بازی با سال نو

سالها پیش مجله ی دانستنیها* در آخرین شماره ی یک سال*، مثلا فرض کنید ۱۳۶۸، اعداد یک تا ۱۳۶۸* را با ترکیب ۱ و ۳ و ۶ و ۸ ساخته بود. حالا در شروع سال ۲۰۰۹ می توانیم این کار را بکنیم، البته به کمک برنامه نویسی.

یک کد Matlab نوشتم که نوشتنش از اجرا کردنش خیلی کمتر طول کشید. این کد، بطرز شرم آوری، صرفا جایگشت های ۲۰۰۹+-*/^ را به طول های مختلف آزمایش می کند و نتایج را ذخیره می کند. بعد از چند دقیقه کار و آزمایش ۷۸۶۸۷۸ ترکیب، ۱۰۰۰۰۰ ترکیب صحیح پیدا شد که البته فقط منتهی به این ۴۰ عدد می شوند.

try_1.png

کد را از اینجا بگیرید. بوضوح باید روی ساختن درختهای تصادفی کار کرد و از این دست. کسی حوصله دارد این کد را بنویسد؟ یا دیده است این کد را جایی؟

*مطمئن نیستم

عکس روز: احضار روح ِ تضمینی بصورت دیجیتالی

nikon_s60_3_s.jpg

Turk و Pentland زوج مشهوری هستند که تئوری “صورت ویژه”  Eigenface* را برای تشخیص چهره در تصویر در یک مقاله در سال ۱۹۹۱ کاربردی کردند. دقیقا نمی دانم که دوربین هایی نظیر Nikon S60 که تبلیغش را این بالا می بینید از چه روشی استفاده می کنند، اما کارهایی مثل بهبود چهره در تصویر، پس از تشخیص آن، حالا دیگر کاملا کاربردی شده اند. در این تبلیغ Nikon ادعا می کند که دوربینش تا ۱۲ چهره را در تصویر پیدا می کند، و البته نه فقط چهره ی آدمهای زنده را.

به گفته ی این وبلاگ نویس خریداران در آمازون از این دوربین ۳۰۰ دلاری راضی نیستند.

این هم یک تبلیغ دیگر از همین دوربین.

nikon_s60_2s.jpg

* کارهایی روی “چشم ویژه” و “لب ویژه” هم وجود دارند.

عکس از اینجا

عکس روز: آیا ما بع بع می کنیم؟

mowlana_iran_us_s.jpgپروفسور حمید مولانا (ویکیپدیای انگلیسیفارسی) تبعه ی آمریکا و مشاور دکتر احمدی نژاد است. این سمت گویا با ماده ی ۹۸۹ قانون مدنی ایران مغایرت دارد، اما داستان این پست این نیست.

پروفسور مولانا، که به نظرم در رشته ی کاری خودش فرد بشدت مطرحی است، برای شرکت در مراسم “رونمایی کتاب سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دوره ی احمدی نژاد” به ایران آمد. از قضای روزگار، فرض کنیم بدون اطلاع او، جایی پرچم آمریکا روی زمین نقش شده بود و او از روی آن رد شد.

عکس روبرو از همان فارس نیوزی است که در مطلب دیگری می نویسد،

یک عضو سابق طیف غیرقانونی علامه دفتر تحکیم وحدت توضیحاتی را در خصوص ارتباطات اعضای این طیف با بیگانگان و رسانه‌های معاند نظام افشا کرد.

شهروند یک کشور می شود مشاور رییس جمهور ِ کشور ِ “دشمن” و از روی پرچم کشورش رد می شود و البته حق هم دارد اگر در چهارچوب قوانین آمریکا این کار جرم نیست. شهروند یک کشور دیگر با افراد کشور “دشمن” ارتباط دارد و جورابش آماده ی بادبان شدن می شود. و البته هنوز در آمریکا خیلی آزادی کم است و در ایران خیلی زیاد است.

ببین، من هیچ مشکلی ندارم که چهارچوبی بگذاریم و عمل کنیم. دری وری نگوییم. همین. مخاطب را هم چهارپای پشمینه پوش تصور نکنیم.

عکس از فارس

عکس روز: تخلیه ی آدرنالین روی عکس جرج بوش

اول) نلسون ماندلا، رهبر ِ جنبش ضد آپارتاید آفریقای جنوبی، برنده ی جایزه ی صلح نوبل در سال ۱۹۹۳ شد. او در سالهای ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۹ رییس جمهور ِ آفریقای جنوبی  بود.

دوم) از سال ۱۹۹۰، زمانی که این رهبر ِ بسیار مردمی از زندان آزاد شد، تا به حال، امید به زندگی برای شهروندان آفریقای جنوبی ۱۳ سال کمتر شده است. در زمینه ی نابرابری اقتصادی آفریقای جنوبی با گذشتن از برزیل بعنوان نابرابرترین جامعه در جهان شناخته می شود.

موارد بالا هر دو از “دکترین شوک”  برداشته شده اند. نویسنده توضیح می دهد که در خلال گفتگوهایی که به پایان حکومت سفیدها در آفریقای جنوبی انجامید، گرفتن قدرت سیاسی به تنظیم مناسب ساختار اقتصادی ترجیح داده شد. به این ترتیب، دولت سفید توانست با دستکاری قانون اساسی و تمهیدات قانونی مناسب کاری کند که دولت سیاه نتواند وعده هایش را عملی کند. جالب توجه است که وزیر اقتصادی در دولت سفید به همین شغل در دولت جدید هم گماشته شد. یک عضو فعال جنبش ضد آپارتاید اینگونه مساله را تشریح کرد،

آنها هرگز ما را آزاد نکردند. آنها زنجیر از دور گردنمان برداشتند و دور پاهایمان بستند.

مساله ی اساسی به باور نویسنده این است که زمانی که بحث به جزییات سازوکار اقتصادی می رسید واکنش عمومی این بود که “این مسایل خیلی پیچیده است” اما اگر بحثی نظیر “زمین برای همه” مطرح می شد همه تصور می کردند که درک درستی از این خواسته دارند و بنابراین برای آن می جنگیدند. برای اطلاعات بیشتر فصل ده کتاب “دکترین شوک” را بخوانید: “تولد دمکراسی در زنجیر”.

24_8710041354_l600s.jpg

این مقدمه ی طولانی را حالا کنار این عکس بگذارید. لگد که هیچ، عکس جرج بوش را با آرپی جی هم که دود کنی و به هوا بفرستی، سیاستمدار، اگر سیاستمدار باشد، سودش را می برد. البته به هوا پریدن برای تخلیه ی آدرنالین بدک نیست.

البته این همه با فرض این است که جمهوری اسلامی اساسا از حضور “آمریکای جنایتکار” شکایتی دارد.

منبع عکس: فارس

صف مردانه ی بمب داران جنسی – یک بحث

این بحث جالب شده است. اگر شما هم شرکت کردید بفرمایید لینک شما را هم اضافه کنم.

bomb_nikahang_s.jpg

همه چیز از این کارتون و نظایرش شروع شد. آیدای پیاده رو نوشت،

آقای نیک آهنگ کوثر به دلیل نا مشخصی حرف بمب جنسی که می شود فقط یاد آلت تناسلی مرد می افتند. (۱و۲و۳) . دریغا که در صف طول دراز فراریان یک سایه زن به چشم بخورد. نیک آهنگ فرزندم. می دانم اینجا را نمی خوانی. ولی اگر روزی خودت را گوگل کردی و دست برقضا گذرت به اینجا افتاد از من حقیر این را بشنو که.

۱- زن و مرد هردو دارای نیاز جنسی هستند. به عبارت ساده هر دو دلشان می خواهد.

۲- هر چه را که نشود برید چیز بی مزه ای نیست. می شد زنی را بکشی که با مین یاب لای پایش را می گردنند. یا دکتر زنانی که با ماسک شیمیایی زنی را معاینه می کند….

نیک آهنگ جواب داد،

…در نظر بگیرید وقتی من کاریکاتوریست بخواهم رئیس جمهوری مملکت را دست بیاندازم، باید به فکر نیازهای جنسی نصف جمعیت باشم و احیانا در رفع مشکلات هم کوشا باشم! به خدا نمی‌توانم!…به هر حال بنده کاملا به این امر واقفم که بخش اعظم صاحبان مین به خاطر فقدان شعور و مطالعه و توان و … ما آقایان محرومیت‌های زیادی را متحمل می‌شوند. اما اگر در کارتون‌هایم به مین بانوان بی‌توجهی نشان می‌دهم ناشی از عرف و منطق کار رسانه‌ای است. حساسیت‌ها هم در مورد میادین مین فراوان است و نمی‌توان به این راحتی وارد شد! باور نمی‌کنید، از سردبیران ما بپرسید. کلا با لباس ضد مین وارد حوزه مطبوعات شده‌اند!…به هر حال، بی توجهی من را به مین‌هایتان و نیاز به فعال شدن این مین‌ها ببخشاید. امیدوارم مین‌یابان دیگر ما را از خجالت بوجود آمده و کوتاهی‌هایمان نجات دهند!

آیدا جواب داد،

…نیک آهنگ عزیز من نگفتم به فکر نیاز جنسی ما باش. تو یک هنرمند و روزنامه نگار هستی. متن تو ، کارتون های تو نه تنها تاثیر اولیه روی مخاطبتت می گذارد بلکه ناخودآگاه تاثیری عمیق تر از نگاه اول هم روی بیینده می گذارند. تاثیری که تو از آن بی خبری. من کار تو را نقد نکردم. عقیده ای که در ضمیر ناخود آگاه تواست را نقد کردم. شاید خود تو از آن بی خبر باشی. قصد توهین هم نداشتم. فقط حس کردم شاید بد نباشد که بدانی. تو ناخود آگاه در صف ” بمب داران جنسی ” زنان را نمیبینی….

بازگشت از قطب و از انسداد

این پست خیلی به سیاق این وبلاگ نمی آید، و قاعدتا باید در “روزانه” ها می رفت. اما در این چهار روزی که دسترسی به اینترنت نداشتم، و از قضا بلوهوست هم همین اوقات را برای مسدود کردن ِ کمانگیر انتخاب کرده بود، دوستان ِ مهربانی من را شرمنده ی خود کردند. از وحید نازنین که با ایمیل و تلفن مساله را پیگیری کرده بود و همه ی دوستان ِ عزیز دیگر که نازنین هستند و اگر وبلاگ می نویسیم برای همین رفاقت های نادیده است.

آقایید/خانمید. چاکریم. شرمنده کردید.

این هم چند عکس از جایی که بودم. یک برنامه ی مثلا فرهنگی ِ ایرانی هم با دو دوست عزیز دیگر اجرا کردیم که عکس و ویدئویش را اگر گیرم آمد همین جا می گذارم.

چاکریم!

The Frozen Lake - 1Snow, a closeup.

The Frozen Lake - 2The Chapel

Hello Mister!Frozen Lake

Snow, a lot of snow!

من یک وبلاگ نویس هستم – روند یک بحث

آیا “وبلاگ نویس” چیزی است از جنس “نوازنده ی حرفه ای ِ عود”؟ یا اینطور بگوییم، جمله ی “من وبلاگ نویس هستم”، آیا بیشتر از جمله ی “من کیف سیاه به دست می گیرم” اطلاعات درمورد گوینده ارایه می دهد؟ این جمله ها برداشت من از بحثی است که این روزها در چند وبلاگ در گرفته است.

اینجا روال این بحث را دنبال می کنیم.

بحث را وحید آغاز کرد،

وقتی پرخواننده‌ترین و البته غنی‌ترین وبلاگهای ایران و جهان سیاسی نیستند، عبارت «وبلاگ‌نویس» در جامعه ما چرا یک بار معنائی خاص پیدا کرده؟ به تعداد آدمهای روی زمین نوع وبلاگ هست برای نوشته شدن: روزمره، علمی، گل‌واژه، ترجمه، خاطرات، موسیقی، شعر، عکس، دانلود، اجتماعی، سیاسی، عوام زده، کپی از بالاترین و دیگ، مخلوط، مخصوص… چطور با یک لغت می‌شود فلان وبلاگ که هر مقاله‌اش حاصل کلی زمان و انرژی است را گذاشت کنار یک شعرکپی کن و حادثه تروریستی هند را از زبانشان محکوم کرد؟

بامداد موافق نبود،

وبلاگ‌نویس حتی اگر زردنویس باشد فرهنگی را در جامعه گسترش می‌دهد و تابوهایی را می‌شکند که لرزه به پشت «گردن‌کلفت‌های سنتی قدرت» انداخته است و خواهد انداخت. وبلاگ‌نویس تهیه‌کننده و سردبیر رسانه‌‌های اجتماعی نوظهور است. باز هم بگویم؟ پس «وبلاگ‌نویس» از لحاظ ماهوی با «کسی که از روبه‌روی روزنامه‌فروشی رد می‌شود» فرق می‌کند.

سلمان جریری کنایه ای زد که شاید به این بحث بی ربط نبود،

“جامعه وبلاگ نویسان ایران”؟! ….. ….. ….. …..

آزاده اینطور جمع بندی کرد،

وقتی حرف از وبلاگستان فارسی میزنیم و عظمتش و هزارها وبلاگش، مهمه که یادمون باشه اکثریت همون عده ای هستند که وبلاگ نویسی یکی از سرگرمیهاشونه و نه دغدغه اصلیشون. من آمار ندارم و خیلی هم در این وادی نیستم، ولی فکر نمیکنم وبلاگ نویس هایی که وبلاگ نویسی دغدغه اصلیشون باشه از صد یا دویست بیشتر باشند و این عده هم روی موضوعات متنوعی متمرکزند. شاید اگر این دو گروه و این اعداد رو از هم جدا کنیم دید واقعی تر و انتظارات درستتری از وبلاگستان داشته باشیم.

شما چه فکر می کنید؟ اگر مطلبی نوشتید بفرمایید اضافه کنم.

از دیگران:

Motion: یک پوسته ی خیلی ساده برای وردپرس

wordpress_theme_mition.jpg

Motion (نسخه ی اصلی به انگلیسی) کمی شبیه پوسته ی “روزانه های کمانگیر” است. فعلا کامنت ندارد. اگر به کار کسی خورد و کامنت هم اضافه کردید بهش خبر بدهید که اینجا را بروز کنیم. اینجا در اندازه های بزرگتر ببیندش. تا چند روزی پوسته ی “آزمایشگاه کمانگیر” همین پوسته خواهد بود.

از فایل wp_persian.php در ترجمه استفاده کردم. ببینید این ایده را می پسندید.

از اینجا نسخه ی فارسی اش بگیریدش. هر نوع استفاده ای از این پوسته بشدت حلال است.

ویدئوی روز: رییس پلیس ها هم عذرخواهی می کنند

(لینک مستقیم به ویدئو)

بنظرم وقتی یک رییس پلیس ِ پر ابهت با یونیفورم و مقدار زیادی ریش را بشود اینطور سوال پیچ کرد، و البته او هم اینقدر مسلط/باهوش هست که بداند که باید عذرخواهی کند، این یعنی دور نیست زمانی که انتقاد کردن از راس هرم هم ممکن بشود.

لینک از اشتراکی های وحید

اندیشه های نیمه شوخی، نیمه جدی، درمورد اعدام

rahraftanrouyereyl.jpgکتاب “راه رفتن روی ریل” فریدون تنکابنی را سالها پیش خوانده بودم. چند روز پیش، از سر اتفاق، باز گذارم به این کتاب افتاد و به “اندیشه های نیمه شوخی، نیمه جدی، درمورد اعدام” (صفحه ی ۵۹ کتاب). این مطلب طنز به “ایران شریفی” تقدیم شده است،

نخستین زنی که اعدام شد. و با مرگ خود، برابری زن و مرد را ثابت کرد.

این مطلب اینطور آغاز می شود،

اعدام عجیب ترین چیزی است که بشر تا به امروز اختراع کرده. جانوران همدیگر را به سادگی می کشند. تنها انسان است که انسان دیگری را اعدام می کند…کشتن کاری است طبیعی. در طبیعت، هر جانداری، جاندار دیگری را بیجان می کند تا بخورد یا برای اینکه از خود دفاع کرده باشد. اما هرگز نشنیده ایم که دژخیمی، محکومی را پس از اعدام خورده باشد…

طنز “زن در شاهنامه” از این کتاب هم خواندنی است. فقط اگر پسر هستید، آن را برای همسرتان/دوست دخترتان نخوانید.