بایگانی مربوط به خرداد, ۱۳۸۶

قیافه تازه

مهرداد خان رجبی زحمت کشیدن و پوسته کمانگیر انگلیسی رو ترجمه کردند به فارسی. ببخشید اگر قیافه اینجا عین خونه های جن زده است. باید یه دستی به اینور اونورش بکشم. فعلا نصفه شبه فردام یک گونی کار و اینا. چاکریم.

سالام علیکم زندگی!

۳۰may۲۰۰۷s.jpgهشدار: این پست کاملا شخصی است. مرحمت می فرمایید بخوانید. در عین حال شرمندم از خود تحویل گیری مفرط بیمارگونه.

دوست دارم فکر کنم اتفاق خاصی افتاده. هروقت از این خط خطی ها می کنم، و می توانم که بکنم، یعنی اوضاع خوب است و آفتاب می درخشد. چشم شیطان کور یک مدتی می خوام مرخصی بگیرم از ابلاغ پیام های انسان دوستانه به جهانیان، اگر بتوانم و احمدی نژاد عزیز رخصت بدهد، و بچسبم به نیمه دیگر داستان که تز است و “ریسرچ” و چاپ کردن خزعبلات در نشریات فخیم IEEE که کسی نمی خواند مگر برای چاپ یک خزعبل دیگر.

utv۳_lg.jpg

یک سالی هم هست که دست دست می کنم برای عملی کردن یک ایده “نبوغ آمیز”. این قارقارک پایینی که بیاید شروع می کنم کدنویسی را. خدا را چه دیدی شاید یکی پول داد برای یک اختراع که جهان را نجات خواهد داد از ریموت تلویزیون.

توضیح: این به این معنی نیست که همین فردا یک پست جدید همین جا نخواهم نوشت. یک جورایی چیزی است مثل “می روم برای مدتی” جناب مزیدی عزیز.

یک پیشنهاد: کامنتهای بالاترین در وبلاگهایمان

یک پیشنهاد برای بالاترینی های برنامه نویس وب. حتما دیده اید نمایشگر Digg رو برای وبلاگ های انگلیسی (مثال). پیشنهاد می کنم همچین چیزی برای بالاترین نوشته بشه. اما مهم فقط نشان دادن رای های یک لینک نیست.

یک کاربرد اساسی که بالاترین پیدا کرده بحث کاربرها بر سر یک موضوعه. مثلا ببینید پست من رو در مورد تعویض بالایارها که هیچ کامنتی نداره اما ۴۵ نظر در بالاترین پاش نوشته شده. سوال اینه که آیا می شه یک پلاگینی نوشت که پایین پستهامون بگذاریم و حداقل لینک بده به کامنتهای اون در بالاترین؟ اگر بشه چند تایی از کامنتها رو هم نوشت که خوب فبها. این کار قاعدتا بار سرور بالاترین رو بالا می بره اما خب تبلیغ هم هست براش. در ضمن فکر کردید که بالاترین می تونه تبلیغاتش رو از طریق همین پلاگین در وبلاگهای ما هم بگذاره و کمی از هزینه هاش رو در بیاره؟

پیشنهادی هست؟

ابزار های وبلاگ نویسی

دوستی نوشته بود که وبلاگ نویس باید در آن واحد هم طراح و گرافیست باشد هم بلد باشد با فایلهای صوتی و تصویری بازی کند. عملا همینطور هم هست. در این راه البته مهم دسترسی به نرم افزارهای خوب است. برای کسانی که در خارج از ایران زندگی می کنند، و به نرم افزارهای قفل شکسته دسترسی ندارند، این موضوع می تواند یک مشکل اساسی باشد.

اینجا لیستی از نرم افزارهایی که خودم استفاده می کنم می گذارم. بیشتر یک یادداشت برای آینده است اما خوشحال می شوم اگر برای کس دیگری هم مفید باشد.

۱- تصویر: ویرایش تصویر قسمت اساسی وبلاگ نویسی است. نیاز اساسی در این زمینه دسترسی به نرم افزاری است که بتواند جای فوتوشاپ را بگیرد. من مدتها از gimp استفاده می کردم که سنگین است و کمی کاربر-دشمن. گاهی هم crash می کند. اخیرا از paint.net استفاده می کنم که سبک است و مطمئن و کاربر-دوست.

۲- صدا: به کمک audacity صدا را مثل متن ویرایش کنید.

۳- ویدئو: virtual dub ابزار خوبی برای ویرایش و فشرده سازی فایل های ویدئویی است. اگر می خواهید یک فایل Real Player را کپی کنید ازRealtime Converter استفاده کنید. این نرم افزار یک فایل rm را برای شما بصورت avi دانلود می کند.

دموکراسی در بالاترین: یک قدم دیگر به جلو

چیزی در حدود دو ماه پیش، بدلیل بالارفتن تعداد کاربران بالاترین، پنج کاربر پر امتیازوقت بعنوان مدیران بالاترین انتصاب شدند تا در جلوگیری از تقلب و نظم بخشی به احوال عمومی سایت به بالادارها کمک کنند. در این مدت نه چندان کوتاه، مفهوم بالایاری دستخوش تغییرات بسیار زیادی شد تا بصورت کنونی برسد که وجود بالایارها بیشتر تضمین امنیت است تا مداخله مستقیم. یک تبریک به همه مان به این دلیل.

تجربه هفته های اخیر نشان می دهد که عملکرد دموکراتیک در بالاترین پا گرفته است. گذشته از آن، امتیازهای کاربران هم جابجا شده اند. علاوه بر ایندو، بجثهای بی پایان در کامنتها قدرت استدلال و توان مدیریتی کاربرانی جز بالایارهای فعلی را اثبات کرده است. با این احوال، من، بعنوان یک کاربر، فکر می کنم زمان آن رسیده است که تیم جدیدی بعنوان بالایار انتصاب شود. نمی نویسم انتخاب چون مطمئن نیستم بتوانیم دو مرحله را در یک آن طی کنیم.

تز اصلی من در زمان بالایاری کمک به پایه گرفتن این نکته بود که کپی کردن متن و عکس وبلاگ نویسی نیست. مخالفتهای زیادی با این ایده شد و می شود. با احترام به همه مخالفان، من به بند یک در مرامنامه بالاترین نظر داشتم که می گوید:

در بالاترین همیشه باید به منبع اصلی خبر لینک بدهید. لینکهایی که یک مطلب را عینا از جای دیگر نقل قول میکنند جایی در بالاترین ندارند (لینک دزدی ممنوع!)

اگر هر کسی را در این راه رنجاندم صادقانه عذر می خواهم.

در باب مصاحبه با رادیو زمانه: آنچه که در نسخه نهایی نیامد

با نیک آهنگ خان کوثر صحبتی کردیم درباره بالاترین که بخشهایی از آن در رادیو زمانه پخش شد. تمام سعیم در آن گفتگو این بود که مصادره نکنم موفقیت بالاترین را چون عمیقا باور دارم که هر چند سرمایه اصلی بالاترین کاربرهای اونه اما نقش مدیریت و محوریت هم بسیار کلیدیه. این تاکیدهای من در نسخه نهایی گفتگو چندان مشخص نیست. دلیلش هم بنظرم چهارچوبهای کار رادیو زمانه و ملاحظات زمانی ه. فایل کامل حرفهای من رو می تونید از اینجا دانلود کنید و نسخه نهایی که سوال ها رو هم داره از اینجا. این هم قسمتهایی از گفتگو، و در واقع جوابهای منه، که بنظر من مهم بودند. نکته مهم اینه که بدلیل تکنیک بکار رفته من صدای نیک آهنگ رو نداشتم روی فایلم و اون صدای من رو. در پایان گفتگو من فایل خودم رو برای نیک آهنگ خان فرستادم. به همین دلیل بجز فایلی که از رادیو زمانه کپی کردم، دو فایل دیگر بیشتر منولوگه تا دیالوگ. بریده های من از این گفتگو رو می تونید اینجا بشنوید.

مایی که کتک نخوردیم

این که پلیس به یک شهروند حمله کنه، اون هم در ملا عام و در روز روشن، از اون جنس اتفاقاتیه که یک سیستم سیاسی رو به زانو در می آره. به همین دلیل هم خشونت پلیس وبلاگستان رو به خروش آورده و این خیلی طبیعی، و در عین حال زیباست، اما بیاید به مرحله بعد فکر کنیم. اون بانوی کتک خورده حالا داره از خشم می لرزه و از ترس هر جور تعاقب، بدلیل انتشار گسترده عکسش در وبلاگ ها و وب سایت ها. اما ما چه باید بکنیم؟ فراخوان برای ابراز انزجار از واقعه یک کار زیبا و ماندگاره اما باید پیشتر از این رفت.

یک مشکل اساسی وبلاگستان ایرانی عدم ارتباط اون با دنیای خارجه. ما همگی حرف هم رو خوب می فهمیم و درک می کنیم. اون کسی که باید بشنوه حرف ما رو اون شهروند آمریکای شمالی یا اروپاییه که فارسی بلد نیست و آدرس وبلاگ هیچ کدوم از ما توی بوکمارک هاش قرار نداره.

بیاید قدم بعدی رو برداریم. مهم نیست چقدر انگلیسی بلدید. خلاصه حرفتون رو به انگلیسی بنویسید. دادزدن داخل قفس دلمون رو خنک می کنه و حاکمین رو آزار محدودی می ده. باید بلند تر داد زد.

پس نوشت: جوان پارسی – آنچه جوانان ایرانی می گویند، به انگلیسی

پس نوشت دو: محکومیت این خشونت راهش رو به وبلاگهای غیر ایرانی پیدا کرده.

پس نوشت سه: جدا می شه به مسیح علی نژاد افتخار نکرد؟

پس نوشت چهار: بوی خاک داره لیست نوشته ها در این زمینه رو جمع می کنه. دستت درست رفیق.

پس نوشت پنج: نرد به فرمانده نیروی انتظامی نامه امضا محفوظ می نویسد.

پس نوشت شش: لباسی از خون.

یک عدد عیار گم شده است

یک نکته کوچک: از کاربر خوب بالاترین عیار مدتی است خبری نیست. عیار آخرین لینکش را حدود بیست روز پیش پست کرده و از پنج روز پیش تابحال کامنتی ننوشته است. بنظر نمی رسد داستان بیشتر از یک بی حوصلگی یا شلوغی سر باشد برای اینکه همین امروز او به یک لینک رای داده است و وبلاگش هم آپ دیت است. این همه را نوشتم که بگویم جای کاربر پر کار بی اعتنا به قدرت در بالاترین خالی است.

پس نوشت: خانم و مادر خانم من هم همین جوری چک می کنند من کی روی تزم کار می کنم و کی “بالاترین بازی”.

نقض کپی رایت در خود بالاترین؟

میگم ما هم خودمون بالاترینی هستیم. اما اینقدر فحش خوردیم بابت گفتن”نقض کپی رایت” تو بالاترین، جدا انصافه بالاترین خودش نقض کپی رایت کنه؟ می گید نه؟ این تصویر رو نگاه کنید.

balatarin۳.jpg

اگر متوجه نشدید اون شعله کوچولو رو که “موضوعات داغ” رو نشون می ده، باز نگاه کنید. اگر واضح نیست تصویر پایین رو ببینید.

feedburner۱.jpg

اون آیکون درواقع لوگوی کوچک شده فبد برنره که خود فید برنرهم ازش استفاده می کنه.

“خودت رو دوست داشته باش”

زیاد شنیدیم “خودت رو بشناس” و بیشتر هم احتمالا از وجهه مذهبیش اما بنظرم این “دستور” مفهوم خیلی جالب تری داره.

شاید حرف بیراهی نباشه که بدن ما یک دیگ در هم جوش شیمیاییه. آدمهای پیرو جدایی روح از بدن رو نمی دونم اما اگر کمی مادی فکر کنیم این بدن همون “خود” ماست. کافیه یک غذای سنگین بخوریم (مثل ماهی مثلا) تا دنیا گره بخوره و کافیه یک صحنه زیبا از غروب آفتاب ببینیم تا حس عاشقیمون بگیره. من خودت رو بشناس را در همین رابطه می بینم. این که بدونی اگر احساس بدبختی مفرط می کنی احتمالا سس نهارت زیاد بوده و اگر احساس نزدیکی به خدا یک چیزی هورمون های خوشحالانه ات رو تحریک کرده.

اگر بدنمون رو اینقدر فیزیکی و نا آسمانی، به معنی سیستم قابل مشاهده، می بینیم، چرا کنترلش نکنیم؟ مگه نمی کنیم؟

هممون بارها امتحان کردیم. برای در اومدن از یک ناراحتی شدید چیزی بهتر از بازی کامپیوتری کردن نیست. ظرف شستن، دوش گرفتن و خونه تمیز کردن هم کار می کنند.اگر خسته شدی از زندگی قدم زدن توی هوای سرد خوبه و اگر احساس بی کسی می کنی یک لحاف گرم. نکته جالب اینه که بسیاری ازاینها رو حتی از مامان بزرگهامون هم شنیدیم. یعنی تا این حد در سنت هم ریشه کردند، یا دارند مطمئن نیستم کدام درستتر است.

آهنگ تی ان تی برای مغز (T.N.T. For The Brain) از گروه انیگما رو نمی دونم چقدر به این داستان مربوطه اما برای من این سطرها همیشه یادآور این داستان بوده.

Smell your skin
Feel your breath
You on my side
I couldn’t resist
I hope I’ll understand some day
What’s the meaning of this crazy game
It is real and pure
T.N.T. for the brain

دوست دارم این طوری فکر کنم بهش: “خودت رو دوست داشته باش”.