نوشته هایی که درمورد ’ وبلاگ ’ هستند

از مارمولک تا پلی بوی، شایعات وبلاگی که جدی گرفته می شوند

palinguns.jpg

خداوند دایناسورها را چهارهزار سال پیش آفرید. این موجودات ِ ناقص، این مارمولک های شیطانی، آنها مردند وتبدیل به نفت شدند، تا ما انسانها، این گوهران آفرینش، از ماشینها و قایق هایمان لذت ببریم (ترجمه دقیق نیست).

God made dinosaurs 4,000 years ago as ultimately flawed creatures, lizards of Satan really, so when they died and became petroleum products we, made in his perfect image, could use them in our pickup trucks, snow machines and fishing boats.

این عبارات چند روز است که در اینترنت، از طریق ایمیل و پست وبلاگی، و به نقل از سارا پالین، معاون پیشنهادی مک کین، پخش می شوند. با تقلیل تاریخ حیات روی زمین (طبق دیدگاه علمی ۴۰۰۰ سال پیش روی زمین دایناسوری وجود نداشت) و با تاکید روی مفاهیم مسیحی، این جمله قرار است خواننده را متقاعد کنند که سارا پالین یک افراطی ِ مذهبی است.

شیوع بسیار زیاد این جمله، به همراه چند “نقل قول” دیگر از پالین، به آنجا رسید که سی ان ان، دیشب رد آنها را گرفت و به این وبلاگ رسید. باب، نویسنده ی وبلاگ می گوید، “ده دقیقه وقت گذاشتم و این جوک رو به همراه چندتا دیگه ساختم، فکر نمی کردم کسی جز ۲۰ تا خواننده ی وبلاگم بخوندشون!” و حالا این وبلاگ مشهور شده است. نویسنده حالا در مطلب تصریح کرده است که “اینها ساختگی هستند، اما، ممنون از این همه بازدید کننده” (مرتبط). جملات انتهای این پست هم جالب هستند،

بچه ها مصاحبه ام رو دیدن و گفتن اصلا ضایع نبودم، و، و، و، گفتن که گزارشگره کلی از پستهام رو خوند تو تلویزیون و اون پست ه رو نشون داد. خدا نفر دور دنیا دیدن. الان تو خلسه ام. حالی می ده ها!

palin_blog.jpg

قبلا در مورد یک نمونه ی ایرانی حرف زدیم (ببینید:هیجانات وبلاگی و تیشه به ریشه وبلاگستان). با دوطرفه شدن مسیرهای اطلاع رسانی، کمی باید دقتمان را بیشتر کنیم.

و البته، عکس بالا هم، با همه ی شهرتش، ساختگی است. چند عکس “جذاب” دیگر ایشان هم.

گرداب شهرت وبلاگی: به خوب و به بد

whirlpools.jpgچرا وبلاگ می نویسیم؟ برای پول نیست، که نمی شناسیم فارسی زبانی را که از وبلاگ نویسی پولی درآورده باشد. برای هر چه که هست، شهرت یا ذات ِ همین کار ساده ی حرف زدن، سنگ ترازوی این بازار “شنیده شدن” است. می شود به عدد و رقم بیانش کرد: تعداد خوانندگان خوراک و تعداد بازدید کننده در روز. می شود هم به روش های دیگر. نکته اما، همین “شنیده شدن” است.

آدمیزاد را تصمیم گیرنده ای مدل کنیم که در بازه های محدود و بر مبنای اطلاعات موجود تصمیم هایی می گیرد که به زعم خودش قرار است او را به اهداف بزرگ برسانند. آدمیزاد ِ وبلاگ نویس، با این بیان، هر از چند گاهی پستی می نویسد با این هدف که در درازمدت “باشد”. تصمیم گیری ِ لحظه ای اما واضح است که می تواند به بیراهه بیانجامد: زمانی که بدنبال سود کوتاه مدت، بیشتر و بیشتر فرو می روی.

شاید بیراه نباشد اگر وبلاگستان را “روی دورتندترین” رسانه بدانیم. می نشینی و پستی می نویسی و دو دقیقه ی بعد کسی می خواندش و نظری می گذارد و یک ساعت بعد کسی پستی به جواب در وبلاگش می نویسد. این سرعت بالای دادوستد در این بازار اما، هر چه که جذاب بنماید، به معنی کوتاه شدن بازه های تصمیم گیری است. لازم نیست درسی در بهینه سازی گرفته باشیم تا بتوانیم تصور کنیم که این یعنی خطر.

مثال بزنیم.

آقای الف در زمینه ای مختصری متفاوت با جو غالب وبلاگستان متفاوت می اندیشد. پس پستی می نویسد. با او مخالفت می شود. این یعنی سیل خوانندگان و ذکری اینجا و آنجا. آقای الف حالا باید حرکت بعدی اش را بسرعت برنامه ریزی کند. نداشتن فرصت برای دیدن ِ تصویر بزرگتر و میل ِ بودن بر دهانها، و آقای الف پستی می نویسد و پیشتر می تازد. لیچاری هم بار این مخالفش و آن منتقدش می کند. این دور ِ کور آنقدر ادامه پیدا می کند تا یا یکی از طرفین خسته شود و یا کسی در این میان، حتی به ضرب ِ دور بودن از وهم ِ مجازی هم شده، فرصتی پیدا کند و به آن سوال ِ همیشگی بیاندیشد: “که چی؟”

فقط نفرت نیست اما که می تواند وبلاگ نویس ِ قصه ی ما را بکشد در خودش. خطر شهرت و دوست داشته شدن، بخوانید “خوانده شدن ِ بدون دندان قروچه”، هم برای وبلاگ نویس به همین اندازه مهلک است.

خانم ب خیلی آدم مهمی است. پست های وبلاگی اش را خلقی داغ داغ سر می کشند و کامنتهایش نقل مجالس می شود. باز هم سرعت بالا و نداشتن فرصت برای گرفتن تصمیم ِ درازمدت، خانم ب را به این نتیجه می رساند: تنور داغ است، تا می توانی نان بچسبان. پس خانم ب تبدیل می شود به دو چشم و ده انگشت: مخلوقی شگرف که هستی اش جز در دنیای مجاز قابل تعریف نیست. اما اگر نوشتن خلق کردن است، باید که داشته باشی چیزی در چنته. کتابی خوانده باشی، با آدمیزاد ِ گوشتیی حرف زده باشی، یا جایی رفته باشی. خانم ب اما فرصت این کار را ندارد و می شود به ماننده ی پیرزنهای صدوبیست ساله که مروارید از سروکولشان بالا می رود و روزگاری بر سریر بوده اند، اما حالا مفشان بگیری به رحمت حق می روند.

آدمیزاد و جامعه اش ارتباطی دوطرفه دارند: تاثیر و تاثر. این روند اگر مختل شود هر دو ضرر می بینند. افتادن در گرداب شهرت وبلاگی، به خوب یا به بد، کسی را که می توانست تاثیری داشته باشد، می کند بنده ی خواسته های جامعه اش و این برای همان جامعه یک ضرر است.

ماشین مال من است، من مال ماشین نیستم

zemanta_logo.gifمقدمه: مزیدی عزیز سرویسی به نام زمنتا معرفی کرده است (و دستش درد نکند که بلاشک تک کرانچ حول و حواشی من یکی که هست). زمنتا متن شما رو “بهبود می دهد”. چطور و چرا و باقی قضایا را اینجا حرف می زنیم.

زمنتا Zemanta به پست شما لینک “مفید” و عکس “مناسب” و مطلب “مرتبط” اضافه می کند. برای آزمایش، این پست ِ کمانگیر انگلیسی در مورد فیلتر شدن ِ وردپرس را به نسخه آزمایشی اش دادم.

zemanta_post.jpg

زمنتا چهار کار کرده است:

۱- تصویر صورتی ِ کناری را اضافه کرده است که وبلاگی است با عنوان “خاطرات یک مهماندار ِ اخراجی“. نوشته های این وبلاگ باعث اخراج نویسنده اش از خطوط هواپیمایی دلتا شد. وبلاگ روی وردپرس نیست اما در صفحه ی وبلاگ های ویکیپدیا ذکر شده است.

۲- این کلمات را لینک کرده است: Iran و blogs و IP addresses و protocols و control panel. یکی به نقشه ی گوگل و باقی به ویکیدیا.

۳- کلمات کلیدی انتخاب کرده است.

۴- این لینکها را زیر متن گذاشته است:

سوال اساسی این است، به جز کلمات کلیدی که می توانند به خوانندگانی که از طریق موتورهای جستجو بدنبال مطلب هستند کمک کنند، سه کار دیگر چه سودی به حال من ِ خواننده دارد؟

تصویر اضافه شده بی ربط به متن است و اساسا جز سنگین کردن صفحه کار مهمی نمی کند. کلمات لینک شده هم به منابع بدیهی هستند و خواننده اگر مایل باشد خود می تواند دنبال “وبلاگ” در ویکیپدیا بگردد یا در گوگل مپ ایران را ببیند. لینکهای اضافه شده هم تصادفی هستند و اساسا “فرستادن ایمیل ناشناس توسط سرویس فلان” ربطی به “فیلتر شدن وردپرس” ندارد. باز هم، خواننده ی علاقه مند می تواند در گوگل نیوز بدنبال مطالب مورد علاقه ی خود بگردد.

ماشین قادر به انجام بسیاری از کارهاست. فقط تصور کنید اگر امکان جستجو در اینترنت نبود، چطور کسی می توانست، حتی با صرف تمام عمرش، درباره ی یک مطلب ِ بخصوص چیزی در میلیاردها صفحه ی وب پیدا کند. این قابلیت اما می تواند مخرب باشد اگر بیش از حد جدی گرفته شود. من ِ آدمیزاد اساسا به وبلاگ ِ کسی سر نمی زنم برای این که ببینم ماشین ِ خرفت ِ زبان نفهم چه شباهتی بین نوشته ی روبرویم و یک صفحه ی تصادفی پیدا کرده است. واضح است که “مطالب پیشنهادی از همین منبع” می تواند قابل توجه باشد، اما نه “کلا چه خبر”ی از این دست.

تکنیک می تواند قاتل ِ نیازی باشد که اساسا برای پاسخ به آن ابداع شده است. باعمومی شدن قابلیت هایی مثل برنامه نویسی وب می بینیم که خیلی هامان به فکر “راه انداختن یک سرویس توپ” افتاده ایم. اینکه قرار است این بستر ِ فنی حامل ِ چه محتوای ِ تولید ِ آدمیزادی باشد سوالی است که می تواند در هیاهوی چرخ دنده های الکترونیکی گم شود.

و گاهی این داستان طنز می شود. یکبار دوست عزیزی خواست که “یه مقاله بنویس می خوایم یه سایت راه بندازیم”. فقط نگفت “کلا خوب باشه”.

این را هم ببینید: جام آینده نما

از شنیدن اینکه بیشتر آتش‌بازی مفصّل المپیک پکن، با کمک جلوه‌های رایانه‌ای بوده اصلاً خوشم نیامد. نمی‌دانم این چشم‌بادامی‌های سرتق چرا پیش خود فکر کرده‌اند که آتش بازی مفصّل ولی قلّابی از مراسم مختصرتر ولی واقعی بهتر است و آیا این نوعی فریب‌دادن بینندگان نبوده است؟

کمانگیر را سریع تر بخوانید و بدون فیلتر

arash_kamangir.jpg

حقیقت این است که هنوز بسیاری از خوانندگان وبلاگستان ترجیح می دهند وبلاگ بخوانند و نه خوراک. این موضوع این ایراد اساسی را دارد که به سانسورچی ِ عزیز اجازه می دهد که یک آدرس را فیلتر کند و خلاص.

می توانیم اما از خوراک استفاده کنیم برای اینکه از وبلاگها نسخه های جایگزین بسازیم. این نسخه ها صرفا بازتولید متن و تصویر هستند و به منبع اصلی لینک دارند. به این ترتیب می توان به دو هدف رسید:

۱- نسخه های جایگزین را به سادگی می توان جابه جا کرد و بنابراین می شود از فیلترینگ فرار کرد.

۲- این نسخه ها از حواشی ِ وبلاگ فارغ هستند و بنابراین می توانند سریعتر باشند.

copy.pngحالا چنین نسخه ای از این وبلاگ در arash.kamangir.net  وجود دارد. این نسخه درکمتر از ۱ ثانیه بار می شود در حالیکه وبلاگ اصلی بیش از ۱۵ ثانیه طول می کشد تا باز شود.

اگر شما هم میخواهید نسخه ی دومی از وبلاگ خودتان بسازید، کد php را ازاینجا بگیرید.

بازگشت کمانگیرانه از دیار عدم

kamangir_alexa.jpg

حدود یک ماه و نیم پیش گفتم که گوگل کمانگیر را از صحنه گیتی حذف کرد (ببینید:کمانگیر انگلیسی “ویروسی” شد). علت این بود که، همانطور که دو هفته پیشتراز آن گفته بودم، گوگل کمانگیر را بعنوان عمده فروش قرص لاغری می شناخت (ببینید:لاغری تضمینی، و دزدکی، با کمانگیر).

از دیروز، گوگل نظر التفاتش را به کمانگیر برگرداند. منحنی ِ زیر تعداد جستجوهای گوگل در روز که به کمانگیر ختم می شوند را نشان می دهد. بازه ی طولانی که در آن منحنی روی کف خوابیده است، زمان تبعید کمانگیر را نشان می دهد. منحنی بالا هم رده بندی الکسا را نشان می دهد. بنظر می رسد این رده بندی هم بشدت وابسته به نتایج گوگل است.

kamangir_google.png

جالب نیست که انگار گوگل شده است امپراطور ِ دنیای آنلاین؟ اگر زمانی ناوگان ِ کشتی ها، بریتانیای فسقلی را می کرد صاحب دنیا، حالا، در غیاب ِ هماورد، گوگل است که در پهنه اش هرگز خورشید غروب نمی کند.

منحنی زیر تعداد خوانندگان خوراک کمانگیر را نشان می دهد. همزمانی ِ افزایش ۱۰ درصدی مشترکین این خوراک با اتفاقات ِ اخیر این شک را ایجاد میکند که شاید بخش ِ قابل توجهی از خوانندگان این وبلاگ، سرورهای گوگل و یاهو و دیگر موجودات ِ الکترونیکی باشند.

kamangir_feed.png

در یک مقاله برای سایت گذار، کمی درباره ی چهره جدید وبلاگستان نوشتم. در مورد نو شدن و در مورد اینکه وبلاگنویسی که فقط وبلاگ بنویسد، در وبلاگستان ِ امروز دیده نخواهد شد. مقاله اینطور آغاز می شه،

زمانی بود که “وبلاگ نویس” شدن به آسانی باز کردن صفحه‌ی اول بلاگر دات کام بود و ثبت یک حساب کاربری. در قدم بعدی، بازیگر خوشبخت زمانه‌ی رسانه‌های مشارکتی، هرچه به فکرش می‌رسید تایپ کرده و شاهکار خود را منتشر می‌ساخت. در ساعت‌ها و روزهای پس از آن، قهرمان ما به انتظار عابرانی می‌نشست که درنگی کنند و بخوانند و در محتوای متن دقیق شوند و شاید هم در پاسخ چیزی بنویسند. وبلاگ‌نویسی در آن روز و روزگار این گونه تعریف می‌شد.

امروزه اما انتشار متنی در وبلاگ، تنها نیمی از ماجراست…. (ادامه به فارسی و انگلیسی)

…بیاید به ماشین‌ها کمک کنیم تا به دنیا خبر دهند که ما جهان را چگونه می‌بینیم. عهد دقیانوس وبلاگستان گذشته است و به عصر جدید وبلاگ نویسی قدم گذاشته‌ایم. نسل دایناسورهای وبلاگستان محکوم به انقراض است.

هیجانات وبلاگی و تیشه به ریشه وبلاگستان

blog_fact.jpgتوضیح: این خلاصه ای است از آنچه در مورد این روایت در بالاترین و جاهای دیگری گفته شد.

خبر: در وبلاگی می خوانیم که نویسنده، خاطره ی عمویش از روز پیش از اعزام به جهبه را می گوید. عمو، که حالا سرهنگ سپاه پاسداران جمهوری اسلامی است، قرار است از خدمت در زندان عادل آباد شیراز به جبهه منتقل شود. در زندان، دختران و زنان محکوم به اعدامی هستند که برای رفع بکارت به اعزامی ها داده می شوند. عمو، دختری به نام لیلا را انتخاب می کند و شب با او می خوابد. او بعدها می شنود که لیلا اعدام شده است.

اینجا سعی می کنیم جزببات این خبر را بررسی کنیم.

منبع خبر: خبر در یک وبلاگ روی بلاگفا قید شده است. این وبلاگ ۷ پست دارد که در بازه ی ۲۰:۱۰ تا ۲۰:۲۶ روز دوشنبه سوم تیر ۱۳۸۷ نوشته شده اند. از شش پست دیگر این وبلاگ، چهار تا بوضوح از منابع دیگر کپی شده اند.

متن خبر: متن خبر پیشتر در یک فروم بعنوان داستان سکسی نوشته شده است.

نویسنده ی خبر: وبلاگ مورد نظر بدون نام (حتی مستعار) نوشته می شود و ایمیلی برای ارتباط با نویسنده وجود ندارد.

با اینهمه، سوال اساسی این است، چه چیزی به این صفحه اهمیتی بیشتر از میلیاردها صفحه وب می دهد؟ اینکه ناسزا بار نظامی می کند که ما هم برای خلاصی از شرش ثانیه شماری می کنیم؟ اینکه آنچه می گوید بسیار غیرانسانی است؟

واضح است که درست یا غلط، این بررسی ارتباطی به اصل موضوع ندارد. به عبارت دیگر، اینکه نشان بدهیم این نوشته مشکوک است و ممکن است اساسا ساختگی باشد، ارتباطی به خشونت ِ جمهوری اسلامی در زمینه ی رفتار با زندانیان ندارد.

سوال مهم تر اما این است، این نوشته و نقل آن در وبلاگستان چه ایرادی دارد؟ در واقع، چرا باید در ذکر مطالب در وبلاگستان چنین دقتی کنیم؟

آنچه این نوشته به خطر می اندازد، اطمینان یک ناظر بیرونی به وبلاگستان است. فراموش نکنیم که هنوز هیچ کسی ادعا نمی کند که وبلاگستان به یک عامل موثر در جامعه ایرانی تبدیل شده باشد. انتشار و ترویج مطالب مشکوکی نظیر این پست، ممکن است هیجان لحظه ای ایجاد کند و دلمان را خوش کند که کاری کرده ایم، اما در درازمدت ناظران بیرونی را به این نتیجه می رساند که نشسته ایم و داستان می گوییم برای هم و خوش هستیم. به این ترتیب، عدم دقت و درج مطالب ِ نادرست، به اساس ِ پدیده ی وبلاگستان ضربه می زند.

* مطمئن نیستم استفاده از اصطلاح “خبر” در این نوشته کاملا به جا بوده باشد.

دکمه انتشار مطلب برای وبلاگ شما

اگر وبلاگ ها شهروندان جامعه مجازی هستند، شبکه های اجتماعی (Social Networks) خیابان کشی و چهارچوب این جامعه را تشکیل می دهند. به عبارت ساده، بدون شبکه های اجتماعی، وبلاگستان مجموعه ای ه از چادر های پراکنده در بیابان.

نتیجه اخلاقی: شبکه های اجتماعی، بخصوص فرندفید، رو جدی بگیرید.

اما چطور می شود و چگونه باید شبکه های اجتماعی را جدی گرفت؟ بوضوح با عضو شدن در این شبکه ها و ارتباط برقرار کردن با اعضای اون. دقیق تر بگیم، باید ارتباط دوطرفه با شبکه های اجتماعی داشت: یعنی عضو شد و از احوال دیگران مطلع شد و همینطور ارایه مناسبی داشت. برای اینکار، یکی از نیازمندی ها، دادن امکان انتشار مطالب وبلاگ شما روی این شبکه هاست. اینجاست که نیاز به “دکمه انتشار مطلب” داریم.

social_network.png

وب ۳ عزیز جمع آوری بسیار مناسبی کرده از این دکمه ها، هم از مدل های ایرانی نظیر بالاترین و دنباله و هم مدل های خارجی مثل دلیشس و دیگ. پیشنهاد می کنم تکه کد رو دانلود کنید و در سورستون قرار بدید. پیش از اون اما، آیکن ها رو جایی در هوست خودتون بگذارید و در کد هم اصلاح کنید.

پس نوشت: در اینکه توییتر در وبلاگ نویسی کاربرد مستقیمی داره یا نه خیلی مطمئن نیستم.

اینجا رو هم ببینید: معرفی مهمترین و ضروریترین سایتهای بوکمارک اشتراکی

کمانگیر انگلیسی “ویروسی” شد

امروز برای جستجوی مطلبی در کمانگیر از گوگل استفاده کردم و علی رغم استفاده از کلمات کلیدی مختلف نتونستم مطلبی که می خواستم پیدا کنم. پس کلمه “کمانگیر” رو در گوگل جستجو کردم و در کمال تعجب خبری از kamangir.net در ۴-۵ صفحه اول نبود. سری به Alexa زدم، رتبه کمانگیر شدیدا سقوط کرده.

widgetsalexacom.jpg

google_remove.pngپس رفتم سراغ Google Webmaster Tools، که اگر اضافه نکردید وبلاگتون رو درش حتما این کار رو بکنید. زمانی که دیدیم پیغامی از گوگل دارم به این مضمون که “سایت شما از ایندکس های گوگل حذف شده است” شوکه شدم. دلیل؟ “کیفیت سایت شما قابل قبول نیست” جانم؟ “سایت شما توسط شخص ثالثی مورد دستکاری واقع شده و لینکهایی در آن گنجانده شده”. اینجا بود که دوزاریم افتاد. همونطور که قبلا هم گفتم (ببینید:لاغری تضمینی، و دزدکی، با کمانگیر)، بدلیل مشکل امنیتی در وردپرس، تعداد زیادی لینک به سایتهای فروش دارو در متن کمانگیر گنجانده شده بود. این لینکها برای بازدید کننده انسانی قابل مشاهده نیست اما در نتایج تحلیل اتوماتیک صفحه اثر می گذارد. جستجوی “تزریق لینک در وردپرس” نشون می ده که خیلی ها دچار این حمله شده اند.

به این ترتیب، کمانگیر برای حداقل ۳۰ روز از صحنه گوگل حذف خواهد بود.

توصیه اکید: حتما هر از چند گاهی سورس وبلاگتان را نگاه کنید. نرم افزار وبلاگ را بروز نگه دارید و فقط پلاگین های مطمئن روی وبلاگ نصب کنید.

مرتبط: امنیت در وردپرس ۲٫۵ 

یکسال فارسی نویسی

یکسال پیش در چنین روزهایی زیردامنه persian.kamangir.net رو ایجاد کردم و شروع کردم به نوشتن به فارسی. پیش از اون برای دو سال و خرده ای به انگلیسی می نوشتم. حالا که به عقب نگاه می کنم، از خودم این سوال رو می پرسم: “که چی؟”

جواب این سوال سخت ه. باید مثلا فکر کرد به اینکه در ازای وقتی که برای این وبلاگ گذاشتم چی حاصل شد، مثلا در مقایسه با چند تا مقاله ی علمی که می تونستم بنویسم. اینکه دوتا مقاله علمی ِ بیشتر چیزی به دنیا اضافه می کنه یا یک وبلاگ ِ بیشتر. اینکه کلا که چی و خیلی چیزهای دیگه. دوست دارم اینطور فکر کنم که با نشستن و مقاله علمی نوشتن آدم ممکن ه به این نقطه اصلا نرسه که “کلا که چی”. با نشستن و وبلاگ نوشتن ولی از اونطرف ممکنه کاملا جوگیر شی و فراموش کنی که نشستیم توی یک حلقه کوچیک و هی به هم ارجاع می دیم و از هم تعریف می کنیم/به هم فحش می دیم.

اینطور نگاهش می کنم، هر وقت تعداد “من”، “وبلاگ من”، و فعلهای منتهی شونده به “م” اینجا زیاد شد یعنی ویترین راه انداختم که “ایها الناس دریابید این معجزه خداوندی رو!”

سعی می کنم بیشتر متمرکز شم روی کارهای آماری روی وبلاگستان و روی خوندن بیشتر، و البته روی درس و زندگی و پول و جیفه دنیا.

اما، آمار و ارقام، که انگاری شده جزء جدایی ناپذیر اینجا. امروز تعداد مشترکین خوراک کمانگیر فارسی چهار رقمی شد. بجز یکبار که فیدبرنر قاط زده بود، این اولین باره که اینطور می شه. ای تویی که اینو روی خوراک خوانت می خونی! چاکریم برادر/خواهر! خوبی رفیق؟ ای تویی که این رو روی persian.kamangir.net می خونی، چرا مشترک خوراک کمانگیر فارسی نیستی؟

persian.png

این رو هم ببینید: منحنی تعداد پست در ماه در کمانگیر فارسی و انگلیسی. و اینگونه شد که وبلاگ نویسی که ابزار انگلیسی یاد گرفتن بود، شد ابزار ِ فارسی ِ کج و معوج نوشتن.

postss.png

چاکریم. ممنون که همراهی می کنی. داستانی داریم ها!