نوشته هایی که درمورد ’ نکته ’ هستند

چگونه با اعداد نادرست خودمان را باد کنیم

happy_s.pngفارس نیوز تیتر زده است،

جانشین فرمانده کل سپاه: ایران اراده کند اروپا زمستان را در سرما به سر می‌برد

جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت: ایران روی ۵۰ درصد انرژی دنیا ایستاده و اگر اراده کند، اروپا زمستان را در سرما به سر می‌برد.

….قدرت‌های جهانی در زمان رژیم منحوس پهلوی با مطرح کردن دروازه تمدن، اندیشه منحط غرب را وارد جامعه ‌کردند تا حدی که میزان مشروب فروشی‌ها از کتابخانه‌ها در پایتخت بیشتر بود، سواحل دریایی خزر کپی سواحل کالیفرنیا بود. (تاکیدها از من)

کمی به این اعداد دقت کنیم. نفت و گاز ۶۰% منابع انرژی دنیا را تشکیل می دهند (ویکیپدیا). سهم ایران در ذخایر نفت دنیا چیزی حدود ۱۱% است و ایران چیزی حدود ۶٫۴% نفت دنیا را تولید میکند (ویکیپدیا). هیچ یک از این دو عدد به ۵۰% ادعایی نمی رسند.

بر طیق آمار رسمی، ایران در سال ۱۳۷۹ دارای ۱۳۸۱ باب کتابخانه ی عمومی بوده است (منبع). در سال ۱۳۸۷، ۷۰ هزار مسجد در ایران وجود داشته است (جهان نیوز). این یعنی به ازای هر کتابخانه ی عمومی، تقریبا ۵۰ مسجد در ایران وجود دارد. واضح است که مسجد و مشروب فروشی لزوما در یک دسته بندی قابل مقایسه نیستند، اما به هر حال به نظر می رسد حکومت پهلوی و نظام جمهوری اسلامی احتمالا در یک نکته اشتراک نظر داشتند و آن اینکه کتابخانه ی عمومی لزوما نهاد مهمی نیست.

پس نوشت) فارس نیوز در ادامه از حسین سلامی نقل می کند،

بعد از انتخابات عوامل داخلی به فضای روانی دل بسته بودند که رسانه‌های غربی با آن بحران ایجاد ‌کردند و به دنبال بحران مشروعیت بودند…عبور از این مرحله سخت‌تر از جنگ تحمیلی بود، حجاب‌گریزی، نماز‌گریزی، اعتیاد الکترونیک، بحران امنیت از جنوب شرق کشور تا مرکز از ترور تا شلوغی، در مرکزیت طراحی ضدانقلاب بود، (تاکید ازمن)

به نظرم در همه ی این سخنرانی، من ِ وبلاگ نویس و توی وبلاگ خوان با وجود مشکلی به نام “اعتیاد الکترونیک” هیچ مخالفتی نداشته باشیم.

مرتبط: پستهای مربوط به کتاب “بازی اعداد” The Numbers Game

ما در هیاهوی خودمان غرق خواهیم شد

توضیح: این نوشته به جنبش سبز ارتباطی ندارد و سبز بودن پیراهن این آقا صرفا تصادفی است.

ما در هیاهوی خودمان غرق خواهیم شد

google_bazz.png

یک هفته دیگر درمورد این نوشته حرف می زنیم.

water_glass.jpgقضیه ی اساسی این است: برای مساله های ساده ای جوابهای ساده ای وجود دارد که در شرایط عملی صرفا ساده انگارانه و نادرست هستند. این به نظرم نکته ی جالبی است و یک هشدار بزرگ که حداقل برای مساله های بزرگ نسخه های ساده نپیچیم.

لیوانی را زیر شیر آب می گیریم تا پر شود. مساله این است: چقدر طول می کشد که لیوان پر شود؟

فرض کنیم حجم لیوان V است و خروجی آب شیر w است. واحد حجم را سانتی متر مکعب می گیریم و واحد خروجی آب را سانتی متر مکعب در ثانیه. بنابراین احتمالا حدس اول ما این است که زمانی که طول می کشد که لیوان پر شود V/w ثانیه است. همه ی موضوع این نوشته این است که این جواب لزوما در همه ی شرایط درست نیست.

فرض کنیم شیر را از حالت بسته کم کم باز می کنیم. تا زمانی که خروجی شیر به میزان خاصی برسد، رابطه ی t=V/w درست است. اما کم کم که شیر را بیشتر باز می کنیم، آب ِ درون لیوان حرکت شدیدتری پیدا می کند و پرکردن لیوان سخت تر می شود. همین حالا می توانید امتحان کنید: اگر واقعا مهم است که لیوان پر شود استراتژی خوب این است که شیر را زیاد باز کنید و بعد کم کم آن را ببندید. اینجا فرض می کنیم قرار است شیربا خروجی تعیین شده ی w باز شود و روی همین خروجی تا زمان بسته شدن ثابت بماند. بنابراین با زیاد شدن خروجی آب، از یک میزان قابل اندازه گیری به بعد، زمان پر شدن لیوان اتفاقا بالا می رود. حالا فرض کنیم خروجی شیر آب را همچنان زیاد می کنیم. یا اینطور بگوییم، فرض کنیم w به سمت بی نهایت میل می کند. لحظه ای هست که در آن لیوان می شکند و این یعنی زمان پر شدن لیوان هم به بی نهایت میل می کند.

در شکل پایین منحنی خط چین وضعیت ساده شده ی t=V/w و منحنی پررنگ نمایشی از وضعیتی که در عمل رخ می دهد را نشان می دهد.

glass_plot.png

خلاصه کنیم: لزوما با زیاد شدن خروجی شیر آب، لیوان سریع تر پر نمی شود: وقتی خروجی شیر آب از میزان خاصی بیشتر باشد آب درون لیوان به چرخش می افتد و زمان پر شدن به جای کمتر شدن بیشتر می شود. همینطوربا خیلی زیاد شدن ِ خروجی ِ آب، لیوان می شکند و عملا هرگز پر نمی شود.

این پست به روز خواهد شد

حتما خبر دارید که ارتش سایبری ایران سایت رادیوزمانه را هک کرد (ممکن است مساله به لحاظ فنی دقیقا هک کردن نباشد). این گروه روی صفحه ی رادیوزمانه لینک دو وبسایت را گذاشته است که یکی از آنها، http://cyberarmyofiran.com/، به نظر می رسد روی سرورهای Netfirms قرار داشته باشد. با Netfirms از طریق این فرم تماس بگیرید (Report Service Abuse را انتخاب کنید) و درخواست کنید از ارایه ی سرویس به این سایت خودداری کنند. این متن پیشنهادی من برای ایمیلی است که در این صفحه به Netfirms می زنید.

Dear Sir/Madam,

Iranian Cyber Army, the group responsible for a number of online attacks (http://news.bbc.co.uk/2/hi/8453718.stm), has announced a new website http://cyberarmyofiran.com/ on the last website they have hacked (http://www.radiozamaneh.com/). Whois records indicate that the website is registered through your company and is potentially hosted on your servers. We believe this is in direct contradiction with the third item in ‘NETFIRMS™ TERMS OF SERVICE AGREEMENT‘. Therefore, we ask Netfirms to stop providing service to this suspicious group.

Regards,

Arash Abadpour

لطفا در کامنت بنویسید اگر من اشتباه می کنم.

iransyberarmy_s.jpg

قضیه ی سبز پرچم که آبی شد

این تصویر را لابد دیده اید و سبز پرچم را که آبی شده.

original.jpg

حالا این را ببینید. تصویر را برده ام در Matlab و کانال سبز و آبی را جابه جا کرده ام.

processed.jpg

اما این یعنی چه؟ به احتمال زیاد پرینتر و به احتمال کمتر دوربین در این قضیه مقصر هستند و کانال ها را جا به جا، یا دستکاری، کرده اند.

اگر مساله پرینتر بوده باشد باید پرسید که کسی در نهاد ریاست جمهوری متوجه نشده؟

پس نوشت: نه فقط پرینتر که حتی فرمت های تصویری هم کمتر از سیستم قرمز-سبز-آبی استفاده می کنند. هدفم توضیح این نکته بود که این مساله می تواند یک اشتباه ساده ی تکنیکی باشد. متاسفانه سرکار هستم، و طنز قضیه این است که جایی کار می کنم که سازنده ی پرینتر است، و نمی توانم بیشتر بنویسم.

آواتار – یک سوال

رفتیم آواتار* Avatar. تکنولوژی و سه بعدی، و کیفیت و چیزهای دیگر را خودت برو ببین. چیزی که من را مشغول کرده داستان فیلم است. اینجا خلاصه می کنم. آدم ها رفته اند سیاره ای دنبال ماده ی Uunobtanium (یافت می نشود). این سیاره موجودات زنده ای دارد که دارند صاف روی این مخزن گرانبها زندگی می کنند بدون اینکه اصلا کاری بهش داشته باشند. زمینی که آدمها پی اش هستند اما برای موجودات ارزش بی نهایت دارد. پس جنگ می شود و کشتار و باقی را خودت رو ببین.

avatar.jpg

از Shock and Awe بگیر تا Preemptive Attack، فیلم اشاره به وقایع روز کم ندارد. داستان مرکزی فیلم هم به نفت عراق و گاز افغانستان خوب می خورد (مثلا داستان “عزام الامریکی“ی آمریکایی که به القاعده پیوست).

حالا سوال این است: این داستان انتخاب شده است چون فروش می کند. این یعنی آدمها برای دیدن، یا تو بگو دوباره دیدن، این تصویر که ما آدمهای مدرن با اسلحه های تکنولوژیکمان به جماعت بدویی حمله می کنیم و آدم می کشیم و شکست می خوریم، پول می دهند. چرا می دهند؟ چرا می دهیم؟ این چیزی است که بعد از دیدن فیلم دارم بهش فکر می کنم.

* قاعدتا روش درست تر این است که بنویسیم “اوتار”، به فتح اول و کسر دوم.

(لینک مستقیم به ویدئو)

دادگاه میکونوس نام رهبران ایران را در یک پرونده ی ترور سیاسی ذکر می کند و جمعیت به خیابان می ریزد. مردم در مذمت پاره شدن عکس آیت الله خمینی راهپیمایی می کنند و شعار می دهند. کاریکاتوری در یک روزنامه چاپ می شود و کفن پوشان به خیابان می ریزند. اسمش را بگذاریم استراتژی «مشروعیت خیابانی». یعنی کسانی، تو بگو نان خور حاکمیت یا شهروندان ِ معتقد، حرف را نه در صندوق رای که در خیابان به کرسی می نشانند. این برای ما جا می افتد که «راهپیمایی یک ابزار اعلام نظر است»، چیزی شبیه آنچه انتخابات و رفراندوم قرار است باشد. و حالا، یکی از مخالفان برجسته ی جمهوری اسلامی فوت کرده است و مردم به خیابان آمده اند. قاعدتا اتفاق متفاوتی رخ نداده است: به استناد «مشروعیت خیابانی» این یک اتفاق معنی دار است. اما همینجا یک تفاوت بزرگ وجود دارد: معنی این اتفاق برای حکومت اصلا خوشایند نیست. «مشروعیت خیابانی» حالا دارد علیه حکومتی عمل می کند که سالها بر آن تکیه کرده است.

کمی از نزدیک تر به این استراتژی نگاه کنیم. در «مشروعیت خیابانی» اعداد نقشی ندارند. در این استراتژی عکس ها استدلال را به کرسی می نشانند: قرار است به عکس نگاه کنیم و نپرسیم «این دقیقا یعنی چند نفر؟». ما به عکس نگاه می کنیم و می گوییم «چه شلوغ ه» و این یعنی آنچه راه پیمایان برای آن به خیابان آمده اند موضوع مهمی است و عده ی زیادی روی آن توافق دارند. در این مرحله قرار است از «عده ی زیادی» به «اکثریت مردم» پرش کنیم و به این ترتیب خواسته ی راهپیمایان مشروعیت دموکراتیک پیدا کند. اما این اتفاق خطرناک است: «عده ی زیادی» در سوگ آیت الله منتظری به خیابان می آیند و استدلال بالا برای حکومت ایران خطرناک است. پس دست به چرتکه می شوند: حاشیه های خواندنی از یک دروغ بزرگ. حالا طول و عرض خیابان وسط می آیند و حساب می کنند که چند نفر در خیابان بود و اعداد مهم می شوند.

مدل ِ ساده ی رفتن ِ یک حکومت واژگونی آن است. این یعنی در یک تغییر ِ واضح یک ساختار با ساختار دیگری جایگزین می شود. این اتفاق می تواند از طریق یک انقلاب باشد. مدل ِ بطیی تر، و به زعم من بی خطر تر، اضمحلال یک حکومت است: حکومت ابزارهایی که سالها برای واژگون نشان دادن حقیقت استفاده کرده از دست می دهد و مجبور می شود به ساختارهای دموکراتیک تن دهد. این یعنی جمهوری اسلامیی که می ماند اما به یک «جمهوری» با تاکید روی آموزه های «اسلامی» نزدیک می شود. در چنین ساختار سیاسیی ابزارهایی نظیر «مشروعیت خیابانی» دیگر جایگزین رای گیری و انتخابات نمی شوند.

معتقدم یکی از بزرگترین دستاوردهای جنبش سبز این اتفاق است. حالا دیگر «یاحسین» «پرچم سبز» «آسمان» «شهید» و «راهپیمایی» در تملک بلاشرط حضرات نیست. این یعنی می دانیم بازی کردن با مفهومی مثل «شهید» خطرناک است و اینکه یک خیابان از طرفداران یا مخالفان یک موضوع پر شد لزوما مفهومی جز علاقه ی همان عده به موضوع ندارد. این به نظرم دستاورد بسیار بزرگی است.

انقلاب مرد و آیت الله به آسمان رفت

اول) پس از اعلام خبر فوت آیت الله منتظری، مردم در میدان محسنی تجمع می کنند و شعار می دهند “این ماه ماه خون است، سیدعلی سرنگون است”.

(لینک مستقیم به ویدئو)

khamenei_supporter.jpgدوم) عکس روبرو یکی از حامیان رهبر ایران را نشان می دهد. این عکس گویا در خبرگزاری ایسنا منتشر شده است*.

سوم) یک گروه ایرانی به سایت توییتر حمله می کند. توییتر برای ساعاتی یک پرچم سبز را به نمایش می گذارد که زیر آن به زبان شکسته ای نوشته شده است،

آمریکا فکر می کند آنها اینترنت را مدیریت می کنند. اما اینطور نیست. ما اینترنت را کنترل و مدیریت می کنیم…حالا کدام کشور در فهرست تحریم است؟ ایران یا آمریکا؟

شاید در نظر اول این سه اتفاق، گذشته از شباهت بازیگران آن، بی ارتباط به نظر برسند. به نظرم اما کمی دقت یک خط واحد را نشان می دهد که این سه رخداد را به هم وصل می کند: انقلاب مرد.

بنیان گذار جمهوری اسلامی در جمله ی مشهوری گفت “این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است”. و حالا حکومتی که داعیه دار اسلام ناب روی زمین است و رهبرش را نایب ناجی عالم بشریت می داند با محرم ترسانده می شود. همین حکومتی که سالها حجاب را بر سر زنان فرو کرد حالا به این راضی شده است که “بی حجاب ها هم مدافع من هستند”. این “من” چیست آقای جمهوری اسلامی؟ با وجود “یاحسین میرحسین” و “ماه خونی که قرار است رهبر جمهوری اسلامی از آن بترسد” و با به رخ کشیدن مدافعینی این چنینی، جمهوری اسلامی چیست؟ چه چیزی از این نظام سیاسی-عقیدتی مانده است؟

نمونه ی توییتر بنظرم تلخ ترین طنز را دارد: گروهی که توییتر را از کار انداخته است دارد عربده می کشد که “ما صاحب اینجاییم”. هستی برادر من. هستی. همیشه بوده ای. عربده بکش. تو عربده کشی. دین و خدا و پیغمبر و چیزهای خوبمان را از ما نگیر. تو عربده ات را بکش.تو عربده کش هستی. تو هیچ چیز دیگری نیستی.

مرتبط: چگونه عکاس باشیم

* منبع اصلی عکس را نتوانستم پیدا کنم.

«آخ» ِ نامجو یعنی پیچ خطرناک درپیش است

امروز از صبح آلبوم «آخ» نامجو را گوش داده ام. نمی خواهم درمورد وجه «هنری» این آلبوم حرف بزنم که حتی با ادبیات ِ چنین نگاهی آشنا نیستم. این موضوع را می گذاریم که اهل فن حلاجی اش کنند.

پیش نوشت: نامجو از خارج نشینان خواسته است آلبوم را، حتی اگر آن را دانلود کرده اند، از آمازون بخرند. خوب است این کار را بکنیم.

«گلادیاتورها» و «بی نظیر». این دو قطعه ای هستند که حضور مشترکشان در این آلبوم دستمایه ی این نوشته است. قطعه ی اول «سیاسی» است و قطعه ی دوم «ارو+تیک». اینکه این دوقطعه با هم در یک آلبوم حاضر می شوند به نظرم اتفاقی نیست، «آخ» را صاحبش به مردم ایران هدیه کرده است، به این دلیل که آنها «در حوادث اخیر صدمه دیده اند». موارد دیگری را هم دیده ایم که نشان می دهند سیاست و ارو+تیزم در جامعه ی ایران همپای هم هستند.

«بی نظیر» «بی نظیر» است. می توانم درک کنم که می شود اخلاق را طوری تعریف کرد که این قطعه «غیراخلاقی» باشد. البته می شود این قطعه را تنهایی گوش کرد، مثلا، و نگران اخلاقیات نشد.

اما «گلادیاتورها». هنرمند انگار اصرار دارد به یک سیاستمدار توهین کند. نه فقط به یک گروه، بگو همان «گلادیاتورها». نامجو دارد به رهبر ایران توهین می کند، مثلا با تاکید روی «دست». من نه روی صندلی قضاوت نشسته ام نه می خواهم بنشینم و نه اصلا معتقدم لزوما چنین صندلیی در دنیای سیاست می تواند و باید وجود داشته باشد. به عنوان یک ناظر این نکته را جالب توجه می بینم که هنرمندی این کار را انجام می دهد.

نامجو مدتی بود که روی لبه ی تیغ راه می رفت. با آلبوم «آخ» او به سمت «دیگر» رفت. شاید این را هم باید نشانه ی دیگری بگیریم برای اینکه تابوی گذشتن از این «خط» با رخدادهای اخیر شکسته است. با توجه به اینکه این «خط» برای جمعیت ِ نه چندان قلیلی از ایرانیان «خط خون» است، «آخ» نوید روزهای سختی است.

واضح است که این نوشته، و نویسنده ی آن، در پی قضاوت درمورد هیچ یک از طرفین نیستند.

۸۳% کدام مردم آقای فارس نیوز؟ در مورد یک نظرسنجی

worldpublicopinion_s.pngفارس نیوز نتایج یک تحقیق توسط موسسه ی World Public Opinion را منتشر کرده است که به نظر می رسد نشان می دهد که حدود ۸۰% مردم ایران احمدی نژاد را بعنوان رییس جمهور قانونی ایران می شناسند. در مورد این موسسه خیلی کم می دانیم. روی صفحه ی ویکیپدیای مربوط به این موسسه ذکر شده است “این مطلب بصورت تبلیغاتی نوشته شده است، لطفا آن را بازنویسی کنید”.

گزارش کامل این نظرسنجی (پی دی اف) نشان می دهد که ۱۰۰۳ نفر بصورت تلفنی مورد سوال قرار گرفته اند که ۵۲% آنها حاضر به پاسخگویی نشده اند. از هر چهارنفر که به نظرسنجی پاسخ دادند، یک نفر حاضر نشده است بگوید به چه کسی رای داده است. تنها نیمی از پاسخ دهندگان گفته اند درصورت تجدید انتخابات به احمدی نژاد رای خواهند داد.

لطفا این گزارش را دقیق بخوانید.