نوشته هایی که درمورد ’ نکته ’ هستند

اینکه «ملاک حال فعلی افراد است» دقیقا یعنی چه؟

این جمله مدتی است که از دهان های مختلفی بیرون می آید که «ملاک حال فعلی افراد است». اما این عبارت دقیقا یعنی چه.

اگر حوصله ی ریاضیات را ندارید از روی این پاراگراف و منحنی بعد بپرید. «راه رفتن تصادفی» Random Walk* نام کلی همه ی مدل هایی است که در آنها وضعیت ِ سیستم در هر لحظه، تابعی از مشخصات ِ سیستم در گذشته ی محدود، به اضافه ی یک عامل تصادفی است. مثلا فرض کنید توریستی بطور تصادفی در یک شهر گشت می زند و ما داریم با هلیکوپتر او را از بالا تماشا می کنیم. موقعیت توریست در شهر در هر لحظه بصورت تصادفی انتخاب می شود اما او نمی تواند ناگهان از این سر شهر به سر دیگر بپرد. به این ترتیب، موقعیت توریست در این لحظه ارتباط به موقعیت او در لحظه ی گذشته و آخرین تصمیم او دارد. اینکه میزان حافظه ی این سیستم چقدر است، یعنی چند وضعیت قبلی در تعیین وضعیت در این لحظه موثر هستند، یکی از پارامترهایی است که رفتار این سیستم را کنترل می کند. مثال بزنیم. شکل زیر دو اندازه گیری فرضی از دمای یک نقطه در یک اتاق در یک بازه ی کوتاه را نشان می دهند. منحنی قرمز وضعیتی را نشان می دهد که «ملاک حال فعلی افراد» است. در این وضعیت ممکن است در این لحظه دما در این نقطه ۲۸ درجه باشد و ثانیه بعد دما در همین نقطه ۳۴ درجه باشد. منحنی سبز وضعیت حافظه دار را نشان می دهد. در این وضعیت دمای هوا یک ثانیه بعد از اینکه ۲۸ درجه بوده است به احتمال بسیار بالایی چیزی بین ۲۷ و ۲۹ است. اما این همه یعنی چه.

history_s.png

سیستمی که معیارش «حال فعلی افراد» باشد اینرسی ندارد و در آن تغییرات شدید در زمان های کوتاه ممکن است. چنین سیستمی در واقع بطور رسمی «بدون حافظه» نامیده می شود. در این برداشت، تلاش رهبران نظام حاکم بر ایران برای بردن ساختار حکومتی به سمت بی حافظه بودن می تواند اینگونه تفسیر شود که آنها می خواهند تغییرات عمده ای اعمال کنند که بدلیل اینرسی ساختار عملی نیست. اما این تنها نیمی از مساله است.

نگاهی به ساختار حاکمیت در ایران نشان می دهد که در این نظام حکومتی مسیرهای بسته ای وجود دارند که از رای شهروندان به اندازه های مختلف مصون هستند. برای مثال حلقه ی رهبر-شورای نگهبان-مجلس خبرگان-رهبر یا دور ِ رهبر -قوه ی قضاییه-شورای نگهبان-مجلس خبرگان-رهبر را ببینید. مساله ی اساسی این است که این حلقه ها دقیقا باعث می شوند که ساختار سیاسی لخت و پراینرسی بشود و روند تغییرات در آن کند باشد. برای مقایسه جالب است از خودمان بپرسیم در چند کشور،  بالاترین مقام سیاسی، که قدرتهای اجرایی فراوانی نیز دارد،  در سی سال گذشته تنها یک بار دست به دست شده است.

power_bamdadi.png

(تصویر از بامدادی عزیز – تصویر دیگر را در بامدادی ببینید)

این همه را می توان اینطور تفسیر کرد که گروه سیاسی حاکم بر ایران اساسا به دنبال کم کردن لختی سیستم و تازه کردن بخشهای کهنه نیست، چرا که مراکز مهم همین ساختار دقیقا همان نقاطی هستند که از دسترس تغییرات دور هستند. یک نظریه این است که بخش کهنه ی نظام می خواهد با ملاک قرار دادن «حال فعلی افراد» با رقبای قدیمی خود تسویه حساب کند و پس از آن دوباره ملاک «چه کسی پرسابقه تر است» فرمانروا خواهد بود.

تشکر – این پست بدون تصویر بسیاری خوبی که از بامدادی وام گرفته ام نمی توانست نوشته شود. از این رفیق نازنین متشکرم.

* معادل فارسی این کلمه در متون فیزیکی گویا «ولگشت» است. ممنون از مریم.

spam_persian_gulf2.jpgچند روز پیش ایمیلی با این عنوان گرفتم،

رای گیری عرب ها برای تغییر نام خلیج فارس

در متن ایمیل، که مشخص بود چندین بار دست به دست شده بود، اینطور توضیح داده شده بود،

به تازگی عرب ها یک نظر سنجی برای تغییر نام خلیج فارس با نام مجعول خلیج ع ر ب ی و پیشنهاد آن به گوگل راه اندازی کرده اند. به لینک زیر بروید ودر این رای گیری شرکت کنید و به خلیج فارس رای دهید

http://www.persianorarabiangulf.com

ترافیک سایت زیاد است لطفا بعد از ورود چند دقیقه صبر کنید. این ایمیل را حداقل برای ۱۵ نفر فوروارد کنید (شکل و ظاهر از متن ایمیل)

نمی خواهم درمورد استفاده از عنوان «عرب ها» یا جمله ی «این ایمیل را حداقل برای ۱۵ نفر فوروارد کنید» در انتهای متن حرف بزنم. درمورد چیزهای دیگری هم نمی خواهم حرف بزنم از جمله اینکه آگهی های گوگل بالای وبسایت مورد اشاره می تواند نشان دهنده ی این باشد که کسی که این «نظرسنجی» را راه انداخته است ممکن است بیشتر از هر هدف ِ بشردوستانه ی دیگری راهی برای نان در آوردن از دعوای دو ملت پیدا کرده باشد. اینکه اولین نظر در همان سایت از این کار به عنوان «خنده دار ترین نظرسنجی تاریخ» یاد کرده است و بقیه ی کامنت ها چند تا درمیان تکراری هستند هم نکات ی جالب توجهی هستند. اما از این همه که بگذریم این نکته که به ادعای این سایت تا این لحظه حدود ۳۰۰ هزار رای برای «خلیج فارس» در صندوق این نظرسنجی ریخته شده است نکته ای است که توجه من را بیشتر جلب کرده است.

spam_persian_gulf.png

در این شکی نیست که مساله ی خلیج فارس/خلیج/خلیج عربی نکته ی مهمی است. اما نکته ی مهم تر نحوه ی پیگیری این خواسته است. چیزی که بعد از دیدن این ایمیل ذهن من را بیشتر به خودش مشغول کرد تفاوت ِ ساختار و سازماندهی دو گروهی است که این خلیج را به سمت «فارس» و «عربی» بودن می کشند. سمتی که «خلیج» و «خلیج عربی» را می پسندد در لایه اول از شهروندان تشکیل می شود. از دوستان عربم شنیده ام که از خلیج فارس به سادگی با نام «خلیج» یاد می کنند. اما این فقط اولین لایه ی پشتیبانان ِ حذف «فارس» از نام این منطقه ی جغرافیایی است. لایه بعدی سرمایه دارانی هستند که، به دلایل متعدد، برای این تغییر پول خرج می کنند و «خلیج» را به جای «خلیج فارس» در ذهن ها جا می اندازند. لایه ی بعدی سیاست مدارانی هستند که به پشتیبانی این حمایت اجتماعی-اقتصادی، و به دلایل متعدد از جمله خشنود کردن مردم ِ خود، «فارس» ِ خلیج فارس را قیچی می کنند. عملا در سمت ِ «عربی» مساله یک ساختار ِ قابل مشاهده برای رسیدن به هدف خود تلاش می کند.

spam_persian_gulf3.jpgحالا به سمت ِ فارس ِ مساله نگاه کنیم. به نظر می رسد در چند دهه ی اخیر این نظریه از سوی عده ی زیادی پذیرفته شده است که با حمایت مردمی و پر کردن نظرسنجی و نامه ی سرگشاده می توان «فارس» ِ خلیج فارس را سرجایش حفظ کرد. سمت ِ ایرانی غائله نه سرمایه دار شاخصی در دسترس دارد و نه دولتش اساسا این فرصت و توان را دارد که در میانه ی حفاظت و حمایت از «مستضفین جهان» و «سیلی زدن به استکبار جهانی»، برای فارس ماندن این آبراهه تلاش کند. حتی بالعکس، قابل تصور، و شاید حتی قابل درک، است که نظام جمهوری اسلامی ایران برای حل بخشی از مشکلات خود با جهان خارج ممکن است «فارس» ِ خلیج فارس را با «حق مسلم» تاخت بزند.

به نظرم اغراق نیست اگر بگوییم که ما شهروندان ایرانی بهترین نوع رابطه ای که با ساختار حکومتی مان سراغ داریم از جنس عدم مزاحمت است. این یعنی اگر حکومت مان مرحمت کند و فتیله ی «مرگ بر آمریکا»یش را پایین بکشد و حواسش باشد که در کنفرانس های بین المللی «فارس» خلیج فارس را فراموش نکند ما می توانیم نفس راحتی بکشیم. مساله ی اساسی اما این است که به این ترتیب کاری پیش نمی رود. یا اینطور بگوییم، موج شهروندی اساسا وسیله ی ارتباطی مناسبی برای رساندن صدای شهروندان یک کشور به سازمان های بین المللی و دولت های دیگر نیست. این تلاش ها زمانی معنی پیدا می کند که بتواند ازطریق ارتباطات بین المللی حرفی را به کرسی بنشاند. این یعنی مثلا رییس جمهور ایران با اتکاء به مشروعیتی که از حضور اجتماعی شهروندان کسب می کند، «فارس» ِ خلیج فارس را در حضور امیر یک کشور حاشیه ی این خلیج تثبیت کند یا در یک گردهم آیی بین المللی این خواسته ی شهروندان ایران را جهانی کند.

این کاملا قابل درک است که مردمان کشوری که درگیر انواع مشکلات اجتماعی و اقتصادی است این را کاملا غیرقابل تحمل بدانند که نامشان از روی خلیجی که زمانی درون ِ سرزمینشان قرار داشته است حذف شود. قسمت تلخ مساله این است که تلاش هایی که تنها در لایه ی شهروندی انجام می شود لزوما خارج از مرزهای ایران تاثیری ندارد. موضوع زمانی به یک تراژدی تبدیل می شود که حاکمیتی که اولویت دست چندمش هم «فارس» ماندن خلیج فارس نیست یاد گرفته است که با دمیدن در احساسات وطن دوستی شهروندانش می تواند برای خود مشروعیت کسب کند.

پس نوشت: اشتباه گرامری جملات وبسایت و بقیه ی لینک های صفحه هم جالب هستند.

gooya_video_2s.jpgهفت هشت پسر دو دختر را در خیابانی دوره کرده اند. به لطف کسی که دوربین به دست غائله را ثبت کرده است، ما هم می توانیم تماشا کنیم که پسرها یکی از دخترها را محاصره می کنند و دورش می چرخند. ناگهان دستی به سمت سینه ی دختر می رود و جماعت هجوم می برند.

از دیروز و بعد از دیدن این فیلم (هشدار: آزارنده) دارم به این فکر می کنم که چرا چنین اتفاقی در ایران در یک خیابان و در روز روشن می افتد. چه چیزی یک دسته مرد جوان ایرانی را به یک گله ی گرگ و یک دختر هموطن و همزبانشان را به آهوی در تله تبدیل می کند. یک پرس و جوی ساده نشان می دهد که نزدیکان من هم تجربه ی در تله افتادن را دارند. بدون اینکه بخواهم ادعایی درمورد مرد ِ جوان ِ نوعی ایرانی بکنم، این حادثه نشان می دهد که آزار علنی در خیابان یک ادعا نیست؛ ما اینجا داریم یک نمونه را بصورت ثبت شده تماشا می کنیم.

نظام سیاسی حاکم بر ایران یک برنامه ی عملی برای شکل دهی به فضای اجتماعی ایران دارد. وجود این برنامه و تلاش برای اجرای آن به هیچ وجه رازهای پنهانی نیستند. مثلا هفته ی پیش خطیب نمازجمعه پیشنهاد کرد که دانشگاه ها از ابزار عدم موفقیت تحصیلی برای تنبیه کسانی که تعریف رسمی پوشش را نمی پذیرند استفاده کند. وجه دیگر این تلاش را در تصاویری که در سالهای اخیر در خیابانهای ایران گرفته شده است، و بسیاری از اوقات توسط رسانه های رسمی ایران منتشر شده است، می بینیم: نیروهای انتظامی «بدحجاب» را دستگیر و مجازات می کنند. به این ترتیب موجودی به نام «بدحجاب» در فضای اجتماعی تعریف می شود و مصادیق آن به روشنی در رسانه ها نشان داده می شود.

58084_194_s.jpgحداقل دو نکته ی کلیدی در تعریف بدحجاب، با تاکید بیشتر روی دختر بدحجاب، وجود دارد. یک، بدحجاب بد است. این یعنی فردی که در این گروه طبقه بندی می شود باید مجازات شود و از برخی حقوق محروم گردد. دو، بدحجاب جذاب است. در مقایسه با «خوش حجاب» که سیاه است و احتمالا تنها دایره ی صورتش می تواند تداعی جذاب داشته باشد، «بدحجاب» سرتاپا جذاب است.

تصور کن که دو زرافه از باغ وحش فرار کرده اند و در خیابان های تهران به هر سو فرار می کنند. عجیب نیست اگر مردم آنها را دوره کنند و سعی کنند دست به پوستشان بزنند. یکی این طرف با زرافه عکس می گیرد و یکی آن طرف دمش را می کشد. زرافه حیوانی است که جذاب است. تعریف طبقه ای به نام «بدحجاب» به نظر من همین کار را با بخشی از جامعه انجام می دهد. در چنین فضایی دختر «بدحجاب» موجود حقیری است که جذاب است. بدحجاب یک شهروند معمولی نیست چون قانون و رسانه ی رسمی بدحجاب را سخیف می شمرد. مرد ِ نوعی می خواهد نصیبی از جذابیت این موجود متفاوت ببرد. به مرحمت تعریف رسمی، بدحجاب حریم امنی که خوش حجاب دارد را ندارد. و مردها حمله می برند.

جایی درمورد کلماتی که سربازان آمریکایی برای نام بردن ژاپنی ها در زمان جنگ جهانی دوم به کار می بردند می خواندم. به جای استفاده از چیزی مثل «ژاپنی»، آمریکایی ها از اصطلاح Jap استفاده می کردند. این نامگذاری ِ تحقیر‌آمیز به سرباز کمک می کرد که تلقی انسانی از سرباز ژاپنی را کنار بگذارد و راحت تر شلیک کند. نظیر همین فرایند در زمان جنگ ایران و عراق و به کمک عناوینی چون «مزدور بعثی» در جامعه ی ایرانی پیاده شد. به نظر من عنوان «بی حجاب» کارکرد مشابهی در جامعه ای دارد که نه دچار جنگ با مهاجم خارجی، که درگیر جنگ داخلی است.

عکس از تابناک – ویدیو از گویا

اگر آقا نخواهد – درمورد موافقت نامه ی هسته ای اخیر

27_8902270146_l600_ss.jpgبعد از یک کش و قوس ده ساله به نظر می رسد که جمهوری اسلامی ایران راه حلی برای رویارویی هسته ای خود با غرب پیدا کرده است. روسای جمهور برزیل و ترکیه به تهران می آیند و در حالیکه دستشان را به نشانه ی پیروزی به هوا بلند کرده اند با محمود احمدی نژاد عکس می گیرند. جزییات توافق نامه در رسانه ها منتشر می شود و هلهله و نوای تایید از سوی بخشی از اردوی هواداران دولت بلند می شود. برای عده ای، این مذاکرات نقطه ی عطفی در پرونده ی هسته ای ایران است. به نظر می رسد جمهوری اسلامی ایران توانسته است از این گردنه به سلامت بیرون بیاید.

کم کم نواهای مخالف بلند می شود. یک نماینده ی سرشناس با مفاد موافقت نامه مخالف است و بازگشت به گذشته نشان می دهد که بندهایی از این معاهده از خط قرمز نظام ایران گذشته است. سرمقاله نویس روزنامه ی جمهوری اسلامی معتقد است که نتیجه ی مذاکرات با دیدگاه های رهبر ایران هم راستا نبوده است. گفته می شود که توافق نامه ی هسته ای باید توسط مجلس تایید شود. رهبر ایران پیش از این نشان داده است که می تواند با یک نامه نظر مجلس را با خود همسو کند. سرنوشت این قرارداد سیاسی در پرده ی ابهام است. این اما نکته ی این نوشته نیست.

فرض کنیم که رهبر ایران در نامه ی کوتاهی به مجلس بخشهایی از قرارداد اخیر را مطابق با مصالح نظام و مردم نداند. در چنین وضعیتی به احتمال زیادی مجلس توافق نامه را تایید نخواهد کرد و بنابراین دولت مجبور خواهد شد دوباره به میز مذاکره برگردد. این نکته ی عجیبی نیست که در یک نظام سیاسی یک مقام وزنی بیشتر از دیگران داشته باشد. داشتن حق وتو در تصمیم گیری ها هم محدود به رهبر ایران و نظام جمهوری اسلامی ایران نیست. آنچه نظام ایران را از بسیاری از ساختارهای دموکراتیک متفاوت می کند این نکته است که نظر رهبر ایران بدون نیاز به استدلال، صحیح شمرده می شود.

فرض کنیم که اتفاق اخیر در کشور زامبیا افتاده بود و فرض کنیم که رییس جمهور این کشور قراردادی که با حضور نخست وزیر بسته شده بود را وتو کرده بود. در چنین وضعیتی، شهروندان و روزنامه نگاران و هر کسی که این قرارداد را مثبت قلمداد کرده بود، به نظر رییس جمهور واکنش نشان می داد و جمعی تلاش می کردند که با ارایه ی دلیل و آمار نشان بدهند که تایید قرارداد به نفع کشور است. واضح است که در پایان، این رییس جمهور بود که تصمیم نهایی را می گرفت، اما این تصمیم در فضای بحث گرفته می شد و رییس جمهور می باید دقت می کرد که مخالفت با نظر عمومی خطر شکست در انتخابات بعدی را به همراه دارد.

choices_s.jpgاز زامبیا به ایران بازگردیم. مقاله نویس، و حتی وبلاگ نویس، موافقت نامه ی اخیر را با هیجان تایید کرده است و برای این پیروزی ِ نظام مقدس جمهوری اسلامی کف زده است. فردا صبح او زمزمه های مخالفت را می شنود و متوجه می شود که ممکن است که رهبر انقلاب با این موافق نامه مخالف باشد. او ناگهان منقلب می شود: آقا همیشه صحیح می گوید. این او بوده است که اشتباه کرده است. او نکته ای را ندیده است. او ساده انگاری کرده است. او در مطلب بعدی نشان خواهد داد که در کدام قسمت اشتباه کرده است.

مساله دقیقا این نیست که رهبر جمهوری اسلامی ایران بر مقامی تکیه زده است که صرفا پس از گذر از قیف تنگ مجلس خبرگان با آرای مردمی تماس دارد. مساله حتی صرفا این نیست که این مقام سیاسی بالاترین قدرت را درنظام سیاسی ایران دارد. مساله ی مهم این است که او همیشه درست می گوید. این یعنی گزاره ها در نظام جمهوری اسلامی سه حالت دارند: یا درست هستند، یا اشتباه هستند، و یا نظر آقا هستند. نظر آقا نه درست است و نه اشتباه، نظر آقا نظر آقا است. در این کشور کسی درمورد نظر آقا سوال نمی کند. این البته شامل خلوت خانه ها و داخل تاکسی نمی شود.

اشتباه لپی آقای رییس دولت

bbc_ahmadinejad.jpgمحمود احمدی نژاد امروز در مصاحبه با شبکه ی ای بی سی، در پاسخ به سئوالی در مورد احتمال حمله نظامی اسرائیل به تأسیسات هسته ای ایران گفت،

او می خواهد به ایران حمله کند؟ او که اصلا عددی نیست. رژیم صهیونیستی کارش تمام است. او حتی نمی تواند غزه را اداره کند، آنوقت می خواهد با ایران طرف شود؟‌ (تاکید از من)

نکته این است که در چهارچوب دیدگاه جمهوری اسلامی، و همینطور نگاه جهانی، اسراییل در غزه نیروی اشغالگر است و بنابراین قرار نیست غزه را «اداره» کند. اداره کننده ی فعلی غزه حماس است.

ahmadinejad_growth.jpgگفته های اخیر محمود احمدی نژاد مبنی بر اینکه “دو بچه کافی نیست” با واکنش های زیادی مواجه شده است. اینجا به یکی از استدلال های رییس دولت دهم نگاه می کنیم.

محمود احمدی نژاد می گوید،

من باز هم می گم، یکبار گفتم خیلی ها شروع کردند به تمسخر کردن. من با دو بچه کافی ه مخالفم. مخالفم. استدلال علمی دارم برای این من. الان جمعیت ما شد ۱٫۲٫ بعد خانوار اومده زیر چهار نفر. بعد خانوار زیر چهار نفر یعنی دو نفر که با هم ازدواج می کنند، متوسط تعداد بچه ها تو خانوار زیر دوتاست. دو نفر حداقل دو نفر باید داشته باشند که همین حفظ بشه. حفظ بشه این ملت… (تاکید از من)

این “استدلال علمی” در نگاه اول درست است. این یعنی بصورت کلی لازم است هر دو نفر حداقل دو بچه داشته باشند تا جمعیت در طول زمان کاهش پیدا نکند. مساله ی اساسی اما این است که این استدلال تنها درمورد سیستمی صادق است که در زمان طولانی این چنین رفتار کرده است. به عبارت دیگر، برای کشوری نظیر ایران که تنها بیست سال پیش رشد جمعیت سه درصدی داشته است این استدلال کار نمی کند. کمی حساب کتاب کنیم.

population_growth.png

منحنی رشد جمعیت در ایران (منبع)

فرض کنیم نسل پدر بزرگ های ما ۱۰۰ نفر بود. تصور کنیم این نسل به پنجاه زوج تبدیل شد و و کمی بیشتر از ۱۰۰ بچه، بگوییم ۱۱۰ تا، حاصل کرد. این ۵۵ زوج بدلیل رشد بالای جمعیت، در سایه ی تشویق های دولت انقلابی حاکم، ۱۵۰ بچه تولید کرد. بدین ترتیب جمعیت ایران در نقطه ی حاضر ۳۶۰ نفر است که از این عده ۱۵۰ نفر آن در سن تولید مثل هستند. اگر این ۷۵ زوج به پیشنهاد محمود احمدی نژاد تن بدهند و ۱۵۰ بچه تولید کنند (یعنی دقیقا دو بچه به ازار هر زوج)، پس از فوت نسل پدربزرگ های ما جمعیت کشور به ۴۱۰ نفر خواهد رسید. این یعنی افزایش جمعیتی معادل بیش از ۱۰% (از ۳۶۰ به ۴۱۰). اما این اعداد از کجا می آیند؟ بدلیل رشد جمعیت بی رویه ی سالهای اولیه ی انقلاب، لازم است نسل ما به شعار “دو بچه کافی است” التزام داشته باشد تا رشد جمعیت سالهای پیش را جبران کند. واضح است که این اعداد حاصل ساده سازی مساله هستند. اما در همین مثال ساده هم واضح است که با حکم کلی “لازم است هر دو نفر حداقل دو بچه داشته باشند تا جمعیت در طول زمان کاهش پیدا نکند” نمی توان این مساله ی بسیار مهم ملی را بصورت سازنده ای مدیریت کرد.

آیا باید تعجب کنیم که رییس جمهوری که مساله ی کنترل جمعیت را به “یه سیاست غلطی که غربی ها انتخاب کردند (و) الان همشون پیشمونن” تقلیل می دهد، چنین برخورد ساده انگارانه ای دارد؟

مقام های معظم بزرگتر مساوی

اول) در مورد نامگذاری خودرو،

… بعد از خط تولید موتور ملی، رهبر را راهنمایی کردند برای دیدن اتومبیل‌های ساخت داخل که اول سالن چیده شده بودند. … تا رسیدند به مینیاتور. رهبر ایستادند و گفتند: «چرا مینیاتور؟» آقایی که داشت توضیح می‌داد گفت مینیاتور اسم نقاشی‌های ایرانی است و همه می‌دانند که ما منظور دیگری نداریم و چه و چه. رهبر خیلی با طمأنینه گوش دادند و گفتند: «…یک اسم دیگر انتخاب کنید که حرف و حدیث نداشته باشد.» آن مسئول خواست زبلی کند و اسم ماشین را از زبان رهبر بگیرد؛ پرسید: به نظر شما اسمش را چی بگذاریم؟ رهبر هم گفتند: «نمی‌دانم چی بگذارید ولی مینیاتور نه!»… (منبع)

دوم) درمورد فمینیسم،

khameneii_feminism.jpg

دکتر مژگان عباس لو – کتاب قصه پر از شرح بی وفایی اوست، اگر چه او همه ی عمر فکر ما شدن است. کسی که کار جهان لنگ می زند بی او، فرشته نیست، پری نیست، روح نیست، زن است…

رهبر جمهوری اسلامی – آفرین، خوب بود، خیلی خوب بود، خیلی خوب … بعضی ها خیال می کنند که اگر بخواهند از زن حمایت کنند باید این گرایش های فیمینیستی و این حرفهای بی ربط را مطرح کنند…

سوم) قانون اساسی ایران – فصل ۱۱۰: وظایف و اختیارات رهبر

یک برداشت از دایره ی عملکرد یک مقام سیاسی بازه ای است که توسط وظایف از یک سو و اختیارات از طرف دیگر کنترل می شود. برداشت دیگر این است که بعضی جایگاه های سیاسی بصورت یک کارت سبز برای مداخله در همه چیز هستند. در این چهارچوب، مقام سیاسی در مورد نامگذاری خودروی ساخت داخل نظر می دهد و در رسانه ای که با مالیات شهروندان اداره می شود، یک نظریه ی اجتماعی را به عنوان “حرف بی ربط” رد می کند. و البته در چنین چهارچوبی بقیه ی شهروندان در صورت تلاش برای نقد این دیدگاه با کارت قرمز مواجه می شوند.

واضح است که این مساله بیش از آنکه رفتاری از یک مقام خاص سیاسی باشد، فرهنگی است که در یک جامعه پذیرفته شده است. این یعنی قانع کردن مقام های سیاسی به رفتار در حیطه ی تعیین شده در قانون مشکلی را حل نمی کند: شهروندی که به وجود مقام هایی از نوع معظم معتقد باشد بالاخره کسی را روی این صندلی خواهد نشاند.

مرتبط: کتاب: بدیهیات ِ نابدیهی و مقام های معظم ِ برتری*

فضایل فراموش شده ی یک رییس جمهور

از “پرچم”،

منبع درآمد مخفی احمدی نژاد

رئیس جمهوری اسلامی ایران هم چنان و با گذشت پنج سال از ریاست خود بر قوه مجریه از حقوق اداری استفاده نکرده و همچنان به دریافتی خود از دانشگاه به عنوان استاد دانشگاه قناعت می کند….خانه وی از داشتن معمولی ترین امکانات مانند مبل و دیگر وسایل محروم بوده و چینش موکت ها و وسایل زوار در رفته به حدی چشم را آزار می دهد که در سفری که سید حسن نصرالله به ایران داشته و به عنوان مهمان وارد خانه دکتراحمدی نژاد شده بود، دبیر کل حزب الله لبنان از چنین زندگی ساده و بی آلایشی به شدت اظهار تعجب و شگفتی کرده بود…. (تاکیدها ازمن)

این اولین باری نیست که گروه طرفداران محمود احمدی نژاد عدم استفاده ی او از امکانات دولتی را بعنوان برهانی برای فضیلت او به میان می کشند. در این چهارچوب، ساده زیستی ِ ادعایی ِ این سیاست مدار بعنوان یکی از دلایل مناسب بودن او برای ریاست جمهوری ارایه می شود.

رفقای وبلاگ نویس، و دیگران هم، بارها با جمع و ضرب و مقایسه نشان داده اند که حتی اگر آقای رییس جمهور در تمام دوره ی هشت ساله اش نه تنها حقوق نگیرد، که چای هم نخورد و نهار هم از خانه بیاورد، “پس انداز” حاصله با ضرر یک تصمیم اشتباه او قابل مقایسه نیست (مثلا این مطلب بهرنگ: چای ریاست جمهوری و امانت‌داری از خزانه). اینجا به این “فضیلت” از زاویه ی دیگری نگاه می کنیم.

ما چرا در ازای کاری که می کنیم انتظار دریافت پول داریم؟ یا اینطور بگوییم، ما چرا، اگر دستمان به دهنمان برسد، “وسایل زهوار دررفته” را دور می ریزیم و تلاش می کنیم خانه ی برازنده ای داشته باشیم؟ آیا این بد است که کسی کار کند و در ازای آن درآمدی داشته باشد که آن را صرف زیبا کردن فضای زندگی اش کند؟

اینطور نگاه کنیم: آیا تفاوت معنی داری بین احوال و میزان کارایی ذهنی کسی که در میان “وسایل زهواردررفته” زندگی می کند و کسی که در فضایی زندگی می کند که جزییات آن به زعم خودش زیبا است وجود ندارد؟ یا اینطور بگوییم، آیا ما شهروندان یک جامعه حق نداریم از رییس جمهورمان بخواهیم اسباب آرامش ذهنی خود را فراهم کند تا بتواند تصمیم های بهتری بگیرد؟

واضح است که اگر میزان رفاهی که سیاست مدار از آن برخوردار است بطرز نامتناسبی از حد معمول جامعه اش بیشتر باشد باید او را مورد سوال قرار داد. با حفظ این شرط، ریاست جمهوری که در میان “وسایل زهواردررفته” زندگی می کند صرفا خود را از آسایشی که مستحق آن است محروم می کند و با این کار من و توی شهروند را به داشتن مدیری مجبور می کند که تصمیم های ناقص می گیرد. برای مثال تصمیم های یک رییس جمهور معمولی را با کسی مقایسه کنید که غذای مناسب نمی خورد و روی تشکی می خوابد که صبح با کمردرد از روی آن بلند می شود.

لینک خبر از یک رفیق نازنین

غلط گیری “زوار” هم از همان رفیق نازنین

happy-scissors_s.jpgاز فارس نیوز و به نقل از جهان نیوز،

دستمزد کدامیک بیشتر است، مقایسه دستمزد بازیگران سینما و فوتبالیست‌ها با مولفان کتاب

به گزارش “سرویس فضای مجازی ” خبرگزاری فارس، جهان نوشت؛ بحث دستمزدهای بازیگران سینما از جمله مباحثی بود که افشا شدن آن، حرف و حدیثهای بسیاری را بدنبال داشت… اما بحثی که در اینجا مطرح است مقایسه این دستمزدهای جنجال برانگیز با دستمزد نجومی فوتبالیست‌هاست که هیچ وقت بحث برانگیز نشد. و دستمزد تالیف کتاب به عنوان یکی از تاثیرگزارترین شاخه‌های فرهنگی هنری که میزان آن از حقوق یک کارگر ساده هم کمتر است! (علامت تعجب از متن، تاکیدها از من)

درک وجود مشکل در بسیاری از موارد کار سختی نیست. عملا این تحلیل مساله و ارایه راه حل است که توان بیشتری می طلبد و مایه ی بسیاری از اختلاف نظرها است. مثلا به این نمونه دقت کنید،

گدایی در خیابان با کودک خردسالش نشسته است. بچه به نظر خواب آلود می اید. شما فکر می کنید به بچه مخدر داده اند که ظاهر رقت انگیزی داشته باشد.

احتمالا بیشتر ما اتفاق نظر داریم که در این وضعیت مشکلی وجود دارد. اینکه این مشکل را چطور تحلیل می کنیم و چه راه حلی برای مساله پیشنهاد می کنیم چیزی است که ما را به دسته های فکری مختلف تقسیم می کند. دقت کنیم که در موردی که ذکر شد، یک راه حل ِ پیشنهادی تجویز ارایه ی خدمات اجتماعی فراگیر دولتی برای گروه های کم درآمد است. راه حل ِ پیشنهادی دیگر گرفتن بچه از پدرش و شاید مجازات او است. یک “راه حل” دیگر برای این مشکل، مقطوع النسل کردن اجباری افراد با درآمد کم است.

به خبر فارس نیوز برگردیم. این کشف قابل ملاحظه ای نیست که وضعیت بازار فرهنگی در ایران نامناسب است. تا اینجا به نظر نمی رسد اختلاف نظری وجود داشته باشد. آنچه مایه ی اختلاف است علت این اتفاق و روش های حل این مساله هستند.

چرا محمدرضا گلزار برای یک روز کار به اندازه ی حق التالیف یک کتاب چهار هزار صفحه ای در چاپ اول دستمزد می گیرد؟ آیا این ایراد محمدرضا گلزار است که در بازار ایران به او برای یک روز کار سی میلیون تومان پول داده می شود؟ چه عواملی در شکل گیری این بازار به نحو کنونی آن موثر بوده است و چطور می توان موازنه ی کنونی این بازار را به نفع نویسندگان و به ضرر فوتبالیست ها و بازیگران فیلم های سینمایی شکست؟ آیا اساسا چنین کاری باید و می تواند انجام شود؟ اینها همه سوالاتی هستند که باید به دقت به آن ها پاسخ داد. اما در این میان یک سوال، حداقل به نظر من، اهمیت اساسی دارد: کنترل فضای فرهنگی ایران در ۳۰ سال اخیر به دست همان کسانی بوده است که حالا بخشی از آنها فارس نیوز را می گردانند. این گروه از سیدمحمد خاتمی و سیاست های متساهلانه ی او خشمگین هستند و به کنترل کامل دولت بر فضای نشر اعتقاد دارند و آن را عملی کرده اند. آیا این شک ِ قابل اعتنایی نیست که شاید کنترل بیش از اندازه ی دولتی عامل رکود در بازار فرهنگ است؟ آیا با اینهمه نباید تعجب کنیم که فارس نیوز، و جهان نیوز هم، حتی گمانشان هم نمی رود که مجرم نه فوتبالیست و بازیگر سینما که سانسورچی است؟

دکتر محمود احمدی نژاد و علایق مهندسی اش

mechanic.pngمحمود احمدی نژاد در جمع مدیران استان هرمزگان گفت،

… مهندسی فرهنگی در فرهنگ ایرانی دارای جایگاه ویژه‌ای است و به همین دلیل است که تمدن ایران زمین یکی از تمدن‌های ناب بشری است. …(تاکید از من)

در خبری که در پایگاه اطلاع رسانی نهاد ریاست جمهوری از این دیدار آمده است، اشاره ای به «مهندسی فرهنگی» وجود ندارد، اما این جمله از احمدی نژاد نقل شده است،

ما برخلاف غربی ها بدنبال تعالی انسان هستیم و همه زحماتی که در سطح کشور انجام می شود باید موجب افزایش احداث عزت و سربلندی هر چه بیشتر مردم شود .

بر اساس مقاله ای که توسط «اداره ی کل آموزش و پرورش معاونت سیاسی» با عنوان «مهندسی فرهنگی کشور در یک نگاه» منتشر شده است، طرح «مهندسی فرهنگی» اولین بار در سال ۱۳۸۱ توسط رهبر فعلی ایران به اعضای شورای انقلاب فرهنگی ارایه شده است. در این جزوه مهندسی فرهنگی به این ترتیب تعریف شده است،

مهندسی فرهنگی فعالیتی در جهت عملیاتی کردن احکام کلی فرهنگی در ظرف زمان و مکان مشخص است. مهندسی فرهنگی بر این پیش فرض اساسی مبتنی است که فرهنگ امری ثابت و غیر قابل تغییر نیست و می توان آن را به مرور و در درازمدت تغییر داد. در مهندسی فرهنگی نظام اجتماعی، باید روابط بین گروههای اجتماعی و ارکان اصلی جامعه تنظیم شود تا منافع گروهها و سازمانها و در نهایت نظام های اصلی جامعه اعم از نظام سیاسی، نظام فرهنگی نظام اقتصادی قابل تأمین باشد…(تاکید از من – pdf)

به این ترتیب مهندسی اجتماعی تلاش آگاهانه و عامدانه در سوق دادن فرهنگ جامعه به سمتی است که به دلیلی مناسب شناخته می شود.

به جمله ی احمدی نژاد برگردیم. رییس دولت دهم ادعا می کند وجود «مهندسی فرهنگی در فرهنگ ایرانی» باعث می شود که تمدن ایران زمین «یکی از تمدن‌های ناب بشری» باشد. حقیقت این است که علی رغم برداشت منفی یا مثبت ما از مفهوم مهندسی فرهنگی یا اجتماعی، عملا اکثریت نظام های سیاسی نوعی از آن را برای شکل دهی به رفتار اجتماعی شهروندان انجام می دهند. برای مثال ایجاد فرهنگ رانندگی احترام آمیز، ترغیب به پرداختن مالیات، و ناپسندیده جا انداختن قتل و تجاوز نمونه هایی از «مهندسی اجتماعی» هستند (ویکیپدیا). به این ترتیب ذات وجود مهندسی فرهنگی لزوما یک تمدن را برتر یا ناب نمی کند. برای مثال از احمدی نژاد در همین سخنرانی نقل شده است،

رئیس جمهور ضمن انتقاد از نحوه نگاه غرب به جایگاه زن گفت: زنان در نظام سرمایه‌داری کارگرانی بی‌اختیار هستند.

در یک نگاه بدبین، ایجاد برداشت سک+سی از زن در غرب توسط ساختار حاکمه/ساختار سرمایه داری، اگر چنین برداشتی وجود داشته باشد، یک نوع مهندسی فرهنگی برای«تامین نظام اقتصادی» است. و البته احتمالا آقای احمدی نژاد به این دلیل تمدن غربی را «یکی از تمدن‌های ناب بشری» نمی داند.

پس نوشت) احمدی نژاد در ادامه گفت،

ما وجود اسرائیل را توهینی به بشریت می‌دانیم چرا که بنیاد فکر صهیونیسم بر این است که انسان نوعی حیوان است. (تاکید از من)

به نظرم اینجا منظور آقای احمدی نژاد نظریه ی فرگشت است. اینکه این چه ربطی به اسراییل، یا هر کشور دیگری، دارد چیزی است که شما بفرمایید.